تبليغاتX
خواندنی های عبرت آموز



روزنامه شرق: اولين گفت وگو با على اكبر ناطق نورى پس از انتخابات رياست جمهورى، در منطقه فرمانيه تهران انجام شد. در منزل او. به همين دليل نيز گفت‌وگوى ما با او از ماجراهاى انتخابات رياست جمهورى آغاز شد، پشت پرده‌ها بيان شد و اين موضوع به برنامه هاى تبليغاتى احمدى نژاد رسيد. او گفت در جريان انتخابات احمدى نژاد برنامه هايش را ارائه داد اما آن برنامه ها بسيار «فضايى» بود. اين گفت‌وگو آرام آرام به تغيير مديران در دولت كنونى رسيد، سپس بحث انتخابات خبرگان پيش كشيده شد و نهايتاً با پرونده هسته اى به اتمام رسيد. ناطق نورى بسيار خوش مشرب و خوش اخلاق و منصف است. او سالى سه بار پاى پياده از كوه هاى جماران تا شهر نور در استان مازندران سفر مى كند. بسيار ورزش مى كند و به جاى قند از خرماهاى ريزى كه تنها در منزل او يافت مى شود، استفاده مى كند. كتابخانه او پر بود از كتاب هاى دينى و ميز كارش بسيار شلوغ بود. ناطق نورى با خنده و شوخى از همه انتقاد كرد. از دولت خاتمى گرفته تا دولت احمدى نژاد و ديگرانى كه او را پيش از اين دلگير كرده بودند.




• مدت ها است كه جناب عالى در عرصه سياست سكوت پيشه كرده ايد. خصوصاً بعد از انتخابات رياست جمهورى و برخى اتفاقات، اين سكوت سنگين تر و چشمگيرتر شد. هر بار نيز كسى به شما نزديك شد و علت را پرسيد، او را با سكوت بدرقه كرديد. علت اين سكوت چيست؟ آيا از سياست دورى كرده ايد؟
اين سكوت جديد نيست. خيلى پيشتر از انتخابات و وقايع آن بر اين تصميم بودم كه كمتر سخن بگويم. بنا داشتم كه سكوت كنم و تصميم گرفته بودم كمتر مصاحبه كنم.

 

• چرا؟ از چه زمانى به اين تصميم رسيديد؟
فكر مى كنم بعد از مجلس پنجم بود كه به اين سمت حركت كردم. تصميم گرفته بودم زياد سخن نگويم تا اينكه به انتخابات رياست جمهورى دوره هفتم رسيديم. من به اين اصل اعتقاد دارم كه مسئولين كشور و سياسيون ما بسيار حرف مى زنند. مصاحبه هاى زيادى دارند و همين باعث مى شود كه سخنانشان كم اثر شود و ديگران نيز روى اين سخنان تعمق نمى كنند. ضمن آن ممكن است تبعات و مسائلى نيز به دنبال داشته باشد.

 

• اما به نظر مى رسد شما به اين دليل سكوت نكرده ايد.
نه. اين اصلى است كه من به آن اعتقاد دارم و قائلم كه مسئولين بايد كمتر سخن بگويند. خاطرم هست در سال ۴۶ كه من را دستگير كرده بودند به زندان قزل قلعه برده بودند. آنجا چند نفر زندانى توده اى هم وجود داشت. بعداً با هم آشنا شديم. در مسير وضو گرفتن گاهى آنها را مى ديدم و كلامى با هم سخن مى گفتيم. يكى از آنها با ايما و اشاره به من گفت كه وقتى براى بازجويى بردندت،  كم حرف بزن. پاسخ هاى بازجو را كوتاه بده. دليل آن را فهميدم. اما بعداً كه روابط ما كمى آزاد شد و اجازه دادند ارتباطات بيشتر باشد، از او پرسيدم منظورت را برايم روشن تر كن. گفت بعضى ها عادت دارند كه وقتى از آنها سئوال مى شود مرتب پاسخ بدهند و صحبت كنند. اما غافل هستند كه بازجو از ميان آن جواب ها سئوالات جديدى مطرح مى كند. زيرا تخصص يك بازجو اين است و او حرفه اى است. هرچه بيشتر انسان حرف بزند، ممكن است خطاى بيشترى نيز داشته باشد.

 

• اما شما در جريان انتخابات دوره نهم رياست جمهورى كم و بيش اظهاراتى داشتيد، در جلسات و محافل ديده مى شديد. اما ناگهان سكوت پيشه كرديد.
خوب در انتخابات رياست جمهورى جريان ما در شوراى هماهنگى نيز مثل همه جريانات ديگر دچار بعضى از تفاوت ديدگاه ها شد. در نتيجه چالش هايى به وجود آمد. ترجيح من در اين ايام اين بود كه كمتر سخن بگويم. مصلحت را در اين ديدم كه اين كمتر حرف زدن باعث شود تنش ها و چالش ها كمتر شود.

 

• اما چالش ها كمتر نشد. شد؟ هرچه بيشتر به شب انتخابات نزديك مى شديم، چالش ها بيشتر مى شد و به تبع آن سكوت شما پررنگ تر.
خب، گفتم كه من تصميم قبلى ام اين بود كه كمتر سخن بگويم. از همان مقطع نيز تصميم گرفتم از فعاليت هاى تشكيلاتى كنار بكشم.

 

• يعنى از شوراى هماهنگى؟
حالا چه در شوراى هماهنگى و چه شبيه به اين نوع تشكيلات. خب لازمه اش اين بود كه كمتر سخن بگويم. زيرا مرتب اين سئوال مطرح مى شد كه چرا كنار مى روى، چه اتفاقى رخ داده و من بايد به اين سئوالات جواب مى دادم. به همين خاطر تصميم گرفتم دم پر نيايم و سخنى نيز نگويم.

 

• حالا اين كنار كشيدن از فعاليت هاى تشكيلاتى آيا به معناى پايان فعاليت هاى سياسى و خداحافظى با آن است؟
نه. ماها كه قائل به اين هستيم دين و سياست ما يكى است و منشاء آن از يك جا است نمى توانيم سياست را كنار بگذاريم. ما از ابتدا اين گونه بار آمديم و نمى توانيم از مسائل سياسى كشور جدا شويم.

 

• پس تصميم داريد همچون آقاى كروبى تشكيلات جديدى را راه اندازى كنيد يا حزب جديدى پايه گذارى كنيد؟ اين تعبير درست است؟
مى خواهم انفرادى در سياست فعاليت كنم. قصد ندارم مثل آقاى كروبى كه اعتماد ملى را راه انداختند،  چنين كارى بكنم. سليقه من متفاوت است. به همان علت كه در مجلس ششم ثبت نام نكردم، در مجلس هفتم كه به نظر مى رسيد وضعيت براى ما مهيا بود، ثبت نام نكردم، به همان دليل نيز از اين صحنه هم كنار رفتم.

 

• آن دليل چيست؟
هر كسى بايد براى فعاليت هاى تشكيلاتى خودش عمرى را تعريف كند. اين عمر كه تمام شد بايد به اتاق فكر برود و ديگران از تجربه او استفاده كنند. اما به عنوان يك عنصر سياسى مثل بسيارى ديگر در صحنه هستم ولى در تشكيلات نيستم.

 

• در واقع مى توان استنباط كرد كه شما از جامعه روحانيت مبارز نيز كناره گيرى كرده ايد؟
خير. جامعه روحانيت يك تشكيلات حزبى نيست. روحانى است. از قبل از انقلاب نيز بود. آقاى مطهرى از جمله بنيانگذاران آن بود. يك روز به من گفت كه آقاى نورى، اين آقايون و علماى مناطق را هفته اى يك بار دور هم جمع كنيد تا با هم گپى بزنند. اين اتفاقى مفيد است. وقتى جمع شدند از يكديگر مى پرسند چه خبر. بعد كم كم كه اخبار داغ شد مى  گويند چه بايد كرد. اين آغاز يك حركت است. جامعه روحانيت اين گونه شكل گرفت. اين جمع، پدرانه به انقلاب و نظام نگاه مى كند و مدافع آن است. كار سياسى مى كند. جمع مى شوند و از اصول انقلاب دفاع مى كنند. ولى آن چنان كه تصور مى رود كار حزبى نمى كند. لذا عضويت من در آنجا ثابت است و در جلسات شركت مى كنم.

 

• اما به هرحال جامعه روحانيت در انتخابات نقش آفرينى سياسى دارد. شما هم در اين حزب يا تشكل تاثيرگذاريد. اين يك كار تشكيلاتى است و به نظرم منافات دارد با سخن پيشين شما.
شايد من به اندازه خودم تاثيرگذار باشم. اما يك نفر هستم. دبير ما جناب آقاى مهدوى كنى است. بله جامعه روحانيت كار سياسى هم مى كند. اما تشكيلات حزبى نيست.

 

• برگرديم به ماجراى انتخابات كه در ابتداى سخن به آن اشاره شد. از برخى چالش ها در شوراى هماهنگى سخن گفتيد. اين شوراى هماهنگى اصلاً از چه زمانى راه اندازى شد و ماجراى تشكيل آن چه بود؟
مدت ها قبل از اينكه شوراى هماهنگى تشكيل شود روزى به دوستان در تشكل هاى جبهه پيروان خط امام و رهبرى و تشكل هاى همسو گفتم كه به دنبال شخص ديگرى به جاى من بگرديد. مى خواهم كنار بروم. اما هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد و هرچه به انتخابات شوراهاى دور دوم و بعد مجلس هفتم و سپس انتخابات رياست جمهورى نزديك شديم، كسى پيدا نشد كه بيايد زير اين بار سنگين. من ناگزير ماندگار شدم. بعد ديدم اين دوستان ما، خيلى ناهماهنگ حرف مى زنند، مصاحبه مى كنند و يا مسائلى را مطرح مى كنند. خب لازم بود هماهنگى هايى صورت بگيرد.

 

• كدام از گروه ها و دوستانتان ناهماهنگ بودند.
تشكل هاى همسو كه با ما مرتبط بودند بيشتر از ديگران ناهماهنگ بودند. بالاخره تصميم گرفتم آنها را جمع كنم. پيشنهاد دادم كه يك جمع متمركز بشويم و هماهنگ حركت كنيم. اگر بنا است حرف بزنيم، همه يك نظر را بگوييم.

 

• اين در چه دوره زمانى بود؟
حدوداً قبل از انتخابات دور دوم شوراها بود.

 

• اوايل سال ۸۰؟
تقريباً. در آن جلسه گفتم اگر قرار است كسى حرفى بزند، بايد معلوم باشد كه چه مى گويد. جلسات آرام آرام شكل گرفت و اين هماهنگى بيشتر شد. بعداً كه مى خواستيم اسم بگذاريم، پيشنهاد داديم كه بشود شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب.

 

• آيا اصول ثابتى هم وجود داشت تا اين همگرايى بيشتر شود؟
بله. چهار اصل را اعلام كرديم. گفتيم كه هر حزب و تشكيلاتى كه اين ۴ اصل را قبول دارد، مى تواند در اين شورا حاضر شود. آن اصول؛ اسلام، انقلاب، امام و رهبرى بود. با اين اصول بالاخره شكل گرفت و انتخابات شوراها از راه رسيد.

 

• در آن زمان اما بحثى در اين باره نمى شد كه مثلاً تحت عنوان شوراى هماهنگى جمعى فعاليت مى كنند.
در آن زمان تابلوهاى مختلفى را براى شهرها در نظر گرفتيم. فعاليت متمركز در شوراى هماهنگى بود. اما نيروها را آزاد گذاشتيم كه كانديداها و نام تشكل و گروهشان را نيز خود انتخاب كنند.

 

• در تهران نيز اين اختيار عمل وجود داشت؟
بله. شوراى هماهنگى مركز با نام آبادگران فعاليت كرد. اما در شيراز به نام آفتاب فعاليت كرد يا در شهرهاى ديگر با اسامى ديگر. بعد از آن نيز شوراى هماهنگى در مجلس هفتم و انتخابات رياست جمهورى نقش آفرين اصلى بود.

 

• اما در انتخابات رياست جمهورى، شوراى هماهنگى به پايان راه نرسيد. فكر مى كنم از بهمن ماه ۸۳ شما كناره گيرى كرديد و اختلافات افزايش يافت.
البته من تا شب آخرى كه كانديداى ما در صحنه حضور داشت حاضر بودم.

 

• يعنى تا ۲۷ خرداد؟
بله. من به آقاى لاريجانى قول داده بودم. به ايشان گفتم چه مرحله اول و چه مرحله دوم تا زمانى كه شما در صحنه باشيد من هستم و حمايت مى كنم اما پس از آن نيستم.

 

• پس اين بحث كناره گيرى شما و اينكه اعلام شد قهر كرديد چه بود؟
نه. قهر نكردم.

 

• اما عنوان شد كه قهر كرديد.
اين تلقى به وجود آمده بود، در حالى كه من حضور داشتم.

 

• در جلسات شوراى هماهنگى حضور داشتيد؟
بله. تا شب آخر يعنى ۲۷ خرداد، حاضر بودم. همه جلسات نيز در دفتر من برگزار مى شد. تا شب آخر جلسات در دفتر من بود، قهرى در ميان نبود.

 

• در جريان انتخابات شما به صراحت اعلام كرديد كه آقاى هاشمى را در ليست خودتان قرار نمى دهيد. در حالى كه ايشان عضو جامعه روحانيت بود و به شما نزديك. چرا اين تصميم را گرفتيد؟
به خاطر اينكه آقاى هاشمى تصميم نگرفته بود.

 

• اما مشخص بود كه در انتخابات شركت مى كند.
ما احتمال نيامدن ايشان را بيشتر از آمدنش مى داديم.

 
 
• يعنى شما با اين خبرگى در سياست نمى توانستيد حدس بزنيد كه آقاى هاشمى مى آيد؟
خوب آقاى هاشمى از ما خبره تر هستند. اتفاقاً در سياست ايشان بسيار باهوش هستند. البته من خودم در خصوص تصميمات ايشان ان قلت هايى نيز داشتم. واقعاً ما نمى دانستيم كه آقاى هاشمى بالاخره مى خواهد بيايد يا نه. من چندبار با ايشان صحبت كردم و هميشه به اين نتيجه مى رسيديم كه ايشان نمى آيد. وقتى كانديداى نهايى ما آقاى لاريجانى شد رفتم پيش ايشان. گفتم كه كانديداى ما ايشان هستند. شما چه مى كنيد. آقاى هاشمى رد نكردند اما گفتند كه «مطلوب من آقاى ولايتى است. اما اگر آقاى لاريجانى هم باشد، مخالف نيستم.» وقتى اين جمله را گفتند، براى ما عدم حضور ايشان تقويت شد.

 

• اگر آقاى هاشمى زودتر اعلام مى كرد، شما حاضر بوديد كه از آقاى لاريجانى صرف نظر كنيد؟
اگر جدى تر حاضر مى شدند، ما تصميم خودمان را مجدداً بررسى مى كرديم. اما چون تا يك مقطعى چيزى نگفتند ما هم نمى توانستيم دست روى دست بگذاريم. نيروها در استان ها بلاتكليف بودند.

 

• خود شما آيا علاقه مند بوديد كه آقاى هاشمى كانديدا شود يا خير؟
در شوراى هماهنگى در اين باره بحث بود. خيلى زياد هم بحث شد.

 

• خود شما چطور؟ آيا علاقه مند بوديد؟
اگر ايشان تصميم مى گرفتند و وارد صحنه مى شدند و آن وقت حتماً ما نيز با توجه به نظر سنجى هايى كه داشتيم، اين موضوع را بررسى مى كرديم. من به لحاظ اينكه سخت معتقد به كار جمعى بودم، هرگز نظر خودى نمى دادم. همان گونه كه گفتم به بررسى مى گذاشتم تا جمع چه تصميم بگيرد.

 

• بعد از پيروزى آقاى احمدى نژاد خاطرم هست آقاى هاشمى به ايشان تبريك نگفت. بيانيه يا اعلاميه اى در اين باره منتشر نشد. آقاى خاتمى نيز با تاخير به ديدار ايشان رفت و از حضور مردم در انتخابات تشكر كردند. شما نيز سكوت كرديد. هيچ كلامى نگفتيد. در حالى كه مدتى پس از تشكيل مجلس هفتم، به ميان نمايندگان رفتيد و شور و شوقى به پا شد. حالا علت اين كه شما بعد از اين پيروزى سكوت كرديد چه بود؟
من خاطرم نيست به مجلس هفتم رفته باشم.

 

• اما من يادم هست. گويا دعوتى صورت گرفته بود؟
درسته. در ساختمان جديد من يك جلسه به مجلس هفتم رفتم. اگر اشتباه نكنم فراكسيون اكثريت جلسه گذاشته بود. جريان انتخابات بود. سئوالاتى را درباره انتخابات داشتند. من رفتم و به اين سئوالات پاسخ دادم. اين به ذهن من مى رسد.

 

• من خاطرم هست كه شما به مجلس رفتيد و در صحن نيز حضور داشتيد عكس هاى آن جلسه نيز منتشر شد.
جلسه غير علنى بود. براى پاسخگويى به فراكسيون خودمان رفته بودم.

 

• حالا بحث اين است كه شما به رغم حضور در مجلس، در دولت حاضر نشديد يا پيام تبريكى ارسال نكرديد. چرا؟ از انتخاب آقاى احمدى نژاد ناراحت بوديد؟
نه. اصلاً اين طور نيست. من زمانى كه آقاى خاتمى براى دومين بار رئيس جمهور شدند، پيام تبريكى منتشر نكردم. حضوراً تبريك گفتم اما به صورت پيام نه.

 

• اما در دور اول رياست جمهورى آقاى خاتمى در سال ۷۶ كه پيام داديد. در دور دوم نيز موضوع كمى فرق مى كند. آقاى خاتمى از يك گروه ديگر بود اما آقاى احمدى نژاد از گروه خودتان بود.
در مرحله اول كه پيام دادم، خب من رئيس مجلس پنجم و رقيب ايشان بودم. مصلحت را در اين ديدم براى اين كه تنش جامعه بخوابد و كارها روال پيدا كند، حتى قبل از اعلان رسمى نتيجه انتخابات من پيام تبريك دادم. اما بار دوم موضوع متفاوت بود. اين عكس العمل طبيعى بود. براى چى بايد بيانيه مى دادم. من تبريكم را وقتى آقاى خاتمى به منزلم آمدند به ايشان گفتم، تلفنى هم گفته بودم.

 

• من بحثى درباره دور دوم رياست جمهورى آقاى خاتمى ندارم. درباره آقاى احمدى نژاد پرسيدم كه شما سكوت كرديد.
آقاى احمدى نژاد هم به مانند آقاى خاتمى بود. تفاوتى بين برخوردم نمى بينم. آقاى احمدى نژاد كه انتخاب شد، روز دوم انتخابات به نظرم شنبه بود من تلفن كردم و تبريكم را تلفنى گفتم.

 

• اين سئوال را به اين خاطر پرسيدم كه شما گفتيد تا شب ۲۷ خرداد از آقاى لاريجانى حمايت كرديد و بعد از آن در فرآيند انتخابات شركت نكرديد. حتى شنيدم رفته بوديد به شهر نور.
البته نور نبودم، به سارى رفته بودم.

 

• به هرحال در تهران نبوديد و اين مهم بود. چرا در آن يك هفته حساس كار را تعطيل كرديد؟
من ديگر بنا نداشتم كار تشكيلاتى بكنم.

 

• جاى تعجب دارد. چون در مهم ترين و حساس ترين لحظات يك مرتبه به سفر رفتيد.
بله. چون كانديداى ما آقاى لاريجانى بود و به مرحله دوم نيامد و از آنجايى كه مى خواستم كناره گيرى كنم، اين زمان را مناسب ديدم. قصدم اين بود كه ديگر كار تشكيلاتى نكنم.

 

• به نظر خودتان تصميم عجولانه اى نبود؟
نه. به تدريج به اين نقطه رسيدم.

 

• اما شبى كه قرار بود ميوه درخت شما به ثمر برسد، كنار كشيديد و اين كمى عجيب بود.
(با خنده) ميوه ما كال از درخت افتاد. نرسيد.

 

• چطور شد كه ميوه شما نرسيد؟ اصلاً آقاى لاريجانى چگونه كانديداى شما شد.
نظر جمعى اين بود. ما به ايشان رسيديم.

 

• اما انتقادى كه شد اين بود كه مركز شوراى هماهنگى راساً اقدام به اين كار كرده است و اصلاً به نظر نيروهاى بدنه توجهى نكرده است. در حالى كه گويا قرار بود به نظر جمع و نيروها تمكين شود.
از اول هم قرار نبود كه نظر نيرو ها لحاظ شود. از ابتدا قرار بر اين بود كه هسته مركزى شوراى هماهنگى تصميم بگيرد.

 

• اتفاقاً همين باعث شد كه كانديداهاى ديگر شما مثل آقاى ولايتى، احمدى نژاد يا حتى آقاى رضايى انتقاداتى را مطرح كنند يا مثلاً آقاى احمدى نژاد و ولايتى در جلسات شما شركت نكنند.
آقاى احمدى نژاد در جلسات شركت مى كرد. تا آخرين روز هم در جلسات حضور داشت.

 

• اما اخبار منتشره به گونه ديگرى بود. حالا بفرماييد آقاى لاريجانى چگونه انتخاب شدند؟
از ابتدا كه شوراى هماهنگى براى انتخابات فعاليتش را شروع كرد اين سئوال مطرح شد كه چه كسى را به عنوان كانديدا معرفى كنيم. جمع به اين نتيجه رسيد كه يك نفر را معرفى نكنيم. گروه هاى مختلف چهار نفر را در ابتدا پيشنهاد كردند. آقاى ولايتى، لاريجانى، توكلى و احمدى نژاد. جلوتر كه رفتيم آقاى رضايى نيز مطرح شد و ايشان را هم در ليست لحاظ كرديم. بعد از اين پيشنهاد كردم كه ديگر كسى را به ليست اضافه نكنيم. اين پيشنهاد تصويب شد. علت نيز اين بود كه مرتباً افراد ديگرى پيشنهاد مى شدند و ما اگر مى پذيرفتيم بايد تا شب انتخابات مشغول افراد مختلف مى شديم و زمان را از دست مى داديم.

 

• با همان ۵ نفر ليست بسته شد؟ يا آقاى قاليباف هم مد نظر بودند؟
نه. با همان ۵ نفر. بعد هم مشغول احصاى معيارهاى خودمان شديم. سپس از كانديداها دعوت كرديم. براى هر كدام دو جلسه برگزار كرديم. تك به تك مى آمدند و بررسى مى شدند.

 

• جلسه در دفتر شما بود؟
در همين جايى كه الان شما هستيد. به تعبير شما جلسه در فرمانيه بود. البته برخى جلسات نيز در دفترم برگزار شد.

 

• اين جلسات از كى آغاز شد؟
تقريباً از ماه رمضان بود. با هر كدام دو جلسه برگزار كرديم.

 

• در حضور ديگر كانديداها؟
نه. تك به تك. البته جلساتى بود كه همه حضور داشتند اما اين جلسات تك به تك بود.

 

• چه نكاتى مد نظر شما بود؟ معيار ها چه بود؟
نكات مختلف كه براى هر كانديدا مطرح بود مورد پرسش قرار مى گرفت.

 

• به طور مصداقى، بفرماييد چه مواردى بود؟
مثلاً ضعف هاى برخى از آقايان در شيوه مديريت يا مسائل ديگر مطرح مى شد. سئوال پرسيده مى شد و آنان جواب مى دادند. در واقع يك نوع بازجويى بود. بى پرده و آشكار تمام بحث ها را با آنها در ميان مى گذاشتيم و آنها را يادداشت مى كرديم.

 

• درباره كابينه نيز سئوال مى كرديد؟
كه چى؟

 

• مثلاً نامزد ها كابينه و معاونان خود را به شما معرفى كنند تا اطمينان حاصل شود؟
نه. نه. اصلاً. اين مسائل مطرح نبود. من كه مسئول شوراى هماهنگى بودم و ريز قضايا را داشتم به صراحت مى گويم كه چنين مباحثى مطرح نبود. مسائل اين بود كه مى پرسيديم مى گويند شما مدير ضعيفى هستيد يا اين اشكال را داريد. يا قبيله گرا هستيد. فاميل گرا هستيد. خب آنها نيز جواب مى دادند.

 

• مسائل مالى نيز مطرح مى شد؟
همه چيز. مالى، زندگى، اموال، بچه ها، همه چيز. اما رفته رفته بعضى از آقايان احساس مى كردند كه سركار هستند. برخى شيطنت مى كردند و به آنها مى گفتند كه شماها سركار هستيد و انتخاب شوراى هماهنگى از قبل انجام شده است.

 

• چه كسانى اين سخنان را مى گفتند؟ گروه هاى همسو با روحانيت؟
نه. از بيرون نيز اين مسائل مطرح مى شد. در داخل خودمان هم عده اى به اين مسائل مى پرداختند.

 

• شما سعى نكرديد اين ابهامات از بين برود؟
چرا. يك بار وقتى همه جمع بودند، آقاى عسگراولادى خطاب به جمع گفت من پيرمردتر از همه شماها هستم. به مرگ نزديك ترم به شما شهادت مى دهم كه اين جمع با مسئوليت آقاى ناطق نورى هيچ گرايشى نسبت به هيچ يك از شماها نشان نداده است و هيچ كدام نيز نمى دانيم اگر بخواهيم تصميم بگيريم، به كدام يك راى مى دهيم. اين بحث را چند بار آقاى عسگراولادى مطرح كردند.

 

• اما با اين حال جلسات كم و بيش بدون حضور تمام كانديداها برگزار مى شد. مثل جلسه ۲۷ آذر كه آقاى احمدى نژاد نيامد. يا حتى بعدتر.
در جلسه ۲۷ آذر كه آقاى احمد ى نژاد نيامدند، من گله كردم كه چرا وقتى شما را دعوت كرديم و بقيه آمدند شما نيامديد. نامه اى نوشتند كه من در شهردارى مشغول خدمت هستم. البته رد نكرد كه من كانديدا نيستم.

 

• آقاى ولايتى چطور؟
ببينيد تشكل هاى ما هم مستقلاً تصميم تشكيلاتى مى گرفتند و هم تابع نظر شوراى هماهنگى بودند. يعنى آنها كانديداهاى مورد نظرشان را به ترتيب اولويت براى ما فرستادند. بعضى از اين تشكل ها در ليست خود نام آقاى ولايتى را ننوشته بودند يا به عنوان آخرين كانديدا نام برده بودند. برخى افراد از همين تشكل ها كه در جمع ما نيز بودند، رفته بودند پيش آقاى ولايتى با ايشان صحبت كنند كه مثلاً چه التزامى به تشكيلات داريد، چه التزامى نداريد در آنجا به آقاى ولايتى گفته بودند، البته شما بدانيد كه اگر ما بخواهيم به شما راى بدهيم، اين جمع تصميم گير بايد به اتفاق آرا راى بدهد. آقاى ولايتى ديد كه از يك طرف اتفاق آرا لازم است و از طرف ديگر مى ديد اين آقايى كه چنين مى گويد، خودش از تشكيلاتى است كه به ايشان راى نداده است. لذا معناى آن اين بود كه به عنوان نفر اول برگزيده نخواهد شد. در صورتى كه اين كج سليقگى اين آقا بود. اين اشكال را من گرفتم و گفتم كه بد سليقگى كرديد. بعداً نيز با آقاى ولايتى در همين ساختمان ديدارى داشتيم. گفتم چنين نيست كه مى گويند. شما در تصميم خيلى عجله كرديد. از آنجا آقاى ولايتى از ما جدا شد.

 

• شما هم از ليست ايشان را خارج كرديد؟
نه خير. ايشان تا آخر در ليست ما بودند و هيچ وقت آنها را رد نكرديم. تصميم داشتيم كه هيچ كدام را از ليست خارج نكنيم. ليست ما همچنان موجود است.

 

• چگونه راى گيرى كرديد؟
اتفاقاً همين جا راى گيرى كرديم. همه جمع شده بودند. معيار ها را داشتيم. با نام تمام ۵ كانديدا. مثل روز امتحان هركس ورقه خود را پر كرد. قسم داديم كه هيچ كس به دست ديگرى نگاه نكند و گفتيم هيچ كس به ديگرى خط ندهد. هركس نظر خودش را بنويسد و بعد نظرات را بخوانيم ببينيم كه چه كسى بيشترين راى را آورده است.

 

• اين نتيجه گيرى مورد قبول قرار گرفت؟
در يك مقطعى آقاى احمدى نژاد آمد پيش من و گفت كه براى اداره كشور طرح دارم و شما نمى گذاريد كه من طرحم را بيان كنم. ما براى همه دو جلسه گذاشته بوديم، براى آقاى احمدى نژاد ۳ جلسه گذاشتيم. آمد طرحش را بيان كرد. يادداشت كردم كه يك ساعت و سه ربع فقط ايشان صحبت كردند.

 

• نظر شما درباره طرح ايشان چه بود؟
خيلى فضايى بود.

 

• به خودشان گفتيد؟
بله. گفتم كه ممكن است بعضى از اين برنامه ها عملى نشود و بعضى هم عملى بشود. اما خيلى آرمانى است.

 

• ناراحت نشدند؟
نمى دانم واقعاً. اما فرداى آن روز يك نامه براى من نوشتند و گفتند كه من ديگر كانديداى شوراى هماهنگى نيستم.

 

• كناره گيرى آقاى احمدى نژاد قبل از نوروز ۸۴ بود؟
بله فكر مى كنم قبل از نوروز بود. حدوداً بهمن.

 

• چرا شوراى هماهنگى به نظرات نيروهاى بدنه توجهى نكرد؟ در حالى كه از ابتدا عنوان مى شد نظرات نيروهاى انقلاب ملاك است.
گفتم از ابتدا بنا بر اين بود كه مركز شوراى هماهنگى تصميم گيرى كند. در انتخابات مجلس هفتم يا دور دوم شوراها نيز چنين كرديم.

 

• اما من در زمان انتخابات كه با آقاى لاريجانى گفت وگو كردم، ايشان نيز از اينكه يك فرآيند دموكراتيك به وجود آمده سخن گفتند و بر اين موضوع كه از پائين به بالا تصميم گرفته مى شود تاكيد كردند.
خب اين منافاتى با روش دموكراتيك ندارد. ببينيد تشكل ها بسيار بودند. نيروها نيز زياد بودند. اگر مى خواستيم بدنه تصميم بگيرد كه اصلاً نمى توانستيم جمع كنيم. چون بدنه يعنى نيروهاى شهرستانى، بخش ها، استان ها. اگر هر كدام يك نظر مى دادند، اصلاً ما به نتيجه نمى رسيديم.

 

• پس چرا در ميان نيروهاى خودتان فرم هاى نظرسنجى پخش كرديد و نظرات آنان را پرسيديد؟
خب نظرسنجى براى ما به قول كاسب ها، نقش مظنه را ايفا مى كرد. مى خواستيم فضا را بسنجيم و استعلام كنيم. اما قطعى نبود. ما يك شوراى مركزى داشتيم. اين شورا جمعى را انتخاب كرد كه اين جمع به هر نتيجه اى رسيد ديگران آن را ملاك قرار دهند.

 

• آيا نظرسنجى ها با آنچه كه شما انتخاب كرديد، نتيجه اى يكسان داشت؟
در نظرسنجى ها، آقاى لاريجانى خوب جلو مى آمدند. اما نظرسنجى ها هميشه قابل اعتماد نيستند. آقاى هاشمى تا لحظات آخر بالا بود. مردم نظر مى دهند اما نظرشان به هر دليل عوض مى شود. يك نكته بود كه برخى غافل بودند. در نظرسنجى ها دوتا سئوال معمولاً مطرح مى شد. اول به چه كسى راى مى دهى، دوم به چه كسى راى نمى دهى. به نظرم اطرافيان آقاى هاشمى از اين موضوع غافل بودند. اگرچه در اغلب نظرسنجى ها ايشان نفر اول بودند و مثلاً ۳۵ درصد مى گفتند كه به آقاى هاشمى راى مى دهند، اما در پاسخ به سئوال دوم نيز مثلاً ۴۹ درصد مى گفتند به هاشمى راى نمى دهيم. به همين خاطر ما نظرسنجى ها را مدنظر داشتيم و اتفاقاً مطابق تحليل ما نيز پيش رفت. تصور ما اين بود كه چون آراى منفى ايشان بالا است خيلى موفق نباشد.

 

• صرف نظر از آقاى هاشمى، ديگران چطور؟ آيا نتيجه نظرسنجى ها با انتخاب شما يكسان بود؟ ديگران چنين نظرى نداشتند.
خب شرايط هميشه عوض مى شود. يادتان هست وقتى آقاى قاليباف كانديدا شد، معادلات به هم ريخت و ايشان چند روزى در صدر نظرسنجى ها قرار گرفت. از اين نوع اتفاقات كم نبود.

 

• بحث آقاى قاليباف مطرح شد. آيا ايشان يكى از كانديداهاى شوراى هماهنگى بودند؟
نه. ايشان كانديداى ما نبودند.

 

• چرا؟ با توجه به اين كه به نظر مى رسيد نظرات بسيارى را به خود جلب كرده است.
زمانى كه ايشان فرمانده نيروى انتظامى بود، از ايشان پرسيديم كه آيا در انتخابات شركت مى كنيد يا خير. گفتند كه نه. من نظامى هستم. همين جورى نمى توانم بيايم. بايد اجازه بگيرم. در صورتى كه بالاخره تحركات را مى ديديم و نشانه هاى فعاليت ايشان براى ما آشكار بود. آقاى باهنر را فرستاديم با ايشان صحبت كرد. گفتند كه نه. ما بايد استعفا بدهيم و اجازه بگيريم همين طورى نمى توانيم در انتخابات شركت كنيم.

 

• وقتى كه استعفا داد چطور؟
نه. ما ديگر ايشان را در ليست خودمان قرار نداديم.

 

• اما برخى از احزاب شوراى هماهنگى، از جمله جمعيت ايثارگران از ايشان كاملاً حمايت كرد.
بله. البته ايثارگران در يك مقطعى ديگر خرجشان را از ما جدا كردند. عنوان شوراى هماهنگى نيروهاى اجتماعى را براى خود برگزيدند و راهشان از ما جدا شد.

 

• در فراز و نشيب شوراى هماهنگى، يك روز ناگهان اعلام شد كه اعضاى شوراى مركزى اضافه مى شوند. از قرار معلوم برخى احزاب اصولگرا به انتخاب اوليه شما اعتراض داشتند. نام هايى اعلام شد ولى جلسه اى تشكيل نشد. چرا؟
ببينيد ما در ايران حزب نداريم. قبيله داريم و كارهاى قبيله اى. زمان انتخابات نيز اختلافات قبيله اى افزايش پيدا كرد. برخى از تشكل هايى كه با ما بودند، اعتراضاتى را بيان كردند. بحث شد كه چند نفر كه مورد تاييد معترضين بودند به اعضاى شوراى هماهنگى اضافه شوند تا به يك تصميم برسيم.

 

• پس چرا جلسات تشكيل نشد؟
براى اينكه موضوع منتفى شد.

 

• چرا موضوع منتفى شد؟
براى اينكه ديگر بين كانديداها هماهنگى وجود نداشت. برخى كناره گيرى كردند، برخى گفتند كه ما نيستيم، برخى گفتند ما از شوراى هماهنگى نيستيم. خب وقتى يك كسى مى گويد كانديداى شورا نيستم، ديگر معنى نداشت كه ما آن جمع را تشكيل بدهيم.

 

• شما كه مى گوييد هر ۵ نفر را در ليست داشتيد و كارى به نظرات و سخنان آنها نداشتيد.
ما احترام مى گذاشتيم. اما آنها خودشان جمع ما را قبول نداشتند. حتى پاى ميز نمى آمدند. بعداً برخى از آنها رفتند يك ائتلافى را تشكيل بدهند، اما آن ائتلاف هم صورت نگرفت. خب چرا و چطور شوراى جديدى با اضافه كردن برخى تشكيل دهيم كه بعضى از نامزدها و يا دوستانشان حاضر به شركت در جلسه نبودند.

 

• خاطرم هست كه بعد از انتخابات مجلس هفتم، شما جمله اى را بيان كرديد. گفتيد كه پس از مجلس اول كه ۲۷ عضو آن در حزب جمهورى اسلامى شهيد شدند، مجلس هفتم بهترين مجلس نظام است. يادتان هست.
بله. زيرا معتقد بودم مجلس هفتم، حتى با خودى هم وارد معامله نمى شود. در جريان انتخاب كابينه نيز ديديد. اين در مجالس ديگر كمتر ديده مى شد.

 

• بله. سئوالم در اين باره است چرا مجلسى را كه شما اين گونه خطاب كرديد، در جريان انتخابات رياست جمهورى مقابل شما ايستادند و مخالف شما نظر دادند. مشخصاً جمعيت ايثارگران كه در مجلس هفتم نيز تاثير فراوانى دارد، شما را به شيخوخيت متهم كردند. در زمان انتخابات با آقاى دارابى قائم مقام سابق اين حزب گفت وگو كردم. گفتند كه شما نظرتان بر يك كانديداى به خصوص است و تاكيد كردند كه نظر مردم براى جناح راست ملاك نيست. چرا اين اتفاق افتاد؟
اولاً كه جمعيت ايثارگران اكثريت مجلس را در اختيار ندارد، ثانياً به صراحت مى گويم كه تاثيرگذار هم نيستند. اينگونه نيست كه اكثريت مجلس تابع نظرات آقايان ايثارگران باشند. ضمناً ارزشى بودن و معامله نكردن معنايش اين نيست كه حتماً از من حمايت بكنند يا نظر من را تاييد كنند.

 

• ببينيد حاج آقا، بالاخره در جريان انتخابات اتفاقاتى رخ داد. شما تشكيلاتى را هدايت مى كرديد كه عملاً تبعيتى از سوى افراد زيرمجموعه ديده نمى شد. بعضاً اظهارات اعتراضى نيز بيان مى شد. مثل سخنان آقاى دارابى.
اولاً آقاى دارابى اهل مجلس نيست...

 

• نيست. اما جزء ايثارگران بود.
بله اعتراض ايشان همان مسئله اى بود كه پيشتر به آن پرداختيم. معتقد بودند كه ما به يك كانديداى خاص نظر داريم و انتخاب خودمان را كرده ايم. در حالى كه خود اين آقايان معترض رفتند سراغ آقاى قاليباف كه اصلاً در ليست كانديداهاى شوراى هماهنگى نبود. آنقدر تشكيلاتى بودند كه از كل شوراى هماهنگى بيرون آمدند، ۵ كانديدا را گذاشتند كنار و رفتند سراغ يك نفر ديگر. حتى به آقاى احمدى نژاد كه عضو شوراى مركزى آنها بود، توجه نكردند و ايشان را به عنوان كانديداى نهايى انتخاب نكردند. در مرحله دوم ناچار شدند از آقاى احمدى نژاد حمايت كنند چون سخت مخالف آقاى هاشمى بودند.

 

• بالاخره علت مخالفت ايثارگران با شوراى هماهنگى مشخص نشد؟ ايثارگران اعتراض مى كردند اما مشخص نبود به چه چيزى؟
علت همين بود. اينها مى خواستند به هر دليلى سراغ آقاى قاليباف بروند.

ادامه دارد ...





+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 5:15 توسط بنده خدا |


سخنراني "حسن عباسي" با عنوان " عكس يادگاري با شيطان" و با موضوع "بررسي دكترين جهاني شيطان" در تالار شهيد مفتح دانشكده و الهيات و معارف اسلامي دانشگاه‌‏تهران به همت بسيج دانشجويي اين دانشكده برگزار شد.
به گزارش?ايلنا،‌‏ عباسي در اين سخنراني به نقش شيطان در جهان كنوني و اداره آن پرداخت و گفت: در قرآن گفته شده كه شيطان، دشمن انسان است، متأسفانه دشمن‌‏شناسي به صورت حرفه‌‏اي و جدي در صحنه‌‏هاي زندگي صورت نمي‌‏گيرد و عموماً در مسائل جنبي گم مي‌‏شود و اگر بزرگترين و مهم‌‏ترين دشمن را شيطان بدانيم دشمن‌‏شناسي، حول مقوله شيطان‌‏شناسي مي‌‏گردد.
وي ادامه داد: البته انسان خود زمينه حركت شيطان را فراهم مي‌‏كند و به تعبير علامه طباطبايي اتحاد شيطان و انسان يك اتحاد طولي است اما شيطان‌‏شناسي ماهيتي خاص و ويژه دارد و ما بايد در مسأله دشمن‌‏شناسي به اين مسأله توجه جدي داشته باشيم.
عباسي با بيان اينكه از خود فرد تا شيطان پنج مرحله خودي, شريك, رقيب, حريف و دشمن وجود دارد، گفت: همواره ما يك خودي داريم و شريكي و رقيبي داريم و حريفي داريم كه با حريف وارد خط قرمزهايي مي شويم كه براي حريف اهميت دارد كه ما در مسيري زمين گير شويم و در گام پنجم يعني دشمن، بود و نبود ما مطرح است.
وي ادامه داد: در حوزه دشمن شناسي همواره صفر يا صد وجود دارد. افراد يا خودي هستند يا دشمن, حد وسط خاكستري و مبهم است و قرآن اساسي‌‏ترين دشمن انسان را شيطان مي‌‏شناسد.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، حضرت آدم را اولين قرباني وسوسه شيطان نام برد و گفت: آنچه بر سر بشريت آمده توسط آدم ابوالبشر و هبوط آن و ناشي از عملكرد شيطان بود كه در اولين گام با اولين انسان كه اولين نبي بود، موفق شد اين انحراف راتوسط آدم و حوا صورت دهد و هبوط را محقق كند.
وي ادامه داد: پس از هبوط انبيا موضوعيت پيدا كردند و آمدن انسانهاي صالحي كه انقلاب را براي انسان‌‏ها رقم بزنند و فرآيند عمل اصلاحي و انقلابي خود را محقق كنند, اما عمده انبيا ناموفق بودند و فقط پيام خود را ابلاغ كرده اند اما براي اين امركه در نفوس تحول جدي به وجود آمده باشد، نمي‌‏توان دليل محكمي پيدا كرد.
عباسي با بيان اين كه حركت شيطان مخفي شدن در پشت سر ملت‌‏ها و دولت‌‏ها بوده است، گفت: انبيا به صف اول يعني حكومتهاي جور حمله مي‌‏كردند و مواجهه با نمرود و فرعون مواجهه با جبهه اول كفر و طغيان است، عموما انبيا در مواجهه با حكومت‌‏هاي فاسد موفق بودند اما با عبور از حكومت‌‏هاي كفر و كنار زدن اين حكومت‌‏هاي جور انقلاب دوم كه انقلاب در نفوس و توده مردم بود شكست مي‌‏خوردند يا ناموفق بودند.
وي ادامه داد: براي نمونه مي‌‏توان از نوح و لوط نام برد كه در كشتي نوح بعد از 950 سال تنها هشت نفر بودند و لوط با دو دختر خويش از شهر خارج شد, حضرت موسي عليه فرعون خوب عمل كرد اما در مدتي كه در كوه طور بود، قوم بني اسرائيل گوساله‌‏پرست شدند و ابراهيم مجبور به ترك موطن خود مي‌‏شود.
عباسي اين مسائل را نشان دهنده اين دانست كه در انقلاب انفسي، انبيا ناموفق بوده‌‏اند، گفت: اگر پيامبري پيدا شد كه حكومت كفر را كنار زده و به خط دوم رسيد و انقلاب در نفوس هم صورت داد، آن گاه به جبهه سوم كه خود شيطان است مي‌‏رسد و شيطان اين جا برجسته مي شود.
وي ادامه داد: تنها پيامبري كه در اين راه موفق بود حضرت سليمان بود كه نه حكومت كفري در مقابل داشت و نه مردم غيرمومن بودند و اتفاقي كه افتاد اين بود كه شيطان عناصري نداشت كه از طريق آنها سيطره داشته باشد، لذا خود هويدا شد.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اين كه غليظ بودن، كثيف بودن شيطان و قابل‌‏رؤيت بودن شيطان در اين مرحله اتفاق مي‌‏افتد, گفت: هرگاه طي شرايط به خصوصي حكومت هاي فاسد حذف شوند و انقلاب در مردم هم صورت بگيرد، شيطان عينيت پيدا مي كند تا جايي كه قرآن مي گويد ما شياطين را مي فرستاديم كه براي سليمان غواصي كنند.
وي ادامه داد: شيطاني كه اين قدر قوي مي نمايد هنگامي كه عناصر و عوامل اصلي يعني حكومت ها و انسان هايي كه خود را تحت ولايت شيطان قرار داده اند حذف شوند زمينه براي ذليل شدن شيطان فراهم مي شود و آنگاه انسان متوجه مي شود كه اين همان دريوزه‌‏اي است كه من تبعيت و ولايت آن را قبول كرده‌‏ام.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز، در ادامه سخنان خود با موضوع"عكس يادگاري با شيطان" با بيان اين كه ويژگي آخرالزمان در اين است كه حضرت مهدي(عجل‌‏الله‌‏فرجه) در انقلاب جهاني خود حكومت‌‏هاي جور را متلاشي مي‌‏كند و انقلاب انفسي صورت مي‌‏دهد و آن روز بايد شيطان خود را بيشتر و بهتر نشان دهد، گفت: حركت‌‏هايي كه امروز در صحنه جهان مشاهده مي‌‏شود، حكايت از اين دارد كه شيطان روزبروز غليظ‌‏تر و كثيف‌‏تر خود را نشان مي‌‏دهد.
وي ادامه داد: انقلاب‌‏هاي غيرالهي فقط تغيير حكومت را مدنظر قرار مي‌‏دهند و با نفوس مردم كاري ندارند و عمده اين انقلاب‌‏ها ماهيتي شيطاني پيدا كرده‌‏اند كه نمونه‌‏هاي آن را انقلاب فرانسه, انقلاب ماركسيستي شوروي, انقلاب نيكاراگوا, اساسا انقلاب‌‏هايي به سود شيطان بوده‌‏اند و انقلاب هاي ماركسيستي و كمونيستي الحاد را حاكم كرده اند.
اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امام در سال 67 نامه‌‏اي به گورباچف نوشت و در آن اعلام كرد كه به اين جنگ بيهوده اي كه با خدا آغاز كرده‌‏ايد، پايان دهيد، گفت: انقلاب‌‏هاي انبيا وقتي به مردم مي‌‏رسيدند، گير مي‌‏كردند. يك انقلابي كه از اساس براي تحقق زمينه حكومت شيطان مانند انقلاب‌‏هاي بلشويكي و ماركسيستي صورت گرفت، به سود شيطان بود.
وي ادامه داد:حاكماني مانند هيتلر, نرون, چنگيز و صدام ماهيت عملكرد حكومت‌‏هايشان شيطاني است و بايد گفت تمام انقلاب‌‏هاي دويست سال گذشته همواره شيطان برنده اين انقلاب‌‏ها بوده است.
عباسي، فرق انقلاب اسلامي با ديگر انقلاب‌‏ها را جهت گيري به سمت خدا دانست و گفت: شيطان از همان روزهاي اول انقلاب اسلامي فعال و برجسته شد و امام در آن هنگام فرمودند؛ آمريكا شيطان بزرگ است و اين پيرمرد تعارف نداشت و سياستمداري نبود كه بخواهد بحث ژورناليستي كند و ما بايد روي اين جمله دقيق شويم كه معناي شيطان بزرگ چيست و چرا آمريكا را شيطان بزرگ ناميد.
وي ادامه داد: آمريكا عظيم‌‏ترين دولت شناخته شده تاريخ بشري است كه بر همه كره زمين سيطره دارد و ابعاد اقتصادي، سياسي, فرهنگ و, نظامي آمريكا در همه جا رسوخ كرده است و چنين قدرت عظيم مادي در طول تاريخ بشري سابقه نداشته است.
اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امروز ملت ايران در برابر چنين قدرتي ايستاده است، گفت: همه شيطان با همه عظمتش در طول تاريخ چنين انسجامي نداشته است و در مقابل جبهه حق همچنين صلابت و انسجامي از خود نشان نداده است.
وي ادامه داد: امروز شيطان با همه اقتدار خود اسير فعل و انفعالاتي است كه مردم با دست خالي رقم مي‌‏زنند و انقلاب ايران تنها انقلاب مسالمت‌‏آميز جهان بوده اما ديگر انقلاب‌‏ها ماهيتي خونين داشته اند.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز، با بيان اين كه امروز ما در مقابل جبهه كفر خلع سلاح هستيم، گفت: البرادعي چندي قبل اعلام كرد كه 27 هزار كلاهك اتمي در كره زمين وجود دارد كه اساساً در اختيار جبهه شيطان است اما آيا اين كشورها حاضرند براي خدا و حقيقت از اين سلاح‌‏ها استفاده كنند؟
وي ادامه داد: در چنين محيطي شيطان روزبروز غليظ‌‏تر مي‌‏شود و بيش از پيش خود را نشان مي‌‏دهد. به جنبش‌‏هاي اجتماعي در خيابان‌‏هاي تهران نگاه كنيد، شيطان پرستي روزبه‌‏روز بيشتر نماد پيدا مي‌‏كند.
عباسي دكترين ابليس را جعل واقعيت از حقيقت به باطل ذكر كرد و گفت: قرآن تأكيد كرده است كه شيطان هيچ بديهي ارائه نمي‌‏كند بلكه درون هر پديده را استحاله مي‌‏كند و خود مسأله را شيطاني مي‌‏كند و سنگرهاي كليدي مانند مفاهيم, شعارها، قبله‌‏ها و راه‌‏ها را جعل مي‌‏كند و با اين جعل‌‏كردن گمراهي به وجود مي‌‏آورد.
عباسي با بيان اين كه شما نمي‌‏دانيد در هزار سال گذشته شيطان چه بلايي سر قرآن ‌‏آورده است، گفت: اگر اين مسائل را تجربه و تحليل كنيم، متوجه مي‌‏شويم قرآن به چه نحو استحاله شده است و آن روز ارزش و عملكرد و كيفيت كار شيطان را به سادگي مي‌‏توان ديد.
وي ادامه داد: جعل واقعيت از حقيقت به سمت باطل كه حاصل وسوسه افراد است، با خط مشي توجيه صورت مي‌‏گيرد و شيطان اعمال زشت را براي ما زيبا و آنها را توجيه‌‏پذير مي‌‏كند و اين خط مشي شيطان است.
"حسن عباسي" اتحاد شيطان با انسان را يك اتحاد طولي دانست و گفت: شيطان، روبروي ما هبوط نكرده بلكه در درون ما هبوط كرده است و تا زماني كه از درون تك‌‏تك نفوس بيرون كشيده نشود قطع به يقين ديده نخواهد شد.
وي ادامه داد: دشواري كار حضرت مهدي(عجل‌‏الله‌‏فرجه) در هنگام ظهورشان، اين است كه هر آنچه انبيا و ائمه پيشين نتوانستند محقق كنند بايد تك‌‏نفري محقق كند و دشواري كار در زمان ايشان هم همين است.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز، ابليس را اولين، مهم‌‏ترين و بزرگترين مدير استراتژيك جهان ذكر كرد و گفت: در مديريت استراتژيك، با بودجه و امكانات و عناصر ديگران نيت و مقصد محقق شود و از اين حيث، شيطان اولين مدير استراتژيك محسوب مي‌‏شود و اين هنر شيطان بوده است زيرا از خود چيزي ندارد و تنها وسوسه‌‏كننده است.
وي ادامه داد: شيطان به هيچ‌‏كس مالكيت ندارد اما بايد اين واقعيت را پذيرفت كه بايد تك‌‏تك ما از درون بشكنيم و شيطان درون خود را بيرون كنيم.
عباسي تصريح كرد: به‌‏عنوان مثال هرگاه كلمه "ساعت" گفته مي‌‏شود شما روي مچ خود را نگاه مي‌‏كنيد و كسي كه براي اولين بار كلمه "ساعت" را روي اين وسيله قرار داد يك عمل شيطاني انجام داد زيرا اين كلمه، در قرآن آمده است و هر گاه اين كلمه مي‌‏آيد بايد تن و بدن انسان بلرزد و از آن زلزله نهايي و واقع‌‏شدن قيامت وحشت كند اما ما چه راحت از كنار آن مي‌‏گذريم.
وي ادامه داد: قرآن مي‌‏گويد اگر اين كتاب را بر كوه نازل مي‌‏كرديم كوه متلاشي مي‌‏شد اما چرا وجود ما متلاشي نمي‌‏شود آيا تحمل آن را داريم؟ اما مسأله اين است كه قرآني كه بر ما مي‌‏آيد استحاله شده است.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اينكه درون قرآن چيز ديگري مي‌‏گويد اما در دهان‌‏ها چيز ديگري است، گفت: قرآن از ما خواسته به تعالي برسيم اما اين حكومت ديني پس از 27 سال برنامه پنج‌‏ساله توسعه ارائه مي‌‏دهد؛ مگر در دين نيامده كه بايد "حكيم" شد پس چرا ما در دانشگاه "دكتر" مي‌‏شويم؟ مگر نگفته "ساعت" و "ياد ساعت"؟ آيا شما واحد "ساعت‌‏شناسي" در دانشكده الهيات ميراث مطهري و مفتح مي‌‏گذرانيد؟
وي ادامه داد: هر وقت تك‌‏تك واژه‌‏هاي قرآن را مقابل خود گذاشتيم و اصل آن‌‏را شناختيم، آن روز روبروي شيطان ايستاده‌‏ايم؛ شيطان همان مفاهيم را قلب مي‌‏كند. يكصد و بيست و چهار هزار نبي آمدند و آخرين آنها حرف اصلي و آخر را آورد و شيطان همان‌‏گونه كه اولين پيامبر را منحرف كرد و به همين سادگي، قرآنِ آخرين پيامبر را استحاله كرده است.
عباسي تصريح كرد: امروز داخل خيابان‌‏ها مي‌‏ريزيم به‌‏خاطر اينكه به پيامبر اكرم(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله) توهين شده است. راهپيمايي مي‌‏كنيم و پرچم آن كشورها را آتش مي‌‏زنيم اما دكترين شيطان، "قلب واقعيت" بوده است زيرا بايد ديد اين قرآن كه در جان ما اثر نمي‌‏كند چه بلايي بر سرش آمده است.
وي ادامه داد: اساسي‌‏ترين مسأله اين است كه بدانيم ابليس، "واقعيت" را از "حقيقت" به سمت باطل استحاله مي‌‏كند و اين حقيقت را با مفاهيم باطل منحرف مي‌‏كند. قرآن همان قرآن است و شيطان تنها در صورتي نمي‌‏تواند اين بلا را بر سرش بياورد كه ببينيم عترت با چه زاويه‌‏اي به اين كتاب مي‌‏نگرد.
عباسي با بيان اينكه اين بلا را خود شيعه بر سر ائمه مي‌‏آورد، گفت: ما چرا عليه تصاويري كه از امام حسين(عليه‌‏السلام) كشيده مي‌‏شود راهپيمايي نمي‌‏كنيم؟ امام حسين(عليه‌‏السلام) شصت سال و محاسني سفيد داشت اما آدمي مي‌‏كشند با چشمان و چهره مينياتوري و ريش‌‏هاي سشوار كشيده و چهره حضرت‌‏عباس(عليه‌‏السلام) هم خونين است.
وي ادامه داد: اين امر چه دست‌‏كمي از كاريكاتوري دارد كه يك اجنبي با وسوسه شيطان مي‌‏كشد؟ تحريف، تحريف است و اين تحريف چه در قرآن و چه در عملكرد عترت ريشه در حركت شيطان دارد. تا زماني كه انسان‌‏هايي در دانمارك هستند كه كاريكاتور بكشند و تا زماني كه انسان‌‏هايي در درون جمهوري اسلامي هستند كه تصاوير قدي از حضرت ابوالفضل(عليه‌‏السلام‌‏) و امام حسين(عليه‌‏السلام) بكشند؛ علم درست كنند و روي دوش بگيرند شيطان نيازي به كثيف‌‏كردن و غليظ‌‏كردن خود ندارد.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: به‌‏سادگي 50 ميليون انسان در اين كشور، پيراهن مشكي پوشند و عزاداري مي‌‏كنند و در هر كوي و برزن يك صليب بر روي دوش‌‏شان است و تصاويري از ائمه مي‌‏كشند با چشماني درشت؛ لذا مدير استراتژيكي مثل شيطان، پيامبري مثل آدم را به تعبير عوام، در سه‌‏سوت منحرف كرد و به درختي كه منع شده بود نزديك شد و چشيد و متوجه عرياني خود شد.
وي ادامه داد: همه پديده‌‏هاي عالم، ميل به انكشاف دارند تا خود را نشان دهند مسأله شيطان، ماهيت عريان‌‏سازي بوده است كه
"حسن عباسي" در ادامه سخنراني خود در دانشكده الهيات دانشگاه تهران، با بيان اينكه علم شيطاني همه چيز را منكشف مي‌‏خواهد، گفت: آنجا كه راز و رمزي وجود دارد يا در عالم، حياي طبيعي و ميل به انكشاف وجود دارد در مسير حركت شيطان، گام برمي‌‏داريم.
وي با اشاره به اينكه انقلاب اسلامي، جبهه اول را شكست و يك حكومت جور و ستم را كنار زد، ادامه داد: انقلاب انفسي در دفاع مقدس تقريباً موفق بود و نمونه اين مردم در هيچ تاريخ و براي هيچ پيامبر و امام معصومي پيدا نمي‌‏كنيد اما اين مردم، با تمام مشكلاتي كه ممكن است ديده شود مردمي الهي هستند.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه انقلاب انفسي، يك انقلاب مداوم است، گفت: انقلاب در نفوس، بايد استمرار داشته باشد و در نسل‌‏هاي بعدي هم بايد انقلاب صورت گيرد و معتقدم در اين استمرار تا حدودي ناموفق بوده‌‏ايم و دليل آن، اين است كه روند اين انقلاب در سال‌‏هاي گذشته دچار اعوجاج شد.
وي ادامه داد: شيطان كه در قالب يك حكومت فراماسونري قد علم كرده و آمريكا قلب آن محسوب مي‌‏شود توسط اين انقلاب تحقير شد و براي اولين بار بعد از هزار و 400 سال، انقلابي صورت گرفت كه جهت آن شيطاني نبود.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، نخستين واكنش شيطان نسبت به انقلاب اسلامي را كتاب "سلمان رشدي" ذكر كرد و گفت: كتاب "آيات شيطاني" رشدي نسبت به اسائه ادب‌‏هايي كه در سال‌‏هاي اخير به وجود مقدس پيامبر اسلام(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله) شده هيچ، محسوب مي‌‏شود.
وي ادامه داد: تا آن روز شيطان، استراتژي خود را به دليل اينكه پشت سر ملت‌‏ها و دولت‌‏ها پنهان شده بود نمايان نكرده بود و تا زماني كه شيطان خود را نشان نداده همه چيز را قلب واقعيت مي‌‏كند ولي مظاهر خود را بد قلمداد مي‌‏كند.
عباسي تصريح كرد: مقابل درب ورودي تمام بازارهاي بورس در ايالات متحده، عكس گاو خشمگيني وجود دارد و خودشان اين امر را همان گوساله سامري مي‌‏دانند و امروز هم راز شانس در بازار بورس را نوازش اين گاو مي‌‏دانند.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز افزود: حجم علائمي كه در فرهنگ و اقتصاد غرب مي‌‏بينم تا حد بسيار زيادي شيطاني است و حتي خود غربي‌‏ها نمي‌‏دانند كه شيطان را مي‌‏پرستند.
وي ادامه داد: همان نمادي كه در حج توسط حجاج با سنگ زده مي‌‏شود در تمام ميادين اصلي اروپا و آمريكا وجود دارد كه نام آنها "اِبليسك" است و هفده ابليسك كه به نام خداي راه و خورشيد ناميده مي‌‏شوند روبروي واتيكان قرار دارد كه يكي از آنها در وسط ميدان نصب كرده‌‏اند يعني حتي محور عمل كليساي كاتوليك هم شيطان است و بالاي آن اِبليسك صليب را به‌‏عنوان نماد مسيحت نصب كرده‌‏اند و همه شيطان‌‏پرستي مي‌‏كنند بدون اينكه بدانند.
اين استاد دانشگاه، صدور فتواي ارتداد "سلمان رشدي" از سوي امام راحل(سلام‌‏الله‌‏عليه) را باعث ناكامي اين طرح شيطان دانست و گفت: شيطان، اكنون خود وارد صحنه شده است و خودش هم مي‌‏گويد اين فناوري غرب، بد است. همه گفتند « ما بر اين تكنولوژي حريص هستيم.» اما شيطان گفت « اين علم، بد است.» اگر بد است چرا مقامات و اساتيد دانشگاه‌‏هاي اين حكومت ديني را در ISA اروپا و آمريكا به چاپ مي‌‏رسانيد و مي‌‏گوييد رتبه علمي ما به اين مرحله رسيده است و به آن افتخار مي‌‏كنيد.
وي ادامه داد: شما چرا استاندارد علمي خود را با شيطان تعريف مي‌‏كنيد؟ اين تكنولوژي مال غرب است و غرب هم شيطان است و اين علم بد است.
عباسي ادامه داد: شيطان مي‌‏گويد« شما علم، تكنولوژي، جامعه مدني, دموكراسي و حقوق‌‏بشرِ منِ شيطان را دوست داريد. منِ غرب، همان شيطان بزرگي هستم كه امام شما گفت؛ اما اكنون كدام يك از مظاهر من، جهت‌‏گيري حكومتي شما نيست؟»
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز تصريح كرد: در بهداشت و درمان مي‌‏گويند ما مي خواهيم به استانداردهاي آمريكا برسيم. پليس و دانشگاه‌‏ها را هم مي‌‏خواهيم به استاندارد غرب برسانيم.
عباسي افزود: شيطان مي‌‏گويد « اكنون همه استانداردها مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي بانك جهاني مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي صندوق بين‌‏المللي پول مالِ من شيطان است و همه اينهاست كه رفتار شما به آن حريص هستيد .»
وي ادامه داد: اين دولتمردان جمهوري اسلامي، كدام استاندارد متفاوت را تعريف كرده‌‏اند؟ هزار و 400 سيستم وجود دارد كه همه آنها از غرب آمده است و شيطان موفق شده با فرايند هنر پست‌‏مدرن در موسيقي پست‌‏مدرن و سينماي پست‌‏مدرن، زمينه‌‏هايي را فراهم كند تا بر دوراني كه در آن، ترس از مدرنيزم موضوعيت پيدا كرده حاكم شود.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنراني خود با بيان اينكه دوران" پست‌‏مدرن" و "مدرن" تمام شده و وضعيت "ترنس‌‏مدرن" آغاز شده است، گفت: اولين فيلم سينمايي "ترنس‌‏مدرن" كه سيماي جمهوري اسلامي هم آن را پخش كرده است فيلم "كنستانتين" بود كه اولين فيلم شيطاني از اين جنس است و در اين فيلم، كسي كه سه فيلم "ماتريكس" فيلم‌‏هاي "پست‌‏مدرن" را بازي كرده نقش اول فيلم "ترنس‌‏مدرن" را بازي مي‌‏كند.
وي ادامه داد: فرشتگان به‌‏رغم اينها دختران مو بولوند چشم‌‏آبي هستند كه دو بال دارند و حضرت جبرئيل هم در اين فيلم، يك خانم موبولوند چشم‌‏آبي است كه دو بال دارد و وارد كليسا مي‌‏شود.
عباسي با اشاره به اينكه پيام اين فيلم اين است كه انسان مي‌‏خواهد از بشريت خلاص شود، تصريح كرد: ديده‌‏ايد جريانات روشن فكري داخل كشور وقتي مي‌‏گوييم ليبراليزم، آزادي نيست بلكه اباحي‌‏گري است صداي‌‏شان درمي‌‏آيد؛ اين فيلم، همان ليبراليزم است و مگر نه اينكه همه چيز مباح باشد اباحي‌‏گري است؟
وي ادامه داد: شريعت، اگر حلال و حرام و واجب و مكروه نداشته باشد شريعت نيست و اباحي‌‏گري، همان ليبراليزم است؛ در اين فيلم هم شيطان به‌‏صورتي خوش‌‏تيپ وارد صحنه مي‌‏شود و جبرئيل را ناكام مي‌‏گذارد.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه اين فيلم, فيلمي ضد خدا بود، گفت: در اين فيلم، شيطان مي‌‏گويد من مي‌‏توانم فرشته خدا را ناكام بگذارم زيرا هنرپيشه نقش اول را به زندگي بازمي‌‏گرداند و بيماري او را خوب مي‌‏كند. او به دست شيطان نجات مي‌‏يابد و پيروز فيلم هم " شيطان" بود.
وي ادامه داد: اسلام پس از هزار و 400 سال، شيطان را تحقير كرد و شيطان در پاسخ، طرح جامع اسلام‌‏ستيزي را آماده كرد كه در اين طرح غربي، اساسي‌‏ترين مسأله، قداست‌‏زدايي از اسلام است.
عباسي با بيان اينكه تنها پديده مقدس باقي‌‏مانده در عالم "قرآن" است، گفت: مسيحيت و يهود، از قداست تهي شده و هيچ چيز مقدسي كه عمق اينچنيني داشته باشد وجود ندارد، مدرنيته يك پيام عمده دارد و جاده مدرنيته زماني صاف مي‌‏شود كه چيز مقدسي وجود نداشته باشد.
وي ادامه داد: اتفاقي كه براي قداست‌‏زدايي افتاد اين بود كه اين طرح استراتژيك، بايد طي يك فرايند صورت بگيرد و لذا كشيدن كاريكاتور، يك مسأله اتفاقي نيست.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه در غرب، انسان، محور توجه است و در مجسمه‌‏ها، انسان برهنه موضوعيت دارد، گفت:‌‏ در مجسمه‌‏هاي يونان اين امر ديده مي‌‏شود اما هيچ‌‏گاه در ايران دو هزار و 500 سال پيش، مجسمه نمي‌‏بينيد بلكه در تخت‌‏جمشيد و جاهاي ديگر، سنگ برجسته مي‌‏بينيد هر گاه آمدند مجسمه‌‏اي را مستقل تراشيدند معلوم است كه انسان، كانون توجه است در حالي كه در هيچ جاي جهان غير از غرب، انسان، كانون‌‏توجه نبوده است و تنها غرب است كه هميشه بشرمدار بوده و نه خدامدار.
وي ادامه داد: در تخت‌‏جمشيد، مردان با لباس‌‏هاي پوشيده هستند و رئيس دارند و همه آنها در دو هزار و 500 سال پيش، حزب‌‏اللهي بوده‌‏اند. آنچه اهميت دارد شما مجسمه برهنه نمي‌‏بينيد اما غربي‌‏ها همه چيز را عريان تداعي مي‌‏كردند.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه با اشاره به اينكه در دين يهود، خدا را به زمين مي‌‏آورند كه با يعقوب كشتي بگيرد، گفت: در تورات جعلي، چون خدا نمي‌‏تواند يعقوب را شكست دهد به ران راست او لگدي مي‌‏زند و يهودي‌‏ها تا امروز هر حيواني را ذبح مي‌‏كنند ران راست آن را به دليل اينكه به يعقوب توهين‌‏شده نمي‌‏خورند و خدا به او مي‌‏گويد نام تو يعقوب نيست بلكه اسرائيل است يعني مقاوم در برابر خدا هستي.
وي با بيان اينكه كراهت تصوير كشيدن و حرام بودن مجسمه‌‏سازي در اسلام به اين معني است كه عينيت‌‏بخشي نشود، گفت: امروز ما مي‌‏آييم از سر محبت، تصاوير انبيا و ائمه را مي‌‏كشيم آرام‌‏آرام زمينه براي عادي‌‏سازي فراهم مي‌‏شود. هيچ‌‏كس تصويري از پيامبر اسلام ندارد اما لازم بود اين را نشان دهند و اين حرمت بشكنند و نتيجه فاجعه‌‏بار اين كار كه بعضي‌‏ها به اسم عزاداري امام حسين(عليه‌‏السلام) مي‌‏كنند 40 سال بعد معلوم مي‌‏شود.
عباسي با اشاره به اينكه غربي‌‏ها اول در قالب رمان و به‌‏وسيله كتاب "آيات شيطاني" به پيامبر حمله كردند؛ ادامه داد: حمله دوم، در سال 2004 و به‌‏وسيله كتابي به نام "پيامبرِ نيستي" صورت گرفت كه در آن، "كريگ وين"ِ يهودي، همه نوع توهيني به پيامبر و قرآن كرد؛ اين كتاب 702 صفحه دارد و كتاب "آيات شيطاني" هم 702 صفحه است. اين نويسنده يهودي، نامه‌‏اي هم براي بوش فرستاد و تأكيد كرد كه اين جنگ عليه اسلام را در منطقه خاورميانه ادامه دهد زيرا اين دين، يك دين جعلي است و مدعي شد كه پيامبر مسلمانان، پيامبر سكس, خشونت و پول است.
عباسي با بيان اينكه 400 صفحه از اين كتاب به مسأله جهاد اختصاص دارد، گفت: قرآن، يك متن ترجمه‌‏ناپذير است؛ قرآن به زبان عربي آمده و به عربي فهم مي‌‏شود و ترجمه آن به هر زباني كه باشد بسيار ضعيف است.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنان خود، "جهاد" و "شهادت" را اصلي‌‏ترين مانع سيطره غرب دانست و با تأكيد بر اينكه فقط جهاد مي‌‏تواند مانع حركت شيطان شود، گفت: حضرت علي(عليه‌‏السلام) مي‌‏فرمايد « جهاد، دري از درهاي بهشت است.» و امام حسين(عليه‌‏السلام) هم حج را ناتمام مي‌‏گذارد و براي تحقق امربه‌‏معروف و نهي‌‏ازمنكر، اصل جهاد را پيش مي‌‏گيرد.
وي ادامه داد: سومين حمله به پيامبر، كاريكاتورهاي نشريه دانماركي بود كه به‌‏خاطر آن، هزارها راهپيمايي مسلمانان صورت گرفت و اتحاد جهان اسلام را بسيار زيبا نشان داد كه غرب از اين مسأله شوكه شده است.
"حسن عباسي" محورهاي اسلام‌‏ستيزي غرب را هفت بخش ذكر كرد و گفت: اين محورها عبارتند از: 1)حمله به پيامبر اسلام(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله؛
2) حمله به ‌‏قرآن و تحريف اين كتاب در بعضي از كشورهاي عربي و هند كه در آن آيات جهاد و شهادت را حذف كرده‌‏اند؛
3) جعل احكام اسلام كه همسر "خليل‌‏زاد" مشاور عالي بوش در امور افغانستان و عراق، جزوه‌‏اي نوشت و در آن دستورالعملي داد كه اسلام را در يك فرايند 25 تا 50 ساله خنثي كند. او در اين جزوه گفته بايد احكام موازي با احكام اسلام درست كرد كه نمونه آن را مي‌‏توان در بيانيه‌‏هاي حقوق‌‏بشر ديد؛
4) تفرقه‌‏افكندن ميان فرقه‌‏هاي اسلامي با فرمول "تفرقه بينداز و حكومت كن" انگليس كه ميان شيعه و سني انداخته مي‌‏شود؛
5) ايجاد فرقه هاي انحرافي مانند القاعده و حكومت‌‏هاي جعلي مانند طلبان براي تخريب چهره اسلام؛
6) گسترش مسيحيت در دنياي اسلام و تبليغ آن؛
7) جايگزيني ارزش‌‏هاي مدرن با ارزش‌‏هاي اسلامي تحت‌‏عنوان اصلاحات در خاورميانه بزرگ.
وي ادامه داد: تخريب چهره اسلام به‌‏صورت هماهنگ در حال اجراست و نبايد فكر كرد كه تنها "سلمان رشدي" كتابي نوشته يا يك نشريه دانماركي كاريكاتوري چاپ كرده است.
عباسي واكنش به اين مسأله را دستورالعمل امام دانست مبني بر اينكه « اگر مقابل دين ما بايستيد در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد» ذكر كرد و گفت: نقطه ضعف آمريكا و اروپا، نظام سرمايه‌‏داري آنهاست و بايد اين نظام سرمايه، به چالش كشيده شود و چون جلوي دين ما مي‌‏ايستند بايد مقابل دنياي آنها بايستيم.
وي با اشاره به اينكه مواجهه با شيطان بايد با فرمول‌‏هاي خودش صورت گيرد به ضرورت تحريم كالاهاي غربي اشاره كرد و ادامه داد: خانم "آنجلا مركل"ِ يهودي‌‏كُش از چاپ كاريكاتورها دفاع مي‌‏كند؛ آيا شما مسيحيان يهوديان را سوزانديد يا مسلمانان؟
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه مدرنيته خشن‌‏ترين انديشه بشري است، گفت: شما مي‌‏گوييد مدرنيته انديشه صلح و صفاست؛ پس فاشيسم از چه انديشه‌‏اي بيرون آمد. انديشه مدرن طي صد و 50 سال گذشته صدو 75 ميليون كشته بر روي دست بشريت گذاشته است. اسلام، كجاي اين قضيه بوده است؟
وي با بيان اينكه چهره سياه روشنفكر وطني كه جرأت ندارد بيايد مناظره كند، ادامه داد: خشن‌‏ترين انديشه بشري، انديشه شيطاني مدرن است و شيطان پشت‌‏سر مدرنيته پنهان شده است و روشنفكران هم مبلغان شيطان هستند زيرا ذات مدرنيته, ذات سوسياليسم, ذات ناسيوناليسم, ذات ليبراليسم, ملي‌‏گرايي و نظام مشاركت و آنچه آزادي ناميده مي‌‏شود عين حركت شيطان است و وحشت به بنيان‌‏هاي روشنفكر داخلي مي‌‏افتد كه ما داد مي‌‏زنيم ليبراليسم اباحي‌‏گري است.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: شيطان در حال حاضر در اينجا حضور دارد و من خدمت او سلام عرض مي‌‏كنم و اعلام مي‌‏كنم يقه‌‏ات را گرفته‌‏ايم و افشايت مي‌‏كنيم و مروجان انديشه تو در داخل ايران، هر گونه عمل كنند بيشتر شكست مي‌‏خورند.
وي ادامه داد: مسؤولان جمهوري اسلامي! از بنزهاي فاشيست‌‏هاي يهودكُش آلماني پايين بياييد كه روي‌‏مان بشود به جوانان بگوييم دست از پژوي 206 فرانسوي بكشند. تحريم كالاهاي آمريكايي, انگليسي, آلماني و فرانسوي را بايد از مسؤولان شروع كنيم.
عباسي با بيان اينكه بر مسؤولان جمهوري اسلامي به‌‏ويژه آناني كه لباس روحانيت به تن دارند حرام است كه بنزهاي آلماني سوار شوند، گفت: ننگ بر مسؤولي در جمهوري اسلامي باد كه سوار خودرويي شود كه صدراعظم آلمان، سازنده آن، حركت نشريات دانمارك را تأييد مي‌‏كند و ننگ‌‏بر چنين مسؤولي كه با رأي مردم روي كار آمده است اگر سوار بنز آلماني شود.
وي ادامه داد: ديديد نخست‌‏وزير دانمارك به خاطر تحريم كالاهاي دانماركي گريه كرد؟ مركل هم گريه مي‌‏كند؛ بوش هم گريه مي‌‏كند؛ شريان اين تمدن ماهيت اقتصادي آن است. از يك سو، اگر بازار انبوه يك‌‏ميليارد و 400 ميليون نفري اسلام بر روي اين كالاها بسته شود و از سوي ديگر در اينجا همه سعي كنند زهد بورزند، اين تمدن شكست مي‌‏خورد.
عباسي با بيان اينكه من شرمنده هستم كه بعضي از مسؤولان ما در بنز آلماني مي‌‏نشينند و مي‌‏خواهند برضد اين مسايل موضع بگيرند، گفت: شيطان، ديگر با جديت غليظ‌‏شده و خود را نمايان مي‌‏سازد و بايد با اين شيطان برخورد كنيم اما شيطان بر ما سيطره ندارد و تنها ما را وسوسه مي‌‏كند و ما نبايد از هواي نفس تبعيت كنيم و چنين انحرافي از شما دور باد.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 17:11 توسط بنده خدا |