<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خواندنی های عبرت آموز</title>
<link>http://jahd.blogfa.com/</link>
<description>آنچه باید بدانیم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 06 Apr 2006 01:45:11 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ناگفته‌هاى ناطق‌نورى با روزنامه شرق</title>
<link>http://jahd.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;P class=titr2&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P class=imgtext&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;BORDER-RIGHT: gray 1px dotted; PADDING-RIGHT: 3pt; BORDER-TOP: gray 1px dotted; PADDING-LEFT: 3pt; PADDING-BOTTOM: 3pt; BORDER-LEFT: gray 1px dotted; LINE-HEIGHT: 140%; PADDING-TOP: 3pt; BORDER-BOTTOM: gray 1px dotted; BACKGROUND-COLOR: #fffff7&quot; align=justify&gt;
&lt;P&gt;روزنامه شرق: اولين گفت وگو با على اكبر ناطق نورى پس از انتخابات رياست جمهورى، در منطقه فرمانيه تهران انجام شد. در منزل او. به همين دليل نيز گفت‌وگوى ما با او از ماجراهاى انتخابات رياست جمهورى آغاز شد، پشت پرده‌ها بيان شد و اين موضوع به برنامه هاى تبليغاتى احمدى نژاد رسيد. او گفت در جريان انتخابات احمدى نژاد برنامه هايش را ارائه داد اما آن برنامه ها بسيار «فضايى» بود. اين گفت‌وگو آرام آرام به تغيير مديران در دولت كنونى رسيد، سپس بحث انتخابات خبرگان پيش كشيده شد و نهايتاً با پرونده هسته اى به اتمام رسيد. ناطق نورى بسيار خوش مشرب و خوش اخلاق و منصف است. او سالى سه بار پاى پياده از كوه هاى جماران تا شهر نور در استان مازندران سفر مى كند. بسيار ورزش مى كند و به جاى قند از خرماهاى ريزى كه تنها در منزل او يافت مى شود، استفاده مى كند. كتابخانه او پر بود از كتاب هاى دينى و ميز كارش بسيار شلوغ بود. ناطق نورى با خنده و شوخى از همه انتقاد كرد. از دولت خاتمى گرفته تا دولت احمدى نژاد و ديگرانى كه او را پيش از اين دلگير كرده بودند.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;• مدت ها است كه جناب عالى در عرصه سياست سكوت پيشه كرده ايد. خصوصاً بعد از انتخابات رياست جمهورى و برخى اتفاقات، اين سكوت سنگين تر و چشمگيرتر شد. هر بار نيز كسى به شما نزديك شد و علت را پرسيد، او را با سكوت بدرقه كرديد. علت اين سكوت چيست؟ آيا از سياست دورى كرده ايد؟&lt;BR&gt;اين سكوت جديد نيست. خيلى پيشتر از انتخابات و وقايع آن بر اين تصميم بودم كه كمتر سخن بگويم. بنا داشتم كه سكوت كنم و تصميم گرفته بودم كمتر مصاحبه كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• چرا؟ از چه زمانى به اين تصميم رسيديد؟&lt;BR&gt;فكر مى كنم بعد از مجلس پنجم بود كه به اين سمت حركت كردم. تصميم گرفته بودم زياد سخن نگويم تا اينكه به انتخابات رياست جمهورى دوره هفتم رسيديم. من به اين اصل اعتقاد دارم كه مسئولين كشور و سياسيون ما بسيار حرف مى زنند. مصاحبه هاى زيادى دارند و همين باعث مى شود كه سخنانشان كم اثر شود و ديگران نيز روى اين سخنان تعمق نمى كنند. ضمن آن ممكن است تبعات و مسائلى نيز به دنبال داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما به نظر مى رسد شما به اين دليل سكوت نكرده ايد.&lt;BR&gt;نه. اين اصلى است كه من به آن اعتقاد دارم و قائلم كه مسئولين بايد كمتر سخن بگويند. خاطرم هست در سال ۴۶ كه من را دستگير كرده بودند به زندان قزل قلعه برده بودند. آنجا چند نفر زندانى توده اى هم وجود داشت. بعداً با هم آشنا شديم. در مسير وضو گرفتن گاهى آنها را مى ديدم و كلامى با هم سخن مى گفتيم. يكى از آنها با ايما و اشاره به من گفت كه وقتى براى بازجويى بردندت،&amp;nbsp; كم حرف بزن. پاسخ هاى بازجو را كوتاه بده. دليل آن را فهميدم. اما بعداً كه روابط ما كمى آزاد شد و اجازه دادند ارتباطات بيشتر باشد، از او پرسيدم منظورت را برايم روشن تر كن. گفت بعضى ها عادت دارند كه وقتى از آنها سئوال مى شود مرتب پاسخ بدهند و صحبت كنند. اما غافل هستند كه بازجو از ميان آن جواب ها سئوالات جديدى مطرح مى كند. زيرا تخصص يك بازجو اين است و او حرفه اى است. هرچه بيشتر انسان حرف بزند، ممكن است خطاى بيشترى نيز داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما شما در جريان انتخابات دوره نهم رياست جمهورى كم و بيش اظهاراتى داشتيد، در جلسات و محافل ديده مى شديد. اما ناگهان سكوت پيشه كرديد.&lt;BR&gt;خوب در انتخابات رياست جمهورى جريان ما در شوراى هماهنگى نيز مثل همه جريانات ديگر دچار بعضى از تفاوت ديدگاه ها شد. در نتيجه چالش هايى به وجود آمد. ترجيح من در اين ايام اين بود كه كمتر سخن بگويم. مصلحت را در اين ديدم كه اين كمتر حرف زدن باعث شود تنش ها و چالش ها كمتر شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما چالش ها كمتر نشد. شد؟ هرچه بيشتر به شب انتخابات نزديك مى شديم، چالش ها بيشتر مى شد و به تبع آن سكوت شما پررنگ تر.&lt;BR&gt;خب، گفتم كه من تصميم قبلى ام اين بود كه كمتر سخن بگويم. از همان مقطع نيز تصميم گرفتم از فعاليت هاى تشكيلاتى كنار بكشم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• يعنى از شوراى هماهنگى؟&lt;BR&gt;حالا چه در شوراى هماهنگى و چه شبيه به اين نوع تشكيلات. خب لازمه اش اين بود كه كمتر سخن بگويم. زيرا مرتب اين سئوال مطرح مى شد كه چرا كنار مى روى، چه اتفاقى رخ داده و من بايد به اين سئوالات جواب مى دادم. به همين خاطر تصميم گرفتم دم پر نيايم و سخنى نيز نگويم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• حالا اين كنار كشيدن از فعاليت هاى تشكيلاتى آيا به معناى پايان فعاليت هاى سياسى و خداحافظى با آن است؟&lt;BR&gt;نه. ماها كه قائل به اين هستيم دين و سياست ما يكى است و منشاء آن از يك جا است نمى توانيم سياست را كنار بگذاريم. ما از ابتدا اين گونه بار آمديم و نمى توانيم از مسائل سياسى كشور جدا شويم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• پس تصميم داريد همچون آقاى كروبى تشكيلات جديدى را راه اندازى كنيد يا حزب جديدى پايه گذارى كنيد؟ اين تعبير درست است؟&lt;BR&gt;مى خواهم انفرادى در سياست فعاليت كنم. قصد ندارم مثل آقاى كروبى كه اعتماد ملى را راه انداختند،&amp;nbsp; چنين كارى بكنم. سليقه من متفاوت است. به همان علت كه در مجلس ششم ثبت نام نكردم، در مجلس هفتم كه به نظر مى رسيد وضعيت براى ما مهيا بود، ثبت نام نكردم، به همان دليل نيز از اين صحنه هم كنار رفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• آن دليل چيست؟&lt;BR&gt;هر كسى بايد براى فعاليت هاى تشكيلاتى خودش عمرى را تعريف كند. اين عمر كه تمام شد بايد به اتاق فكر برود و ديگران از تجربه او استفاده كنند. اما به عنوان يك عنصر سياسى مثل بسيارى ديگر در صحنه هستم ولى در تشكيلات نيستم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• در واقع مى توان استنباط كرد كه شما از جامعه روحانيت مبارز نيز كناره گيرى كرده ايد؟&lt;BR&gt;خير. جامعه روحانيت يك تشكيلات حزبى نيست. روحانى است. از قبل از انقلاب نيز بود. آقاى مطهرى از جمله بنيانگذاران آن بود. يك روز به من گفت كه آقاى نورى، اين آقايون و علماى مناطق را هفته اى يك بار دور هم جمع كنيد تا با هم گپى بزنند. اين اتفاقى مفيد است. وقتى جمع شدند از يكديگر مى پرسند چه خبر. بعد كم كم كه اخبار داغ شد مى&amp;nbsp; گويند چه بايد كرد. اين آغاز يك حركت است. جامعه روحانيت اين گونه شكل گرفت. اين جمع، پدرانه به انقلاب و نظام نگاه مى كند و مدافع آن است. كار سياسى مى كند. جمع مى شوند و از اصول انقلاب دفاع مى كنند. ولى آن چنان كه تصور مى رود كار حزبى نمى كند. لذا عضويت من در آنجا ثابت است و در جلسات شركت مى كنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما به هرحال جامعه روحانيت در انتخابات نقش آفرينى سياسى دارد. شما هم در اين حزب يا تشكل تاثيرگذاريد. اين يك كار تشكيلاتى است و به نظرم منافات دارد با سخن پيشين شما.&lt;BR&gt;شايد من به اندازه خودم تاثيرگذار باشم. اما يك نفر هستم. دبير ما جناب آقاى مهدوى كنى است. بله جامعه روحانيت كار سياسى هم مى كند. اما تشكيلات حزبى نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• برگرديم به ماجراى انتخابات كه در ابتداى سخن به آن اشاره شد. از برخى چالش ها در شوراى هماهنگى سخن گفتيد. اين شوراى هماهنگى اصلاً از چه زمانى راه اندازى شد و ماجراى تشكيل آن چه بود؟&lt;BR&gt;مدت ها قبل از اينكه شوراى هماهنگى تشكيل شود روزى به دوستان در تشكل هاى جبهه پيروان خط امام و رهبرى و تشكل هاى همسو گفتم كه به دنبال شخص ديگرى به جاى من بگرديد. مى خواهم كنار بروم. اما هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد و هرچه به انتخابات شوراهاى دور دوم و بعد مجلس هفتم و سپس انتخابات رياست جمهورى نزديك شديم، كسى پيدا نشد كه بيايد زير اين بار سنگين. من ناگزير ماندگار شدم. بعد ديدم اين دوستان ما، خيلى ناهماهنگ حرف مى زنند، مصاحبه مى كنند و يا مسائلى را مطرح مى كنند. خب لازم بود هماهنگى هايى صورت بگيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• كدام از گروه ها و دوستانتان ناهماهنگ بودند.&lt;BR&gt;تشكل هاى همسو كه با ما مرتبط بودند بيشتر از ديگران ناهماهنگ بودند. بالاخره تصميم گرفتم آنها را جمع كنم. پيشنهاد دادم كه يك جمع متمركز بشويم و هماهنگ حركت كنيم. اگر بنا است حرف بزنيم، همه يك نظر را بگوييم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اين در چه دوره زمانى بود؟&lt;BR&gt;حدوداً قبل از انتخابات دور دوم شوراها بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اوايل سال ۸۰؟&lt;BR&gt;تقريباً. در آن جلسه گفتم اگر قرار است كسى حرفى بزند، بايد معلوم باشد كه چه مى گويد. جلسات آرام آرام شكل گرفت و اين هماهنگى بيشتر شد. بعداً كه مى خواستيم اسم بگذاريم، پيشنهاد داديم كه بشود شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• آيا اصول ثابتى هم وجود داشت تا اين همگرايى بيشتر شود؟&lt;BR&gt;بله. چهار اصل را اعلام كرديم. گفتيم كه هر حزب و تشكيلاتى كه اين ۴ اصل را قبول دارد، مى تواند در اين شورا حاضر شود. آن اصول؛ اسلام، انقلاب، امام و رهبرى بود. با اين اصول بالاخره شكل گرفت و انتخابات شوراها از راه رسيد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• در آن زمان اما بحثى در اين باره نمى شد كه مثلاً تحت عنوان شوراى هماهنگى جمعى فعاليت مى كنند.&lt;BR&gt;در آن زمان تابلوهاى مختلفى را براى شهرها در نظر گرفتيم. فعاليت متمركز در شوراى هماهنگى بود. اما نيروها را آزاد گذاشتيم كه كانديداها و نام تشكل و گروهشان را نيز خود انتخاب كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• در تهران نيز اين اختيار عمل وجود داشت؟&lt;BR&gt;بله. شوراى هماهنگى مركز با نام آبادگران فعاليت كرد. اما در شيراز به نام آفتاب فعاليت كرد يا در شهرهاى ديگر با اسامى ديگر. بعد از آن نيز شوراى هماهنگى در مجلس هفتم و انتخابات رياست جمهورى نقش آفرين اصلى بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما در انتخابات رياست جمهورى، شوراى هماهنگى به پايان راه نرسيد. فكر مى كنم از بهمن ماه ۸۳ شما كناره گيرى كرديد و اختلافات افزايش يافت.&lt;BR&gt;البته من تا شب آخرى كه كانديداى ما در صحنه حضور داشت حاضر بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• يعنى تا ۲۷ خرداد؟&lt;BR&gt;بله. من به آقاى لاريجانى قول داده بودم. به ايشان گفتم چه مرحله اول و چه مرحله دوم تا زمانى كه شما در صحنه باشيد من هستم و حمايت مى كنم اما پس از آن نيستم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• پس اين بحث كناره گيرى شما و اينكه اعلام شد قهر كرديد چه بود؟&lt;BR&gt;نه. قهر نكردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما عنوان شد كه قهر كرديد.&lt;BR&gt;اين تلقى به وجود آمده بود، در حالى كه من حضور داشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• در جلسات شوراى هماهنگى حضور داشتيد؟&lt;BR&gt;بله. تا شب آخر يعنى ۲۷ خرداد، حاضر بودم. همه جلسات نيز در دفتر من برگزار مى شد. تا شب آخر جلسات در دفتر من بود، قهرى در ميان نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• در جريان انتخابات شما به صراحت اعلام كرديد كه آقاى هاشمى را در ليست خودتان قرار نمى دهيد. در حالى كه ايشان عضو جامعه روحانيت بود و به شما نزديك. چرا اين تصميم را گرفتيد؟&lt;BR&gt;به خاطر اينكه آقاى هاشمى تصميم نگرفته بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما مشخص بود كه در انتخابات شركت مى كند.&lt;BR&gt;ما احتمال نيامدن ايشان را بيشتر از آمدنش مى داديم.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp; &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;• يعنى شما با اين خبرگى در سياست نمى توانستيد حدس بزنيد كه آقاى هاشمى مى آيد؟&lt;BR&gt;خوب آقاى هاشمى از ما خبره تر هستند. اتفاقاً در سياست ايشان بسيار باهوش هستند. البته من خودم در خصوص تصميمات ايشان ان قلت هايى نيز داشتم. واقعاً ما نمى دانستيم كه آقاى هاشمى بالاخره مى خواهد بيايد يا نه. من چندبار با ايشان صحبت كردم و هميشه به اين نتيجه مى رسيديم كه ايشان نمى آيد. وقتى كانديداى نهايى ما آقاى لاريجانى شد رفتم پيش ايشان. گفتم كه كانديداى ما ايشان هستند. شما چه مى كنيد. آقاى هاشمى رد نكردند اما گفتند كه «مطلوب من آقاى ولايتى است. اما اگر آقاى لاريجانى هم باشد، مخالف نيستم.» وقتى اين جمله را گفتند، براى ما عدم حضور ايشان تقويت شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اگر آقاى هاشمى زودتر اعلام مى كرد، شما حاضر بوديد كه از آقاى لاريجانى صرف نظر كنيد؟&lt;BR&gt;اگر جدى تر حاضر مى شدند، ما تصميم خودمان را مجدداً بررسى مى كرديم. اما چون تا يك مقطعى چيزى نگفتند ما هم نمى توانستيم دست روى دست بگذاريم. نيروها در استان ها بلاتكليف بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• خود شما آيا علاقه مند بوديد كه آقاى هاشمى كانديدا شود يا خير؟&lt;BR&gt;در شوراى هماهنگى در اين باره بحث بود. خيلى زياد هم بحث شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• خود شما چطور؟ آيا علاقه مند بوديد؟&lt;BR&gt;اگر ايشان تصميم مى گرفتند و وارد صحنه مى شدند و آن وقت حتماً ما نيز با توجه به نظر سنجى هايى كه داشتيم، اين موضوع را بررسى مى كرديم. من به لحاظ اينكه سخت معتقد به كار جمعى بودم، هرگز نظر خودى نمى دادم. همان گونه كه گفتم به بررسى مى گذاشتم تا جمع چه تصميم بگيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• بعد از پيروزى آقاى احمدى نژاد خاطرم هست آقاى هاشمى به ايشان تبريك نگفت. بيانيه يا اعلاميه اى در اين باره منتشر نشد. آقاى خاتمى نيز با تاخير به ديدار ايشان رفت و از حضور مردم در انتخابات تشكر كردند. شما نيز سكوت كرديد. هيچ كلامى نگفتيد. در حالى كه مدتى پس از تشكيل مجلس هفتم، به ميان نمايندگان رفتيد و شور و شوقى به پا شد. حالا علت اين كه شما بعد از اين پيروزى سكوت كرديد چه بود؟&lt;BR&gt;من خاطرم نيست به مجلس هفتم رفته باشم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما من يادم هست. گويا دعوتى صورت گرفته بود؟&lt;BR&gt;درسته. در ساختمان جديد من يك جلسه به مجلس هفتم رفتم. اگر اشتباه نكنم فراكسيون اكثريت جلسه گذاشته بود. جريان انتخابات بود. سئوالاتى را درباره انتخابات داشتند. من رفتم و به اين سئوالات پاسخ دادم. اين به ذهن من مى رسد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• من خاطرم هست كه شما به مجلس رفتيد و در صحن نيز حضور داشتيد عكس هاى آن جلسه نيز منتشر شد.&lt;BR&gt;جلسه غير علنى بود. براى پاسخگويى به فراكسيون خودمان رفته بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• حالا بحث اين است كه شما به رغم حضور در مجلس، در دولت حاضر نشديد يا پيام تبريكى ارسال نكرديد. چرا؟ از انتخاب آقاى احمدى نژاد ناراحت بوديد؟&lt;BR&gt;نه. اصلاً اين طور نيست. من زمانى كه آقاى خاتمى براى دومين بار رئيس جمهور شدند، پيام تبريكى منتشر نكردم. حضوراً تبريك گفتم اما به صورت پيام نه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما در دور اول رياست جمهورى آقاى خاتمى در سال ۷۶ كه پيام داديد. در دور دوم نيز موضوع كمى فرق مى كند. آقاى خاتمى از يك گروه ديگر بود اما آقاى احمدى نژاد از گروه خودتان بود.&lt;BR&gt;در مرحله اول كه پيام دادم، خب من رئيس مجلس پنجم و رقيب ايشان بودم. مصلحت را در اين ديدم براى اين كه تنش جامعه بخوابد و كارها روال پيدا كند، حتى قبل از اعلان رسمى نتيجه انتخابات من پيام تبريك دادم. اما بار دوم موضوع متفاوت بود. اين عكس العمل طبيعى بود. براى چى بايد بيانيه مى دادم. من تبريكم را وقتى آقاى خاتمى به منزلم آمدند به ايشان گفتم، تلفنى هم گفته بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• من بحثى درباره دور دوم رياست جمهورى آقاى خاتمى ندارم. درباره آقاى احمدى نژاد پرسيدم كه شما سكوت كرديد. &lt;BR&gt;آقاى احمدى نژاد هم به مانند آقاى خاتمى بود. تفاوتى بين برخوردم نمى بينم. آقاى احمدى نژاد كه انتخاب شد، روز دوم انتخابات به نظرم شنبه بود من تلفن كردم و تبريكم را تلفنى گفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اين سئوال را به اين خاطر پرسيدم كه شما گفتيد تا شب ۲۷ خرداد از آقاى لاريجانى حمايت كرديد و بعد از آن در فرآيند انتخابات شركت نكرديد. حتى شنيدم رفته بوديد به شهر نور.&lt;BR&gt;البته نور نبودم، به سارى رفته بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• به هرحال در تهران نبوديد و اين مهم بود. چرا در آن يك هفته حساس كار را تعطيل كرديد؟&lt;BR&gt;من ديگر بنا نداشتم كار تشكيلاتى بكنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• جاى تعجب دارد. چون در مهم ترين و حساس ترين لحظات يك مرتبه به سفر رفتيد.&lt;BR&gt;بله. چون كانديداى ما آقاى لاريجانى بود و به مرحله دوم نيامد و از آنجايى كه مى خواستم كناره گيرى كنم، اين زمان را مناسب ديدم. قصدم اين بود كه ديگر كار تشكيلاتى نكنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• به نظر خودتان تصميم عجولانه اى نبود؟&lt;BR&gt;نه. به تدريج به اين نقطه رسيدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما شبى كه قرار بود ميوه درخت شما به ثمر برسد، كنار كشيديد و اين كمى عجيب بود.&lt;BR&gt;(با خنده) ميوه ما كال از درخت افتاد. نرسيد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• چطور شد كه ميوه شما نرسيد؟ اصلاً آقاى لاريجانى چگونه كانديداى شما شد.&lt;BR&gt;نظر جمعى اين بود. ما به ايشان رسيديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما انتقادى كه شد اين بود كه مركز شوراى هماهنگى راساً اقدام به اين كار كرده است و اصلاً به نظر نيروهاى بدنه توجهى نكرده است. در حالى كه گويا قرار بود به نظر جمع و نيروها تمكين شود.&lt;BR&gt;از اول هم قرار نبود كه نظر نيرو ها لحاظ شود. از ابتدا قرار بر اين بود كه هسته مركزى شوراى هماهنگى تصميم بگيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اتفاقاً همين باعث شد كه كانديداهاى ديگر شما مثل آقاى ولايتى، احمدى نژاد يا حتى آقاى رضايى انتقاداتى را مطرح كنند يا مثلاً آقاى احمدى نژاد و ولايتى در جلسات شما شركت نكنند.&lt;BR&gt;آقاى احمدى نژاد در جلسات شركت مى كرد. تا آخرين روز هم در جلسات حضور داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما اخبار منتشره به گونه ديگرى بود. حالا بفرماييد آقاى لاريجانى چگونه انتخاب شدند؟&lt;BR&gt;از ابتدا كه شوراى هماهنگى براى انتخابات فعاليتش را شروع كرد اين سئوال مطرح شد كه چه كسى را به عنوان كانديدا معرفى كنيم. جمع به اين نتيجه رسيد كه يك نفر را معرفى نكنيم. گروه هاى مختلف چهار نفر را در ابتدا پيشنهاد كردند. آقاى ولايتى، لاريجانى، توكلى و احمدى نژاد. جلوتر كه رفتيم آقاى رضايى نيز مطرح شد و ايشان را هم در ليست لحاظ كرديم. بعد از اين پيشنهاد كردم كه ديگر كسى را به ليست اضافه نكنيم. اين پيشنهاد تصويب شد. علت نيز اين بود كه مرتباً افراد ديگرى پيشنهاد مى شدند و ما اگر مى پذيرفتيم بايد تا شب انتخابات مشغول افراد مختلف مى شديم و زمان را از دست مى داديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• با همان ۵ نفر ليست بسته شد؟ يا آقاى قاليباف هم مد نظر بودند؟&lt;BR&gt;نه. با همان ۵ نفر. بعد هم مشغول احصاى معيارهاى خودمان شديم. سپس از كانديداها دعوت كرديم. براى هر كدام دو جلسه برگزار كرديم. تك به تك مى آمدند و بررسى مى شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• جلسه در دفتر شما بود؟&lt;BR&gt;در همين جايى كه الان شما هستيد. به تعبير شما جلسه در فرمانيه بود. البته برخى جلسات نيز در دفترم برگزار شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اين جلسات از كى آغاز شد؟&lt;BR&gt;تقريباً از ماه رمضان بود. با هر كدام دو جلسه برگزار كرديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• در حضور ديگر كانديداها؟&lt;BR&gt;نه. تك به تك. البته جلساتى بود كه همه حضور داشتند اما اين جلسات تك به تك بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• چه نكاتى مد نظر شما بود؟ معيار ها چه بود؟&lt;BR&gt;نكات مختلف كه براى هر كانديدا مطرح بود مورد پرسش قرار مى گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• به طور مصداقى، بفرماييد چه مواردى بود؟&lt;BR&gt;مثلاً ضعف هاى برخى از آقايان در شيوه مديريت يا مسائل ديگر مطرح مى شد. سئوال پرسيده مى شد و آنان جواب مى دادند. در واقع يك نوع بازجويى بود. بى پرده و آشكار تمام بحث ها را با آنها در ميان مى گذاشتيم و آنها را يادداشت مى كرديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• درباره كابينه نيز سئوال مى كرديد؟&lt;BR&gt;كه چى؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• مثلاً نامزد ها كابينه و معاونان خود را به شما معرفى كنند تا اطمينان حاصل شود؟&lt;BR&gt;نه. نه. اصلاً. اين مسائل مطرح نبود. من كه مسئول شوراى هماهنگى بودم و ريز قضايا را داشتم به صراحت مى گويم كه چنين مباحثى مطرح نبود. مسائل اين بود كه مى پرسيديم مى گويند شما مدير ضعيفى هستيد يا اين اشكال را داريد. يا قبيله گرا هستيد. فاميل گرا هستيد. خب آنها نيز جواب مى دادند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• مسائل مالى نيز مطرح مى شد؟&lt;BR&gt;همه چيز. مالى، زندگى، اموال، بچه ها، همه چيز. اما رفته رفته بعضى از آقايان احساس مى كردند كه سركار هستند. برخى شيطنت مى كردند و به آنها مى گفتند كه شماها سركار هستيد و انتخاب شوراى هماهنگى از قبل انجام شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• چه كسانى اين سخنان را مى گفتند؟ گروه هاى همسو با روحانيت؟&lt;BR&gt;نه. از بيرون نيز اين مسائل مطرح مى شد. در داخل خودمان هم عده اى به اين مسائل مى پرداختند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• شما سعى نكرديد اين ابهامات از بين برود؟&lt;BR&gt;چرا. يك بار وقتى همه جمع بودند، آقاى عسگراولادى خطاب به جمع گفت من پيرمردتر از همه شماها هستم. به مرگ نزديك ترم به شما شهادت مى دهم كه اين جمع با مسئوليت آقاى ناطق نورى هيچ گرايشى نسبت به هيچ يك از شماها نشان نداده است و هيچ كدام نيز نمى دانيم اگر بخواهيم تصميم بگيريم، به كدام يك راى مى دهيم. اين بحث را چند بار آقاى عسگراولادى مطرح كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما با اين حال جلسات كم و بيش بدون حضور تمام كانديداها برگزار مى شد. مثل جلسه ۲۷ آذر كه آقاى احمدى نژاد نيامد. يا حتى بعدتر.&lt;BR&gt;در جلسه ۲۷ آذر كه آقاى احمد ى نژاد نيامدند، من گله كردم كه چرا وقتى شما را دعوت كرديم و بقيه آمدند شما نيامديد. نامه اى نوشتند كه من در شهردارى مشغول خدمت هستم. البته رد نكرد كه من كانديدا نيستم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• آقاى ولايتى چطور؟&lt;BR&gt;ببينيد تشكل هاى ما هم مستقلاً تصميم تشكيلاتى مى گرفتند و هم تابع نظر شوراى هماهنگى بودند. يعنى آنها كانديداهاى مورد نظرشان را به ترتيب اولويت براى ما فرستادند. بعضى از اين تشكل ها در ليست خود نام آقاى ولايتى را ننوشته بودند يا به عنوان آخرين كانديدا نام برده بودند. برخى افراد از همين تشكل ها كه در جمع ما نيز بودند، رفته بودند پيش آقاى ولايتى با ايشان صحبت كنند كه مثلاً چه التزامى به تشكيلات داريد، چه التزامى نداريد در آنجا به آقاى ولايتى گفته بودند، البته شما بدانيد كه اگر ما بخواهيم به شما راى بدهيم، اين جمع تصميم گير بايد به اتفاق آرا راى بدهد. آقاى ولايتى ديد كه از يك طرف اتفاق آرا لازم است و از طرف ديگر مى ديد اين آقايى كه چنين مى گويد، خودش از تشكيلاتى است كه به ايشان راى نداده است. لذا معناى آن اين بود كه به عنوان نفر اول برگزيده نخواهد شد. در صورتى كه اين كج سليقگى اين آقا بود. اين اشكال را من گرفتم و گفتم كه بد سليقگى كرديد. بعداً نيز با آقاى ولايتى در همين ساختمان ديدارى داشتيم. گفتم چنين نيست كه مى گويند. شما در تصميم خيلى عجله كرديد. از آنجا آقاى ولايتى از ما جدا شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• شما هم از ليست ايشان را خارج كرديد؟&lt;BR&gt;نه خير. ايشان تا آخر در ليست ما بودند و هيچ وقت آنها را رد نكرديم. تصميم داشتيم كه هيچ كدام را از ليست خارج نكنيم. ليست ما همچنان موجود است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• چگونه راى گيرى كرديد؟&lt;BR&gt;اتفاقاً همين جا راى گيرى كرديم. همه جمع شده بودند. معيار ها را داشتيم. با نام تمام ۵ كانديدا. مثل روز امتحان هركس ورقه خود را پر كرد. قسم داديم كه هيچ كس به دست ديگرى نگاه نكند و گفتيم هيچ كس به ديگرى خط ندهد. هركس نظر خودش را بنويسد و بعد نظرات را بخوانيم ببينيم كه چه كسى بيشترين راى را آورده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اين نتيجه گيرى مورد قبول قرار گرفت؟&lt;BR&gt;در يك مقطعى آقاى احمدى نژاد آمد پيش من و گفت كه براى اداره كشور طرح دارم و شما نمى گذاريد كه من طرحم را بيان كنم. ما براى همه دو جلسه گذاشته بوديم، براى آقاى احمدى نژاد ۳ جلسه گذاشتيم. آمد طرحش را بيان كرد. يادداشت كردم كه يك ساعت و سه ربع فقط ايشان صحبت كردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• نظر شما درباره طرح ايشان چه بود؟&lt;BR&gt;خيلى فضايى بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• به خودشان گفتيد؟&lt;BR&gt;بله. گفتم كه ممكن است بعضى از اين برنامه ها عملى نشود و بعضى هم عملى بشود. اما خيلى آرمانى است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• ناراحت نشدند؟&lt;BR&gt;نمى دانم واقعاً. اما فرداى آن روز يك نامه براى من نوشتند و گفتند كه من ديگر كانديداى شوراى هماهنگى نيستم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• كناره گيرى آقاى احمدى نژاد قبل از نوروز ۸۴ بود؟&lt;BR&gt;بله فكر مى كنم قبل از نوروز بود. حدوداً بهمن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• چرا شوراى هماهنگى به نظرات نيروهاى بدنه توجهى نكرد؟ در حالى كه از ابتدا عنوان مى شد نظرات نيروهاى انقلاب ملاك است.&lt;BR&gt;گفتم از ابتدا بنا بر اين بود كه مركز شوراى هماهنگى تصميم گيرى كند. در انتخابات مجلس هفتم يا دور دوم شوراها نيز چنين كرديم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما من در زمان انتخابات كه با آقاى لاريجانى گفت وگو كردم، ايشان نيز از اينكه يك فرآيند دموكراتيك به وجود آمده سخن گفتند و بر اين موضوع كه از پائين به بالا تصميم گرفته مى شود تاكيد كردند. &lt;BR&gt;خب اين منافاتى با روش دموكراتيك ندارد. ببينيد تشكل ها بسيار بودند. نيروها نيز زياد بودند. اگر مى خواستيم بدنه تصميم بگيرد كه اصلاً نمى توانستيم جمع كنيم. چون بدنه يعنى نيروهاى شهرستانى، بخش ها، استان ها. اگر هر كدام يك نظر مى دادند، اصلاً ما به نتيجه نمى رسيديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• پس چرا در ميان نيروهاى خودتان فرم هاى نظرسنجى پخش كرديد و نظرات آنان را پرسيديد؟ &lt;BR&gt;خب نظرسنجى براى ما به قول كاسب ها، نقش مظنه را ايفا مى كرد. مى خواستيم فضا را بسنجيم و استعلام كنيم. اما قطعى نبود. ما يك شوراى مركزى داشتيم. اين شورا جمعى را انتخاب كرد كه اين جمع به هر نتيجه اى رسيد ديگران آن را ملاك قرار دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• آيا نظرسنجى ها با آنچه كه شما انتخاب كرديد، نتيجه اى يكسان داشت؟&lt;BR&gt;در نظرسنجى ها، آقاى لاريجانى خوب جلو مى آمدند. اما نظرسنجى ها هميشه قابل اعتماد نيستند. آقاى هاشمى تا لحظات آخر بالا بود. مردم نظر مى دهند اما نظرشان به هر دليل عوض مى شود. يك نكته بود كه برخى غافل بودند. در نظرسنجى ها دوتا سئوال معمولاً مطرح مى شد. اول به چه كسى راى مى دهى، دوم به چه كسى راى نمى دهى. به نظرم اطرافيان آقاى هاشمى از اين موضوع غافل بودند. اگرچه در اغلب نظرسنجى ها ايشان نفر اول بودند و مثلاً ۳۵ درصد مى گفتند كه به آقاى هاشمى راى مى دهند، اما در پاسخ به سئوال دوم نيز مثلاً ۴۹ درصد مى گفتند به هاشمى راى نمى دهيم. به همين خاطر ما نظرسنجى ها را مدنظر داشتيم و اتفاقاً مطابق تحليل ما نيز پيش رفت. تصور ما اين بود كه چون آراى منفى ايشان بالا است خيلى موفق نباشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• صرف نظر از آقاى هاشمى، ديگران چطور؟ آيا نتيجه نظرسنجى ها با انتخاب شما يكسان بود؟ ديگران چنين نظرى نداشتند.&lt;BR&gt;خب شرايط هميشه عوض مى شود. يادتان هست وقتى آقاى قاليباف كانديدا شد، معادلات به هم ريخت و ايشان چند روزى در صدر نظرسنجى ها قرار گرفت. از اين نوع اتفاقات كم نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• بحث آقاى قاليباف مطرح شد. آيا ايشان يكى از كانديداهاى شوراى هماهنگى بودند؟&lt;BR&gt;نه. ايشان كانديداى ما نبودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• چرا؟ با توجه به اين كه به نظر مى رسيد نظرات بسيارى را به خود جلب كرده است.&lt;BR&gt;زمانى كه ايشان فرمانده نيروى انتظامى بود، از ايشان پرسيديم كه آيا در انتخابات شركت مى كنيد يا خير. گفتند كه نه. من نظامى هستم. همين جورى نمى توانم بيايم. بايد اجازه بگيرم. در صورتى كه بالاخره تحركات را مى ديديم و نشانه هاى فعاليت ايشان براى ما آشكار بود. آقاى باهنر را فرستاديم با ايشان صحبت كرد. گفتند كه نه. ما بايد استعفا بدهيم و اجازه بگيريم همين طورى نمى توانيم در انتخابات شركت كنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• وقتى كه استعفا داد چطور؟&lt;BR&gt;نه. ما ديگر ايشان را در ليست خودمان قرار نداديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• اما برخى از احزاب شوراى هماهنگى، از جمله جمعيت ايثارگران از ايشان كاملاً حمايت كرد.&lt;BR&gt;بله. البته ايثارگران در يك مقطعى ديگر خرجشان را از ما جدا كردند. عنوان شوراى هماهنگى نيروهاى اجتماعى را براى خود برگزيدند و راهشان از ما جدا شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• در فراز و نشيب شوراى هماهنگى، يك روز ناگهان اعلام شد كه اعضاى شوراى مركزى اضافه مى شوند. از قرار معلوم برخى احزاب اصولگرا به انتخاب اوليه شما اعتراض داشتند. نام هايى اعلام شد ولى جلسه اى تشكيل نشد. چرا؟&lt;BR&gt;ببينيد ما در ايران حزب نداريم. قبيله داريم و كارهاى قبيله اى. زمان انتخابات نيز اختلافات قبيله اى افزايش پيدا كرد. برخى از تشكل هايى كه با ما بودند، اعتراضاتى را بيان كردند. بحث شد كه چند نفر كه مورد تاييد معترضين بودند به اعضاى شوراى هماهنگى اضافه شوند تا به يك تصميم برسيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• پس چرا جلسات تشكيل نشد؟&lt;BR&gt;براى اينكه موضوع منتفى شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• چرا موضوع منتفى شد؟&lt;BR&gt;براى اينكه ديگر بين كانديداها هماهنگى وجود نداشت. برخى كناره گيرى كردند، برخى گفتند كه ما نيستيم، برخى گفتند ما از شوراى هماهنگى نيستيم. خب وقتى يك كسى مى گويد كانديداى شورا نيستم، ديگر معنى نداشت كه ما آن جمع را تشكيل بدهيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• شما كه مى گوييد هر ۵ نفر را در ليست داشتيد و كارى به نظرات و سخنان آنها نداشتيد.&lt;BR&gt;ما احترام مى گذاشتيم. اما آنها خودشان جمع ما را قبول نداشتند. حتى پاى ميز نمى آمدند. بعداً برخى از آنها رفتند يك ائتلافى را تشكيل بدهند، اما آن ائتلاف هم صورت نگرفت. خب چرا و چطور شوراى جديدى با اضافه كردن برخى تشكيل دهيم كه بعضى از نامزدها و يا دوستانشان حاضر به شركت در جلسه نبودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• خاطرم هست كه بعد از انتخابات مجلس هفتم، شما جمله اى را بيان كرديد. گفتيد كه پس از مجلس اول كه ۲۷ عضو آن در حزب جمهورى اسلامى شهيد شدند، مجلس هفتم بهترين مجلس نظام است. يادتان هست.&lt;BR&gt;بله. زيرا معتقد بودم مجلس هفتم، حتى با خودى هم وارد معامله نمى شود. در جريان انتخاب كابينه نيز ديديد. اين در مجالس ديگر كمتر ديده مى شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• بله. سئوالم در اين باره است چرا مجلسى را كه شما اين گونه خطاب كرديد، در جريان انتخابات رياست جمهورى مقابل شما ايستادند و مخالف شما نظر دادند. مشخصاً جمعيت ايثارگران كه در مجلس هفتم نيز تاثير فراوانى دارد، شما را به شيخوخيت متهم كردند. در زمان انتخابات با آقاى دارابى قائم مقام سابق اين حزب گفت وگو كردم. گفتند كه شما نظرتان بر يك كانديداى به خصوص است و تاكيد كردند كه نظر مردم براى جناح راست ملاك نيست. چرا اين اتفاق افتاد؟&lt;BR&gt;اولاً كه جمعيت ايثارگران اكثريت مجلس را در اختيار ندارد، ثانياً به صراحت مى گويم كه تاثيرگذار هم نيستند. اينگونه نيست كه اكثريت مجلس تابع نظرات آقايان ايثارگران باشند. ضمناً ارزشى بودن و معامله نكردن معنايش اين نيست كه حتماً از من حمايت بكنند يا نظر من را تاييد كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• ببينيد حاج آقا، بالاخره در جريان انتخابات اتفاقاتى رخ داد. شما تشكيلاتى را هدايت مى كرديد كه عملاً تبعيتى از سوى افراد زيرمجموعه ديده نمى شد. بعضاً اظهارات اعتراضى نيز بيان مى شد. مثل سخنان آقاى دارابى.&lt;BR&gt;اولاً آقاى دارابى اهل مجلس نيست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• نيست. اما جزء ايثارگران بود.&lt;BR&gt;بله اعتراض ايشان همان مسئله اى بود كه پيشتر به آن پرداختيم. معتقد بودند كه ما به يك كانديداى خاص نظر داريم و انتخاب خودمان را كرده ايم. در حالى كه خود اين آقايان معترض رفتند سراغ آقاى قاليباف كه اصلاً در ليست كانديداهاى شوراى هماهنگى نبود. آنقدر تشكيلاتى بودند كه از كل شوراى هماهنگى بيرون آمدند، ۵ كانديدا را گذاشتند كنار و رفتند سراغ يك نفر ديگر. حتى به آقاى احمدى نژاد كه عضو شوراى مركزى آنها بود، توجه نكردند و ايشان را به عنوان كانديداى نهايى انتخاب نكردند. در مرحله دوم ناچار شدند از آقاى احمدى نژاد حمايت كنند چون سخت مخالف آقاى هاشمى بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;• بالاخره علت مخالفت ايثارگران با شوراى هماهنگى مشخص نشد؟ ايثارگران اعتراض مى كردند اما مشخص نبود به چه چيزى؟&lt;BR&gt;علت همين بود. اينها مى خواستند به هر دليلى سراغ آقاى قاليباف بروند.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ادامه دارد ...&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Apr 2006 01:45:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jahd&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>jahd</dc:creator>
<guid>http://jahd.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس یادگاری با شیطان</title>
<link>http://jahd.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>&lt;BR/&gt;سخنراني &amp;quot;حسن عباسي&amp;quot; با عنوان &amp;quot; عكس يادگاري با شيطان&amp;quot; و با موضوع &amp;quot;بررسي دكترين جهاني شيطان&amp;quot; در تالار شهيد مفتح دانشكده و الهيات و معارف اسلامي دانشگاه‌‏تهران به همت بسيج دانشجويي اين دانشكده برگزار شد.&lt;BR/&gt;به گزارش?ايلنا،‌‏ عباسي در اين سخنراني به نقش شيطان در جهان كنوني و اداره آن پرداخت و گفت: در قرآن گفته شده كه شيطان، دشمن انسان است، متأسفانه دشمن‌‏شناسي به صورت حرفه‌‏اي و جدي در صحنه‌‏هاي زندگي صورت نمي‌‏گيرد و عموماً در مسائل جنبي گم مي‌‏شود و اگر بزرگترين و مهم‌‏ترين دشمن را شيطان بدانيم دشمن‌‏شناسي، حول مقوله شيطان‌‏شناسي مي‌‏گردد.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: البته انسان خود زمينه حركت شيطان را فراهم مي‌‏كند و به تعبير علامه طباطبايي اتحاد شيطان و انسان يك اتحاد طولي است اما شيطان‌‏شناسي ماهيتي خاص و ويژه دارد و ما بايد در مسأله دشمن‌‏شناسي به اين مسأله توجه جدي داشته باشيم.&lt;BR/&gt;عباسي با بيان اينكه از خود فرد تا شيطان پنج مرحله خودي, شريك, رقيب, حريف و دشمن وجود دارد، گفت: همواره ما يك خودي داريم و شريكي و رقيبي داريم و حريفي داريم كه با حريف وارد خط قرمزهايي مي شويم كه براي حريف اهميت دارد كه ما در مسيري زمين گير شويم و در گام پنجم يعني دشمن، بود و نبود ما مطرح است.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: در حوزه دشمن شناسي همواره صفر يا صد وجود دارد. افراد يا خودي هستند يا دشمن, حد وسط خاكستري و مبهم است و قرآن اساسي‌‏ترين دشمن انسان را شيطان مي‌‏شناسد.&lt;BR/&gt;رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، حضرت آدم را اولين قرباني وسوسه شيطان نام برد و گفت: آنچه بر سر بشريت آمده توسط آدم ابوالبشر و هبوط آن و ناشي از عملكرد شيطان بود كه در اولين گام با اولين انسان كه اولين نبي بود، موفق شد اين انحراف راتوسط آدم و حوا صورت دهد و هبوط را محقق كند.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: پس از هبوط انبيا موضوعيت پيدا كردند و آمدن انسانهاي صالحي كه انقلاب را براي انسان‌‏ها رقم بزنند و فرآيند عمل اصلاحي و انقلابي خود را محقق كنند, اما عمده انبيا ناموفق بودند و فقط پيام خود را ابلاغ كرده اند اما براي اين امركه در نفوس تحول جدي به وجود آمده باشد، نمي‌‏توان دليل محكمي پيدا كرد.&lt;BR/&gt;عباسي با بيان اين كه حركت شيطان مخفي شدن در پشت سر ملت‌‏ها و دولت‌‏ها بوده است، گفت: انبيا به صف اول يعني حكومتهاي جور حمله مي‌‏كردند و مواجهه با نمرود و فرعون مواجهه با جبهه اول كفر و طغيان است، عموما انبيا در مواجهه با حكومت‌‏هاي فاسد موفق بودند اما با عبور از حكومت‌‏هاي كفر و كنار زدن اين حكومت‌‏هاي جور انقلاب دوم كه انقلاب در نفوس و توده مردم بود شكست مي‌‏خوردند يا ناموفق بودند.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: براي نمونه مي‌‏توان از نوح و لوط نام برد كه در كشتي نوح بعد از 950 سال تنها هشت نفر بودند و لوط با دو دختر خويش از شهر خارج شد, حضرت موسي عليه فرعون خوب عمل كرد اما در مدتي كه در كوه طور بود، قوم بني اسرائيل گوساله‌‏پرست شدند و ابراهيم مجبور به ترك موطن خود مي‌‏شود.&lt;BR/&gt;عباسي اين مسائل را نشان دهنده اين دانست كه در انقلاب انفسي، انبيا ناموفق بوده‌‏اند، گفت: اگر پيامبري پيدا شد كه حكومت كفر را كنار زده و به خط دوم رسيد و انقلاب در نفوس هم صورت داد، آن گاه به جبهه سوم كه خود شيطان است مي‌‏رسد و شيطان اين جا برجسته مي شود.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: تنها پيامبري كه در اين راه موفق بود حضرت سليمان بود كه نه حكومت كفري در مقابل داشت و نه مردم غيرمومن بودند و اتفاقي كه افتاد اين بود كه شيطان عناصري نداشت كه از طريق آنها سيطره داشته باشد، لذا خود هويدا شد.&lt;BR/&gt;رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اين كه غليظ بودن، كثيف بودن شيطان و قابل‌‏رؤيت بودن شيطان در اين مرحله اتفاق مي‌‏افتد, گفت: هرگاه طي شرايط به خصوصي حكومت هاي فاسد حذف شوند و انقلاب در مردم هم صورت بگيرد، شيطان عينيت پيدا مي كند تا جايي كه قرآن مي گويد ما شياطين را مي فرستاديم كه براي سليمان غواصي كنند.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: شيطاني كه اين قدر قوي مي نمايد هنگامي كه عناصر و عوامل اصلي يعني حكومت ها و انسان هايي كه خود را تحت ولايت شيطان قرار داده اند حذف شوند زمينه براي ذليل شدن شيطان فراهم مي شود و آنگاه انسان متوجه مي شود كه اين همان دريوزه‌‏اي است كه من تبعيت و ولايت آن را قبول كرده‌‏ام.&lt;BR/&gt;رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز، در ادامه سخنان خود با موضوع&amp;quot;عكس يادگاري با شيطان&amp;quot; با بيان اين كه ويژگي آخرالزمان در اين است كه حضرت مهدي(عجل‌‏الله‌‏فرجه) در انقلاب جهاني خود حكومت‌‏هاي جور را متلاشي مي‌‏كند و انقلاب انفسي صورت مي‌‏دهد و آن روز بايد شيطان خود را بيشتر و بهتر نشان دهد، گفت: حركت‌‏هايي كه امروز در صحنه جهان مشاهده مي‌‏شود، حكايت از اين دارد كه شيطان روزبروز غليظ‌‏تر و كثيف‌‏تر خود را نشان مي‌‏دهد.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: انقلاب‌‏هاي غيرالهي فقط تغيير حكومت را مدنظر قرار مي‌‏دهند و با نفوس مردم كاري ندارند و عمده اين انقلاب‌‏ها ماهيتي شيطاني پيدا كرده‌‏اند كه نمونه‌‏هاي آن را انقلاب فرانسه, انقلاب ماركسيستي شوروي, انقلاب نيكاراگوا, اساسا انقلاب‌‏هايي به سود شيطان بوده‌‏اند و انقلاب هاي ماركسيستي و كمونيستي الحاد را حاكم كرده اند.&lt;BR/&gt;اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امام در سال 67 نامه‌‏اي به گورباچف نوشت و در آن اعلام كرد كه به اين جنگ بيهوده اي كه با خدا آغاز كرده‌‏ايد، پايان دهيد، گفت: انقلاب‌‏هاي انبيا وقتي به مردم مي‌‏رسيدند، گير مي‌‏كردند. يك انقلابي كه از اساس براي تحقق زمينه حكومت شيطان مانند انقلاب‌‏هاي بلشويكي و ماركسيستي صورت گرفت، به سود شيطان بود.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد:حاكماني مانند هيتلر, نرون, چنگيز و صدام ماهيت عملكرد حكومت‌‏هايشان شيطاني است و بايد گفت تمام انقلاب‌‏هاي دويست سال گذشته همواره شيطان برنده اين انقلاب‌‏ها بوده است.&lt;BR/&gt;عباسي، فرق انقلاب اسلامي با ديگر انقلاب‌‏ها را جهت گيري به سمت خدا دانست و گفت: شيطان از همان روزهاي اول انقلاب اسلامي فعال و برجسته شد و امام در آن هنگام فرمودند؛ آمريكا شيطان بزرگ است و اين پيرمرد تعارف نداشت و سياستمداري نبود كه بخواهد بحث ژورناليستي كند و ما بايد روي اين جمله دقيق شويم كه معناي شيطان بزرگ چيست و چرا آمريكا را شيطان بزرگ ناميد.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: آمريكا عظيم‌‏ترين دولت شناخته شده تاريخ بشري است كه بر همه كره زمين سيطره دارد و ابعاد اقتصادي، سياسي, فرهنگ و, نظامي آمريكا در همه جا رسوخ كرده است و چنين قدرت عظيم مادي در طول تاريخ بشري سابقه نداشته است.&lt;BR/&gt;اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امروز ملت ايران در برابر چنين قدرتي ايستاده است، گفت: همه شيطان با همه عظمتش در طول تاريخ چنين انسجامي نداشته است و در مقابل جبهه حق همچنين صلابت و انسجامي از خود نشان نداده است.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: امروز شيطان با همه اقتدار خود اسير فعل و انفعالاتي است كه مردم با دست خالي رقم مي‌‏زنند و انقلاب ايران تنها انقلاب مسالمت‌‏آميز جهان بوده اما ديگر انقلاب‌‏ها ماهيتي خونين داشته اند.&lt;BR/&gt;رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز، با بيان اين كه امروز ما در مقابل جبهه كفر خلع سلاح هستيم، گفت: البرادعي چندي قبل اعلام كرد كه 27 هزار كلاهك اتمي در كره زمين وجود دارد كه اساساً در اختيار جبهه شيطان است اما آيا اين كشورها حاضرند براي خدا و حقيقت از اين سلاح‌‏ها استفاده كنند؟&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: در چنين محيطي شيطان روزبروز غليظ‌‏تر مي‌‏شود و بيش از پيش خود را نشان مي‌‏دهد. به جنبش‌‏هاي اجتماعي در خيابان‌‏هاي تهران نگاه كنيد، شيطان پرستي روزبه‌‏روز بيشتر نماد پيدا مي‌‏كند.&lt;BR/&gt;عباسي دكترين ابليس را جعل واقعيت از حقيقت به باطل ذكر كرد و گفت: قرآن تأكيد كرده است كه شيطان هيچ بديهي ارائه نمي‌‏كند بلكه درون هر پديده را استحاله مي‌‏كند و خود مسأله را شيطاني مي‌‏كند و سنگرهاي كليدي مانند مفاهيم, شعارها، قبله‌‏ها و راه‌‏ها را جعل مي‌‏كند و با اين جعل‌‏كردن گمراهي به وجود مي‌‏آورد.&lt;BR/&gt;عباسي با بيان اين كه شما نمي‌‏دانيد در هزار سال گذشته شيطان چه بلايي سر قرآن ‌‏آورده است، گفت: اگر اين مسائل را تجربه و تحليل كنيم، متوجه مي‌‏شويم قرآن به چه نحو استحاله شده است و آن روز ارزش و عملكرد و كيفيت كار شيطان را به سادگي مي‌‏توان ديد.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: جعل واقعيت از حقيقت به سمت باطل كه حاصل وسوسه افراد است، با خط مشي توجيه صورت مي‌‏گيرد و شيطان اعمال زشت را براي ما زيبا و آنها را توجيه‌‏پذير مي‌‏كند و اين خط مشي شيطان است.&lt;BR/&gt;&amp;quot;حسن عباسي&amp;quot; اتحاد شيطان با انسان را يك اتحاد طولي دانست و گفت: شيطان، روبروي ما هبوط نكرده بلكه در درون ما هبوط كرده است و تا زماني كه از درون تك‌‏تك نفوس بيرون كشيده نشود قطع به يقين ديده نخواهد شد.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: دشواري كار حضرت مهدي(عجل‌‏الله‌‏فرجه) در هنگام ظهورشان، اين است كه هر آنچه انبيا و ائمه پيشين نتوانستند محقق كنند بايد تك‌‏نفري محقق كند و دشواري كار در زمان ايشان هم همين است.&lt;BR/&gt;رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز، ابليس را اولين، مهم‌‏ترين و بزرگترين مدير استراتژيك جهان ذكر كرد و گفت: در مديريت استراتژيك، با بودجه و امكانات و عناصر ديگران نيت و مقصد محقق شود و از اين حيث، شيطان اولين مدير استراتژيك محسوب مي‌‏شود و اين هنر شيطان بوده است زيرا از خود چيزي ندارد و تنها وسوسه‌‏كننده است.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: شيطان به هيچ‌‏كس مالكيت ندارد اما بايد اين واقعيت را پذيرفت كه بايد تك‌‏تك ما از درون بشكنيم و شيطان درون خود را بيرون كنيم.&lt;BR/&gt;عباسي تصريح كرد: به‌‏عنوان مثال هرگاه كلمه &amp;quot;ساعت&amp;quot; گفته مي‌‏شود شما روي مچ خود را نگاه مي‌‏كنيد و كسي كه براي اولين بار كلمه &amp;quot;ساعت&amp;quot; را روي اين وسيله قرار داد يك عمل شيطاني انجام داد زيرا اين كلمه، در قرآن آمده است و هر گاه اين كلمه مي‌‏آيد بايد تن و بدن انسان بلرزد و از آن زلزله نهايي و واقع‌‏شدن قيامت وحشت كند اما ما چه راحت از كنار آن مي‌‏گذريم.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: قرآن مي‌‏گويد اگر اين كتاب را بر كوه نازل مي‌‏كرديم كوه متلاشي مي‌‏شد اما چرا وجود ما متلاشي نمي‌‏شود آيا تحمل آن را داريم؟ اما مسأله اين است كه قرآني كه بر ما مي‌‏آيد استحاله شده است.&lt;BR/&gt;رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اينكه درون قرآن چيز ديگري مي‌‏گويد اما در دهان‌‏ها چيز ديگري است، گفت: قرآن از ما خواسته به تعالي برسيم اما اين حكومت ديني پس از 27 سال برنامه پنج‌‏ساله توسعه ارائه مي‌‏دهد؛ مگر در دين نيامده كه بايد &amp;quot;حكيم&amp;quot; شد پس چرا ما در دانشگاه &amp;quot;دكتر&amp;quot; مي‌‏شويم؟ مگر نگفته &amp;quot;ساعت&amp;quot; و &amp;quot;ياد ساعت&amp;quot;؟ آيا شما واحد &amp;quot;ساعت‌‏شناسي&amp;quot; در دانشكده الهيات ميراث مطهري و مفتح مي‌‏گذرانيد؟&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: هر وقت تك‌‏تك واژه‌‏هاي قرآن را مقابل خود گذاشتيم و اصل آن‌‏را شناختيم، آن روز روبروي شيطان ايستاده‌‏ايم؛ شيطان همان مفاهيم را قلب مي‌‏كند. يكصد و بيست و چهار هزار نبي آمدند و آخرين آنها حرف اصلي و آخر را آورد و شيطان همان‌‏گونه كه اولين پيامبر را منحرف كرد و به همين سادگي، قرآنِ آخرين پيامبر را استحاله كرده است.&lt;BR/&gt;عباسي تصريح كرد: امروز داخل خيابان‌‏ها مي‌‏ريزيم به‌‏خاطر اينكه به پيامبر اكرم(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله) توهين شده است. راهپيمايي مي‌‏كنيم و پرچم آن كشورها را آتش مي‌‏زنيم اما دكترين شيطان، &amp;quot;قلب واقعيت&amp;quot; بوده است زيرا بايد ديد اين قرآن كه در جان ما اثر نمي‌‏كند چه بلايي بر سرش آمده است.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: اساسي‌‏ترين مسأله اين است كه بدانيم ابليس، &amp;quot;واقعيت&amp;quot; را از &amp;quot;حقيقت&amp;quot; به سمت باطل استحاله مي‌‏كند و اين حقيقت را با مفاهيم باطل منحرف مي‌‏كند. قرآن همان قرآن است و شيطان تنها در صورتي نمي‌‏تواند اين بلا را بر سرش بياورد كه ببينيم عترت با چه زاويه‌‏اي به اين كتاب مي‌‏نگرد.&lt;BR/&gt;عباسي با بيان اينكه اين بلا را خود شيعه بر سر ائمه مي‌‏آورد، گفت: ما چرا عليه تصاويري كه از امام حسين(عليه‌‏السلام) كشيده مي‌‏شود راهپيمايي نمي‌‏كنيم؟ امام حسين(عليه‌‏السلام) شصت سال و محاسني سفيد داشت اما آدمي مي‌‏كشند با چشمان و چهره مينياتوري و ريش‌‏هاي سشوار كشيده و چهره حضرت‌‏عباس(عليه‌‏السلام) هم خونين است.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: اين امر چه دست‌‏كمي از كاريكاتوري دارد كه يك اجنبي با وسوسه شيطان مي‌‏كشد؟ تحريف، تحريف است و اين تحريف چه در قرآن و چه در عملكرد عترت ريشه در حركت شيطان دارد. تا زماني كه انسان‌‏هايي در دانمارك هستند كه كاريكاتور بكشند و تا زماني كه انسان‌‏هايي در درون جمهوري اسلامي هستند كه تصاوير قدي از حضرت ابوالفضل(عليه‌‏السلام‌‏) و امام حسين(عليه‌‏السلام) بكشند؛ علم درست كنند و روي دوش بگيرند شيطان نيازي به كثيف‌‏كردن و غليظ‌‏كردن خود ندارد.&lt;BR/&gt;رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: به‌‏سادگي 50 ميليون انسان در اين كشور، پيراهن مشكي پوشند و عزاداري مي‌‏كنند و در هر كوي و برزن يك صليب بر روي دوش‌‏شان است و تصاويري از ائمه مي‌‏كشند با چشماني درشت؛ لذا مدير استراتژيكي مثل شيطان، پيامبري مثل آدم را به تعبير عوام، در سه‌‏سوت منحرف كرد و به درختي كه منع شده بود نزديك شد و چشيد و متوجه عرياني خود شد.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: همه پديده‌‏هاي عالم، ميل به انكشاف دارند تا خود را نشان دهند مسأله شيطان، ماهيت عريان‌‏سازي بوده است كه&lt;BR/&gt;&amp;quot;حسن عباسي&amp;quot; در ادامه سخنراني خود در دانشكده الهيات دانشگاه تهران، با بيان اينكه علم شيطاني همه چيز را منكشف مي‌‏خواهد، گفت: آنجا كه راز و رمزي وجود دارد يا در عالم، حياي طبيعي و ميل به انكشاف وجود دارد در مسير حركت شيطان، گام برمي‌‏داريم.&lt;BR/&gt;وي با اشاره به اينكه انقلاب اسلامي، جبهه اول را شكست و يك حكومت جور و ستم را كنار زد، ادامه داد: انقلاب انفسي در دفاع مقدس تقريباً موفق بود و نمونه اين مردم در هيچ تاريخ و براي هيچ پيامبر و امام معصومي پيدا نمي‌‏كنيد اما اين مردم، با تمام مشكلاتي كه ممكن است ديده شود مردمي الهي هستند.&lt;BR/&gt;اين استاد دانشگاه با بيان اينكه انقلاب انفسي، يك انقلاب مداوم است، گفت: انقلاب در نفوس، بايد استمرار داشته باشد و در نسل‌‏هاي بعدي هم بايد انقلاب صورت گيرد و معتقدم در اين استمرار تا حدودي ناموفق بوده‌‏ايم و دليل آن، اين است كه روند اين انقلاب در سال‌‏هاي گذشته دچار اعوجاج شد.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: شيطان كه در قالب يك حكومت فراماسونري قد علم كرده و آمريكا قلب آن محسوب مي‌‏شود توسط اين انقلاب تحقير شد و براي اولين بار بعد از هزار و 400 سال، انقلابي صورت گرفت كه جهت آن شيطاني نبود.&lt;BR/&gt;رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، نخستين واكنش شيطان نسبت به انقلاب اسلامي را كتاب &amp;quot;سلمان رشدي&amp;quot; ذكر كرد و گفت: كتاب &amp;quot;آيات شيطاني&amp;quot; رشدي نسبت به اسائه ادب‌‏هايي كه در سال‌‏هاي اخير به وجود مقدس پيامبر اسلام(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله) شده هيچ، محسوب مي‌‏شود.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: تا آن روز شيطان، استراتژي خود را به دليل اينكه پشت سر ملت‌‏ها و دولت‌‏ها پنهان شده بود نمايان نكرده بود و تا زماني كه شيطان خود را نشان نداده همه چيز را قلب واقعيت مي‌‏كند ولي مظاهر خود را بد قلمداد مي‌‏كند.&lt;BR/&gt;عباسي تصريح كرد: مقابل درب ورودي تمام بازارهاي بورس در ايالات متحده، عكس گاو خشمگيني وجود دارد و خودشان اين امر را همان گوساله سامري مي‌‏دانند و امروز هم راز شانس در بازار بورس را نوازش اين گاو مي‌‏دانند.&lt;BR/&gt;رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز افزود: حجم علائمي كه در فرهنگ و اقتصاد غرب مي‌‏بينم تا حد بسيار زيادي شيطاني است و حتي خود غربي‌‏ها نمي‌‏دانند كه شيطان را مي‌‏پرستند.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: همان نمادي كه در حج توسط حجاج با سنگ زده مي‌‏شود در تمام ميادين اصلي اروپا و آمريكا وجود دارد كه نام آنها &amp;quot;اِبليسك&amp;quot; است و هفده ابليسك كه به نام خداي راه و خورشيد ناميده مي‌‏شوند روبروي واتيكان قرار دارد كه يكي از آنها در وسط ميدان نصب كرده‌‏اند يعني حتي محور عمل كليساي كاتوليك هم شيطان است و بالاي آن اِبليسك صليب را به‌‏عنوان نماد مسيحت نصب كرده‌‏اند و همه شيطان‌‏پرستي مي‌‏كنند بدون اينكه بدانند.&lt;BR/&gt;اين استاد دانشگاه، صدور فتواي ارتداد &amp;quot;سلمان رشدي&amp;quot; از سوي امام راحل(سلام‌‏الله‌‏عليه) را باعث ناكامي اين طرح شيطان دانست و گفت: شيطان، اكنون خود وارد صحنه شده است و خودش هم مي‌‏گويد اين فناوري غرب، بد است. همه گفتند &amp;#171; ما بر اين تكنولوژي حريص هستيم.&amp;#187; اما شيطان گفت &amp;#171; اين علم، بد است.&amp;#187; اگر بد است چرا مقامات و اساتيد دانشگاه‌‏هاي اين حكومت ديني را در ISA اروپا و آمريكا به چاپ مي‌‏رسانيد و مي‌‏گوييد رتبه علمي ما به اين مرحله رسيده است و به آن افتخار مي‌‏كنيد.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: شما چرا استاندارد علمي خود را با شيطان تعريف مي‌‏كنيد؟ اين تكنولوژي مال غرب است و غرب هم شيطان است و اين علم بد است.&lt;BR/&gt;عباسي ادامه داد: شيطان مي‌‏گويد&amp;#171; شما علم، تكنولوژي، جامعه مدني, دموكراسي و حقوق‌‏بشرِ منِ شيطان را دوست داريد. منِ غرب، همان شيطان بزرگي هستم كه امام شما گفت؛ اما اكنون كدام يك از مظاهر من، جهت‌‏گيري حكومتي شما نيست؟&amp;#187;&lt;BR/&gt;رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز تصريح كرد: در بهداشت و درمان مي‌‏گويند ما مي خواهيم به استانداردهاي آمريكا برسيم. پليس و دانشگاه‌‏ها را هم مي‌‏خواهيم به استاندارد غرب برسانيم.&lt;BR/&gt;عباسي افزود: شيطان مي‌‏گويد &amp;#171; اكنون همه استانداردها مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي بانك جهاني مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي صندوق بين‌‏المللي پول مالِ من شيطان است و همه اينهاست كه رفتار شما به آن حريص هستيد .&amp;#187;&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: اين دولتمردان جمهوري اسلامي، كدام استاندارد متفاوت را تعريف كرده‌‏اند؟ هزار و 400 سيستم وجود دارد كه همه آنها از غرب آمده است و شيطان موفق شده با فرايند هنر پست‌‏مدرن در موسيقي پست‌‏مدرن و سينماي پست‌‏مدرن، زمينه‌‏هايي را فراهم كند تا بر دوراني كه در آن، ترس از مدرنيزم موضوعيت پيدا كرده حاكم شود.&lt;BR/&gt;رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنراني خود با بيان اينكه دوران&amp;quot; پست‌‏مدرن&amp;quot; و &amp;quot;مدرن&amp;quot; تمام شده و وضعيت &amp;quot;ترنس‌‏مدرن&amp;quot; آغاز شده است، گفت: اولين فيلم سينمايي &amp;quot;ترنس‌‏مدرن&amp;quot; كه سيماي جمهوري اسلامي هم آن را پخش كرده است فيلم &amp;quot;كنستانتين&amp;quot; بود كه اولين فيلم شيطاني از اين جنس است و در اين فيلم، كسي كه سه فيلم &amp;quot;ماتريكس&amp;quot; فيلم‌‏هاي &amp;quot;پست‌‏مدرن&amp;quot; را بازي كرده نقش اول فيلم &amp;quot;ترنس‌‏مدرن&amp;quot; را بازي مي‌‏كند.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: فرشتگان به‌‏رغم اينها دختران مو بولوند چشم‌‏آبي هستند كه دو بال دارند و حضرت جبرئيل هم در اين فيلم، يك خانم موبولوند چشم‌‏آبي است كه دو بال دارد و وارد كليسا مي‌‏شود.&lt;BR/&gt;عباسي با اشاره به اينكه پيام اين فيلم اين است كه انسان مي‌‏خواهد از بشريت خلاص شود، تصريح كرد: ديده‌‏ايد جريانات روشن فكري داخل كشور وقتي مي‌‏گوييم ليبراليزم، آزادي نيست بلكه اباحي‌‏گري است صداي‌‏شان درمي‌‏آيد؛ اين فيلم، همان ليبراليزم است و مگر نه اينكه همه چيز مباح باشد اباحي‌‏گري است؟&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: شريعت، اگر حلال و حرام و واجب و مكروه نداشته باشد شريعت نيست و اباحي‌‏گري، همان ليبراليزم است؛ در اين فيلم هم شيطان به‌‏صورتي خوش‌‏تيپ وارد صحنه مي‌‏شود و جبرئيل را ناكام مي‌‏گذارد.&lt;BR/&gt;اين استاد دانشگاه با بيان اينكه اين فيلم, فيلمي ضد خدا بود، گفت: در اين فيلم، شيطان مي‌‏گويد من مي‌‏توانم فرشته خدا را ناكام بگذارم زيرا هنرپيشه نقش اول را به زندگي بازمي‌‏گرداند و بيماري او را خوب مي‌‏كند. او به دست شيطان نجات مي‌‏يابد و پيروز فيلم هم &amp;quot; شيطان&amp;quot; بود.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: اسلام پس از هزار و 400 سال، شيطان را تحقير كرد و شيطان در پاسخ، طرح جامع اسلام‌‏ستيزي را آماده كرد كه در اين طرح غربي، اساسي‌‏ترين مسأله، قداست‌‏زدايي از اسلام است.&lt;BR/&gt;عباسي با بيان اينكه تنها پديده مقدس باقي‌‏مانده در عالم &amp;quot;قرآن&amp;quot; است، گفت: مسيحيت و يهود، از قداست تهي شده و هيچ چيز مقدسي كه عمق اينچنيني داشته باشد وجود ندارد، مدرنيته يك پيام عمده دارد و جاده مدرنيته زماني صاف مي‌‏شود كه چيز مقدسي وجود نداشته باشد.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: اتفاقي كه براي قداست‌‏زدايي افتاد اين بود كه اين طرح استراتژيك، بايد طي يك فرايند صورت بگيرد و لذا كشيدن كاريكاتور، يك مسأله اتفاقي نيست.&lt;BR/&gt;اين استاد دانشگاه با بيان اينكه در غرب، انسان، محور توجه است و در مجسمه‌‏ها، انسان برهنه موضوعيت دارد، گفت:‌‏ در مجسمه‌‏هاي يونان اين امر ديده مي‌‏شود اما هيچ‌‏گاه در ايران دو هزار و 500 سال پيش، مجسمه نمي‌‏بينيد بلكه در تخت‌‏جمشيد و جاهاي ديگر، سنگ برجسته مي‌‏بينيد هر گاه آمدند مجسمه‌‏اي را مستقل تراشيدند معلوم است كه انسان، كانون توجه است در حالي كه در هيچ جاي جهان غير از غرب، انسان، كانون‌‏توجه نبوده است و تنها غرب است كه هميشه بشرمدار بوده و نه خدامدار.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: در تخت‌‏جمشيد، مردان با لباس‌‏هاي پوشيده هستند و رئيس دارند و همه آنها در دو هزار و 500 سال پيش، حزب‌‏اللهي بوده‌‏اند. آنچه اهميت دارد شما مجسمه برهنه نمي‌‏بينيد اما غربي‌‏ها همه چيز را عريان تداعي مي‌‏كردند.&lt;BR/&gt;رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه با اشاره به اينكه در دين يهود، خدا را به زمين مي‌‏آورند كه با يعقوب كشتي بگيرد، گفت: در تورات جعلي، چون خدا نمي‌‏تواند يعقوب را شكست دهد به ران راست او لگدي مي‌‏زند و يهودي‌‏ها تا امروز هر حيواني را ذبح مي‌‏كنند ران راست آن را به دليل اينكه به يعقوب توهين‌‏شده نمي‌‏خورند و خدا به او مي‌‏گويد نام تو يعقوب نيست بلكه اسرائيل است يعني مقاوم در برابر خدا هستي.&lt;BR/&gt;وي با بيان اينكه كراهت تصوير كشيدن و حرام بودن مجسمه‌‏سازي در اسلام به اين معني است كه عينيت‌‏بخشي نشود، گفت: امروز ما مي‌‏آييم از سر محبت، تصاوير انبيا و ائمه را مي‌‏كشيم آرام‌‏آرام زمينه براي عادي‌‏سازي فراهم مي‌‏شود. هيچ‌‏كس تصويري از پيامبر اسلام ندارد اما لازم بود اين را نشان دهند و اين حرمت بشكنند و نتيجه فاجعه‌‏بار اين كار كه بعضي‌‏ها به اسم عزاداري امام حسين(عليه‌‏السلام) مي‌‏كنند 40 سال بعد معلوم مي‌‏شود.&lt;BR/&gt;عباسي با اشاره به اينكه غربي‌‏ها اول در قالب رمان و به‌‏وسيله كتاب &amp;quot;آيات شيطاني&amp;quot; به پيامبر حمله كردند؛ ادامه داد: حمله دوم، در سال 2004 و به‌‏وسيله كتابي به نام &amp;quot;پيامبرِ نيستي&amp;quot; صورت گرفت كه در آن، &amp;quot;كريگ وين&amp;quot;ِ يهودي، همه نوع توهيني به پيامبر و قرآن كرد؛ اين كتاب 702 صفحه دارد و كتاب &amp;quot;آيات شيطاني&amp;quot; هم 702 صفحه است. اين نويسنده يهودي، نامه‌‏اي هم براي بوش فرستاد و تأكيد كرد كه اين جنگ عليه اسلام را در منطقه خاورميانه ادامه دهد زيرا اين دين، يك دين جعلي است و مدعي شد كه پيامبر مسلمانان، پيامبر سكس, خشونت و پول است.&lt;BR/&gt;عباسي با بيان اينكه 400 صفحه از اين كتاب به مسأله جهاد اختصاص دارد، گفت: قرآن، يك متن ترجمه‌‏ناپذير است؛ قرآن به زبان عربي آمده و به عربي فهم مي‌‏شود و ترجمه آن به هر زباني كه باشد بسيار ضعيف است.&lt;BR/&gt;رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنان خود، &amp;quot;جهاد&amp;quot; و &amp;quot;شهادت&amp;quot; را اصلي‌‏ترين مانع سيطره غرب دانست و با تأكيد بر اينكه فقط جهاد مي‌‏تواند مانع حركت شيطان شود، گفت: حضرت علي(عليه‌‏السلام) مي‌‏فرمايد &amp;#171; جهاد، دري از درهاي بهشت است.&amp;#187; و امام حسين(عليه‌‏السلام) هم حج را ناتمام مي‌‏گذارد و براي تحقق امربه‌‏معروف و نهي‌‏ازمنكر، اصل جهاد را پيش مي‌‏گيرد.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: سومين حمله به پيامبر، كاريكاتورهاي نشريه دانماركي بود كه به‌‏خاطر آن، هزارها راهپيمايي مسلمانان صورت گرفت و اتحاد جهان اسلام را بسيار زيبا نشان داد كه غرب از اين مسأله شوكه شده است.&lt;BR/&gt;&amp;quot;حسن عباسي&amp;quot; محورهاي اسلام‌‏ستيزي غرب را هفت بخش ذكر كرد و گفت: اين محورها عبارتند از: 1)حمله به پيامبر اسلام(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله؛&lt;BR/&gt;2) حمله به ‌‏قرآن و تحريف اين كتاب در بعضي از كشورهاي عربي و هند كه در آن آيات جهاد و شهادت را حذف كرده‌‏اند؛&lt;BR/&gt;3) جعل احكام اسلام كه همسر &amp;quot;خليل‌‏زاد&amp;quot; مشاور عالي بوش در امور افغانستان و عراق، جزوه‌‏اي نوشت و در آن دستورالعملي داد كه اسلام را در يك فرايند 25 تا 50 ساله خنثي كند. او در اين جزوه گفته بايد احكام موازي با احكام اسلام درست كرد كه نمونه آن را مي‌‏توان در بيانيه‌‏هاي حقوق‌‏بشر ديد؛&lt;BR/&gt;4) تفرقه‌‏افكندن ميان فرقه‌‏هاي اسلامي با فرمول &amp;quot;تفرقه بينداز و حكومت كن&amp;quot; انگليس كه ميان شيعه و سني انداخته مي‌‏شود؛&lt;BR/&gt;5) ايجاد فرقه هاي انحرافي مانند القاعده و حكومت‌‏هاي جعلي مانند طلبان براي تخريب چهره اسلام؛&lt;BR/&gt;6) گسترش مسيحيت در دنياي اسلام و تبليغ آن؛&lt;BR/&gt;7) جايگزيني ارزش‌‏هاي مدرن با ارزش‌‏هاي اسلامي تحت‌‏عنوان اصلاحات در خاورميانه بزرگ.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: تخريب چهره اسلام به‌‏صورت هماهنگ در حال اجراست و نبايد فكر كرد كه تنها &amp;quot;سلمان رشدي&amp;quot; كتابي نوشته يا يك نشريه دانماركي كاريكاتوري چاپ كرده است.&lt;BR/&gt;عباسي واكنش به اين مسأله را دستورالعمل امام دانست مبني بر اينكه &amp;#171; اگر مقابل دين ما بايستيد در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد&amp;#187; ذكر كرد و گفت: نقطه ضعف آمريكا و اروپا، نظام سرمايه‌‏داري آنهاست و بايد اين نظام سرمايه، به چالش كشيده شود و چون جلوي دين ما مي‌‏ايستند بايد مقابل دنياي آنها بايستيم.&lt;BR/&gt;وي با اشاره به اينكه مواجهه با شيطان بايد با فرمول‌‏هاي خودش صورت گيرد به ضرورت تحريم كالاهاي غربي اشاره كرد و ادامه داد: خانم &amp;quot;آنجلا مركل&amp;quot;ِ يهودي‌‏كُش از چاپ كاريكاتورها دفاع مي‌‏كند؛ آيا شما مسيحيان يهوديان را سوزانديد يا مسلمانان؟&lt;BR/&gt;اين استاد دانشگاه با بيان اينكه مدرنيته خشن‌‏ترين انديشه بشري است، گفت: شما مي‌‏گوييد مدرنيته انديشه صلح و صفاست؛ پس فاشيسم از چه انديشه‌‏اي بيرون آمد. انديشه مدرن طي صد و 50 سال گذشته صدو 75 ميليون كشته بر روي دست بشريت گذاشته است. اسلام، كجاي اين قضيه بوده است؟&lt;BR/&gt;وي با بيان اينكه چهره سياه روشنفكر وطني كه جرأت ندارد بيايد مناظره كند، ادامه داد: خشن‌‏ترين انديشه بشري، انديشه شيطاني مدرن است و شيطان پشت‌‏سر مدرنيته پنهان شده است و روشنفكران هم مبلغان شيطان هستند زيرا ذات مدرنيته, ذات سوسياليسم, ذات ناسيوناليسم, ذات ليبراليسم, ملي‌‏گرايي و نظام مشاركت و آنچه آزادي ناميده مي‌‏شود عين حركت شيطان است و وحشت به بنيان‌‏هاي روشنفكر داخلي مي‌‏افتد كه ما داد مي‌‏زنيم ليبراليسم اباحي‌‏گري است.&lt;BR/&gt;رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: شيطان در حال حاضر در اينجا حضور دارد و من خدمت او سلام عرض مي‌‏كنم و اعلام مي‌‏كنم يقه‌‏ات را گرفته‌‏ايم و افشايت مي‌‏كنيم و مروجان انديشه تو در داخل ايران، هر گونه عمل كنند بيشتر شكست مي‌‏خورند.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: مسؤولان جمهوري اسلامي! از بنزهاي فاشيست‌‏هاي يهودكُش آلماني پايين بياييد كه روي‌‏مان بشود به جوانان بگوييم دست از پژوي 206 فرانسوي بكشند. تحريم كالاهاي آمريكايي, انگليسي, آلماني و فرانسوي را بايد از مسؤولان شروع كنيم.&lt;BR/&gt;عباسي با بيان اينكه بر مسؤولان جمهوري اسلامي به‌‏ويژه آناني كه لباس روحانيت به تن دارند حرام است كه بنزهاي آلماني سوار شوند، گفت: ننگ بر مسؤولي در جمهوري اسلامي باد كه سوار خودرويي شود كه صدراعظم آلمان، سازنده آن، حركت نشريات دانمارك را تأييد مي‌‏كند و ننگ‌‏بر چنين مسؤولي كه با رأي مردم روي كار آمده است اگر سوار بنز آلماني شود.&lt;BR/&gt;وي ادامه داد: ديديد نخست‌‏وزير دانمارك به خاطر تحريم كالاهاي دانماركي گريه كرد؟ مركل هم گريه مي‌‏كند؛ بوش هم گريه مي‌‏كند؛ شريان اين تمدن ماهيت اقتصادي آن است. از يك سو، اگر بازار انبوه يك‌‏ميليارد و 400 ميليون نفري اسلام بر روي اين كالاها بسته شود و از سوي ديگر در اينجا همه سعي كنند زهد بورزند، اين تمدن شكست مي‌‏خورد.&lt;BR/&gt;عباسي با بيان اينكه من شرمنده هستم كه بعضي از مسؤولان ما در بنز آلماني مي‌‏نشينند و مي‌‏خواهند برضد اين مسايل موضع بگيرند، گفت: شيطان، ديگر با جديت غليظ‌‏شده و خود را نمايان مي‌‏سازد و بايد با اين شيطان برخورد كنيم اما شيطان بر ما سيطره ندارد و تنها ما را وسوسه مي‌‏كند و ما نبايد از هواي نفس تبعيت كنيم و چنين انحرافي از شما دور باد.</description>
<pubDate>Mon, 27 Mar 2006 13:40:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jahd&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>jahd</dc:creator>
<guid>http://jahd.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پديده عروسك باربي </title>
<link>http://jahd.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;مقاله عروسک باربی از دکتر حسن عباسی به افشای&amp;nbsp;سیاستهای ایالت متحده روی عروسک باربی و استفاده یا بهتر بگم سوء استفاده ابزاری(سیاسی،فرهنگی و...)&amp;nbsp;ایالت متحده&amp;nbsp; از این عروسک میپردازد.این مقاله از موضوعاتی است که پیشنهاد میکنم بخونینش.بعد از مدتها جستجو موفق شدم&amp;nbsp;این مقاله&amp;nbsp;رو تو یکی از بلاگها که آدرسش&amp;nbsp;در آخر مقاله ذکر&amp;nbsp;شده پیدا کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;پديده عروسك باربي&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;در روش هاي تعليم و تربيت، مهمترين و كليدي ترين عامل، بحث «الگو سازي» است. هر سن و هر جنس، الگوي خاص خود را بر مي تابد. در اين ميان مهمترين سن، دوران كودكي است. تربيت دوران كودكي توام با بهره گيري از الگوهاي خاص و ويژه اين دوران است. طبيعي است كه الگوهاي دوران كودكي به طور عمده از مولفه هاي عاطفي به جاي گزاره هاي عقلاني بهره مي برند. لذا رمز و رازهاي موجود در خيال پردازي هاي كودكانه، جايگزين گزاره هاي واقع گرايانه در تربيت بزرگسالان مي شود. مبتني بر اين اصل، استفاده از نماد حيوانات به صورت فانتزي، در انتقال مفاهيم آموزشي و تربيتي به كودكان، همواره مد نظر بوده است. به گونه اي كه امروزه بيشترين حجم توليدات فرهنگي مربوط به كودكان در زمينه انيميشن، كتاب، داستان، و اسباب بازي، به استفاده از نمادگرايي از حيوانات محدود مي شود. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;در اين ميان دختر بچه ها انحصارا به عروسك علاقه مند هستند. اين علاقه نشات گرفته از عاطفه ويژه دختر بچه ها و همچنين به دليل قدرت برتر عروسك در ايجاد حس همزات پنداري و تفاهم خيالي با كودك است. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;عروسك، بالاترين نقش تربيتي را به ويژه در شكل دهي و پايه ريزي شخصيت دختران دارد. دختر بچه ها، زنان آينده هر ملت هستند و براي انحطاط هر ملت بايستي دختران و زنان آن ملت را منحط تربيت كرد؛ همانگونه كه براي اعتلاي هر ملت، بايستي دختران و زنان آن ملت را متعالي تربيت كرد. از اين منظر، نقش عروسك در تهاجم فرهنگي نقش بسيار برجسته است.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;&amp;nbsp;كمپاني «متل»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;كمپاني متل در سال 1945،&amp;nbsp; توسط زوج «هندلر» و «مت» در ايالت كاليفرنياي جنوبي آمريكا تاسيس شد. اين شركت، ابتدا قاب عكس توليد مي كرد و سپس به ساخت مبلمان خانه، و در نهايت به توليد اسباب بازي روي آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;متل و «ميكي ماوس»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;كمپاني متل در 1955،&amp;nbsp; براي تبليغ اسباب بازي ها در نمايش هاي تلويزيوني با كلوپ ميكي ماوس به همكاري پرداخت كه موجب دگرگوني ساختاري در تجارت اسباب بازي شد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;جهت گيري در عروسك سازي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;در سال 1959،&amp;nbsp; به دليل علاقه دختر «هندلر» به عروسك هاي كاغذي،&amp;nbsp; اين شركت طرح ساخت عروسك را دنبال كرد كه منجر به عقد قرارداد براي دريافت امتياز عروسك آلماني «لي لي» شد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;عروسك «لي لي»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;عروسك «لي لي»، در واقع بر گرفته از شخصيت و اندام و چهره يك زن خيابان گرد آلماني به همين نام بود. عروسك آلماني «لي لي» به عنوان يك قطعه كلكسيوني فقط به بزرگسالان به ويژه به كلكسيونرهاي اسباب بازي فروخته مي شد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;تغيير نژاد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;كمپاني «متل»، امتياز عروسك «لي لي» را از آلمان خريد، و پس از تغييراتي، صورت بندي نژادي آن را به نژاد «آنگلوساكسون» همانند كرد و به توليد انبوه آن در آمريكا اقدام نمود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;تولد باربي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;اين عروسك تغيير نژاد يافته ( به نژاد آمريكايي ـ انگليسي آنگوساكسون) باربي لقب گرفت. باربي، اسم خلاصه شده باربارا، دختر كوچك رئيس كمپاني متل يعني آقاي هندلر بود. باربي به زودي در صف اول اسباب بازي دختران در غرب قرار گرفت. در سال 1959 هر عروسك باربي به قيمت سه دلار فروخته مي شد؛ اما اكنون هر عروسك باربي اصل ساخت كمپاني متل 4500 دلار قيمت دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;&lt;STRONG&gt;از طراحي موشك ضد هوايي تا طراحي عروسك باربي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;طراح تغييرات «باربي» در آمريكا در كمپاني «متل»، «جك رايان» است. وي قبل از آن در پنتاگون (وزارت جنگ آمريكا) طراح موشك هاي اسپارو و هاوك بود. شركت متل او را بخاطر تخصص و استعدادش در شناخت فرم هيكل زنان استخدام كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;شركت سهامي عام متل&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;در سال 1960، شركت «متل»، سهام خود را به فروش رساند و به سهامي عام تبديل شد. از 1963 تا سال 1965، ثروت كمپاني «متل» از 100 ميليون دلار به 500 ميليون دلار افزايش يافت. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;تولد كن ( دوست پسر باربي)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;در سال 1961،&amp;nbsp; كمپاني« متل» عروسك «كن» را توليد كرد. اين عروسك پسري بود با لباس هاي شيك و موهاي قهوه اي با نامي بر گرفته از نام پسر آقاي هندلر(رئيس كمپاني متل). به اين ترتيب عروسك باربي صاحب يك دوست پسر شد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;بعدها در سال 1963، عروسك «ميچ» و در سال 1965، عروسك اسكيپر به جمع «كن» و« باربي» پيوستند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;دوستان زرد و سياه باربي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;در سال 1968، كمپاني «متل» براي اينكه به باربي يك شخصيت تربيتي جهاني ببخشد، اقدام به ساخت و فروش عروسك هاي سياه و زردي نمود كه هيكل و اندام آنها كاملا همانند اندام باربي، ولي رنگ پوست و چهره آنها متفاوت است. عروسك دو رگه آفريقايي ـ آمريكايي براي كودكان سياه پوست در آمريكا و آفريقا كه به باربي سياهان معروف شد، با نام «كريستين» توسط كمپاني «متل» به بازار آمد. اين همه مسئله نبود؛ بازار بيش از يك ميلياردي زرد پوستان در آسيا و همچنين تربيت غربي دختران آنان، ضرورت نگاه فرهنگ غربي به آن عرصه را جدي ساخت. در سال 1990، «كي يرا» باربي ژاپني ها و چيني ها را ساخته و روانه بازار كرد. در كنار اين دوست زرد پوست باربي، دو سال قبل از آن (1988) ترزاي آمريكاي لاتين به جمع دوستان باربي پيوسته بود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;گسترش فعاليت هاي كمپاني متل&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;از 1965، سال كمپاني متل در راستاي تبليغ و ترويج باربي به ساخت و فروش اسباب بازي هاي جنبي و تكميلي آن پرداخت: اسباب بازي «ببين و بگو» در مهد كودك ها، خودروهاي مسابقه اي احتراقي، اسباب بازي هاي الكترونيكي، سرگرمي هاي ويدئوي خانگي، پازل ها و…… &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;اساسنامه كودكان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;در سال 1978، متاثر از شعار حقوق بشر رئيس جمهور وقت آمريكا، جيمي كارتر مبني بر بسط حقوق بشر در جهان، كمپاني متل با ديد بشر دوستانه!!؟ اساسنامه جهاني كودكان را تنظيم نمود كه به شكل قابل توجهي شركايي را به صورت غير انتفاعي در اتحاديه اي پيرامون اساسنامه مزبور ( از سراسر جهان) گرد آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;متل كمپاني چند مليتي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;كمپاني آمريكايي متل، براي ترويج باربي در سال 1986، شركت «هنگ كنگي اراكو» را تاسيس كرد. در سال 1988 با كمپاني «والت ديسني» در جهت توليد و بازاريابي اسباب بازي ها و فيلم هاي شخصيت هاي عروسكي و كارتوني معروف والت ديسني در سراسر جهان، قرارداد همكاري منعقد نمود. همچنين در سال 1988، كمپاني «متل» كل سهام شركت اسباب بازي سازي فرانسوي اس. اي را خريد و در سال 19898شركت «كورجي تويز» انگليسي را تاسيس كرد. با توجه به گسترش نفوذ باربي، كمپاني متل در 1991 شركت «آويوا»، توليد كننده اسباب بازي هاي ورزشي را تاسيس كرد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;از اين پس به ترتيب: &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;- در 1992 تاسيس شركت هاي بين المللي از سوي متل. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ـ در سال 1993 جذب مجموعه محصولات «فيشر پرايز» (توليد كننده اسباب بازي پيش دبستاني) به مجموعه متل. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ـ در سال 1994، تاسيس شركت كرانسنكو براي توليد اسباب بازي هاي معروف باربي در انگليس، توسط متل. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ـ در سال 1995، تدوين مقررات حقوقي توليد و توزيع عروسك هاي بزرگ كاپچ كيدز توسط متل. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ـ در سال 1997، ادغام كمپاني اسباب بازي نايكو در متل. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ـ در 1997 خط توليد باربي دست به ساخت و عرضه يك عروسك معلول سوار بر ويلچر به نام «اسمايل» كرد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ـ در سال 1998 خريداري كمپاني اسباب بازي سازي پرنده آبي از انگليس. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;ـ در سال1998 توليد دختر مطلوب آمريكايي در دو مجموعه اول( مجموعه اول دختران7-3 ساله و مجموعه دوم دختران 12-7 ساله) شامل سليقه هاـ علايق ـ الزامات و….&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;كمپاني متل و هري پاتر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;در سال 2000، كمپاني «متل» امتياز مجموعه بازي ها و فعاليت هاي سرگرم كننده پيرامون داستانهاي «هري پاتر» شامل: عروسك هاـ پازل هاـ خودروهاـ بازي هاي كامپيوتري ـ و فيلم هاي مربوط را ( با همكاري كمپاني سينمايي وارنر) خريداري نمود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;معاهده جهاني تي. اچ. كيو&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;در سال 2001، كمپاني متل به معاهده جهاني چاپ و انتشارات تي اچ كيو براي گسترش و نشر بازي هاي آموزشي و نرم افزارهاي توليدي خود با توجه به ذخاير كمپاني متل شامل باربيـ هاتوي ـ دختر آمريكايي ـ مچ باكس و فشير پرايز، به معاهده جهاني چاپ و انتشارات تي. اچ. كيو وارد شد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;فيلم هاي باربي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;در سال 2001 عروسك «باربي» در اولين فيلم كامپيوتري خود به نام باربي در فندق شكن ظاهر شد. از آن پس تاكنون، تعداد قابل توجهي فيلم كامپيوتري، انيميشن، فيلم سينمايي، و مستهجن سكس در مورد باربي توليد شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;دوباره سازي باربي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;در طي ساليان گذشته، باربي بيش از 500 بار در نقش ها و شخصيت هاي متفاوت عرضه شده است از آن جمله: پرستار، افسر پليس، آموزگار، پزشك، دندانپزشك، دامپزشك، خواننده موسيقي راك، ژيمناست، كارآگاه، افسر نيروي دريايي، افسر خلبان،&amp;nbsp; مهماندار هواپيما، دزد، گدا و… كه اين شخصيت پردازي ها، براي كاركردهاي تربيتي اين عروسك است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;باربي و سياست&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;در طول 40 سال گذشته عروسك باربي فعال در عرصه سياست آمريكا بوده است. در طول انتخابات ايالتي و ملتي، باربي بسيار فعال است. در طول جنگ ويتنام، گرانادا، پاناما و در انتهاي جنگ سرد، باربي نقشهاي متفاوتي ايفا كرد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;در طول جنگ عراق و آمريكا در سال 1990، عروسك باربي با پوشش يونيفورم نظامي آمريكايي به تهييج افكار عمومي مردم آمريكا پرداخت. پس از واقعه 11 سپتامبر نيز باربي با پوشيدن يونيفورم نيروهاي نظامي ضد تروريست، با ايفاي نقش جديد خود به تهييج افكار عمومي پرداخت. تيتر آگهي هاي تبليغاتي باربي، براي نبرد ضد تروريسم اين بود: باربي ـ روح آمريكايي. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;باربي و تعليم و تربيت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;خانم «روت هندلر» همسر رئيس كمپاني متل دريافته بود همچنان كه فرزندش باربارا رشد مي كند، به شخصيت سازي و تقليد از بزرگسالان در رفتار با عروسكهاي كاغذي مي پردازد، بنابراين طرح ايده ابداع عروسك واقعي (سه بعدي) به ذهن او خطور كرد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;پس از ساخت باربي، تصميم بر اين شد تا مدل هاي گوناگوني از لباسها در اختيار كودكان قرار گيرد تا آنان بتوانند شخصيت دلخواه خود را در مدل هاي مختلف به باربي ببخشند. به مرور زمان باربي كاركرد مهمي يافت؛ باربي به دختران آموزش مي داد كه جامعه مدرن از آنها به عنوان يك زن چه انتظاري دارد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;كمر باريك و اندام كشيده باربي باعث شده است تا دختران نوجوان در غرب و ساير كشورها براي اينكه اندامشان شبيه باربي شود يا از الگوي باربي خيلي فاصله نداشته باشد، از خوردن غذا به اندازه كافي در سن رشد خود پرهيز كنند. لذا آمار حيرت آور سازمانهاي بهداشتي غرب از سوء تغذيه دختران غربي خبر مي دهد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;چون مطرح مي شد كه تركيب اندام باربي هيچگاه به هم نخواهد خورد، لذا در تربيت دختران براي اينكه در سنين بزرگسالي هيچگاه آبستن نشوند، در حفظ تناسب اندام آنان بسيار موثر بود. در دهه 90 ميلادي به دليل كاهش نرخ توليد مثل در غرب به ويژه در آمريكا، باربي براي تربيت دختران در آن زمينه وارد صحنه شد و در 1955 اين عروسك با يك جنين در شكم خود، به بازار عرضه شد تا دختران نوجوان با وضع حمل باربي به دست خود، اشتياق مادر شدن بيابند. امروزه اسكيپر كه خواهر كوچك باربي محسوب مي شود، بخشي از پاسخ به درخواست سياست گذاران فرهنگي براي بچه دار بودن باربي است. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;نگاهي به تحول لباسها و شخصيت باربي، بيانگر آن تحول اجتماعي است كه باربي در آن آفريده شده است. امروزه عروسك بزرگ باربي در هيكل يك دختر جوان حقيقي، براي مقاصد مستهجن در فروشگاه هاي غربي خريد و فروش مي شود. تعداد زيادي از هنرپيشه ها و خوانندگان زن غربي با صرف هزينه هاي زياد اندام و چهره خود را همچون باربي مي سازند تا مورد توجه عموم واقع شوند. امروزه باربي بر روي تمام وسايل مورد استفاده كودكان و نوجوانان اعم از لوازم التحرير، لوازم بهداشتي و آرايشي، پوشاك، اسباب بازي، لوازم تزئيني و… حك شده است و حتي خوردني هاي فانتزي كودكان مانند آدامس و شكلات نيز از حضور باربي بي نصيب نيستند. چه اينكه دخترها در سراسر جهان بايستي حضور مدل و الگوي غربي خود( باربي) را همواره در پيرامون خود حس كنند. مادران غربي مي پرسند؛ چرا دختران ما زودتر از آنچه كه بايد بالغ مي شوند؟ دليل اين بلوغ زودرس جنسي دختران ما در چيست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;استراتژي فرهنگي آمريكا و باربي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;از آنجا كه بيان دكترين فرهنگي آمريكا بر اومانيسم (بشر مداري به جاي خدا محوري)، ليبراليسم(اباحي گر)، سكولاريسم( عرفي انديشي و دنيا گرايي) و هدونيسم (لذت محوري) است، طبيعي است كه سياستمداران و استراتژيست هاي فرهنگي آمريكا تلاش نمايند تا از طريق شيوه و راهكارهاي مختلف، بنيان فرهنگي خود را تقويت، و آن را در آمريكا و در سراسر جهان بسط و تسري دهند. يكي از اين شيوه ها، تربيت دختران آمريكا و سراسر جهان با گزاره هاي فرهنگ آمريكايي است. لذا به عنوان بهترين و كارآمدترين راه، اگر دختران ساير ملت ها با «ارزش» هاي آمريكايي تربيت شوند، اين دختران، نقش همسران و مادران را در جوامع خودشان عهده دار مي شوند، لذا مبتني بر ارزش هاي آمريكايي، جامعه شان را اداره مي كنند و اين مهمترين كاركرد تهاجمي يك فرهنگ مهاجم است كه شهروندان، ديگر ممالك را با ارزش هاي خود بپرورانند. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;اينگونه است كه باربي در استراتژي فرهنگي آمريكا واجد بالاترين تأثيرها و ارزش گذاري هاست. و در عرصه پدافند در برابر تهاجم فرهنگي عروسك باربي، مهمترين اقدام در گام نخست تبيين مخاطرات تربيتي و فرهنگي اين عروسك است. لذا هشدار بصيرت بخش در صدر اين اقدامات است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;مكانيزم تربيتي عروسك باربي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;عروسك باربي بر خلاف ساير عروسكها تداعي كننده بچه نبوده و داراي چهره بچه گانه نمي باشد، بلكه يك زن بيست ساله آمريكايي با تمام مشخصات اندامي آن است كه با دقت فراوان طراحي و ساخته مي شود و با حضور تصاويرش در اكثر مايحتاج و ملزومات ضروري كودكان و نوجوان از قبيل لوازم التحرير، كيف، كفش، شكلات ها، ظروف، البسه، ساعت، وسايل شخصي و… كه به بيش از دهها هزار مورد موجود در بازار حتي بازار داخلي مي رسد، ملكه ذهني كودكان و نوجوانان گرديده و خود را به آنان تحميل و موجب خريد عروسك مي گردد. خريداران باربي با خريد يك عروسك كارشان تمام نشده و مجبورند تمام وسايل مكمل آن را از قبيل لباس خواب، وسايل حمام، مايوي شنا، لباس مهيماني، وسايل آرايش و… را كه همه ساله در چندين نوبت نيز تغيير مد داده، بازسازي و توليد مي شوند را تهيه و همواره آن را به روز نمايند. بديهي است مدل لباس باربي و تمام آنچه كه تحت عنوان متعلقات عروسك عرضه مي شود، مدل لباس و ساير وسايل مورد نياز دختران و زنان قرار گرفته و بدين صورت دختران مأنوس با اين عروسك با سليقه باربي ( يا به قول دقيقتر با سليقه و خواست يك زن آمريكايي) بزرگ شده و در زماني كه به سن انتخاب مي رسند، دقيقاً داراي سليقه اي همانند باربي (يا يك زن آمريكايي) مي باشند. بنابراين هر آنچه در تمدن غرب براي انحطاط بشر توليد و عرضه مي شود، قبلاً ذائقه و احساس نياز به آن را با هزينه مصرف كنندگان به وجود آورده اند پديده «باربي بيس» يكي از نمودهاي عيني در داخل كشور است كه متخصصان تربيتي و تغذيه داخلي با نگراني فراوان از طريق رسانه هاي جمعي در جستجوي راه حلي براي آن و اطلاع رساني به خانواده هاي ايراني براي پيشگيري و جلوگيري از گسترش آن هستند؛ در شرايطي كه در صفحه نيازمندي هاي روزنامه هاي صبح و عصر آگهي هاي بسيار فريبنده اي با عبارات اغفال كننداي دختران اين مرز و بوم را با وعده و وعيد فراوان به باربي شدن دعوت مي نمايند. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;نبايد فراموش كرد كه تا اين لحظه، هيچ كشور و ملتي نتوانسته است در برابر باربي، رقيبي ماندگار و جدي بتراشد و در اين عرصه كاملاً شكست نخورده باشد كه از جمله «عروسك سندي» در انگليس مي باشد. &lt;BR&gt;&amp;nbsp;باشد كه عروسك هاي ملي “سارا“ و “دارا“ كه از نژاد آريايي و داراي فرهنگي ايراني ـ اسلامي مي باشند، بتواند خلا مزبور را پر نموده و در رقابتي سنگين و نفس گير، باربي را در رزمگاه تربيتي دختران جهان اسلام با شكست روبرو سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; نویسنده : دکتر حسن عباسی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;منابع : &lt;A href=&quot;http://mrmajid.persianblog.com/&quot; target=_blank&gt;جنبش فداييان اسلام&lt;/A&gt;&amp;nbsp;و &lt;A href=&quot;http://www.bashgah.net/&quot; target=_blank&gt;باشگاه اندیشه&lt;/A&gt;&amp;nbsp;و وبلاگ موعود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Mar 2006 22:41:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jahd&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>jahd</dc:creator>
<guid>http://jahd.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گزارش تصویری از مصدومان شب چهارشنبه‌سوری</title>
<link>http://jahd.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;
&lt;P class=date&gt;چهارشنبه، 24 اسفند 1384&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=hspace=0 src=&quot;http://www.sharifnews.com/imgs/84/841224.4shanbesoori04.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;و&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=hspace=0 src=&quot;http://www.sharifnews.com/imgs/84/841224.4shanbesoori07.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;و&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=hspace=0 src=&quot;http://www.sharifnews.com/imgs/84/841224.4shanbesoori01.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;و&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=hspace=0 src=&quot;http://www.sharifnews.com/imgs/84/841224.4shanbesoori05.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;و&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=hspace=0 src=&quot;http://www.sharifnews.com/imgs/84/841224.4shanbesoori02.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp; و آخر اینکه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=hspace=0 src=&quot;http://www.sharifnews.com/imgs/84/841224.4shanbesoori06.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 15 Mar 2006 22:25:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jahd&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>jahd</dc:creator>
<guid>http://jahd.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بمباران با سايت‌هاي مستهجن</title>
<link>http://jahd.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;BR/&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;BR/&gt;دنياي پرهيجان يك هكر دبيرستاني&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;هكرها يا حمله‌كنندگان به اطلاعات كاربران رايانه‌ها، هرچند با ايجاد اختلال در سايت‌هاي رايانه‌اي فعال در تجارت الكترونيك و آسيب به سايت‌هاي رايانه‌اي اطلاع‌رسان، دزديدن اطلاعات اشخاص حقيقي و حقوقي و نيز فرستادن ميليون‌ها ويروس تخريبگر رايانه‌ها، با خشم بسياري از مراكز دولتي و غيردولتي و مردم جهان روبه‌رو هستند، اما با اين كارها، سبب شده‌اند، سايت‌هاي رايانه‌اي، منافذ آسيب‌پذير خود را شناسايي كنند؛ منافذي كه بيشتر توسط هكرهاي رقيب همان هكرهاي حمله‌كننده و سارق، شناسايي و سپس بسته مي‌شوند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;&amp;#171;برايان كرب&amp;#187;، گزارشگر بخش تكنولوژي روزنامه آمريكايي &amp;#171;واشنگتن‌پست&amp;#187; در اين زمينه مي‌نويسد: در شش ساعتي كه هكر جوان 21 ساله وارد رختخواب و سپس بيدار شد، كامپيوتر او حدود دو هزار كامپيوتر شخصي در سراسر جهان را هك كرد. زماني كه نرم‌افزار ساخته شده توسط وي در حال فتح كامپيوترهاي آسيب‌پذير و برده كردن آنان بود و در رختخوابش خوابيده بود.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;صبح آن روز هكر OX80 اولين سيگار مارلبوروي خود را كشيد و پس از نشستن در پشت لپ‌تاپش به آن دستور داد كه كاربرانش را با بمباران تبليغاتي سايت‌هاي مستهجن، هدف قرار دهد. پس از نصب برنامه OX80 به كامپيوترش دستور داد تا در اينترنت به جستجو براي يافتن قربانيان ديگر بپردازد. اين هكر جوان به اين شرط به مصاحبه با ما موافقت كرد كه هويت و مكان او فاش نشود. او با لبخندي ادامه مي‌دهد كه كار روزانه‌اش همين است و در دو دقيقه تمام شد. وي ظرف دو هفته يك چك سيصد دلاري را از يكي از شركت‌هاي بازاريابي به خاطر خدماتش دريافت مي‌كند. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;OX80 مي‌گويد: &amp;#171;بيشتر روزها من تنها در خانه مي‌نشينم و در حين پول درآوردن مشغول چت كردن هم هستم. من حدودا هر پانزده روز يك بار، چنين چكي را و نيز چك‌هاي ديگر را حدودا هر سي روز يك بار از بانك‌هايي در كانادا دريافت مي‌كنم. ميانگين درآمدم در ماه 6800 دلار است&amp;#187;. هرچند به نظر بيش از ده هزار دلار مي‌آيد، پول بدي براي يك دانش‌آموز دبيرستاني نيست.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;اين گانگسترهاي اينترنتي به خاطر تجارتشان ده‌هاهزار دلار به دست مي‌آورند و اگر طرف تجاري‌شان پول را به آنان نپردازد، اين مجرم به هزاران كامپيوتري كه در اختيار دارد، دستور مي‌دهد كه سيلي را به طرف وب‌سايت طرفش به راه اندازند كه با ايجاد ترافيك شديد و بي‌معني روي سايت هدف، باعث اختلال در روند تجاري و صدها يا هزاران دلار خسارت به آنها شود.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;OX80 مي‌گويد، با نصب برنامه‌هاي او و هزاران همكار ديگر وي كه به شدت رو به افزايش هستند، اطلاعات كامپيوتر كاربر به ما منتقل مي‌شود؛ اطلاعاتي در مورد كامپيوتر قرباني شامل كلمات عبور، آدرس ايميل، كدهاي امنيت اجتماعي و داده‌هاي كارت‌هاي اعتباري.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;تحقيقات اخير اتحاد امنيت اينترنتي ملي آمريكا و بنياد آمريكا آنلاين، نشان داده است كه از هر پنج كامپيوتر مرتبط با اينترنت، چهار تاي آنها به نحوي با برنامه‌هاي جاسوسي و هكرها روبه‌رو بوده‌اند؛ چه كاربر از اين جريان اطلاع داشته و چه نداشته باشد، تبليغات آنلاين اينترنتي توسط برنامه‌هاي جاسوسي به صنعتي دو ميليارد دلاري تبديل شده و عده زيادي به اين كار روي آورده‌اند. چند ماه پيش &amp;#171;FBI&amp;#187; يك پسر بيست ساله از كاليفرنياي جنوبي را به خاطر هك كردن بيش از چهارصد هزار دستگاه كامپيوتر بازداشت كرد و ماه گذشته نيز گناهكار شناخته شد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;OX80 نيز مي‌گويد: اگر من اين افراد را هك نكنم، كس ديگري آنها را هك خواهد كرد، پس چرا مال من نباشند؟ وي به پدر و مادرش گفته كه براي يك شركت طراحي صفحات اينترنت كار مي‌كند. OX80 تنها براي يك ساعت در يك كلوپ رقاصان، هشتصد دلار پرداخته است. اتاق وي بيشتر به يك مركز كنترل شبيه است، با كامپيوترها و تلويزيون‌ها و مانيتورهايي كه در اتاق به چشم مي‌خورد. وي در يك لحظه توانايي كنترل بيش از سيزده هزار كامپيوتر در بيش از بيست كشور را دارد. در صفحه روبه‌روي وي، ليست همه كاربراني كه لحظه به لحظه برنامه‌هاي وي را ذخير كرده و مشخصات آنها بر صفحه مشخص مي‌شود، پيداست.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;بسياري از آنان از سايت‌هاي معمولي مانند سايت‌هاي ورزشي و سايت‌هاي ديگري مانند &amp;#171;Pay Pal&amp;#187;، &amp;#171;eBay&amp;#187; و &amp;#171;Bank of America&amp;#187; در دام افتاده‌اند. البته سايت‌هاي غيراخلاقي و مستهجن نيز دام بسيار خوبي است. OX80 همچنين آدرس و كلمه عبور ايميل‌هاي بسياري با پسوندهاي &amp;#171;gov&amp;#187; و &amp;#171;mil&amp;#187; را كه متعلق به اشخاص دولتي و نظامي است هم دارد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;او خودش مي‌گويد: من از اين اطلاعات استفاده نمي‌كنم و مثل بسياري افراد ديگر كه آنها را مي‌فروشند، اين كار را انجام نمي‌دهم. اين كارر بسيار خطرناك است. هدف من، پول درآوردن است، نه زنداني شدن.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;&amp;#171;مايكل وايت&amp;#187; 29 ساله كه عاشق كامپيوتر است، يكي از قربانيان اوست. وي كه رئيس يك مركز مسيحي و كليسايي در ممنيس است، با همسرش در يكي از اتاق‌هاي تبليغاتي دين مسيح آشنا شده و با هم ازدواج كرده‌اند. اما تابستان گذشته، صفحه اصلي كامپيوتر آنان با تبليغات ويژه سايت‌هاي سكسي آراسته شد؛ يك Toolbar مرموز با نشان XXX كه در همه صفحات اينترنتي كه باز مي‌كرد، ديده مي‌شد. يكي از دوستان آنان چند روز را صرف پاك كردن اين برنامه پورنوگرافيك كرد، اما هر بار كه به اينترنت وصل مي‌شدند، اين نرم‌افزار دوباره خود را نصب مي‌كرد. آقاي وايت ابتدا به بچه‌هايش مشكوك شد. وي تا زماني كه با نويسنده اين گزارش مرتبط نشد، نمي‌دانست كه OX80 به كامپيوتر وي حمله كرده است.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;وي نهايتا تصميم به خريد يك كامپيوتر جديد گرفت تا اين‌كه مرتبا هزينه صرف بازسازي كامپيوترش كند. كل اين ماجرا به وي نشان داده كه رعايت هشدارها براي ايمن نگه داشتن كامپيوتر در قبال هكرها بسيار راحت‌تر از تعمير مداوم كامپيوترها بعد از آلوده شدن است.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;OX80 در سن چهارده سالگي شروع به برنامه‌نويسي كامپيوتري كرد و مانند بسياري از هكرهاي هم‌نسلش با America Online شروع كرد و نخستين هك موفقيت‌آميزش را با ورود به يك اتاق چت در سايت AOL انجام داد. پس از اين‌كه كامپيوتر وي نيز مورد حمله يك هكر به نام &amp;#171;I&apos;M GAY&amp;#187; قرار گرفت، وي موفق شد از طريق كامپيوتر دوستش آن را خنثي كند و از آن زمان به بعد، كارش، مدام سروكار داشتن با هكرها بود. وي دبيرستان را براي گذراندن وقت در چت‌روم‌هاي اينترنتي كه درياي ارتباطات نوشتاري است، رها كرد. چت‌روم‌ها يكي از محبوب‌ترين و سنتي‌ترين وسايل عملكرد هكرها هستند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;تا حدود دو سال پيش OX80 تنها از هكرها براي حملات كوچك و مبارزه با دشمنان اينترنتي خود استفاده مي‌كرد، اما طي چند هفته، كامپيوتر وي به يك ماشين پولساز تبديل شد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;OX80 مي‌گويد كه وي به راحتي توانايي تحصيل و گرفتن مدرك تخصصي در علوم كامپيوتر را دارد، اما ايده داشتن يك كار صادقانه و يك تكنولوژي مشروع براي من در برابر اين درآمدهاي مشروع، زياد جذاب نيست.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;وقتي از او مي‌پرسيم كه آيا هيچ‌وقت نگران نيستي كه تو را دستگير كنند، دست‌هايش را در جيبش مي‌برد و مي‌گويد: &amp;#171;واقعيت را مي‌داني مرد، من از اين متعجبم كه چطور تا حالا من را دستگير نكرده‌اند و برايم مهم نيست&amp;#187;. البته بعد اعتراف مي‌كند كه هر شب از ترس اين‌كه مبادا كسي وارد اتاقش شده و او را دستگير كند، بيدار مي‌شود. او مي‌گويد: &amp;#171;برايم مهم نيست اگر هم دستگير شوم، پول كافي دارم تا يك وكيل خوب بگيرم&amp;#187;.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;OX80 معمولا برنامه‌هاي سايت‌هايي مانند XXX، Toolbar را كه شركت‌هاي توليدكننده معتقدند تنها در صورت رضايت كاربر بر روي كامپيوترش نصب مي‌شود، به راحتي تغيير داده و مورد استفاده قرار مي‌دهد. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;&amp;#171;Mjay&amp;#187; نوزده ساله كه دوست OX80 است مي‌گويد، به طور ميانگين هر دو هفته 2400 دلار براي نصب برنامه‌هاي OX80 به دست مي‌آورد. براي هر نصب در كامپيوترهاي آمريكايي 20 سنت و در كامپيوترهاي شانزده كشور (از جمله فرانسه، آلمان و انگليس) 5 سنت دريافت مي‌كند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;البته بعضي سايت‌ها نيز براي كنترل اين هكرها و خنثي كردن و شناسايي حملات آنان فعاليت مي‌كنند كه معمولا موفقيت خود هكرها را ندارند. يكي از اين سايت‌ها ChangeIP.com است كه &amp;#171;سام نوريس&amp;#187;، مدير اين سايت مي‌گويد: حدود بيست ساعت در هفته را صرف جلوگيري از حمله هكرهايي مانند OX80 و Mjay مي‌كند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;نوريس هر روز صبح ايميل‌هايي را از سرورهاي مختلف دريافت مي‌كند كه سعي مي‌كنند، خطرناك‌ترين مراكز تجمع هكرها را نشان دهند. وي مي‌گويد: &amp;#171;نخستين كاري كه من مي‌كنم اين است كه كساني را پيدا كنم كه از سرور من استفاده مي‌كنند&amp;#187;. وي ليستي را تهيه كرده كه بيست سايت از مهم‌ترين سايت‌هاي ايجادكننده ترافيك را در سرور وي نشان مي‌دهد كه به گفته وي، بيشتر آنها جايگاه هكرها هستند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;نوريس مي‌گويد كه پس از جمع‌آوري شواهد مبني بر جرايم يك حساب، حساب آن شخص بسته شده و از سرور وي جدا مي‌شود و به اين ترتيب، ديگر كامپيوترهايي كه از سرور وي استفاده كرده و آلوده شده بودند، پاك مي‌شوند، اما معمولا اين هكرها سرور ديگري را پيدا كرده و يك ايميل مؤدبانه به سرور قبلي مي‌فرستند كه چرا خدمات آنها قطع شده است.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;معمولا اين سرورها مي‌توانند، اطلاعات هكر را در اختيار مأموران اجراي قانون قرار دهند، اما اين كار نيازمند گذراندن مراحلي پيچيده و سخت است، ولي معمولا همه سرورها به محض شناسايي يك مجرم، سريعا آن را از بين مي‌برند و كم‌پيدا مي‌شود كه به تحقيق در مورد شناسايي وي پرداخته تا اطلاعات را به مأمور بدهند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;با قبول مصاحبه با ما، OX80 تصميم مي‌گيرد كه جريان را به پدرش بگويد، اما مي‌گويد: نمي‌توانم اين خبر را به مادرم بدهم، چراكه وي يك مسيحي معتقد است. پس از گفتن واقعيت به پدرش، او پاسخ داد كه اميدوارم به خاطر اين كار به زندان نيفتي و اميدوارم كه سايت‌هاي مستهجني كه پخش كرده‌اي، جزو سايت‌هاي قانوني باشند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;اين سؤالي بود كه در ذهن خود OX80 نيز مدتهاست كه پيش آمده و به جاي احساس خطر در هر لحظه زندگي‌اش، وي شروع به صحبت در مورد ترك اين كار مجرمانه كرده و ابراز اميدواري مي‌كند كه به ارتش بپيوندد، چراكه به استدلال وي نه تنها نظم و انگيزه در آنجا حاكم است، بلكه پلي آزاد براي رفتن به دانشگاه نيز هست.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;OX80 مي‌گويد: &amp;#171;درآمد ماهيانه حدود 10 هزار دلار خوب است، اما وقتي قانوني نيست، هميشه احساس نگراني وجود دارد. من هر شب بايد لپ‌تابم را پنهان كنم...&amp;#187;.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;وي مي‌گويد كه اين عقيده‌اش را با عده‌اي از مشتريان در ميان گذاشته و آنان خواسته‌اند كه وي اين كار را نكند اما مي‌گويد: &amp;#171;با ارتش من جاي ثابتي دارم و مي‌توانم حقوق بيشتري به دست آورم، در حالي كه همان كار مورد علاقه‌ام را نيز انجام مي‌دهم. به هر حال بايد از اين سوراخي كه در آن زندگي مي‌كنم، خارج شوم.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;منبع: &amp;#171;واشنگتن‌پست&amp;#187;&lt;BR/&gt;ترجمه: سعيد حسن‌پور&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Mar 2006 22:29:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jahd&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>jahd</dc:creator>
<guid>http://jahd.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روايت تكان‌دهنده شكنجه‌هاي ساواك </title>
<link>http://jahd.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;غلامعلي رجايي&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;مراسم بزرگداشت بيست و هفتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي بهانه‌اي شد تا بچه‌هاي زندان با ميدانداري بنياد شهيد دور هم جمع شوند آن هم نه فقط تهران نشينان که اکثراً مثل من غير تهراني‌اند بلکه شهرستانيها هم در اين همايش که با عنوان زيباي فجرآفرينان زينت يافته بود حضور داشتند. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;تالار بزرگ اجتماعات وزارت کشور که احتمالاٌ گنجايش بيش از شش هفت هزار نفر را در دو طبقه دارد در همان ساعت اول مملو از شرکت کنندگاني بود که به دعوت بنياد شهيد با خانواده در اين مراسم حضور يافته بودند. &lt;BR/&gt;جلسه با سه ربع ساعت تأخير که عادت ما ايراني‌هاست آغاز شد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;دکتر سيدکاظم اکرمي که يار صديق شهيد رجايي است و شنيده‌ام مقام معظم رهبري در سفر به همدان از ايشان تقديري داشته‌اند، پس از تلاوت آياتي از قرآن در مسند رئيس کانون زندانيان سياسي نوشته‌اي را خواند که جمله‌اي از آن در ابتداي مراسم مرا به وجد آورد: اميدواريم هرگز شاهد به زندان رفتن يا در زندان ماندن کسي به خاطر نوشتن کتاب يا مقاله‌اي در روزنامه نباشيم&amp;#187; و خدا کند دامنه اين تفکر که در دولت پيشين تا حدودي به آن پرداخته شد، به دولت کنوني هم کشيده شود و روزي و روزگاري از زبان منتخب جديد مردم جناب آقاي دکتر احمدي نژاد مانند خاتمي بشنويم که زنده باد مخالف من! &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;هر چند اين شعار در حد شعار ماند و در زير مجموعه‌هاي دولت، چه آنان که بر خط خاتمي بودند و چه آنان که با تسامح ايشان به رغم مغايرت با ديدگاه‌هاي وي بر سر مسئوليت ماندند، مخالفان را بر نتافتند. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;تقريباً در سالن بزرگ اجتماعات جا براي نشستن نيست که جواد منصوري به جايگاه دعوت مي‌شود تا خاطره‌اي بگويد و از هزاران ناگفته و ناشنيده سخني براند. جواد، خوب آغاز مي‌کند: &amp;#171;خوشحاليم در جايي جمع شده‌ايم که در زمان طاغوت برا ي حزب رستا خيز ساخته شد ولي حالا ما زندانيان سياسي آن رژيم در آن تجمع کرده‌ايم&amp;#187;. وي به حق به اين نکته اشاره کرد که اگر چه حضار خاطره مي‌شنوند و فيلمهاي بازسازي شده از شکنجه‌ها را بر روي پرده مي‌بينند اما شنيدن کي بود مانند ديدن! و تازه ديدن کي بود مانند حس کردن! و پيداست که دراين مجال، چقدر عرصه بر لفظ تنگ است و کميت عبارات تا کجا لنگ! &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;جواد مي‌گفت نيمه شبي مرا براي بازجوئي و شکنجه از سلول بيرون کشيدند، مرا به تخت بستند و چنان با شلاق زدند که بيهوش شدم. آنها از من اطلاعاتي راجع به آقاي عزت شاهي مي‌خواستند که بيشترين مدت را در سلول انفرادي ـ ظاهراً 27 ماه ـ دارد و در اين قضيه از مرحوم دکتر شريعتي و شهيد رجايي بيشتر در سلول انفرادي بوده است. منصوري مي‌گفت: &amp;#171;وقتي مرا براي لحظاتي به حال خود رها کردند شنيدم يکي از آنها به ديگران مي‌گفت اگر بيشتر به او شلاق بزنيد خواهد مرد... نتيجه اين شد که رهايم کردند و دو سرباز مرا کشان کشان به درون سلولم انداختند و رفتند. با بدني مجروح و خونين در سلولي کثيف، سرد و خالي از همه چيز؛ از شدت درد امکان استراحت نبود ترجيح دادم رو به قبله بخوابم تا اگر عمرم رو به اتمام است، رو به قبله از دنيا بروم. لحظاتي چشمم به خواب گرم نشده بود که در سلولي که هيچ کس جز من در آن نبود دستي شانه ام را فشرد و گفت جواد پاشو نمازت رو بخوان!&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;چشم که باز کردم، کسي را نديدم حيرت زده ماندم که چه اتفاقي افتاده است. از طرف ديگر در سلول ساعتي نبود تا بدانم زمان در چه وضعي است. به زحمت بلند شدم و خودم را به در رساندم و به شدت به در کوفتم و به سربازي که آمد گفتم مي‌خواهم نماز بخوانم. او گفت اولاً الان ساعت سه نيمه شب است و ثانياً من اجازه باز کردن در سلول را تا ساعت 8 صبح ندارم. اصرار مرا که ديد گفت: پس تا مسئول من بيدار نشده، زود برو وضو بگير و برگرد. پس از آنکه وضو گرفتم و نمازم را نشسته خواندم از بلندگوي حسينيه دهکده اوين صداي اذان صبح به گوشم رسيد. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;روز بعد، حسيني، شکنجه‌گر معروف تا مرا ديد، گفت: اهه، اين‌که هنوز زنده است و شکنجه مجددا آغاز شد. پس از شکنجه دوباره مرا در کنار جواني 17 ساله اهل يزد در در سلول انداختند که طوري شکنجه شده بود که گوشت و استخوان پاهاي او ديده مي‌شد و من چنان از ديدن وضعيت او که گمان مي‌کنم در زير شکنجه به شهادت رسيد منقلب شدم که زخم‌ها و جراحت‌ها و دردهاي خودم پاک از يادم رفت! &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;جواد منصوري سخنان خود را با اين جمله تمام کرد: &amp;#171;همه ما هر نفسي که مي‌کشيم مديون اين انقلاب هستيم&amp;#187; و به زبان کنايه مي‌گفت، دوستان و رهبران ما کسي طلبکار انقلاب نباشد هر که در هرجا هست وام دار اين مردم وانقلاب و امام است. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;پس از سخنان آقاي منصوري فيلمي از شکنجه زندانيان سياسي در بازداشتگاه ساواک (کميته مشترک ضد خرابکاري) که الان توسط وزارت اطلاعات به موزه عبرت تبديل شده و بسيار ديدني است پخش شد که با عباراتي از مصاحبه‌هاي زندانيان قديمي همراه بود. بخشي از اين عبارات اين است: &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;ـ وقتي با شلاق چنان مي‌زدند که پا ي ما ورم مي‌کرد ما را بر روي همان ورم‌ها مي‌دواندند که قابليت خوردن شلاق بيشتري را داشته باشد! &lt;BR/&gt;ـ تا سر حد مرگ شلاق مي‌زدند ولي به گونه‌اي که زنداني نميرد &lt;BR/&gt;ـ بعضي دو سال مداوم تحت شکنجه بودند.&lt;BR/&gt;ـ کسي را مي‌ديدم که سخت شکنجه مي‌شد و در حال شکنجه قرآن مي‌خواند و لب به اعتراف نمي گشود &lt;BR/&gt;ـ حسيني دائم الخمر بود و 4 سال بيشتر سواد نداشت، ولي مي‌گفت دکتر است!&lt;BR/&gt;ـ ذره‌اي رحم در دل آنها نبود.&lt;BR/&gt;ـ شب تا صبح ما را شکنجه مي‌کردند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;پس از پخش اين فيلم که توسط دست‌اندرکاران موزه عبرت، الحق هنرمندانه ساخته شده بود، مجري از حضور دختر حضرت امام، خانم دکتر زهرا مصطفوي در جمع زندانيان سياسي تشکر کرد و من احساس مي‌کردم با بردن نام امام عطر دل انگيز ياد و نام او فضاي سالن را آکنده مي‌کند.&lt;BR/&gt;الحق چه برکتي دارد اين مرد و چه حقي دارد بر گردن اين ملت بزرگ که سرنوشت آن را به يمن مشيت الهي والطاف خاصه مولايش حضرت ولي عصر (ع) چنين تغيير داد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;منصوري که حرف مي‌زند و از شکنجه شدن وحشتناک آن جوان 17 ساله سخن مي‌گويد، به خاطرات خودم باز مي‌گردم در صبح 9 فروردين 57 به همراه همرزم مجاهدم دانشجوي شهيد عظيم اسدي مشکال و دوستان ديگري از دوستان دوران دانشجويي به نامهاي رحيم طحان و غلامعلي اعظمي، در زير شکنجه‌هاي مأموران شهرباني دزفول که چه که نکشيديم در آن سحرگاه دستگيري. آنها ابتدا بدن ما را کاملاً خيس کردند و سپس با باتوم و شيلنگ و مشت و لگد به جان ما افتادند و من به چشم خود ديدم شيلنگ آب 15 متري به گونه‌اي قطعه قطعه شد که در آخر کار فقط يک متر از آن باقي ماند که آن را هم به کناري انداختند! و لحظاتي بعد، در يک متري خودم عظيم را در حال احتضار ديدم و به گوش خودم شنيدم که پزشک قانوني به رئيس آگاهي مي‌گفت: فايده‌اي ندارد، دارد تمام مي‌کند و راست گفت، چه نيم ساعت بعد عظيم به شهادت رسيد. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;آري به همين سادگي سرو بلند اميد يک خانواده را سرنگون کردند. در آن زمان شايد کمتر کسي مي‌دانست که فرزندان اين ملت چگونه با مرگ دست و پنجه نرم مي‌کنند. بارها به دوستان گفته ام نوع شکنجه‌هايي را که در آن روز ديده‌ام هرگز بازگو نخواهم کرد و با خود به قبر خواهم برد. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;مجري سپس از خانم مرضيه حديده‌چي که به نام &amp;#171;دباغ&amp;#187; معروف است، به جايگاه براي خاطره دعوت کرد. وي با تأني به کمک عصايي که در زير چادر مشکي اش ديده مي‌شود به طرف تريبون مي‌رود. چه کشيده است اين زن در زندانهاي ستم شاهي و در عصر غربت و تبعيد امام امت، خدا مي‌داند. وي پس ا ز بسم الله بر قوم ظالمين لعنت مي‌فرستد که پيداست چه بغضي در دل نهفته دارد. او را با عصا که مي‌بينم ياد خاطراتي مي‌افتم که براي من تعريف مي‌کرد که به امام گفته است براي حمل تيربار در دوران مبارزه چريکي نمي توانسته است چادر بپوشد و … خدايا چه کسي جز تو مي‌داند اين زن کيست و چه کشيده است؟ &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;او هم سخن منصوري را تأييد مي‌کند که آنچه را که ديد و کشيد نمي تواند به زبان بياورد. با بردن نام شکنجه گران معروف ساواک مانند حسيني، تهراني، قندي، منوچهري که از او با عبارت لعنه الله عليه ياد مي‌کند و با بغضي خاص ادامه مي‌دهد که شکنجه زنان در ساواک با مردان فرق مي‌کرد. وي دنيايي از حرف را با اين جمله به حضار با نگفتن بقيه عباراتش منتقل کرد که دليل آن اين جمله بود که گفت: &amp;#171;من الان وقتي خبر اسير شدن زن‌هاي عراقي و فلسطيني را مي‌شنوم دعا مي‌کنم اگر خدا مرگ اين زن‌ها را برساند بهتر است از اين‌که آنها در دست چنين جنايتکاراني اسير باشند و آن ببينند که ديگران ديدند&amp;#187;. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;خانم دباغ از خاطره شکنجه دختر جوانش رضوانه مي‌گويد که وي را براي شکنجه مي‌بردند که شنيدن فريادهاي وي چگونه لرزه بر اندام مادرش که سخت تر از او شکنجه ديده بود مي‌انداخت. وي مي‌گفت پس از آنکه صداي دخترم خاموش شد و نگهبان در سلول را باز کرد به سختي تا پشت در رفتم تا ببينم دخترم را آورده‌اند يا زنداني جديدي به سلول وارد شد و اگر دخترم را آورده‌اند، زنده است يا مرده که ناگهان ديدم بدن نيمه جان رضوانه را در پتويي انداخته و کشان کشان به سلول رساندند. از ديدن وضعيت فرزندم که احساس کردم در زير شکنجه دژخيمان شهيد شده است (هر چند وقتي که بيهوش مي‌شد به صورت او آب مي‌ريختند تا به او هوش بيايد و شکنجه شود) بسيار بي‌تاب و مضطرب شدم که ناگهان صداي مصمم مرحوم آيت‌الله رباني شيرازي در سلول مجاور بود، لرزه بر بدنم انداخت که آيه &amp;#171;و استعينوا بالصبر و الصلوة&amp;#187; ( از نماز و روزه کمک بگيريد ) را قرائت مي‌کرد، مرا به خود آورد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;با شنيدن آن صدا و آيه، شروع به استغفار کردم که خدايا مرا ببخش. سپس لحظاتي ساکت شدم و به دخترم نگاه کردم که بر روي کف سلول چنان بي‌حس افتاده بود که احساس کردم مرده است و در دلم خدا را شکر کردم که مرد و از دست اين پليدان نامرد راحت شد. دوباره دخترم را براي شکنجه بردند و 16 روز بعد نيمه جان در سلول انداختند و رفتند. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;اين‌که اين شير زن چه ديده و چه کشيده که به مرگ فرزند جوانش نسبت به زنده ماندنش در اسارت راضي‌تر بوده است، فقط خدا مي‌داند و بس. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;به آقاي شه‌روش، مدير کل بنياد شهيد قزوين که خود از تير خورده‌هاي تظاهرات در سن 17 سالگي در قزوين است و پاي راستش را از زانو در اين قضيه از دست داده مي‌گويم نمي‌دانم خدا چگونه مي‌خواهد با خانم دباغ معامله کند؟ و البته مي‌دانم خانم دباغ و دباغ‌ها، خود به اين نکته به خوبي واقف هستند که بايد تا ابد سپاسگزار حضرت دوست باشند که به آنها توان تحمل چنين صدماتي را مرحمت فرموده است. خانم دباغ در پايان خاطره خود به تلخي مي‌گويد: من و دخترم در زندان به مادر و دختر پتويي معروف بوديم، چون حجاب را از سرِ ما گرفته بودند و وقتي ما را به بازجويي مي‌بردند ما به ناچار با بستن پتو به دور سرمان به اتاق منوچهري جلاد شکنجه‌گر ساواک وارد مي‌شديم و در سلول هم همان پتو را به جاي روسري به سر مي‌کرديم.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;چقدر خانم دباغ از مردم اشک گرفت، خدا مي‌داند! انگار روضه مي‌خواند. جالب اين‌که حتي بچه‌هاي زندان هم با شنيدن خاطرات او اشک مي‌ريختند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;کاش مي‌دانستم اين اشک‌ها، اشک شوق است که بالاخره آن نظام رفت يا اشک حسرت از عدم شهادت در زير شکنجه‌هاي ساواک يا اشک ندامت از ماندني چنين در زمانه‌اي که احساس مي‌شود آن دستاوردها دارد به سرعت از دست مي‌رود و جامعه به سويي مي‌رود که عزت شاهي‌ها و دباغ‌ها و منصوري‌ها و شهيد رجايي‌ها و شريعتي‌ها و طالقاني‌ها و منتظري‌ها و خامنه‌اي‌ها بر سر آن، چه‌ها که نکشيدند که براي نمونه مي‌توان رونق گرفتن جشن شب عشاق 16.فوريه (26 بهمن) در اين کشور اميرالمؤمنين را مثال زد که همه ديدند در تهران و بعضي شهرهاي بزرگ چه ترافيکي به خاطر خريد هديه و گل و شيريني ايجاد شد و ميليون‌ها پيام کوتاه SMS مبادله گرديد. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;خانم دباغ در آخرين جمله خود گفت ما بايد قدر اين انقلاب را بيشتر بدانيم و آن را به جوانان بيشتر بشناسانيم و مبادا خداي ناکرده مسائل خودمان ما را از تبعيت از ولايت باز دارد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;پس از خانم دباغ، خانم فرنگيس قاسمي دکلمه‌اي مي‌خوانَد و مي‌رود، که ‌اي کاش به جاي آن، خاطره‌اي مي‌گفت.&lt;BR/&gt;پس از پخش فيلم کوتاهي آقاي سيد محمود رضوي نثر نظم گونه‌اي را در قالب سفيد که تذکار حالات بچه‌ها در زندان‌هاي شاه است و اميدهايشان به آينده مي‌خواند. جمله آخر دکلمه او خيلي جالب بود که با صلابت خاصي مي‌گفت: &amp;#171;ما نمي‌ميريم&amp;#187;. دکلمه او که در حال تمام شدن بود، جناب آقاي ‌هاشمي رفسنجاني به سالن وارد مي‌شود؛ با همان دبدبه و کبکبه و تعدادي پس رو و پيشرو هميشگي‌اش که انگار با او يکي شده است و چقدر نقش دارند اين اطرافيان که چنين شخصيت‌هاي مجاهدي را در غبار و حجاب تشريفات چنين رفتارهايي، گم و محجوب نگه مي‌دارند و افسوس که بعضاً اين رفتارها همزاد آنها شده است! &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;در اين فکر غوطه‌ورم که مجري برنامه با تعبير مفسر کبير قرآن از آقاي ‌هاشمي دعوت مي‌کند تا براي اهداي جوائز به تعدادي از زندانيان سياسي به جايگاه بيايد.حق و نقش و سهم غيرقابل‌انکاري که آقاي ‌هاشمي در تفسير جاويدي که به کمک تيم همکار خود نوشته است دارد بر جامعه ما پوشيده نيست ولي‌ اي کاش حرمت عناوين و القاب بهتر از اين نگه داشته شوند و حرمت مفسران بزرگي مانند علامه طباطبايي همسنگ ديگراني که اگر چه در اين راه کوشيده‌اند اما به مقام و منزلت وي نرسيده‌اند قلمداد نشوند. قبل از سخنراني آقاي ‌هاشمي و آقاي دهقان رئيس سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران که نقشي ستودني در برگزاري اين همايش ابتکاري ـ هرچند دير برگزار شد ـ دارد، با ارائه توضيحاتي درباره اين همايش از آقاي‌هاشمي دعوت مي‌کند سخنان خودشان را به عنوان اختتاميه جلسه بيان نمايند. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;مجري از آقاي‌هاشمي و آقاي کروبي که او هم زنداني سياسي است و در مراسم با صفا و تواضع هميشگي خود در مراسم حضور يافته و آقاي دکتر اکرمي و آقاي دهقان رئيس سازمان بنياد شهيد و دکتر خامه يار معاون پژوهش بنياد شهيد براي اهداي جوائز 14 نفر از زندانيان سياسي قديمي به عنوان سمبل ساير زندانيان سياسي به جايگاه دعوت مي‌کند و از 14 نفر از جمله: همسر و فرزند شهيد عراقي، آقاي سيد کاظم موسوي بجنوردي، آقاي ابوالقاسم سرحدي زاده که او هم با عصا راه مي‌رود و با دو برادرش زنداني سياسي بوده است و دختر خانم دباغ و دکتر عباس شيباني و ناصر خالقي و طاهره سجادي و عزت الله مطهري و فرزند شهيد آيت الله سعيدي حسين زاده موحد و خانواده شهيد علي محمد طالبيان و... مي‌خواهد تا براي دريافت لوح تقدير در جايگاه حضور يابند. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;آقاي‌ هاشمي در ابتداي صحبت خود از دست اندرکاران برنامه و به ويژه عنوان زيباي فجرآفرينان تقدير مي‌کند و با تيز هوشي خاص خود اين مسئله را به تاريخ مربوط مي‌کند و مي‌گويد: در تاريخ ملت ما تشکيل اين جلسه بي‌نظيراست. وي سپس با تأکيد خاصي مي‌افزايد: در رابطه با شکنجه‌هايي که شده است مردم ما هرگز نخواهند دانست در زندان‌ها بر زندانيان سياسي رژيم شاه چه گذشته است و به شعري از شاعري عرب اشاره مي‌کند که: مردم به مغازه‌هاي روغن فروشي مي‌روند و شيشه‌هاي روغن چيده شده را در کنار هم مي‌بينند اما نمي دانند در گذشته بر سر دانه‌هاي کنجد بين دوسنگ آسيابي که بر اثر فشار آنها اين روغن درست شده چه آمده است. وي با اشاره به اصطلاح ملي کشيدن که نزد همه زندانيان سياسي معروف و مرتبط با کساني بود که دوران محکوميتشان را سپري کرده ولي رژيم شاه آنها را بدون دليل در زندان نگه داشته بود مي‌گويد: رژيم شاه در اين اواخر حتي نيازي به صدور حکم براي زنداني کردن افراد نداشت و اگر مردم به ميدان نمي آمدند بعضي از ما‌ها شايد حالا حالا‌ها هنوز در زندان بوديم. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;جلسه تمام شد و لحظاتي بعد آغوش است که وا مي‌شود و بچه‌هايي که سالهاست همديگر را از نزديک نديده‌اند براي همديگر آغوش مي‌گشايند. &lt;BR/&gt;آيا قدر و منزلت اين مردان و زنان شناخته خواهد شد؟ &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Mar 2006 22:28:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jahd&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>jahd</dc:creator>
<guid>http://jahd.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طرح «تجزيه ايران» و رسالت تاريخي ايرانيان</title>
<link>http://jahd.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;BR/&gt; &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;BR/&gt;سيدرضا حسيني نسب&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;نگاهي گذرا به طرح‌هاي استراتژيک جهان غرب از يکصد سال گذشته تاکنون در قبال سرزميني که کشور ما را نيز احاطه کرده است، ملت ايران را در برابر مسئوليتي بزرگ و تاريخي قرار مي‌دهد. در اين نوشتار، با اشاره به طرح‌هاي مذکور از طرح &amp;#171;تصرف هارتلند&amp;#187; تا طرح &amp;#171;تجزيه ايران&amp;#187;، روشن مي‌گردد که حالت هجومي قدرت‌هاي غربي نسبت به منطقه و کشور ما در عصر حاضر، امري مقطعي و خلق‌الساعه نبوده، بلکه بر مبناي استراتژي‌هاي پيچيده و حساب شده استوار گرديده است.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;طرح تصرف &amp;#171;هارتلند&amp;#187;&lt;BR/&gt;&amp;#171;سر مکيندر&amp;#187; جغرافيدان بريتانيايي در سال 1904 ميلادي، نظريه تصرف &amp;#171;قلب جهان&amp;#187; (Heart Land) را مطرح کرد. ديدگاه‌هاي وي در کتاب‌هاي &amp;#171;محور جغرافيايي تاريخ&amp;#187; و &amp;#171;حقيقت و آرمان‌هاي دمکراتيک&amp;#187; تبيين گرديده است. او سه قاره آسيا، اروپا و آفريقا را &amp;#171;جزيره جهاني&amp;#187; (World Island) نامگذاري کرد و محور مرکزي اين جزيره جهاني را به عنوان &amp;#171;هارتلند&amp;#187; (قلب جهان) ناميد. از ديدگاه اين جغرافيدان، &amp;#171;هارتلند&amp;#187; عبارت است از منطقه گسترده اي که از شرق به سيبري غربي؛ و از غرب به رودخانه &amp;#171;ولگا&amp;#187; در روسيه؛ و از شمال به اقيانوس منجمد شمالي؛ و از جنوب به ارتفاعات هيماليا و ارتفاعات ايران و ارتفاعات مغولستان محدود مي گردد. &amp;#171;سر مکيندر&amp;#187; پس از چندي، دامنه غربي &amp;#171;هارتلند&amp;#187; را تا حدود کشورهاي اروپاي شرقي توسعه داد. بر اين اساس، &amp;#171;قلب جهان&amp;#187; منطقه وسيعي است که شامل بخش بزرگي از ايران، افغانستان، آسياي ميانه و بخش مهمي از روسيه مي شود و درياي خزر در ميان آن جاي دارد. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;وي در سال 1919 اعلام داشت: &amp;#171;هر قدرتي که بر اروپاي شرقي دست يابد، بر &amp;#171;هارتلند&amp;#187; تسلط مي يابد، و هرکس بر هارتلند (قلب زمين) تسلط يابد، بر &amp;#171;جزيره جهاني&amp;#187; حاکم خواهد شد؛ و هرکس بر جزيره جهاني حاکم شود، فرمانرواي همه جهان خواهد بود&amp;#187;. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;طرح &amp;#171;تصرف هارتلند&amp;#187; در يکصد سال گذشته مدّ نظر استراتژيست‌هاي کشورهاي غربي و قدرتهاي بزرگ در مغرب زمين بوده است. پس از تولّد سه ايدئولوژي از درون حرکت مدرنيسم غربي (يعني: ناسيوناليسم، سوسياليسم و ليبراليسم)، هريک از حوزه هاي ايدئولوژيک مذکور در برهه‌اي از زمان با الهام از طرح &amp;#171;هارتلند&amp;#187; براي تصرف &amp;#171;قلب زمين&amp;#187; خيز برداشته‌اند و دو بلوک اول و دوم در تأمين کامل هدف ياد شده ناکام گرديده‌اند و بلوک سوم در حال تجربه کردن تصرف کامل آن برآمده است. و اينک توضيح مطلب: در جريان جنگ جهاني، ارتش مغرور نازي به رهبري هيتلر که نمايندگي &amp;#171;ناسيوناليسم&amp;#187; را بر عهده داشت، پس از تصرف بخش عمده اروپا، به منظور تصرف &amp;#171;قلب جهان&amp;#187; به روسيه لشکر کشي کرد ولي با مقاومت حريفان قدرتمندش، طعم تلخ شکست را چشيد و بدينسان، ارتش آلمان در سال 1946 با تحمل ناکامي از آن سرزمين باز گشت و سقوط هولناک ايدئولوژي &amp;#171;ناسيوناليسم&amp;#187; و حکومت هيتلر را به تماشا نشست.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;در سال 1979 ارتش سرخ اتحاد جماهير شوروي که نمايندگي &amp;#171;سوسياليسم&amp;#187; را بر عهده داشت، به منظور تکميل و توسعه تسلط خود بر &amp;#171;هارتلند&amp;#187; به افغانستان که در اين حوزه قرار دارد و داراي ارزش خاص استراتژيک است لشکر کشي نمود؛ ولي با مقاومت حريف همزاد خويش يعني جهان غرب که نمايندگي &amp;#171;ليبراليسم&amp;#187; را بر عهده داشت با همکاري &amp;#171;کمربند سبز اسلامي&amp;#187; زمين گير شد و در فاصله سالهاي 1988 و 1989 مجبور به عقب نشيني از افغانستان شد. اتحاد جماهير شوروي دو سال پس از اين حادثه، در سال 1991 سقوط کرد و امپراطوري &amp;#171;سوسياليسم&amp;#187; متلاشي گرديد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;اينک بخشي از جهان غرب به عنوان مظهرايدئولوژي &amp;#171;ليبرال دموکراسي&amp;#187; يکّه تاز ميدان شده و در پناه قدرت و ثروت هنگفت خود و پس از شکست دادن دو حريف همزاد خويش، در صدد برآمده است تا سيطره خود را بر &amp;#171;هارتلند&amp;#187; به عنوان کليد فتح جهان، به کمال برساند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;طرح تجزيه ايران&lt;BR/&gt;در پرتو آنچه گذشت، راز طمع ورزيدن تنها بلوک بازمانده از سه حوزه ايدئولوژيک غرب نسبت به کشور بزرگ ايران به خوبي روشن مي گردد. اين سرزمين پهناور علاوه بر اينکه بخش مهمي از &amp;#171;قلب جهان&amp;#187; را تشکيل مي‌دهد، داراي ويژگيهاي منحصر به فردي است که بر طمعکاري قدرتهاي سرمست در عصر حاضر افزوده است. بر مبناي يک نظر کارشناسي، کشور ايران با شش حوزه ژئوپوليتيکي به شرح ذيل ارتباطي تنگاتنگ دارد:&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;1ـ حوزه قفقاز و آناتولى (ايران، ارمنستان، گرجستان و روسيه)&lt;BR/&gt;2ـ حوزه درياى خزر (ايران، تركمنستان، قزاقستان، روسيه و آذربايجان)&lt;BR/&gt;3ـ حوزه فلات ايران (ايران، پاكستان و افغانستان)&lt;BR/&gt;4ـ حوزه آسياى مركزى (ايران، تركمنستان، قزاقستان، ازبكستان، قرقيزستان و تاجيكستان)&lt;BR/&gt;5ـ حوزه درياى عمان و اقيانوس هند (ايران، پاكستان، هند، عمان و امارات متحده عربى)&lt;BR/&gt;6ـ حوزه خليج فارس (ايران، عراق، كويت، عربستان، امارات متحده عربى، قطر، بحرين و عمان).&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;با توجه به نقش کليدي ايران در امر سيطره بر &amp;#171;قلب جهان&amp;#187;، چشم طمع داشتن قدرت‌هاي بزرگ به اين سرزمين زرخيز امري آشکار است. اما آنچه بر نگراني صاحبنظران افزوده است، ديدگاه جديدي است که قدرت‌هاي مذکور براي عملياتي کردن طرح تسلط بر &amp;#171;قلب جهان&amp;#187; از طريق &amp;#171;تجزيه ايران&amp;#187; اتخاذ کرده‌اند. در اينجا به عنوان مثال، سه نمونه از گزارشاتي را که از طريق رسانه ها منتشر گريده از نظر شما مي‌گذرانيم:&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;1. در سند اول که در انگلستان به تاريخ 24 فوريه 2006 پيرامون گزارش روزنامه &amp;#171;فايننشال‌تايمز&amp;#187; منتشر گرديده با اشاره به پژوهشهاي بخشي از نيروهاي غربي چنين مي‌خوانيم:&lt;BR/&gt;&amp;#171;اين تحقيقات با افزايش نا آرامي‌هاي قومي و مذهبي در عراق همزمان است و به نوشته اين روزنامه، هدف از اين تحقيق، بررسي نقش اختلافات قومي در تجزيه احتمالي ايران است. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;&amp;#171;فايننشال‌تايمز&amp;#187; با اشاره به قوي بودن هويت ملي در ايران مي‌گويد، &amp;#171;روابط قومي در اين کشور به خاطر تنوع قوميت‌ها و زبان‌هاي مختلف پيچيده تر از عراق است&amp;#187;.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;2. در گزارش دوم، ضمن بيان ديدگاه &amp;#171;ميشل شوسودفسکي&amp;#187; مدير مرکز تحقيقات جهاني سازي و استاد اقتصاد در دانشگاه اتاوا در کانادا چنين مي‌خوانيم: &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;&amp;#171; ... اما چرا مسوولان ايراني ظرفيت توسعه اقتصادي آمريكا را در قالب توسعه نظامي گري به خوبي مورد شناسايي قرار نداده‌اند و وارد معركه‌اي شده‌اند كه نتيجه آن به شرح زير است:&lt;BR/&gt;1. رشد مجتمع‌هاي نظامي و صنعتي آمريکا در قالب توسعه نوين اقتصادي.&lt;BR/&gt;2. آزمايش سلاح‌هاي جديد در مصاف با ايران.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;3. تسلط بر اقتصاد خاور ميانه و اقتصاد کشورهاي آسياي شرقي و تسلط بر انرژي آسياي ميانه و خليج فارس.&lt;BR/&gt;4. فرا رفتن وضعيت ايران از اپوزيسيون قانوني داخلي و فراهم شدن ايفاي نقش براي اپوزيسيون بر انداز خارجي.&lt;BR/&gt;5. فعال شدن محوريت تجزيه طلبي با محوريت قومي، عقيدتي.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;3. در گزارش سوم چنين آمده است:&lt;BR/&gt;در تير ماه سال 1383 كنفرانسى تحت عنوان &amp;#171;ايران، زمان روى آوردن به نگرشى تازه&amp;#187; توسط شوراى سياست خارجى ايالات متحده در واشنگتن و با حضور بيش از 300 نفر از نظريه‌پردازان و استادان برجسته علوم سياسى برگزار شد. در اين كنفرانس قرائت گزارش شوراى روابط خارجى در مورد نحوه مواجهه با ايران به عنوان مهمترين بخش كنفرانس مورد توجه محافل سياسى و رسانه‌هاى بين‌المللى قرار گرفت. گزارشى كه با مديريت و نظارت &amp;#171;برژينسكى&amp;#187; و &amp;#171;رابرت گيتس&amp;#187; تهيه شده بود. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;در اين کنفرانس، ويژگي‌هاي منحصر به فرد ايران در منطقه بيان گرديده و به منابع سرشار نفت و گاز آن به شرح ذيل اشاره شده است:&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;مواهب عظيم طبيعى ايران كه تقريبا 11 درصد ذخاير نفتى جهان را در خود جاى داده و دومين منبع بزرگ گاز جهانى است ايران را به بازيگرى با نقش غير قابل انكار در عرصه اقتصاد جهان تبديل كرده است.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;تهيه‌كنندگان اين گزارش در نتيجه گيرى مباحث ارايه شده در اين گزارش يادآور مى شوند: ما در برابر ايران دو راه بيشتر در پيش روى نداريم:&lt;BR/&gt;1ـ تغيير حكومت با جنگ سخت &lt;BR/&gt;2ـ راهبرد جنگ نرم همراه با تعامل درگيرى تماس محتاطانه و گزينشى و اتخاذ سياست تشويق و تهديد راهبردى كه اصول آن در طرح فروپاشى شوروى تعريف و تجربه شده است كه برخى از آن محورها توسط &amp;#171;زوگانف&amp;#187; رئيس مجلس روسيه &amp;#171;سرگئى بابورين&amp;#187; معاون رئيس مجلس &amp;#171;تيخونف&amp;#187; نماينده دوما &amp;#171;ايلوخين&amp;#187; رئيس كميسيون امنيت مجلس روسيه و &amp;#171;ياكوفلف&amp;#187; دستيار ويژه و مشاور ارشد گورباچف بيان گرديده است كه به مناسبت موضوع بحث، به برخى از اين موارد اشاره مى نماييم: &lt;BR/&gt;1ـ سازماندهى يك ستون پنجم در سطح مقام‌هاى بلند پايه شوروى&lt;BR/&gt;2ـ ايجاد چتر حمايتى قوى براى حمايت از عوامل مذکور &lt;BR/&gt;3ـ دميدن در تنور اختلافات داخلى و بروز جنگ قدرت ميان گورباچف و يلتسين &lt;BR/&gt;4ـ ديكته كردن تجزيه طلبى و استقلال جمهورى‌هاى بالتيك &lt;BR/&gt;5ـ تحريك اقوام و مذاهب و اشاعه تجزيه طلبى ... &amp;#187;.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;رسالت تاريخي ايرانيان&lt;BR/&gt;اينک پس از آشکار شدن عمق اهداف قدرتهاي بزرگ جهاني در قبال کشور ما که چونان دژي استوار در يکي از حياتي ترين مناطق &amp;#171;قلب جهان&amp;#187; قرار دارد، رسالت تاريخي ملت بزرگ ايران در حفظ وحدت کلمه به خوبي روشن مي‌گردد. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;از سويي ديگر وظيفه مسئولان کشور در توزيع عادلانه ثروت و رسيدگي کامل به مشکلات فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي اقوام ايراني و اقليت‌هاي مذهبي، سنگين‌تر مي‌شود.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;نکته قابل توجه ديگر در اين زمينه اينست که اين هنر يک حکومت نيست که قدرتهاي بزرگ جهان را عليه کشور خود متحد کند. شرايط کنوني، انسان را به ياد ذکاوت پيامبر بزرگ اسلام (ص) مي اندازد که در شرايطي مشابه، قرارداد صلح حديبيه را زمينه ساز فتح باشکوه مکه قرار داد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;سخن ديگر اين‌که قدرت‌هايي که خواستار تجزيه ايران هستند بايد بدانند اين کشور سرافراز در طول تاريخ هزاران ساله خود، در برابر طوفان هجوم اسکندرها، چنگيزها و برخي از سلاطين تازي هرگز محو نگرديده و نخواهد گشت و پيمان برادري اقوام ايراني به خواست خداوند، جاودانه خواهد ماند.&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Mar 2006 22:27:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jahd&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>jahd</dc:creator>
<guid>http://jahd.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناشنيده‌اي از سيداحمد خميني</title>
<link>http://jahd.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;BR/&gt;غلامعلي رجايي&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;BR/&gt;rajaee6845@yahoo.com&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;24 اسفند 1324 متولد شد و 26 اسفند 1373 به ديار يار شتافت. چنان سريع و پرشتاب به پدر پيوست كه معلوم بود، همان چند سال فراق پدر، با او چه كرده است! پس از پدر هرجا مي‌رفت، عطر و بوي خميني از او به مشام مي‌رسيد و گاه كه عرصه خيلي بر او تنگ مي‌شد، فارغ از روال رسمي مجالس سخن و ديدار، آهي مي‌كشيد و غمگينانه مي‌گفت: دلم براي او خيلي تنگ شده است و چه زيبا گفت، همسر فاضله‌اش كه او همچون ماه به دور خورشيد در گردش و طواف بود؛ صادق، صميمي، مخلص، وفادار و امام كه به سختي درباره افراد شهادت مي‌داد و فارغ از رابطه پدر و فرزندي در پيامي درباره وي، چنين شهادت داد: &amp;#171;اينجانب در پيشگاه مقدس حق، شهادت مي‌دهم كه احمد از اول انقلاب تاكنون و از پيش از انقلاب، در زماني كه وارد اين نحو مسائل سياسي شده است، از او رفتار يا گفتاري كه برخلاف ايده انقلاب اسلامي ايران باشد، نديدم و در تمام مراحل از انقلاب پشتيباني كرده و در مرحله پيروزي شكوهمند انقلاب، معين و كمك‌‌كار من بوده است و خود نيز مي‌گفت، از زماني كه خود را شناخته، لحظه‌اي از خدمت به آرمان‌هاي امام سر باز نزده است. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;در ماجراي تبعيد امام(ره) از نجف به بصره به قصد كويت، در آن بيابان خشك و برهوت كه امام جز خدا همراهي نداشت، اين او بود كه در آن بيابان غربت و درد، پروانه‌وار به دور شمع امام(ره) مي‌چرخيد و سرانجام همو بود كه با تيزبيني خاص خويش، مهاجرت به فرانسه را به امام(ه) پيشنهاد كرد و امام(ه) هم پذيرفت.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;همسر او مي‌گويد، در دوران تبعيد امام(ره) وقتي احمد براي درس به بيرون مي‌رفت، هيچ‌گاه اميد بازگشت او به خانه را نداشته است، زيرا هر لحظه احتمال دستگيري‌اش را مي‌داد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;خود او مي‌گفت: به جاي اين‌كه به درس و مباحث علمي‌ برسم، ترجيح مي‌دهم خود را قرباني انقلاب، امام و مردم كنم و سپر دردها و رنج‌هاي امام باشم.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;همو بود كه پس از درگذشت برادر مجتهدش، مرحوم حاج‌آقا مصطفي خميني در آن شرايط سخت نجف، بار سنگيني را به دوش كشيد تا ضربه و فشار كمتري به امام(ه) و اصحاب او وارد آيد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;اين اواخر به روستايي در حواشي قم رفت و در خانه‌اي كاهگلي، سه ماه را با كتاب &amp;#171;اربعين&amp;#187; امام(ه) گذري كرد، چه از عارفي شنيده بود كه چند ماه بيشتر به پايان عمرش باقي نمانده است و او مي‌خواست از همين اوقات، بهترين آمادگي‌ها را براي ديدار يار فراهم كند.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;از او كه حقيقتا &amp;#171;آقازاده&amp;#187; و &amp;#171;امام‌زاده&amp;#187; بود، ماترك و ارثي باقي نماند و اين از وصيت‌نامه او روشن است و البته از پدري همچون امام(ه)، عجيب نيست كه چنين فرزندي را در زهد و سادگي تربيت كند كه مثل خود او دار و ندارش را به پاي مردم و نهضت و كشور بريزد و هيچ اندوخته‌اي فراهم نياورد. &lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;به وصيت‌نامه‌اش بنگريد كه سرفرازانه در بندي از آن مي‌نويسد: من شخصا در هيچ بانك و مؤسسه‌ يا شركتي و از اين قبيل، وجهي (مالي) ندارم و اگر مختصر پولي در بانك تعاون اسلامي دارم، شهريه‌هاي مراجع بزرگوار قم است كه بايد صرف فقرا شود.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;آقاي طاهري خرم‌آبادي نقل مي‌كرد كه زماني پس از رحلت حاج‌احمد‌آقا، خدمت آيت‌الله وحيد خراساني رسيدم و ديدم بسيار متأثر است. از ايشان علت را كه پرسيدم، گفت: احمدآقا كمي پيش از رحلتش اينجا بود. از ايشان پرسيدم در اين مدت خواب امام(ره) را نديده‌اي، كه گفت، بله، يك بار در خواب، امام(ه) را ديدم و از او پرسيدم، آخرت چگونه است، فرموده بودند: احمد، من گذشتم، ولي بسيار سخت بود. وي مي‌گفت: پدرم در خواب دستش را تكان داد و گفت‌: احمد: حتي اگر دستت را مثل من اين‌طوري حركت بدهي، اين تكان دست در اينجا همراه توست و بايد براي آن پاسخي داشته باشي! او مي‌گفت: وقتي از امام(ه) پرسيدم چه بايد كرد، سه بار به من فرمودند: احمد خوب شو، خوب شو، خوب شو و او كه خوب بود، تصميم گرفت، خوب‌تر شود و خوب‌تر برود و خوب‌تر محشور شود.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;او در همان خانه كاهگلي قم، تا پاسي از شب به عبادت مي‌گذرانيد و به عاقبت كار انديشيد و عجب اين‌كه به درستي گفته بود، من سه ماه بيشتر در اين دنيا مهمان شما نيستم. اين اواخر از همه اطرافيان، بي هيچ سابقه‌اي حلاليت مي‌طلبيد و همه در شگفت از اين رفتاري كه براي آنان ابهام داشت و عجيب‌تر از وصيت فرزندان امام، يكي وصيت حاج‌آقامصطفي به پدر است و ديگري وصيت حاج‌احمدآقا به مادرش و چه رازي در اين ارتحال زودهنگام دو برادر است، خدا مي‌داند و بس!&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;درود و رحمت خدا بر او و پدر و برادرش باد كه تا عالم و آدم است، از خاندان خميني، جز به عظمت و اخلاص و پاكي و نيكي ياد نخواهد شد.&lt;BR/&gt;&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Tue, 14 Mar 2006 22:25:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jahd&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>jahd</dc:creator>
<guid>http://jahd.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از دست ما عصباني باشيد!؟</title>
<link>http://jahd.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;HR style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px dotted; BORDER-TOP: 1px dotted; BORDER-LEFT: 1px dotted; BORDER-BOTTOM: 1px dotted&quot; width=&quot;99%&quot; color=#c0c0c0 noShade SIZE=1&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;TR&gt;&lt;TD valign=&quot;top&quot; colspan=&quot;2&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG title=Image height=64 alt=Image hspace=6 src=&quot;http://www.khedmat.ir/images/stories/personal/d_abtahi.jpg&quot; width=55 align=right border=1&gt;در پاسخ ميگوييم كه اين ادعا يادآور آن حكايت معروف است بدين شرح كه : روزگاري يك انسان مؤمن در مجاورت فردي معصيت‌كار منزل داشت و آن همسايه فاسق كه تاب ديدن بندگان صالح خدا را نداشت، در هر فرصتي به ناسزاگويي به همسايه خود ميپرداخت و هرگاه كه با وي روبرو ميشد بناي توهين مي‌گذاشت و درمقابل آن مؤمن نيز به مصداق آيه «فاذا مروّا باللغو مروّا كراما» با بزرگواري گذشت كرده و اعتنايي به ناسزاها نميكرد تا اينكه روزي به او خبر دادند كه: «خوشحال باش! كه آن همسايه بدزبان امروز به ستايش تو مشغول بود!» برخلاف انتظارشان وي با شنيدن اين خبر در گوشه‌اي نشست و بناي گريه‌و زاري گذاشت!؟ با تعجب پرسيدند‌ «چرا گريه مي‌كني؟ ما گمان ميكرديم از اين خبر خوشحال ميشوي!» جواب داد: «اتفاقاً بزرگترين مصيبت براي من روزي است كه چنان انسان آلوده‌اي از من تعريف كند! من بايد در كار خود تجديدنظر كنم و ببينم كدام خلافي را مرتكب شده‌ام كه باعث شده چنين فاسقي به مدح من بپردازد! تا ديروز كه به من ناسزا مي‌گفت، مطمئن بودم كه هنوز در صراط مستقيم هستم و حالا كه از من تعريف ميكند، معلوم ميشود كه در ايمان من خللي حاصل شده است!» حكايت متلك‌پراني ابطحي درخصوص مصافحه سردمداران صهيونيست و شيطان بزرگ با رئيس‌جمهور ايران اسلامي نيز از همين سياق است!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;HR style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px dotted; BORDER-TOP: 1px dotted; BORDER-LEFT: 1px dotted; BORDER-BOTTOM: 1px dotted&quot; width=&quot;99%&quot; color=#c0c0c0 noShade SIZE=1&gt;

&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;?نهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري براستي حماسه‌اي شگفت بود كه بركات فراوان آن آنچنان كه بايد آشكار نشده‌اند و مدتها جاي آن دارد كه محققان ابعاد آن را تبيين كنند. اين انتخابات علاوه بر نتيجه شگفت‌ خود كه انتخاب رئيس‌جمهوري از جنس مردم برغم جوسازيهاي ناجوانمردانه رقبا بود، بركات ديگري نيز داشت كه از جمله مهمترين آنها مشخص شدن ميزان پايبندي مدعيان دمكراسي‌خواهي! به شعارهاي آنچناني مبني بر احترام به راي مردم و.... بود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;بعقيدة نگارنده و برخلاف آنچه برخي ميپندارند، دومرحله‌اي شدن انتخابات و موج جوسازيهاي ايجادشده از سوي گروههاي پرمدعاي سياسي در راستاي مقابله با ارادة ملي و تخريب دكتر احمدي‌نژاد درطول يك هفته ميان دومرحله، خود لطفي از الطاف خفيه الهي بود كه باعث شد ملت ما هرچه بيشتر به ماهيت مذبذب داعيه‌داران كذاب ليبرال دمكراسي! پي ببرد والا اگر همين نتايج در مرحله اول حاصل ميگرديد، كجا ملت فرصت پيدا ميكرد كه آنچنان كه بايد اوج تشنگي تجديدنظرطلبانِِِِِِ به اصطلاح اصلاح‌طلب براي كسب قدرت و حفظ رانتها را بشناسد؟! ازاين منظر بايد خداوند متعال را سپاس گفت. اين انتخابات از برخي جهات در نوع خود بي‌نظير بود. بقول نويسنده‌اي: «در انتخابات نهم در كنار تخريب، تحقير نيز جايگاه ويژه‌اي داشت. خاتمي در انتخابات هفتم تخريب شد، امّا تحقير نشد. هاشمي نيز در انتخابات نهم تخريب شد، ولي تحقير نشد. امّا احمدي‌نژاد نه تنها با تخريب سنگين از سوي نخبگان سياسي و فكري و حتي ديني مواجه بود، تحقير نيز شد! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;آقاي خاتمي كه هشت سال سرمايه‌هاي فكري و مادي اين مملكت را براي مفاهيمي چون گفتگوي تمدنها و جامعه مدني هزينه كرد و همواره براي انسانيت و بشريت و اخلاق مانيفست صادر ميكرد، در روزهاي پاياني حكومت خود، ميزان التزام عملي‌اش را به شعارهاي خويش آشكارا نشان داد. او احمدي‌نژاد را دون شان ملت ايران ناميد! و با حمايت از هاشمي، قانونگرايي، يكي ديگر از دستاوردهايي كه بدان ميباليد را زير پا گذاشت و نتوانست بي‌طرفي خود را حفظ كند.» (محمدرضا طاهري، مقاله «روايت فاجعه!»، ماهنامه سوره، شماره 19، شهريور 84، ص. 104) همچنين خاطره توهينهاي دو تن از نمايندگان كانديداي رقيب در برنامه زنده شبكه دوم سيما از ذهن بينندگان هنوز پاك نشده است! برغم آشكار شدن وزن حقيقي طالبان دمكراسي غربي و «نه» قاطع ملت به شيفتگان ليبراليسم، وقاحت برخي از حضرات به حدي است كه هنوز از رويه‌هاي خود دست برنداشته و با ساده‌انديش قلمداد كردن ملت همچنان در پي نشان دادن آدرس غلط به مردم ميباشند!؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;مزوّراني كه طي هشت‌ سال اخير بيشترين تلاش را براي ترويج تز اصلي انجمن حجتيه (يعني جدايي دين از سياست) بكار برده و كوچكترين فرصتي را براي تهاجم به خط روشن امام راحل(ره) و اصلي‌ترين يادگار امام يعني ولايت ‌فقيه از كف نداده‌اند، امروز و پس از شكست مفتضحانه خود رياكارانه و البته مذبوحانه عَلَم امام‌خواهي را برافراشته و نام امام را همچون قرآن معاويه بر سرنيزه كرده‌اند! و از ظهور انجمن حجتيه و طالبان! اعلام خطر ميكنند؟! باز بقول ظريفي: «خيلي زور دارد (و زَر دارد و تزوير دارد) كه اولين پيشگامان آرمان‌زدايي از دين و حذف عدالتخواهي از قاموس انقلاب، امروز عَلَم مبارزه با تحّجر بردارند و فرياد آي دزد! آي دزد! سر دهند! كار به جايي رسيده كه حتي «كارگزاران» هم ضد تحّجر شده‌اند! يك عمر تلاش كني كه پاي عدالت را از دين كوتاه كني و اسلام را در محدوده مسائل فردي و خصوصي به زنجير بكشي و بعد به يكباره ياد امام بيفتي و از صحيفه نور كُد بياوري و راه به راه مصاحبه و سخنراني و ... كني كه ما بيداريم و نمي‌گذاريم ميراث آن امام سفركرده به دست متحجّرين پايمال شود! زهازه !، حبذا !، آفرين !، براوو !، هورا ! شما و امام؟! شما و مبارزه با تحّجر؟! اگر شما به ميدان مبارزه با تحّجر بياييد، ميدان به كجا برود؟!» (همان، سرمقاله، ص.4) گويا حضرات در خواب تشريف دارند! و همچنان مردم را دربست! مطيعِِِ افكار پوسيده خود ميدانند كه به اين نفاق‌ورزي روي آورده‌اند؟! و يا دركمال بي‌ملاحظگي به اهانت به رئيس‌ جمهور محبوب مي‌پردازند و برغم سپري شدن چندين ماه به همان شيوه مذبوحانه‌اي كه در طول انتخابات بكار برده و پاسخ شايسته آن را هم از ملت دريافت كردند، ادامه ميدهند!؟ از جمله اينان يكي هم معاون معزول حقوقي و پارلماني رئيس‌ جمهور سابق است كه به اذعان خودش پس از بركناري از سِمَت معاونت توسط آقاي خاتمي و همچنين پس از بركناري از سِمَت مشاورت با حكم مردم! اوقات بيشتري جهت انجام رسالت خطير! چَت‌بازي!! دارد و بويژه هَمّ خود را در اين ايام به متلك‌گويي به منتخب 18 ميليوني ملت قرار داده است و كمتر روزي است كه در وبلاگ خود به عقده‌گشايي عليه رياست‌جمهور نپردازد! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;دوگانگي در رفتار و گفتار و بي‌صداقتي تجديدنظرطلبان كه در سطور فوق گفته‌ آمد، بخصوص در مورد علي محمد ابطحي خيلي جالبتر است! حقاً خيلي وقاحت ميخواهد كه كسي كه خود و پدرش از داعيان نشاندار! انجمن حجتيه و مروجان افكار متحجرانه و بقول امام و بعبارت دقيقتر مبدل كردن ارادت مردم به حضرت ولي عصر (عج) به دكان تكسّب و تعيّش خود هستند، حالا پس از دريافت سيلي جانانه از ملت فرياد «آي دزد!، آي دزد!» سر داده و همنوا با همدستان ليبرال خود و پاره‌اي از مدعيان دروغين خط امام (كه تا ديروز براي زدودن ياد و نام و انديشه‌‌هاي امام از هيچ تلاشي فروگذار نميكردند!) به منتخب محبوب ملت انگ تحجر ميزند و از ظهور انجمن حجتيه مينالد؟!!(يادداشت 27 تير ۱۳۸۴ آیه الله توسلی و جلسه این هفته مجمع تشخیص مصلحت) هيچكس اگر نداند خودش و ما كه خوب ميدانيم كه - بعنوان مثال- مجلة «خورشيد مكه» كه در محافل آگاهان بعنوان ارگان اصلي اما بدون تابلوي انجمن حجتيه شناخته ميشود (و با سوءاستفاده از رانتهاي بادآورده وزارت ارشاد دوره اصلاحات آنچنان به كار خود گسترش داده كه تقريباً‌ در تمام! دكه‌هاي مطبوعاتي تهران پوسترهاي تبليغاتي آن نصب شده!) و همان اوهام خرافاتي و انديشه‌هاي انحرافي در خصوص رؤيت امام زمان (عج) و كشف دستخط حضرت در فلان مسجد! و مكاشفات دروغين! و ... را در ميان جوانان بي‌گناه ترويج ميكند، تحت مديريت و ارشادات! حضرت !! پدر ايشان است! (هرچند كه براي رد گم كردن و خالي نبودن عريضه هر از گاهي ارتباط با انجمن را حاشا و عكس امام و فرمايشات ايشان را علم كنند!) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;آقاي ابطحي در واقع متوجه نيست كه برسرشاخ نشسته و بُن خود مي‌بُرد و اهانتهاي وي همگي به نفع دكتر احمدي‌نژاد تمام خواهد شد چرا كه با آن سوابق مشعشعي!! كه حضرتش ازخود بجاي گذارده است، اتفاقاً اگر عنصر لُمپَني مثل ايشان به حمايت از دولت بپردازد، ضعف رئيس‌جمهور محسوب ميشود!! بنابراين خيال ابطحي آسوده باشد كه ما نه تنها از متلكهاي وي ذره‌اي احساس آزردگي نمي‌كنيم، بلكه مصّرانه! تقاضا داريم كه به اين رويه ادامه دهد! چراكه عجالتاً تا زماني كه وي به جوسازي عليه دولت مشغول است، همچنان از درستي مشي منتخب محبوب خود اطمينان خواهيم داشت و اگر روزي ايشان خداي‌ناكرده! به ستايش دكتر احمدي‌نژاد بپردازد، آن وقت است كه بايد عزا بگيريم و در صحت روية دولت ترديد رواداريم! و تفصيل اين مدّعا ذيلاً‌ آمده است. آقاي ابطحي ازجمله در يادداشت 26 شهريور با عنوان «عكس دستجمعي رهبران در سازمان ملل» اينگونه - به خيال خام خود- به تحقير رئيس‌جمهور پرداخته و نوشته است: «از كارهاي خوبي كه در سفر آقاي احمدي‌نژاد به نيويورك صورت پذيرفت حضور ايشان در مراسم عكس دستجمعي سران كشورها بود. اين عكس يادگاري رهبران دنياست كه هركدام به نمايندگي از كشوري مي‌ايستند ...... درست نبود كه نماينده ايران در آن نباشد. بخصوص رئيس‌جمهوري كه يقين دارد بعد از بازگشت براي گرفتن عكس يادگاري با حضور بوش و شارون مورد اعتراض قرار نمي‌گيرد و راهپيمايان كفن‌پوش عليه او اعتراض نمي‌كنند، آنها [بوش و شارون] هم سراغ وي براي احوالپرسي و دست‌دادن نمي‌آيند. سال 2000 در كنفرانس سران جهان هم اصرار ما به آقاي خاتمي اين بود كه در آن مراسم شركت كند ولي نكرد. وقتي من و آقاي خرازي خيلي اصرار كرديم، گفت ديگر حوصله اينكه براي گرفتن يك عكس چندماه شاهد تظاهرات و حرف و مقاله و اينها باشم، ندارم. ضمن آنكه يقين داشت در آن مراسم رئيس‌جمهور آمريكا كه اولين بار بود پاي سخنراني رئيس‌جمهور ايران مي‌نشست حتماً‌به سراغ وي خواهد آمد و دست خواهد داد و اگر اين اتفاق مي افتاد كه نگو و نپرس!» سايت متمايل به جريان كارگزاراني انتخاب كه با همان لوگو و آرم روزنامه سابق انتخاب منتشر ميشود نيز همان روز با ذوق‌زدگي! اين يادداشت را با عنوان «تقدير ابطحي از احمدي‌نژاد!» درج كرده است. همانگونه كه ملاحظه ميشود آقاي ابطحي اين نكته كه شخصيتهاي عزيز! و محترمي!! مانند شارون قصّاب و بوش قاتل مردم عراق و افغانستان تمايلي به مصافحه با دكتر احمدي‌نژاد ندارند را بعنوان مايه سرافكندگي! رئيس‌جمهور كشورمان القاء كرده است!؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;در پاسخ ميگوييم كه اين ادعا يادآور آن حكايت معروف است بدين شرح كه : روزگاري يك انسان مؤمن در مجاورت فردي معصيت‌كار منزل داشت و آن همسايه فاسق كه تاب ديدن بندگان صالح خدا را نداشت، در هر فرصتي به ناسزاگويي به همسايه خود ميپرداخت و هرگاه كه با وي روبرو ميشد بناي توهين مي‌گذاشت و درمقابل آن مؤمن نيز به مصداق آيه «فاذا مروّا باللغو مروّا كراما» با بزرگواري گذشت كرده و اعتنايي به ناسزاها نميكرد تا اينكه روزي به او خبر دادند كه: «خوشحال باش! كه آن همسايه بدزبان امروز به ستايش تو مشغول بود!» برخلاف انتظارشان وي با شنيدن اين خبر در گوشه‌اي نشست و بناي گريه‌و زاري گذاشت!؟ با تعجب پرسيدند‌ «چرا گريه مي‌كني؟ ما گمان ميكرديم از اين خبر خوشحال ميشوي!» جواب داد: «اتفاقاً بزرگترين مصيبت براي من روزي است كه چنان انسان آلوده‌اي از من تعريف كند! من بايد در كار خود تجديدنظر كنم و ببينم كدام خلافي را مرتكب شده‌ام كه باعث شده چنين فاسقي به مدح من بپردازد! تا ديروز كه به من ناسزا مي‌گفت، مطمئن بودم كه هنوز در صراط مستقيم هستم و حالا كه از من تعريف ميكند، معلوم ميشود كه در ايمان من خللي حاصل شده است!» حكايت متلك‌پراني ابطحي درخصوص مصافحه سردمداران صهيونيست و شيطان بزرگ با رئيس‌جمهور ايران اسلامي نيز از همين سياق است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;اينكه امثال بوش و شارون علاقه (و بعبارت دقيقتر جرات!) مواجهه با دكتر احمدي‌نژاد - كه با تاسي از اسلاف صالح خود، شهيد رجايي و رهبرمعظم انقلاب،فرياد استكبارستيزي ملت ايران را در مجامع جهاني طنين‌انداز كرده و همچون آن بزرگواران خشم استكبار را برانگيخته و نمايندگان آنها را وادار به خروج از محل سخنراني كرده- ندارند، نه تنها خرده‌اي بر دكتراحمدي‌نژاد نمي‌باشد، بلكه اتفاقاً‌ مايه افتخار ايشان و سربلندي ملّت و متقابلاً ماية سرافكندگي مدعيان بي‌هنري است كه كعبه آمال خود را در اوهام ورشكسته و مدينه خيالي غرب مي‌جويند! اين موهبت عُظمي! يعني دست‌دادن و يحتمل دستبوسي!! بوش و شارون ارزاني همان غربزدگان باد! آنها هستند كه بايد درخصوص اين ننگ بزرگ يعني نشاندن لبخند رضايت برلب پليدترين ابناي بشر سرافكنده باشند! چه زيبا امام استكبارستيزمان تكليف را مشخص فرموده كه: «آن روز كه آمريكا از ما تعريف كند، بايد عزا بگيريم و در خود شك كنيم!» جا دارد مزوّراني كه پس از هشت سال امام‌زدايي امروز براي لاپوشاني شكست خود منافقانه زير عَلم امام سينه چاك كرده‌اند و در همان حال گپ و گئده با مستكبران جنايتكار را مايه افتخار و عزت! ميدانند، نسبت خود را با اين بيانات امام روشن كنند:«غرب و شرق تا شما را از هويت اسلامي‌تان به خيال خام خودشان بيرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور. هميشه با بصيرت و چشماني باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد، لحظه‌اي آرامتان نمي‌گذارند.» (صحيفه‌نور، ج.21، ص.109)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;«نكته مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و تا كجا ما را تحمّل مي‌كنند و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند. به يقين آنان مرزي جز عدول از همه هويّتها و ارزشهاي معنوي دينمان نمي‌شناسند. به گفته قرآن كريم هرگز دست از مقابله و ستيز با شما برنمي‌دارند مگر اينكه شما را از دينتان برگردانند و ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، صهيونيستها و آمريكا و شوروي در تعقيبمان خواهند بود تا هويت ديني و شرافت مكتبمان را لكه‌دار نمايند. بعضي مغرضين ما را به اعمال سياست نفرت و كينه‌توزي در مجامع جهاني توصيف و مورد شماتت قرار مي‌دهند و با دلسوزيهاي بي‌مورد و اعتراضهاي كودكانه ميگويند جمهوري اسلامي سبب دشمنيها شده است و از چشم غرب و شرق و اياديشان افتاده است! كه چه خوبست به اين سئوال پاسخ داده شود كه ملّتهاي جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملّت ايران چه زماني نزد غربيها و شرقيها احترام و اعتبار داشته‌اند كه امروز بي‌اعتبار شده‌اند؟! آري! اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامي و انقلابي خود عدول كند و خانه عزّت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين عليهم‌السلام را با دستهاي خود ويران نمايد، آنوقت ممكن است جهانخواران اورا به عنوان يك ملّت ضعيف و فقير و بي‌فرهنگ به رسميت بشناسند ولي در همان حدي كه آنها آقا باشند، ما نوكر؛ آنها ابرقدرت باشند، ماضعيف؛ آنها ولي و قيّم باشند، ما جيره‌خوار و حافظ منافع آنها. نه يك ايران با هويت ايراني اسلامي، بلكه ايراني كه شناسنامه‌اش را آمريكا و شوروي صادر كند؛ ايراني كه ارابه سياست آمريكا يا شوروي را بكشد.» (پيام استقامت حضرت امام، ذيحجه 1408، تيرماه 1367) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;ضمناً ‌گويا آقاي ابطحي فراموش كرده است كه همين ابتداي سال جاري آقاي خاتمي بدون اينكه ضرورت خاصّي وجود داشته باشد، بنا به همان ديدگاههاي معمول!ِ خود در مراسم تشييع‌ پاپ قبلي حاضر شده و اتفاقاً با همتاي صهيونيست خود نيز - بنحو غيرمنتظره- هم‌كلام شد و رسانه‌هاي استكباري تصاوير اين اتفاق را به دنيا مخابره كرده و به القاء منويات مغرضانه خود پرداختند، اما برخلاف ادعاي كذب ابطحي «موج تظاهرات و حرف و مقاله آنهم به مدت چندماه! در كشور ايجاد نشد و راهپيمايان كفن‌پوش عليه ايشان براه نيفتادند!» و موضوع در حد معدودي اعتراض دلسوزانه و ابراز تاسف خلاصه گرديد، ضمن اينكه بسيارعجيب است كه آقاي خاتمي از زبان ابطحي بعنوان فردي بي‌تحمل و گريزان از نقد و منتقدان معرفي شده‌اند! پس تكليف شعارهاي زيباي تسامح و تحمل مخالف و استقبال از منتقد و ..... چه ميشود؟! آيا اين مفاهيم را فقط براي معاندان ضدانقلاب و سكولارها روا ميدانستيد؟! البته آقاي ابطحي نخستين كسي نيست كه به «اعتراض كودكانه» عليه استكبارستيزي جمهوري اسلامي ميپردازد، از همان ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي نيز ليبرالهاي محبوب وي - يا به تعبير حضرت امام «مغرضان»- مكرراً از اينكه سازش‌ناپذيري نظام با استكبار جهاني سبب بي‌اعتباري كشور! در عرصه بين‌المللي شده، ميناليدند و هم از آن رو بود كه سيدالشهداي انقلاب اسلامي، آيت‌الله بهشتي درپاسخ فرياد برآوردند: «عده‌اي مدام مي‌گويند كه اي واي! دارند آبروي انقلاب ما را ميبرند! مگر ما از اينها (استكبار جهاني) جز اين هم ميتوانستيم توقع داشته باشيم؟! به شما قول ميدهم فقط در يك حالت اينها به شما بارك‌الله خواهند گفت و آن، موقعي است كه دوباره و به شكل تازه‌اي راه بازگشت امپرياليسم و صهيونيسم را به كشورعزيزتان باز كنيد، به آنها بگوييد: بفرماييد! خيرمقدم! در آن حالت تمام دستگاههاي تبليغاتي درباره همه مردم ما به ستايش و ثناگويي خواهند پرداخت! والا تا زمانيكه ملت ما در برابر اين ستمگران چپاولگر دنيا ايستادگي ميكند، آنها بايد هم فحش بدهند! هيچوقت ما آبروي انقلاب را نبايد در نوشته‌هاي روزنامه‌ها و مجله‌هاي صهيونيستي و سروصداهاي راديوها و تلويزيونهاي امپرياليستي بنگريم!» (سخنراني شهيد بهشتي پيش از خطبه‌هاي نمازجمعه تهران، 13/10/59) و در انتها همنوا با آن شهيد مظلوم و استكبارستيز كه بر شيطان بزرگ اينگونه خروشيد كه: «آمريكا! از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير!» ما نيز خطاب به نوكران ذليل آمريكا ميگوييم كه از انتخاب شايسته و دشمن‌سوز ملت ايران عصباني باشيد!!&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;محسن رحمتي&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;A href=&quot;http://parvaztabikaran.parsiblog.com/&quot;&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Mar 2006 23:06:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jahd&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>jahd</dc:creator>
<guid>http://jahd.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از دست ما عصباني باشيد!؟</title>
<link>http://jahd.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;HR style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px dotted; BORDER-TOP: 1px dotted; BORDER-LEFT: 1px dotted; BORDER-BOTTOM: 1px dotted&quot; width=&quot;99%&quot; color=#c0c0c0 noShade SIZE=1&gt;
&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;TR&gt;&lt;TD valign=&quot;top&quot; colspan=&quot;2&quot;&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG title=Image height=64 alt=Image hspace=6 src=&quot;http://www.khedmat.ir/images/stories/personal/d_abtahi.jpg&quot; width=55 align=right border=1&gt;در پاسخ ميگوييم كه اين ادعا يادآور آن حكايت معروف است بدين شرح كه : روزگاري يك انسان مؤمن در مجاورت فردي معصيت‌كار منزل داشت و آن همسايه فاسق كه تاب ديدن بندگان صالح خدا را نداشت، در هر فرصتي به ناسزاگويي به همسايه خود ميپرداخت و هرگاه كه با وي روبرو ميشد بناي توهين مي‌گذاشت و درمقابل آن مؤمن نيز به مصداق آيه «فاذا مروّا باللغو مروّا كراما» با بزرگواري گذشت كرده و اعتنايي به ناسزاها نميكرد تا اينكه روزي به او خبر دادند كه: «خوشحال باش! كه آن همسايه بدزبان امروز به ستايش تو مشغول بود!» برخلاف انتظارشان وي با شنيدن اين خبر در گوشه‌اي نشست و بناي گريه‌و زاري گذاشت!؟ با تعجب پرسيدند‌ «چرا گريه مي‌كني؟ ما گمان ميكرديم از اين خبر خوشحال ميشوي!» جواب داد: «اتفاقاً بزرگترين مصيبت براي من روزي است كه چنان انسان آلوده‌اي از من تعريف كند! من بايد در كار خود تجديدنظر كنم و ببينم كدام خلافي را مرتكب شده‌ام كه باعث شده چنين فاسقي به مدح من بپردازد! تا ديروز كه به من ناسزا مي‌گفت، مطمئن بودم كه هنوز در صراط مستقيم هستم و حالا كه از من تعريف ميكند، معلوم ميشود كه در ايمان من خللي حاصل شده است!» حكايت متلك‌پراني ابطحي درخصوص مصافحه سردمداران صهيونيست و شيطان بزرگ با رئيس‌جمهور ايران اسلامي نيز از همين سياق است!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;HR style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px dotted; BORDER-TOP: 1px dotted; BORDER-LEFT: 1px dotted; BORDER-BOTTOM: 1px dotted&quot; width=&quot;99%&quot; color=#c0c0c0 noShade SIZE=1&gt;

&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;?نهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري براستي حماسه‌اي شگفت بود كه بركات فراوان آن آنچنان كه بايد آشكار نشده‌اند و مدتها جاي آن دارد كه محققان ابعاد آن را تبيين كنند. اين انتخابات علاوه بر نتيجه شگفت‌ خود كه انتخاب رئيس‌جمهوري از جنس مردم برغم جوسازيهاي ناجوانمردانه رقبا بود، بركات ديگري نيز داشت كه از جمله مهمترين آنها مشخص شدن ميزان پايبندي مدعيان دمكراسي‌خواهي! به شعارهاي آنچناني مبني بر احترام به راي مردم و.... بود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;بعقيدة نگارنده و برخلاف آنچه برخي ميپندارند، دومرحله‌اي شدن انتخابات و موج جوسازيهاي ايجادشده از سوي گروههاي پرمدعاي سياسي در راستاي مقابله با ارادة ملي و تخريب دكتر احمدي‌نژاد درطول يك هفته ميان دومرحله، خود لطفي از الطاف خفيه الهي بود كه باعث شد ملت ما هرچه بيشتر به ماهيت مذبذب داعيه‌داران كذاب ليبرال دمكراسي! پي ببرد والا اگر همين نتايج در مرحله اول حاصل ميگرديد، كجا ملت فرصت پيدا ميكرد كه آنچنان كه بايد اوج تشنگي تجديدنظرطلبانِِِِِِ به اصطلاح اصلاح‌طلب براي كسب قدرت و حفظ رانتها را بشناسد؟! ازاين منظر بايد خداوند متعال را سپاس گفت. اين انتخابات از برخي جهات در نوع خود بي‌نظير بود. بقول نويسنده‌اي: «در انتخابات نهم در كنار تخريب، تحقير نيز جايگاه ويژه‌اي داشت. خاتمي در انتخابات هفتم تخريب شد، امّا تحقير نشد. هاشمي نيز در انتخابات نهم تخريب شد، ولي تحقير نشد. امّا احمدي‌نژاد نه تنها با تخريب سنگين از سوي نخبگان سياسي و فكري و حتي ديني مواجه بود، تحقير نيز شد! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;آقاي خاتمي كه هشت سال سرمايه‌هاي فكري و مادي اين مملكت را براي مفاهيمي چون گفتگوي تمدنها و جامعه مدني هزينه كرد و همواره براي انسانيت و بشريت و اخلاق مانيفست صادر ميكرد، در روزهاي پاياني حكومت خود، ميزان التزام عملي‌اش را به شعارهاي خويش آشكارا نشان داد. او احمدي‌نژاد را دون شان ملت ايران ناميد! و با حمايت از هاشمي، قانونگرايي، يكي ديگر از دستاوردهايي كه بدان ميباليد را زير پا گذاشت و نتوانست بي‌طرفي خود را حفظ كند.» (محمدرضا طاهري، مقاله «روايت فاجعه!»، ماهنامه سوره، شماره 19، شهريور 84، ص. 104) همچنين خاطره توهينهاي دو تن از نمايندگان كانديداي رقيب در برنامه زنده شبكه دوم سيما از ذهن بينندگان هنوز پاك نشده است! برغم آشكار شدن وزن حقيقي طالبان دمكراسي غربي و «نه» قاطع ملت به شيفتگان ليبراليسم، وقاحت برخي از حضرات به حدي است كه هنوز از رويه‌هاي خود دست برنداشته و با ساده‌انديش قلمداد كردن ملت همچنان در پي نشان دادن آدرس غلط به مردم ميباشند!؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;مزوّراني كه طي هشت‌ سال اخير بيشترين تلاش را براي ترويج تز اصلي انجمن حجتيه (يعني جدايي دين از سياست) بكار برده و كوچكترين فرصتي را براي تهاجم به خط روشن امام راحل(ره) و اصلي‌ترين يادگار امام يعني ولايت ‌فقيه از كف نداده‌اند، امروز و پس از شكست مفتضحانه خود رياكارانه و البته مذبوحانه عَلَم امام‌خواهي را برافراشته و نام امام را همچون قرآن معاويه بر سرنيزه كرده‌اند! و از ظهور انجمن حجتيه و طالبان! اعلام خطر ميكنند؟! باز بقول ظريفي: «خيلي زور دارد (و زَر دارد و تزوير دارد) كه اولين پيشگامان آرمان‌زدايي از دين و حذف عدالتخواهي از قاموس انقلاب، امروز عَلَم مبارزه با تحّجر بردارند و فرياد آي دزد! آي دزد! سر دهند! كار به جايي رسيده كه حتي «كارگزاران» هم ضد تحّجر شده‌اند! يك عمر تلاش كني كه پاي عدالت را از دين كوتاه كني و اسلام را در محدوده مسائل فردي و خصوصي به زنجير بكشي و بعد به يكباره ياد امام بيفتي و از صحيفه نور كُد بياوري و راه به راه مصاحبه و سخنراني و ... كني كه ما بيداريم و نمي‌گذاريم ميراث آن امام سفركرده به دست متحجّرين پايمال شود! زهازه !، حبذا !، آفرين !، براوو !، هورا ! شما و امام؟! شما و مبارزه با تحّجر؟! اگر شما به ميدان مبارزه با تحّجر بياييد، ميدان به كجا برود؟!» (همان، سرمقاله، ص.4) گويا حضرات در خواب تشريف دارند! و همچنان مردم را دربست! مطيعِِِ افكار پوسيده خود ميدانند كه به اين نفاق‌ورزي روي آورده‌اند؟! و يا دركمال بي‌ملاحظگي به اهانت به رئيس‌ جمهور محبوب مي‌پردازند و برغم سپري شدن چندين ماه به همان شيوه مذبوحانه‌اي كه در طول انتخابات بكار برده و پاسخ شايسته آن را هم از ملت دريافت كردند، ادامه ميدهند!؟ از جمله اينان يكي هم معاون معزول حقوقي و پارلماني رئيس‌ جمهور سابق است كه به اذعان خودش پس از بركناري از سِمَت معاونت توسط آقاي خاتمي و همچنين پس از بركناري از سِمَت مشاورت با حكم مردم! اوقات بيشتري جهت انجام رسالت خطير! چَت‌بازي!! دارد و بويژه هَمّ خود را در اين ايام به متلك‌گويي به منتخب 18 ميليوني ملت قرار داده است و كمتر روزي است كه در وبلاگ خود به عقده‌گشايي عليه رياست‌جمهور نپردازد! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;دوگانگي در رفتار و گفتار و بي‌صداقتي تجديدنظرطلبان كه در سطور فوق گفته‌ آمد، بخصوص در مورد علي محمد ابطحي خيلي جالبتر است! حقاً خيلي وقاحت ميخواهد كه كسي كه خود و پدرش از داعيان نشاندار! انجمن حجتيه و مروجان افكار متحجرانه و بقول امام و بعبارت دقيقتر مبدل كردن ارادت مردم به حضرت ولي عصر (عج) به دكان تكسّب و تعيّش خود هستند، حالا پس از دريافت سيلي جانانه از ملت فرياد «آي دزد!، آي دزد!» سر داده و همنوا با همدستان ليبرال خود و پاره‌اي از مدعيان دروغين خط امام (كه تا ديروز براي زدودن ياد و نام و انديشه‌‌هاي امام از هيچ تلاشي فروگذار نميكردند!) به منتخب محبوب ملت انگ تحجر ميزند و از ظهور انجمن حجتيه مينالد؟!!(يادداشت 27 تير ۱۳۸۴ آیه الله توسلی و جلسه این هفته مجمع تشخیص مصلحت) هيچكس اگر نداند خودش و ما كه خوب ميدانيم كه - بعنوان مثال- مجلة «خورشيد مكه» كه در محافل آگاهان بعنوان ارگان اصلي اما بدون تابلوي انجمن حجتيه شناخته ميشود (و با سوءاستفاده از رانتهاي بادآورده وزارت ارشاد دوره اصلاحات آنچنان به كار خود گسترش داده كه تقريباً‌ در تمام! دكه‌هاي مطبوعاتي تهران پوسترهاي تبليغاتي آن نصب شده!) و همان اوهام خرافاتي و انديشه‌هاي انحرافي در خصوص رؤيت امام زمان (عج) و كشف دستخط حضرت در فلان مسجد! و مكاشفات دروغين! و ... را در ميان جوانان بي‌گناه ترويج ميكند، تحت مديريت و ارشادات! حضرت !! پدر ايشان است! (هرچند كه براي رد گم كردن و خالي نبودن عريضه هر از گاهي ارتباط با انجمن را حاشا و عكس امام و فرمايشات ايشان را علم كنند!) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;آقاي ابطحي در واقع متوجه نيست كه برسرشاخ نشسته و بُن خود مي‌بُرد و اهانتهاي وي همگي به نفع دكتر احمدي‌نژاد تمام خواهد شد چرا كه با آن سوابق مشعشعي!! كه حضرتش ازخود بجاي گذارده است، اتفاقاً اگر عنصر لُمپَني مثل ايشان به حمايت از دولت بپردازد، ضعف رئيس‌جمهور محسوب ميشود!! بنابراين خيال ابطحي آسوده باشد كه ما نه تنها از متلكهاي وي ذره‌اي احساس آزردگي نمي‌كنيم، بلكه مصّرانه! تقاضا داريم كه به اين رويه ادامه دهد! چراكه عجالتاً تا زماني كه وي به جوسازي عليه دولت مشغول است، همچنان از درستي مشي منتخب محبوب خود اطمينان خواهيم داشت و اگر روزي ايشان خداي‌ناكرده! به ستايش دكتر احمدي‌نژاد بپردازد، آن وقت است كه بايد عزا بگيريم و در صحت روية دولت ترديد رواداريم! و تفصيل اين مدّعا ذيلاً‌ آمده است. آقاي ابطحي ازجمله در يادداشت 26 شهريور با عنوان «عكس دستجمعي رهبران در سازمان ملل» اينگونه - به خيال خام خود- به تحقير رئيس‌جمهور پرداخته و نوشته است: «از كارهاي خوبي كه در سفر آقاي احمدي‌نژاد به نيويورك صورت پذيرفت حضور ايشان در مراسم عكس دستجمعي سران كشورها بود. اين عكس يادگاري رهبران دنياست كه هركدام به نمايندگي از كشوري مي‌ايستند ...... درست نبود كه نماينده ايران در آن نباشد. بخصوص رئيس‌جمهوري كه يقين دارد بعد از بازگشت براي گرفتن عكس يادگاري با حضور بوش و شارون مورد اعتراض قرار نمي‌گيرد و راهپيمايان كفن‌پوش عليه او اعتراض نمي‌كنند، آنها [بوش و شارون] هم سراغ وي براي احوالپرسي و دست‌دادن نمي‌آيند. سال 2000 در كنفرانس سران جهان هم اصرار ما به آقاي خاتمي اين بود كه در آن مراسم شركت كند ولي نكرد. وقتي من و آقاي خرازي خيلي اصرار كرديم، گفت ديگر حوصله اينكه براي گرفتن يك عكس چندماه شاهد تظاهرات و حرف و مقاله و اينها باشم، ندارم. ضمن آنكه يقين داشت در آن مراسم رئيس‌جمهور آمريكا كه اولين بار بود پاي سخنراني رئيس‌جمهور ايران مي‌نشست حتماً‌به سراغ وي خواهد آمد و دست خواهد داد و اگر اين اتفاق مي افتاد كه نگو و نپرس!» سايت متمايل به جريان كارگزاراني انتخاب كه با همان لوگو و آرم روزنامه سابق انتخاب منتشر ميشود نيز همان روز با ذوق‌زدگي! اين يادداشت را با عنوان «تقدير ابطحي از احمدي‌نژاد!» درج كرده است. همانگونه كه ملاحظه ميشود آقاي ابطحي اين نكته كه شخصيتهاي عزيز! و محترمي!! مانند شارون قصّاب و بوش قاتل مردم عراق و افغانستان تمايلي به مصافحه با دكتر احمدي‌نژاد ندارند را بعنوان مايه سرافكندگي! رئيس‌جمهور كشورمان القاء كرده است!؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;در پاسخ ميگوييم كه اين ادعا يادآور آن حكايت معروف است بدين شرح كه : روزگاري يك انسان مؤمن در مجاورت فردي معصيت‌كار منزل داشت و آن همسايه فاسق كه تاب ديدن بندگان صالح خدا را نداشت، در هر فرصتي به ناسزاگويي به همسايه خود ميپرداخت و هرگاه كه با وي روبرو ميشد بناي توهين مي‌گذاشت و درمقابل آن مؤمن نيز به مصداق آيه «فاذا مروّا باللغو مروّا كراما» با بزرگواري گذشت كرده و اعتنايي به ناسزاها نميكرد تا اينكه روزي به او خبر دادند كه: «خوشحال باش! كه آن همسايه بدزبان امروز به ستايش تو مشغول بود!» برخلاف انتظارشان وي با شنيدن اين خبر در گوشه‌اي نشست و بناي گريه‌و زاري گذاشت!؟ با تعجب پرسيدند‌ «چرا گريه مي‌كني؟ ما گمان ميكرديم از اين خبر خوشحال ميشوي!» جواب داد: «اتفاقاً بزرگترين مصيبت براي من روزي است كه چنان انسان آلوده‌اي از من تعريف كند! من بايد در كار خود تجديدنظر كنم و ببينم كدام خلافي را مرتكب شده‌ام كه باعث شده چنين فاسقي به مدح من بپردازد! تا ديروز كه به من ناسزا مي‌گفت، مطمئن بودم كه هنوز در صراط مستقيم هستم و حالا كه از من تعريف ميكند، معلوم ميشود كه در ايمان من خللي حاصل شده است!» حكايت متلك‌پراني ابطحي درخصوص مصافحه سردمداران صهيونيست و شيطان بزرگ با رئيس‌جمهور ايران اسلامي نيز از همين سياق است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;اينكه امثال بوش و شارون علاقه (و بعبارت دقيقتر جرات!) مواجهه با دكتر احمدي‌نژاد - كه با تاسي از اسلاف صالح خود، شهيد رجايي و رهبرمعظم انقلاب،فرياد استكبارستيزي ملت ايران را در مجامع جهاني طنين‌انداز كرده و همچون آن بزرگواران خشم استكبار را برانگيخته و نمايندگان آنها را وادار به خروج از محل سخنراني كرده- ندارند، نه تنها خرده‌اي بر دكتراحمدي‌نژاد نمي‌باشد، بلكه اتفاقاً‌ مايه افتخار ايشان و سربلندي ملّت و متقابلاً ماية سرافكندگي مدعيان بي‌هنري است كه كعبه آمال خود را در اوهام ورشكسته و مدينه خيالي غرب مي‌جويند! اين موهبت عُظمي! يعني دست‌دادن و يحتمل دستبوسي!! بوش و شارون ارزاني همان غربزدگان باد! آنها هستند كه بايد درخصوص اين ننگ بزرگ يعني نشاندن لبخند رضايت برلب پليدترين ابناي بشر سرافكنده باشند! چه زيبا امام استكبارستيزمان تكليف را مشخص فرموده كه: «آن روز كه آمريكا از ما تعريف كند، بايد عزا بگيريم و در خود شك كنيم!» جا دارد مزوّراني كه پس از هشت سال امام‌زدايي امروز براي لاپوشاني شكست خود منافقانه زير عَلم امام سينه چاك كرده‌اند و در همان حال گپ و گئده با مستكبران جنايتكار را مايه افتخار و عزت! ميدانند، نسبت خود را با اين بيانات امام روشن كنند:«غرب و شرق تا شما را از هويت اسلامي‌تان به خيال خام خودشان بيرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شويد و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور. هميشه با بصيرت و چشماني باز به دشمنان خيره شويد و آنان را آرام نگذاريد كه اگر آرام گذاريد، لحظه‌اي آرامتان نمي‌گذارند.» (صحيفه‌نور، ج.21، ص.109)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;«نكته مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و تا كجا ما را تحمّل مي‌كنند و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند. به يقين آنان مرزي جز عدول از همه هويّتها و ارزشهاي معنوي دينمان نمي‌شناسند. به گفته قرآن كريم هرگز دست از مقابله و ستيز با شما برنمي‌دارند مگر اينكه شما را از دينتان برگردانند و ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، صهيونيستها و آمريكا و شوروي در تعقيبمان خواهند بود تا هويت ديني و شرافت مكتبمان را لكه‌دار نمايند. بعضي مغرضين ما را به اعمال سياست نفرت و كينه‌توزي در مجامع جهاني توصيف و مورد شماتت قرار مي‌دهند و با دلسوزيهاي بي‌مورد و اعتراضهاي كودكانه ميگويند جمهوري اسلامي سبب دشمنيها شده است و از چشم غرب و شرق و اياديشان افتاده است! كه چه خوبست به اين سئوال پاسخ داده شود كه ملّتهاي جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملّت ايران چه زماني نزد غربيها و شرقيها احترام و اعتبار داشته‌اند كه امروز بي‌اعتبار شده‌اند؟! آري! اگر ملت ايران از همه اصول و موازين اسلامي و انقلابي خود عدول كند و خانه عزّت و اعتبار پيامبر و ائمه معصومين عليهم‌السلام را با دستهاي خود ويران نمايد، آنوقت ممكن است جهانخواران اورا به عنوان يك ملّت ضعيف و فقير و بي‌فرهنگ به رسميت بشناسند ولي در همان حدي كه آنها آقا باشند، ما نوكر؛ آنها ابرقدرت باشند، ماضعيف؛ آنها ولي و قيّم باشند، ما جيره‌خوار و حافظ منافع آنها. نه يك ايران با هويت ايراني اسلامي، بلكه ايراني كه شناسنامه‌اش را آمريكا و شوروي صادر كند؛ ايراني كه ارابه سياست آمريكا يا شوروي را بكشد.» (پيام استقامت حضرت امام، ذيحجه 1408، تيرماه 1367) &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;ضمناً ‌گويا آقاي ابطحي فراموش كرده است كه همين ابتداي سال جاري آقاي خاتمي بدون اينكه ضرورت خاصّي وجود داشته باشد، بنا به همان ديدگاههاي معمول!ِ خود در مراسم تشييع‌ پاپ قبلي حاضر شده و اتفاقاً با همتاي صهيونيست خود نيز - بنحو غيرمنتظره- هم‌كلام شد و رسانه‌هاي استكباري تصاوير اين اتفاق را به دنيا مخابره كرده و به القاء منويات مغرضانه خود پرداختند، اما برخلاف ادعاي كذب ابطحي «موج تظاهرات و حرف و مقاله آنهم به مدت چندماه! در كشور ايجاد نشد و راهپيمايان كفن‌پوش عليه ايشان براه نيفتادند!» و موضوع در حد معدودي اعتراض دلسوزانه و ابراز تاسف خلاصه گرديد، ضمن اينكه بسيارعجيب است كه آقاي خاتمي از زبان ابطحي بعنوان فردي بي‌تحمل و گريزان از نقد و منتقدان معرفي شده‌اند! پس تكليف شعارهاي زيباي تسامح و تحمل مخالف و استقبال از منتقد و ..... چه ميشود؟! آيا اين مفاهيم را فقط براي معاندان ضدانقلاب و سكولارها روا ميدانستيد؟! البته آقاي ابطحي نخستين كسي نيست كه به «اعتراض كودكانه» عليه استكبارستيزي جمهوري اسلامي ميپردازد، از همان ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي نيز ليبرالهاي محبوب وي - يا به تعبير حضرت امام «مغرضان»- مكرراً از اينكه سازش‌ناپذيري نظام با استكبار جهاني سبب بي‌اعتباري كشور! در عرصه بين‌المللي شده، ميناليدند و هم از آن رو بود كه سيدالشهداي انقلاب اسلامي، آيت‌الله بهشتي درپاسخ فرياد برآوردند: «عده‌اي مدام مي‌گويند كه اي واي! دارند آبروي انقلاب ما را ميبرند! مگر ما از اينها (استكبار جهاني) جز اين هم ميتوانستيم توقع داشته باشيم؟! به شما قول ميدهم فقط در يك حالت اينها به شما بارك‌الله خواهند گفت و آن، موقعي است كه دوباره و به شكل تازه‌اي راه بازگشت امپرياليسم و صهيونيسم را به كشورعزيزتان باز كنيد، به آنها بگوييد: بفرماييد! خيرمقدم! در آن حالت تمام دستگاههاي تبليغاتي درباره همه مردم ما به ستايش و ثناگويي خواهند پرداخت! والا تا زمانيكه ملت ما در برابر اين ستمگران چپاولگر دنيا ايستادگي ميكند، آنها بايد هم فحش بدهند! هيچوقت ما آبروي انقلاب را نبايد در نوشته‌هاي روزنامه‌ها و مجله‌هاي صهيونيستي و سروصداهاي راديوها و تلويزيونهاي امپرياليستي بنگريم!» (سخنراني شهيد بهشتي پيش از خطبه‌هاي نمازجمعه تهران، 13/10/59) و در انتها همنوا با آن شهيد مظلوم و استكبارستيز كه بر شيطان بزرگ اينگونه خروشيد كه: «آمريكا! از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير!» ما نيز خطاب به نوكران ذليل آمريكا ميگوييم كه از انتخاب شايسته و دشمن‌سوز ملت ايران عصباني باشيد!!&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;محسن رحمتي&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;A href=&quot;http://parvaztabikaran.parsiblog.com/&quot;&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Mar 2006 23:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=jahd&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>jahd</dc:creator>
<guid>http://jahd.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
