تبليغاتX
خواندنی های عبرت آموز

 

ميثم ظهوريان


«موج سوم دموكراسي در پايان سده بيستم»، يكي از مطرح‌ترين كتاب‌ها در زمينه جامعه‌شناسي با گرايش سياسي در دهه‌هاي اخير است. «هانتينگتون» در اين كتاب، روند ايجاد و حذف ليبرال دموكراسي در كشورهاي جهان را در سه مقطع تاريخي با عنوان موج‌هاي دموكراسي شدن و روند بازگشت به اقتدارگرايي، بررسي مي‌كند. گرچه نگاه نويسنده در آنجا كه به قضاوت در مورد تاريخ مي‌پردازد به شدت متأثر از ديدگاه آمريكا‌ستايانه وي است، اما در مقام يك محقق، مطالب وي بسيار موشكافانه و قابل استفاده مي‌باشد.
در تقسيم‌بندي ‌هانتينگتون، موج اول دموكراسي شدن با انقلاب فرانسه و جنگ‌هاي استقلال‌طلبانه آمريكا آغاز مي‌شود و با آغاز روند بازگشت به اقتدارگرايي در برخي كشورهاي تازه دمكراتيك‌شده از جمله ايتاليا و آلمان پايان مي‌پذيرد. در موج دوم كه پس از پايان جنگ جهاني آغاز مي‌شود، بر خلاف موج اول كه عوامل اقتصادي ـ اجتماعي عامل دموكراسي شدن بوده‌اند، عوامل سياسي ـ نظامي تأثير بيشتري بر رشد ليبرال دموكراسي داشته است. كشورهاي دموكراتيك شده در اين موج عمدتا از سه الگوي دمكراسي‌هاي تحميلي (ژاپن ـ آلمان) و دمكراسي‌هاي الگوپذير (تركيه) خيزش‌هاي مستعمراتي پيروي كرده‌اند.
در موج دوم بازگشت كه در دهه‌هاي 60 و 70 روي داد، غالب كشورهايي كه به اقتدارگرايي بازگشتند، از طريق دكترين مبارزه با كمونيسم، كسب مشروعيت مي‌كردند. اين حكومت‌ها همچنين با روش‌هاي ديگري مانند اعمال زور و ايجاد يك تهديد خارجي يا برگزاري انتخابات نمايشي، تلاش در كسب مشروعيت داشتند.
موج سوم در تئوري‌هاي هانتينگتون، از اروپاي جنوبي (اسپانيا و اروپا) آغاز شده و در انتهاي خود كليه كشورهاي اروپاي شرقي را درمي‌نوردد و نهايتا منجر به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي مي‌شود.
در بررسي نقش مذهب در روند دموكراسي شدن، هانتينگتون به يك رابطه مستقيم بين مسيحيت غربي (پروتستانتيزم) و دموكراسي شدن قائل است.
وي معتقد است، مذهب كاتوكيك كه در دو موج اول و دوم، نقش منفي و ضددموكراسي ايفا كرده و در برابر جنبش‌هاي دمكراسي‌خواهي ايستاده است در موج سوم و به دنبال روي كار آمدن پاپ ژان پل دوم و سياسي شدن كليسا، نقش مهمي در اين روند داشته است كه نمونه بارز آن در لهستان و پيروزي ائتلاف همبستگي به رهبري «لخ والسا» بروز يافت. رويدادي که به نوعي آغازگر فروپاشي ساير کشورهاي شرقي بود.
هانتينگتون همچنين سياست‌هاي «ريگان» و «كارتر» در آمريكا و اصلاح‌طلبان شوروي را كه عملا منجر به همراهي دو ابرقدرت در روند تغييرات اروپاي شرقي شد عامل مهمي در گسترش موج سوم مي‌داند.
وي فرآيندهاي گذار به دموكراسي را به چهار نوع تغيير شكل، فروپاشي، جابه‌جايي و خيزش‌هاي مستعمراتي تقسيم مي‌كند و در مورد هر فرآيند، رهنمودهايي جهت تسريع آن به هواخواهان دموكراسي ارائه مي‌دهد.
نويسنده، فرآيند تغيير شكل را در حكو‌مت‌هايي مؤثر مي‌داند كه اصلاح‌طلبان در خود رژيم اقتدارگرا به شدت نفوذ دارند و افرادي از درون خود رژيم، نقش قاطعي در ايجاد دموكراسي دارند.
اين فرايند، در پنج مرحله شكل مي‌گيرد؛
1ـ ظهور اصلاح‌طلبان در حكومت
2ـ كسب قدرت توسط اصلاح‌طلبان
3ـ شكست فرآيند ليبرال شدن
4ـ مشروعيت قهقرايي
5ـ انتخاب و جذب مخالفان.
در فرآيند فروپاشي، بر خلاف تغيير شكل، اصلاح‌طلبان در حكومت يا وجود ندارند يا در اقليت هستند و مخالفان بايد از طريق تظاهرات و شورش و اعتراضات، باعث فروپاشي رژيم اقتدارگرا مي‌شوند.
در اين فرآيند يك خلأ قدرت به وجود مي‌آيد كه فرد يا گروهي بايد اين خلأ قدرت را پر كند.
پاره‌اي از رهنمودهاي ارائه‌شده توسط نويسنده به هواداران دموكراسي جهت تسريع فرآيند فروپاشي به قرار زير است:
1ـ جلب گروه‌هاي دلسردشده از نظام
2ـ همراه كردن نظام‌ها
3ـ تبليغ عدم خشونت ولي عمل كردن با خشونت
4ـ ارتباط با نهادهاي خارجي و كنگره آمريكا
5ـ ايجاد وحدت در گروه‌هاي مخالف
6ـ آمادگي براي پر كردن خلأ قدرت.
فرآيند جابه‌جايي در رژيم‌هاي اقتدارگرا برآيندي از دو فرآيند قبلي است به طوري كه در اين فرآيند نوعي تعادل ميان اطلاح‌طلبان و اقتدارگراها در حكومت وجود دارد و اصلاح‌طلبان بايد از طريق امتيازگيري و مذاكرات، مرحله گذار به دموكراسي را تسهيل كنند.
به عقيده هانتينگتون، در موج سوم انتخابات در بسياري از كشورها عامل فروپاشي رژيمهاي اقتدارگرا بوده است به طوري كه در اين كشورها، حاكم اقتدارگرا با اطمينان از پيروزي و جهت كسب مشروعيت اقدام به برگزاري انتخابات مي‌كرده و به طور غيرمنتظره‌اي كه نويسنده آن را «الگوي انتخابات شگفت‌آور» مي‌خواند، شكست خورده است.
از مهم‌ترين قسمت‌هاي كتاب، بخشي است كه هانتينگتون در آن به بررسي نقش فرهنگ در دموكراسي شدن مي‌پردازد و با اشاره به شواهدي چند، دموكراسي را منبعث از فرهنگ غربي دانسته و كليه كشورهاي دموكراتيك را ـ به جز روسيه و تعدادي از كشورهاي حوزه بالكان ـ كشورهايي مي‌داند كه يا غربي هستند يا تحت نفوذ فرهنگ غرب به دموكراسي شدن گرايش پيدا كرد‌ه‌اند‌.
در اين بخش دو فرهنگ كنفسيوس و اسلام، به طور ويژه مورد بررسي قرار مي‌گيرند.
هانتينگتون، «كنفسيوس» را فرهنگي كاملا ضددموكراتيك مي‌داند اما در مورد اسلام معتقد است كه دموكراسي اسلامي، امري متناقض نمي‌باشد و اصولي مانند اعتقاد به اختيار و برابري‌طلبي و مخالفت با سحر و مديتيشن، در اسلام وجود دارد كه منطبق با دموكراسي است اما اصولي از اسلام را نيز مانند عدم جدايي دين از سياست، وجود قوانين اسلامي و دخالت علما در حكومت و... داراي تناقض با دموكراسي مي‌داند.
نويسنده معتقد است، هيچ كشور اسلامي به جز تركيه (تا حدي) در طول تاريخ، دموكراتيك نبوده است كه آن هم منبعث از سياست‌هاي ضداسلامي آتاتورك است.
هانتينگتون با بررسي فرآيندهاي سياسي در كشور‌هاي اسلامي مي‌نويسد: بر خلاف تمامي دنيا كه قدرتمندترين مخالفان حكومت‌هاي اقتدارگرا مخالفان دموكرات هستند در كشورهاي اسلامي قدرتمندترين مخالفان بنياد گرايان هستند.
وي با اشاره به پيروزي جبهه نجات اسلامي در انتخابات الجزاير باكسب 65 درصد آرا، آراي بالاي اخوان المسلين در اولين انتخابات آزاد در مصر و همچنين کسب ( 38 كرسي از 80 كرسي) در اولين انتخابات نيمه‌آزاد در اردن توسط اخوان المسلمين، چنين نتيجه مي‌گيرد كه در كشورهاي اسلامي، اولين گروه‌هايي كه از فضاي باز سياسي بهره مي‌برند، اسلام‌گرايان هستند.
وي مي‌افزايد: به اين ترتيب در كشورهاي اسلامي، ليبراليسم و فضاي باز سياسي منجر به به قدرت رسيدن جريان‌هايي مي‌شود كه در دموكراتيك بودن آنها، شك وجود دارد.
وي در پايان پيشنهاد مي‌كند كه با تقويت اصول منطبق با ليبرال دموكراسي در اسلام، اصول مخالف آن را از اسلام حذف کرد و به عبارت بهتر همان روندي را در مورد اسلام طي كرد كه موجب شد كاتوليسم از يك مكتب ضددموكراسي در موج اول و دوم مبدل به يك مكتب دموكراتيك در موج سوم شود.
به هر شکل بررسي اين کتاب با عنايت به اين نکته که نويسنده جزو متفکراني مي‌باشد که نوشته‌ها و تزهاي وي از مهمترين تعيين‌کنندگان سياست خارجي آمريکا مي‌باشد، مي‌تواند شناخت بيشتري از اين سياست‌ها به خواننده بدهد



+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 15:31 توسط بنده خدا |



صحنه‌گردانان اين ماجرا در پي آن بودند كه با واكنش شديد و انحصاري دولت ايران و به ويژه محمود احمدي‌نژاد به ماجراي كاريكاتورها، زمينه ديگري براي برخورد با ايران ايجاد كند. نويسنده آمريكايي، از جلسه‌اي خبر داده كه در مي سال 2005 با حضور شماري از تئوري‌پردازان راه‌اندازي جنگ عراق، درباره اين سوژه‌ تصميم‌گيري شده است.


در حالي كه نزديك به بيست روز از دور اصلي اعتراضات شديد مسلمانان جهان به كاريكاتورهاي موهن روزنامه دانماركي مي‌گذرد، برخي تحليل‌ها، كه برگرفته از اطلاعات منتشره در جامعه آمريكاست، حاكي از آن است كه هدف اصلي نشر اين كاريكاتورها، ايجاد فضاي تبليغاتي شديد عليه جمهوري اسلامي بوده است.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، موضعگيري‌هاي رايس، وزير خارجه آمريكا و چند رسانه اصلي ايالات متحده، حاكي از تلاش آنها بر اين نكته بود كه در افكار عمومي جهان، محور اصلي اعتراضات به كاريكاتورها را ايران و سوريه بدانند كه به ويژه حمله به سفارت دانمارك در اين دو كشور و آتش زدن بخش‌هايي از آن به صورت گسترده در رسانه‌هاي آمريكايي منعكس شد.

صحنه‌گردانان اين ماجرا در پي آن بودند كه با واكنش شديد و انحصاري دولت ايران و به ويژه محمود احمدي‌نژاد به ماجراي كاريكاتورها، جنگ رواني ديگري عليه جمهوري اسلامي ايران به راه بيفتد و زمينه ديگري براي برخورد با ايران ايجاد كند.

با اين حال، مواضع هماهنگ و غيرمنتظره ملت‌هاي مسلمان در سراسر جهان و حتي در خود اروپا، اين سناريو را با شكست روبه‌رو و حتي موضع جمهوري اسلامي ايران در برابر غرب را تقويت كرده است.

اين گزارش مي‌افزايد: برخي نويسندگان آمريكايي نيز با اشاره به شواهدي، از نقش لابيست‌هاي نومحافظه‌كار و تندروي آمريكايي در جريان كاريكاتورها خبر مي‌دهند؛ از جمله «وبستر گريفين»، نويسنده منتقد آمريكايي، از جلسه‌اي خبر داده كه در گروه «بيلدر برگر» و در مي سال 2005 با حضور شماري از تئوري‌پردازان راه‌اندازي جنگ عراق برگزار و درباره چنين سوژه‌اي تصميم‌گيري شده است.

وي در مقاله‌اي مي‌نويسد: نخستين مرحله انتشار كاريكاتورها در دانمارك، در سپتامبر سال 2005 بود. اين جلسه با شركت و حضور فاشيست‌هاي محافظه‌كار مهمي چون «مايكل لدين»، «ريچارد پرل» و «ويليام لوتي» همراه بود كه همه به خاطر نقش‌‌هايي كه در تجاوز به خاك عراق داشتند، انتخاب شده بودند. آنان به غير از عراق، در مواردي چون پرونده «Plame»، جعل اسناد كيك زرد نيجريه، پرونده اختلاس «لرد كونراد بلك»، حضور داشتند؛ هر سه نفر از طرفداران متعصب جنگي بزرگ‌تر عليه ايران بودند، البته به اميد اين‌كه اتهامي به آنان زده نشود و در معرض اتهام نباشند. ديگر شركت‌كنندگان و حاضران شامل افرادي از هلند، بلژيك و طبقه سلطنتي اسپانيا، راكفلر و بانكداران بين‌المللي بودند. همچنين، ديگر شركت‌كننده اصلي اين گروه «باواريايي»، عضو ثابت و هميشگي پنج سال گذشته؛ يعني «آندرس الدرپ» از دانمارك بود. «آندرس الدرپ» رئيس گروه DONG (گاز طبيعي و نفت دانمارك) و همسر «مرت الدرپ»، مديرمسئول Jyllands- posten؛ روزنامه‌اي كه براي نخستين بار كاريكاتورهاي پيامبر را منتشر ساخت.

گروه «بيلدر برگر» پس از جنگ جهاني دوم شامل «پرنس فيليپ» عضو SS نازي، پرنس برنارد از هلند و نماينده يكي از نقاط كليدي بود و تحت رياست انگليس ـ آمريكا ملاقاتي داشتند تا اتفاق‌نظرهاي مربوط به موارد آغازين استراتژي بزرگ‌تر را به تصويب رسانند.

وي مي‌افزايد: دانمارك تا حد گسترده‌اي، عروسك خيمه‌شب‌بازي انگليس در دو قرن گذشته بوده است؛ از زماني كه «لرد نيلسون»، ناوگان دانماركي را در يك حمله مخفيانه در كپنهاك سوزاند، به موقعيت دانمارك به عنوان يك قدرت مستقل، پايان داد.

سردبير روزنامه «Jyllands Posten» كه دستور انتشار كاريكاتورها را صادر كرده، «فلمينگ رز» است. او ارتباطات گسترده‌اي با «دانيل پايپز» نومحافظه‌كار، گرداننده «Compus Watch» دارد؛ يك سازمان نئو ـ مك‌كارتي كه يا پروفسورهاي آمريكايي منتقد اسرائيل را بدنام مي‌كند يا با فلسطينيان اظهار همدردي مي‌كند.

بوش مي‌خواست، دانيل پايپز را به رياست شوراي صلح مؤسسه آمريكايي درآورد، چراكه بازوي تحت حمايت مالي دولت براي وزارت خارجه است و مسئوليت سازماندهي كنفرانس‌ها و انتشار كتاب را بر عهده دارد. وقتي پايپز افراطي خارج شد تا بتواند اعتبار بيشتري كسب كند و حكم تأييد سنا را براي پستش به دست آورد، بوش، در تابستان 2003 نامزدي او را با يك حكم تأييد موقت به يك دوره كوتاه‌مدت در USIP، بدون اعلام تأييد از سوي سنا، مطرح كرد.

«فلمينگ رز»، جزييات مكالمه خود با «رانيل پايپز» در مقاله‌اي ديگر شرح داده است. آنان درباره نياز به انسجام اروپا براي جنگ تمدن‌ها در برابر جهان اسلام صحبت كرده بودند.

رز نوشته است: پايپز از اين امر شگفت‌زده شده كه هشدار و زنگ خطري در اروپا، بزرگ‌تر از اسلام ـ كه به مراحل باروري و شكوفايي از حس تضعيف‌شده‌اش رسيده ـ وجود ندارد.

«وبستر گريفين» در پايان مي‌نويسد: ارتباط چنين توافقات نژادپرستانه در انتشار كاريكاتورهاي محمد(ص) بايد از شفافيت كافي برخوردار باشد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 15:23 توسط بنده خدا |



رئيس وقت قوه قضائيه مي‌گويد: وقتي داديار دادگستري به نام روح‌الله مصطفوي احضاريه زده، آن را به دست مأموري داده و به جماران فرستاده بود، از دفتر امام با من تماس گرفتند و پرسيدند: اين قضيه احضار امام چيست؟!

در ابتداي جنگ كه شهرهاي مرزي ايران، از جمله خرمشهر، زير توپ و خمپاره عراقي‌ها بود، امام(ره) با توجه به شرايطي كه در آن روز احساس مي‌كردند، از مردم خرمشهر خواستند شهر را در برابر هجوم عراقي‌ها ترك نكرده و از آن پاسداري كنند. به اين ترتيب، بنا بر فرمايشات امام، عده‌اي در شهر ماندند و در كنار بسيجي‌ها و سپاهي‌ها از خرمشهر دفاع ‌كردند، اما بر اثر شدت آتش عراقي‌ها و جوابگو نبودن امكانات دفاعي رزمندگان اسلام، عراقي‌ها خرمشهر را زير آتش گسترده خود قرار داده و سرانجام آن را اشغال كردند.

يكي از اهالي خرمشهر كه به فرمان امام در شهر مانده و بر اثر آتش دشمن اموال و دارايي خود را از دست داده بود، در اقدامي استثنايي، طي نامه‌اي به دادگستري تهران، از امام با نام «روح‌الله مصطفوي» شكايت كرده و در دادخواست خود نوشته بود: ما اثاثيه‌مان را جمع كرده بوديم كه از شهر خارج شويم، ولي تا شما گفتيد، ترك خرمشهر، خلاف شرع است، در شهر مانديم و عراقي‌ها آمدند و شهر را كوبيدند و اسباب و اثاثيه و دارايي ما از دست رفت، حالا شما بايد پول آن اثاث را به ما بدهيد؛ مبلغ مطالبه وي بابت اين خسارت، زير يك ميليون تومان بود.

آيت‌الله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي كه در آن زمان، رئيس قوه قضائيه بوده است، پس از نقل اين مقدمات مي‌گويد: وقتي داديار دادگستري به نام روح‌الله مصطفوي احضاريه زده، آن را به دست مأموري داده و به جماران فرستاده بود، از دفتر امام با من تماس گرفتند و پرسيدند: اين قضيه احضار امام چيست؟!

من كه در جريان كار نبودم، فرصت خواستم تا مسئله را پيگيري كنم و پاسخ بدهم. قضيه را پيگيري كردم و اين‌گونه توضيح دادم: به لحاظ قانوني و به صرف اين‌كه امام به مردم گفته است، شهر را ترك نكنيد و آنان هم گوش‌ كرده و به همين خاطر، به آنان ضرر و زيان مالي وارد شده است، امام را نمي‌توان طبق قوانين حقوقي مقصر دانست، چون آنان هم مي‌توانستند مثل ديگراني كه به اين توصيه امام گوش نكردند، توجه نكنند و اموال و اثاثيه خود را از خرمشهر خارج كنند و در اين صورت، كسي مانع اقدام آنان نمي‌شد.

پس از گذشت مدتي، يك روز كه خدمت امام رسيدم، ايشان از من پرسيدند: ماجراي شكايت آن خرمشهري از من چي شد و به كجا رسيد؟ وقتي قضيه را به لحاظ حقوقي خدمتشان توضيح دادم، فرمودند: اقلا يك چيزي تعيين مي‌كرديد و به ايشان مي‌داديد. عرض كردم: اگر اين‌طور كنيم و ديگران هم متوجه شوند شما به اين آسيب‌ديدگان خسارت مي‌دهيد كه ديگر قضيه جمع نمي‌شود (نقل به مضمون).

آيت‌الله موسوي اردبيلي مي‌افزايد: امام به جاي اين‌كه ناراحت بشوند و بگويند، اين كيست كه از من شكايت كرده يا اين داديار به چه جرأتي براي من احضاريه و اخطاريه فرستاده، به نوعي دنبال اين بودند كه به مسئله شكايتي كه از وي شده بود، رسيدگي و طرف را راضي كنيم.

غلامعلي رجايي


+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 15:16 توسط بنده خدا |

منبع وبلاگ آزادی بیان

سخنراني "حسن عباسي" با عنوان " عكس يادگاري با شيطان" و با موضوع "بررسي دكترين جهاني شيطان" در تالار شهيد مفتح دانشكده و الهيات و معارف اسلامي دانشگاه‌‏تهران به همت بسيج دانشجويي اين دانشكده برگزار شد.
به گزارش?ايلنا،‌‏ عباسي در اين سخنراني به نقش شيطان در جهان كنوني و اداره آن پرداخت و گفت: در قرآن گفته شده كه شيطان، دشمن انسان است، متأسفانه دشمن‌‏شناسي به صورت حرفه‌‏اي و جدي در صحنه‌‏هاي زندگي صورت نمي‌‏گيرد و عموماً در مسائل جنبي گم مي‌‏شود و اگر بزرگترين و مهم‌‏ترين دشمن را شيطان بدانيم دشمن‌‏شناسي، حول مقوله شيطان‌‏شناسي مي‌‏گردد.
وي ادامه داد: البته انسان خود زمينه حركت شيطان را فراهم مي‌‏كند و به تعبير علامه طباطبايي اتحاد شيطان و انسان يك اتحاد طولي است اما شيطان‌‏شناسي ماهيتي خاص و ويژه دارد و ما بايد در مسأله دشمن‌‏شناسي به اين مسأله توجه جدي داشته باشيم.
عباسي با بيان اينكه از خود فرد تا شيطان پنج مرحله خودي, شريك, رقيب, حريف و دشمن وجود دارد، گفت: همواره ما يك خودي داريم و شريكي و رقيبي داريم و حريفي داريم كه با حريف وارد خط قرمزهايي مي شويم كه براي حريف اهميت دارد كه ما در مسيري زمين گير شويم و در گام پنجم يعني دشمن، بود و نبود ما مطرح است.
وي ادامه داد: در حوزه دشمن شناسي همواره صفر يا صد وجود دارد. افراد يا خودي هستند يا دشمن, حد وسط خاكستري و مبهم است و قرآن اساسي‌‏ترين دشمن انسان را شيطان مي‌‏شناسد.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، حضرت آدم را اولين قرباني وسوسه شيطان نام برد و گفت: آنچه بر سر بشريت آمده توسط آدم ابوالبشر و هبوط آن و ناشي از عملكرد شيطان بود كه در اولين گام با اولين انسان كه اولين نبي بود، موفق شد اين انحراف راتوسط آدم و حوا صورت دهد و هبوط را محقق كند.
وي ادامه داد: پس از هبوط انبيا موضوعيت پيدا كردند و آمدن انسانهاي صالحي كه انقلاب را براي انسان‌‏ها رقم بزنند و فرآيند عمل اصلاحي و انقلابي خود را محقق كنند, اما عمده انبيا ناموفق بودند و فقط پيام خود را ابلاغ كرده اند اما براي اين امركه در نفوس تحول جدي به وجود آمده باشد، نمي‌‏توان دليل محكمي پيدا كرد.
عباسي با بيان اين كه حركت شيطان مخفي شدن در پشت سر ملت‌‏ها و دولت‌‏ها بوده است، گفت: انبيا به صف اول يعني حكومتهاي جور حمله مي‌‏كردند و مواجهه با نمرود و فرعون مواجهه با جبهه اول كفر و طغيان است، عموما انبيا در مواجهه با حكومت‌‏هاي فاسد موفق بودند اما با عبور از حكومت‌‏هاي كفر و كنار زدن اين حكومت‌‏هاي جور انقلاب دوم كه انقلاب در نفوس و توده مردم بود شكست مي‌‏خوردند يا ناموفق بودند.
وي ادامه داد: براي نمونه مي‌‏توان از نوح و لوط نام برد كه در كشتي نوح بعد از 950 سال تنها هشت نفر بودند و لوط با دو دختر خويش از شهر خارج شد, حضرت موسي عليه فرعون خوب عمل كرد اما در مدتي كه در كوه طور بود، قوم بني اسرائيل گوساله‌‏پرست شدند و ابراهيم مجبور به ترك موطن خود مي‌‏شود.
عباسي اين مسائل را نشان دهنده اين دانست كه در انقلاب انفسي، انبيا ناموفق بوده‌‏اند، گفت: اگر پيامبري پيدا شد كه حكومت كفر را كنار زده و به خط دوم رسيد و انقلاب در نفوس هم صورت داد، آن گاه به جبهه سوم كه خود شيطان است مي‌‏رسد و شيطان اين جا برجسته مي شود.
وي ادامه داد: تنها پيامبري كه در اين راه موفق بود حضرت سليمان بود كه نه حكومت كفري در مقابل داشت و نه مردم غيرمومن بودند و اتفاقي كه افتاد اين بود كه شيطان عناصري نداشت كه از طريق آنها سيطره داشته باشد، لذا خود هويدا شد.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اين كه غليظ بودن، كثيف بودن شيطان و قابل‌‏رؤيت بودن شيطان در اين مرحله اتفاق مي‌‏افتد, گفت: هرگاه طي شرايط به خصوصي حكومت هاي فاسد حذف شوند و انقلاب در مردم هم صورت بگيرد، شيطان عينيت پيدا مي كند تا جايي كه قرآن مي گويد ما شياطين را مي فرستاديم كه براي سليمان غواصي كنند.
وي ادامه داد: شيطاني كه اين قدر قوي مي نمايد هنگامي كه عناصر و عوامل اصلي يعني حكومت ها و انسان هايي كه خود را تحت ولايت شيطان قرار داده اند حذف شوند زمينه براي ذليل شدن شيطان فراهم مي شود و آنگاه انسان متوجه مي شود كه اين همان دريوزه‌‏اي است كه من تبعيت و ولايت آن را قبول كرده‌‏ام.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز، در ادامه سخنان خود با موضوع"عكس يادگاري با شيطان" با بيان اين كه ويژگي آخرالزمان در اين است كه حضرت مهدي(عجل‌‏الله‌‏فرجه) در انقلاب جهاني خود حكومت‌‏هاي جور را متلاشي مي‌‏كند و انقلاب انفسي صورت مي‌‏دهد و آن روز بايد شيطان خود را بيشتر و بهتر نشان دهد، گفت: حركت‌‏هايي كه امروز در صحنه جهان مشاهده مي‌‏شود، حكايت از اين دارد كه شيطان روزبروز غليظ‌‏تر و كثيف‌‏تر خود را نشان مي‌‏دهد.
وي ادامه داد: انقلاب‌‏هاي غيرالهي فقط تغيير حكومت را مدنظر قرار مي‌‏دهند و با نفوس مردم كاري ندارند و عمده اين انقلاب‌‏ها ماهيتي شيطاني پيدا كرده‌‏اند كه نمونه‌‏هاي آن را انقلاب فرانسه, انقلاب ماركسيستي شوروي, انقلاب نيكاراگوا, اساسا انقلاب‌‏هايي به سود شيطان بوده‌‏اند و انقلاب هاي ماركسيستي و كمونيستي الحاد را حاكم كرده اند.
اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امام در سال 67 نامه‌‏اي به گورباچف نوشت و در آن اعلام كرد كه به اين جنگ بيهوده اي كه با خدا آغاز كرده‌‏ايد، پايان دهيد، گفت: انقلاب‌‏هاي انبيا وقتي به مردم مي‌‏رسيدند، گير مي‌‏كردند. يك انقلابي كه از اساس براي تحقق زمينه حكومت شيطان مانند انقلاب‌‏هاي بلشويكي و ماركسيستي صورت گرفت، به سود شيطان بود.
وي ادامه داد:حاكماني مانند هيتلر, نرون, چنگيز و صدام ماهيت عملكرد حكومت‌‏هايشان شيطاني است و بايد گفت تمام انقلاب‌‏هاي دويست سال گذشته همواره شيطان برنده اين انقلاب‌‏ها بوده است.
عباسي، فرق انقلاب اسلامي با ديگر انقلاب‌‏ها را جهت گيري به سمت خدا دانست و گفت: شيطان از همان روزهاي اول انقلاب اسلامي فعال و برجسته شد و امام در آن هنگام فرمودند؛ آمريكا شيطان بزرگ است و اين پيرمرد تعارف نداشت و سياستمداري نبود كه بخواهد بحث ژورناليستي كند و ما بايد روي اين جمله دقيق شويم كه معناي شيطان بزرگ چيست و چرا آمريكا را شيطان بزرگ ناميد.
وي ادامه داد: آمريكا عظيم‌‏ترين دولت شناخته شده تاريخ بشري است كه بر همه كره زمين سيطره دارد و ابعاد اقتصادي، سياسي, فرهنگ و, نظامي آمريكا در همه جا رسوخ كرده است و چنين قدرت عظيم مادي در طول تاريخ بشري سابقه نداشته است.
اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امروز ملت ايران در برابر چنين قدرتي ايستاده است، گفت: همه شيطان با همه عظمتش در طول تاريخ چنين انسجامي نداشته است و در مقابل جبهه حق همچنين صلابت و انسجامي از خود نشان نداده است.
وي ادامه داد: امروز شيطان با همه اقتدار خود اسير فعل و انفعالاتي است كه مردم با دست خالي رقم مي‌‏زنند و انقلاب ايران تنها انقلاب مسالمت‌‏آميز جهان بوده اما ديگر انقلاب‌‏ها ماهيتي خونين داشته اند.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز، با بيان اين كه امروز ما در مقابل جبهه كفر خلع سلاح هستيم، گفت: البرادعي چندي قبل اعلام كرد كه 27 هزار كلاهك اتمي در كره زمين وجود دارد كه اساساً در اختيار جبهه شيطان است اما آيا اين كشورها حاضرند براي خدا و حقيقت از اين سلاح‌‏ها استفاده كنند؟
وي ادامه داد: در چنين محيطي شيطان روزبروز غليظ‌‏تر مي‌‏شود و بيش از پيش خود را نشان مي‌‏دهد. به جنبش‌‏هاي اجتماعي در خيابان‌‏هاي تهران نگاه كنيد، شيطان پرستي روزبه‌‏روز بيشتر نماد پيدا مي‌‏كند.
عباسي دكترين ابليس را جعل واقعيت از حقيقت به باطل ذكر كرد و گفت: قرآن تأكيد كرده است كه شيطان هيچ بديهي ارائه نمي‌‏كند بلكه درون هر پديده را استحاله مي‌‏كند و خود مسأله را شيطاني مي‌‏كند و سنگرهاي كليدي مانند مفاهيم, شعارها، قبله‌‏ها و راه‌‏ها را جعل مي‌‏كند و با اين جعل‌‏كردن گمراهي به وجود مي‌‏آورد.
عباسي با بيان اين كه شما نمي‌‏دانيد در هزار سال گذشته شيطان چه بلايي سر قرآن ‌‏آورده است، گفت: اگر اين مسائل را تجربه و تحليل كنيم، متوجه مي‌‏شويم قرآن به چه نحو استحاله شده است و آن روز ارزش و عملكرد و كيفيت كار شيطان را به سادگي مي‌‏توان ديد.
وي ادامه داد: جعل واقعيت از حقيقت به سمت باطل كه حاصل وسوسه افراد است، با خط مشي توجيه صورت مي‌‏گيرد و شيطان اعمال زشت را براي ما زيبا و آنها را توجيه‌‏پذير مي‌‏كند و اين خط مشي شيطان است.
"حسن عباسي" اتحاد شيطان با انسان را يك اتحاد طولي دانست و گفت: شيطان، روبروي ما هبوط نكرده بلكه در درون ما هبوط كرده است و تا زماني كه از درون تك‌‏تك نفوس بيرون كشيده نشود قطع به يقين ديده نخواهد شد.
وي ادامه داد: دشواري كار حضرت مهدي(عجل‌‏الله‌‏فرجه) در هنگام ظهورشان، اين است كه هر آنچه انبيا و ائمه پيشين نتوانستند محقق كنند بايد تك‌‏نفري محقق كند و دشواري كار در زمان ايشان هم همين است.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز، ابليس را اولين، مهم‌‏ترين و بزرگترين مدير استراتژيك جهان ذكر كرد و گفت: در مديريت استراتژيك، با بودجه و امكانات و عناصر ديگران نيت و مقصد محقق شود و از اين حيث، شيطان اولين مدير استراتژيك محسوب مي‌‏شود و اين هنر شيطان بوده است زيرا از خود چيزي ندارد و تنها وسوسه‌‏كننده است.
وي ادامه داد: شيطان به هيچ‌‏كس مالكيت ندارد اما بايد اين واقعيت را پذيرفت كه بايد تك‌‏تك ما از درون بشكنيم و شيطان درون خود را بيرون كنيم.
عباسي تصريح كرد: به‌‏عنوان مثال هرگاه كلمه "ساعت" گفته مي‌‏شود شما روي مچ خود را نگاه مي‌‏كنيد و كسي كه براي اولين بار كلمه "ساعت" را روي اين وسيله قرار داد يك عمل شيطاني انجام داد زيرا اين كلمه، در قرآن آمده است و هر گاه اين كلمه مي‌‏آيد بايد تن و بدن انسان بلرزد و از آن زلزله نهايي و واقع‌‏شدن قيامت وحشت كند اما ما چه راحت از كنار آن مي‌‏گذريم.
وي ادامه داد: قرآن مي‌‏گويد اگر اين كتاب را بر كوه نازل مي‌‏كرديم كوه متلاشي مي‌‏شد اما چرا وجود ما متلاشي نمي‌‏شود آيا تحمل آن را داريم؟ اما مسأله اين است كه قرآني كه بر ما مي‌‏آيد استحاله شده است.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اينكه درون قرآن چيز ديگري مي‌‏گويد اما در دهان‌‏ها چيز ديگري است، گفت: قرآن از ما خواسته به تعالي برسيم اما اين حكومت ديني پس از 27 سال برنامه پنج‌‏ساله توسعه ارائه مي‌‏دهد؛ مگر در دين نيامده كه بايد "حكيم" شد پس چرا ما در دانشگاه "دكتر" مي‌‏شويم؟ مگر نگفته "ساعت" و "ياد ساعت"؟ آيا شما واحد "ساعت‌‏شناسي" در دانشكده الهيات ميراث مطهري و مفتح مي‌‏گذرانيد؟
وي ادامه داد: هر وقت تك‌‏تك واژه‌‏هاي قرآن را مقابل خود گذاشتيم و اصل آن‌‏را شناختيم، آن روز روبروي شيطان ايستاده‌‏ايم؛ شيطان همان مفاهيم را قلب مي‌‏كند. يكصد و بيست و چهار هزار نبي آمدند و آخرين آنها حرف اصلي و آخر را آورد و شيطان همان‌‏گونه كه اولين پيامبر را منحرف كرد و به همين سادگي، قرآنِ آخرين پيامبر را استحاله كرده است.
عباسي تصريح كرد: امروز داخل خيابان‌‏ها مي‌‏ريزيم به‌‏خاطر اينكه به پيامبر اكرم(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله) توهين شده است. راهپيمايي مي‌‏كنيم و پرچم آن كشورها را آتش مي‌‏زنيم اما دكترين شيطان، "قلب واقعيت" بوده است زيرا بايد ديد اين قرآن كه در جان ما اثر نمي‌‏كند چه بلايي بر سرش آمده است.
وي ادامه داد: اساسي‌‏ترين مسأله اين است كه بدانيم ابليس، "واقعيت" را از "حقيقت" به سمت باطل استحاله مي‌‏كند و اين حقيقت را با مفاهيم باطل منحرف مي‌‏كند. قرآن همان قرآن است و شيطان تنها در صورتي نمي‌‏تواند اين بلا را بر سرش بياورد كه ببينيم عترت با چه زاويه‌‏اي به اين كتاب مي‌‏نگرد.
عباسي با بيان اينكه اين بلا را خود شيعه بر سر ائمه مي‌‏آورد، گفت: ما چرا عليه تصاويري كه از امام حسين(عليه‌‏السلام) كشيده مي‌‏شود راهپيمايي نمي‌‏كنيم؟ امام حسين(عليه‌‏السلام) شصت سال و محاسني سفيد داشت اما آدمي مي‌‏كشند با چشمان و چهره مينياتوري و ريش‌‏هاي سشوار كشيده و چهره حضرت‌‏عباس(عليه‌‏السلام) هم خونين است.
وي ادامه داد: اين امر چه دست‌‏كمي از كاريكاتوري دارد كه يك اجنبي با وسوسه شيطان مي‌‏كشد؟ تحريف، تحريف است و اين تحريف چه در قرآن و چه در عملكرد عترت ريشه در حركت شيطان دارد. تا زماني كه انسان‌‏هايي در دانمارك هستند كه كاريكاتور بكشند و تا زماني كه انسان‌‏هايي در درون جمهوري اسلامي هستند كه تصاوير قدي از حضرت ابوالفضل(عليه‌‏السلام‌‏) و امام حسين(عليه‌‏السلام) بكشند؛ علم درست كنند و روي دوش بگيرند شيطان نيازي به كثيف‌‏كردن و غليظ‌‏كردن خود ندارد.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: به‌‏سادگي 50 ميليون انسان در اين كشور، پيراهن مشكي پوشند و عزاداري مي‌‏كنند و در هر كوي و برزن يك صليب بر روي دوش‌‏شان است و تصاويري از ائمه مي‌‏كشند با چشماني درشت؛ لذا مدير استراتژيكي مثل شيطان، پيامبري مثل آدم را به تعبير عوام، در سه‌‏سوت منحرف كرد و به درختي كه منع شده بود نزديك شد و چشيد و متوجه عرياني خود شد.
وي ادامه داد: همه پديده‌‏هاي عالم، ميل به انكشاف دارند تا خود را نشان دهند مسأله شيطان، ماهيت عريان‌‏سازي بوده است كه
"حسن عباسي" در ادامه سخنراني خود در دانشكده الهيات دانشگاه تهران، با بيان اينكه علم شيطاني همه چيز را منكشف مي‌‏خواهد، گفت: آنجا كه راز و رمزي وجود دارد يا در عالم، حياي طبيعي و ميل به انكشاف وجود دارد در مسير حركت شيطان، گام برمي‌‏داريم.
وي با اشاره به اينكه انقلاب اسلامي، جبهه اول را شكست و يك حكومت جور و ستم را كنار زد، ادامه داد: انقلاب انفسي در دفاع مقدس تقريباً موفق بود و نمونه اين مردم در هيچ تاريخ و براي هيچ پيامبر و امام معصومي پيدا نمي‌‏كنيد اما اين مردم، با تمام مشكلاتي كه ممكن است ديده شود مردمي الهي هستند.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه انقلاب انفسي، يك انقلاب مداوم است، گفت: انقلاب در نفوس، بايد استمرار داشته باشد و در نسل‌‏هاي بعدي هم بايد انقلاب صورت گيرد و معتقدم در اين استمرار تا حدودي ناموفق بوده‌‏ايم و دليل آن، اين است كه روند اين انقلاب در سال‌‏هاي گذشته دچار اعوجاج شد.
وي ادامه داد: شيطان كه در قالب يك حكومت فراماسونري قد علم كرده و آمريكا قلب آن محسوب مي‌‏شود توسط اين انقلاب تحقير شد و براي اولين بار بعد از هزار و 400 سال، انقلابي صورت گرفت كه جهت آن شيطاني نبود.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، نخستين واكنش شيطان نسبت به انقلاب اسلامي را كتاب "سلمان رشدي" ذكر كرد و گفت: كتاب "آيات شيطاني" رشدي نسبت به اسائه ادب‌‏هايي كه در سال‌‏هاي اخير به وجود مقدس پيامبر اسلام(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله) شده هيچ، محسوب مي‌‏شود.
وي ادامه داد: تا آن روز شيطان، استراتژي خود را به دليل اينكه پشت سر ملت‌‏ها و دولت‌‏ها پنهان شده بود نمايان نكرده بود و تا زماني كه شيطان خود را نشان نداده همه چيز را قلب واقعيت مي‌‏كند ولي مظاهر خود را بد قلمداد مي‌‏كند.
عباسي تصريح كرد: مقابل درب ورودي تمام بازارهاي بورس در ايالات متحده، عكس گاو خشمگيني وجود دارد و خودشان اين امر را همان گوساله سامري مي‌‏دانند و امروز هم راز شانس در بازار بورس را نوازش اين گاو مي‌‏دانند.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز افزود: حجم علائمي كه در فرهنگ و اقتصاد غرب مي‌‏بينم تا حد بسيار زيادي شيطاني است و حتي خود غربي‌‏ها نمي‌‏دانند كه شيطان را مي‌‏پرستند.
وي ادامه داد: همان نمادي كه در حج توسط حجاج با سنگ زده مي‌‏شود در تمام ميادين اصلي اروپا و آمريكا وجود دارد كه نام آنها "اِبليسك" است و هفده ابليسك كه به نام خداي راه و خورشيد ناميده مي‌‏شوند روبروي واتيكان قرار دارد كه يكي از آنها در وسط ميدان نصب كرده‌‏اند يعني حتي محور عمل كليساي كاتوليك هم شيطان است و بالاي آن اِبليسك صليب را به‌‏عنوان نماد مسيحت نصب كرده‌‏اند و همه شيطان‌‏پرستي مي‌‏كنند بدون اينكه بدانند.
اين استاد دانشگاه، صدور فتواي ارتداد "سلمان رشدي" از سوي امام راحل(سلام‌‏الله‌‏عليه) را باعث ناكامي اين طرح شيطان دانست و گفت: شيطان، اكنون خود وارد صحنه شده است و خودش هم مي‌‏گويد اين فناوري غرب، بد است. همه گفتند « ما بر اين تكنولوژي حريص هستيم.» اما شيطان گفت « اين علم، بد است.» اگر بد است چرا مقامات و اساتيد دانشگاه‌‏هاي اين حكومت ديني را در ISA اروپا و آمريكا به چاپ مي‌‏رسانيد و مي‌‏گوييد رتبه علمي ما به اين مرحله رسيده است و به آن افتخار مي‌‏كنيد.
وي ادامه داد: شما چرا استاندارد علمي خود را با شيطان تعريف مي‌‏كنيد؟ اين تكنولوژي مال غرب است و غرب هم شيطان است و اين علم بد است.
عباسي ادامه داد: شيطان مي‌‏گويد« شما علم، تكنولوژي، جامعه مدني, دموكراسي و حقوق‌‏بشرِ منِ شيطان را دوست داريد. منِ غرب، همان شيطان بزرگي هستم كه امام شما گفت؛ اما اكنون كدام يك از مظاهر من، جهت‌‏گيري حكومتي شما نيست؟»
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز تصريح كرد: در بهداشت و درمان مي‌‏گويند ما مي خواهيم به استانداردهاي آمريكا برسيم. پليس و دانشگاه‌‏ها را هم مي‌‏خواهيم به استاندارد غرب برسانيم.
عباسي افزود: شيطان مي‌‏گويد « اكنون همه استانداردها مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي بانك جهاني مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي صندوق بين‌‏المللي پول مالِ من شيطان است و همه اينهاست كه رفتار شما به آن حريص هستيد .»
وي ادامه داد: اين دولتمردان جمهوري اسلامي، كدام استاندارد متفاوت را تعريف كرده‌‏اند؟ هزار و 400 سيستم وجود دارد كه همه آنها از غرب آمده است و شيطان موفق شده با فرايند هنر پست‌‏مدرن در موسيقي پست‌‏مدرن و سينماي پست‌‏مدرن، زمينه‌‏هايي را فراهم كند تا بر دوراني كه در آن، ترس از مدرنيزم موضوعيت پيدا كرده حاكم شود.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنراني خود با بيان اينكه دوران" پست‌‏مدرن" و "مدرن" تمام شده و وضعيت "ترنس‌‏مدرن" آغاز شده است، گفت: اولين فيلم سينمايي "ترنس‌‏مدرن" كه سيماي جمهوري اسلامي هم آن را پخش كرده است فيلم "كنستانتين" بود كه اولين فيلم شيطاني از اين جنس است و در اين فيلم، كسي كه سه فيلم "ماتريكس" فيلم‌‏هاي "پست‌‏مدرن" را بازي كرده نقش اول فيلم "ترنس‌‏مدرن" را بازي مي‌‏كند.
وي ادامه داد: فرشتگان به‌‏رغم اينها دختران مو بولوند چشم‌‏آبي هستند كه دو بال دارند و حضرت جبرئيل هم در اين فيلم، يك خانم موبولوند چشم‌‏آبي است كه دو بال دارد و وارد كليسا مي‌‏شود.
عباسي با اشاره به اينكه پيام اين فيلم اين است كه انسان مي‌‏خواهد از بشريت خلاص شود، تصريح كرد: ديده‌‏ايد جريانات روشن فكري داخل كشور وقتي مي‌‏گوييم ليبراليزم، آزادي نيست بلكه اباحي‌‏گري است صداي‌‏شان درمي‌‏آيد؛ اين فيلم، همان ليبراليزم است و مگر نه اينكه همه چيز مباح باشد اباحي‌‏گري است؟
وي ادامه داد: شريعت، اگر حلال و حرام و واجب و مكروه نداشته باشد شريعت نيست و اباحي‌‏گري، همان ليبراليزم است؛ در اين فيلم هم شيطان به‌‏صورتي خوش‌‏تيپ وارد صحنه مي‌‏شود و جبرئيل را ناكام مي‌‏گذارد.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه اين فيلم, فيلمي ضد خدا بود، گفت: در اين فيلم، شيطان مي‌‏گويد من مي‌‏توانم فرشته خدا را ناكام بگذارم زيرا هنرپيشه نقش اول را به زندگي بازمي‌‏گرداند و بيماري او را خوب مي‌‏كند. او به دست شيطان نجات مي‌‏يابد و پيروز فيلم هم " شيطان" بود.
وي ادامه داد: اسلام پس از هزار و 400 سال، شيطان را تحقير كرد و شيطان در پاسخ، طرح جامع اسلام‌‏ستيزي را آماده كرد كه در اين طرح غربي، اساسي‌‏ترين مسأله، قداست‌‏زدايي از اسلام است.
عباسي با بيان اينكه تنها پديده مقدس باقي‌‏مانده در عالم "قرآن" است، گفت: مسيحيت و يهود، از قداست تهي شده و هيچ چيز مقدسي كه عمق اينچنيني داشته باشد وجود ندارد، مدرنيته يك پيام عمده دارد و جاده مدرنيته زماني صاف مي‌‏شود كه چيز مقدسي وجود نداشته باشد.
وي ادامه داد: اتفاقي كه براي قداست‌‏زدايي افتاد اين بود كه اين طرح استراتژيك، بايد طي يك فرايند صورت بگيرد و لذا كشيدن كاريكاتور، يك مسأله اتفاقي نيست.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه در غرب، انسان، محور توجه است و در مجسمه‌‏ها، انسان برهنه موضوعيت دارد، گفت:‌‏ در مجسمه‌‏هاي يونان اين امر ديده مي‌‏شود اما هيچ‌‏گاه در ايران دو هزار و 500 سال پيش، مجسمه نمي‌‏بينيد بلكه در تخت‌‏جمشيد و جاهاي ديگر، سنگ برجسته مي‌‏بينيد هر گاه آمدند مجسمه‌‏اي را مستقل تراشيدند معلوم است كه انسان، كانون توجه است در حالي كه در هيچ جاي جهان غير از غرب، انسان، كانون‌‏توجه نبوده است و تنها غرب است كه هميشه بشرمدار بوده و نه خدامدار.
وي ادامه داد: در تخت‌‏جمشيد، مردان با لباس‌‏هاي پوشيده هستند و رئيس دارند و همه آنها در دو هزار و 500 سال پيش، حزب‌‏اللهي بوده‌‏اند. آنچه اهميت دارد شما مجسمه برهنه نمي‌‏بينيد اما غربي‌‏ها همه چيز را عريان تداعي مي‌‏كردند.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه با اشاره به اينكه در دين يهود، خدا را به زمين مي‌‏آورند كه با يعقوب كشتي بگيرد، گفت: در تورات جعلي، چون خدا نمي‌‏تواند يعقوب را شكست دهد به ران راست او لگدي مي‌‏زند و يهودي‌‏ها تا امروز هر حيواني را ذبح مي‌‏كنند ران راست آن را به دليل اينكه به يعقوب توهين‌‏شده نمي‌‏خورند و خدا به او مي‌‏گويد نام تو يعقوب نيست بلكه اسرائيل است يعني مقاوم در برابر خدا هستي.
وي با بيان اينكه كراهت تصوير كشيدن و حرام بودن مجسمه‌‏سازي در اسلام به اين معني است كه عينيت‌‏بخشي نشود، گفت: امروز ما مي‌‏آييم از سر محبت، تصاوير انبيا و ائمه را مي‌‏كشيم آرام‌‏آرام زمينه براي عادي‌‏سازي فراهم مي‌‏شود. هيچ‌‏كس تصويري از پيامبر اسلام ندارد اما لازم بود اين را نشان دهند و اين حرمت بشكنند و نتيجه فاجعه‌‏بار اين كار كه بعضي‌‏ها به اسم عزاداري امام حسين(عليه‌‏السلام) مي‌‏كنند 40 سال بعد معلوم مي‌‏شود.
عباسي با اشاره به اينكه غربي‌‏ها اول در قالب رمان و به‌‏وسيله كتاب "آيات شيطاني" به پيامبر حمله كردند؛ ادامه داد: حمله دوم، در سال 2004 و به‌‏وسيله كتابي به نام "پيامبرِ نيستي" صورت گرفت كه در آن، "كريگ وين"ِ يهودي، همه نوع توهيني به پيامبر و قرآن كرد؛ اين كتاب 702 صفحه دارد و كتاب "آيات شيطاني" هم 702 صفحه است. اين نويسنده يهودي، نامه‌‏اي هم براي بوش فرستاد و تأكيد كرد كه اين جنگ عليه اسلام را در منطقه خاورميانه ادامه دهد زيرا اين دين، يك دين جعلي است و مدعي شد كه پيامبر مسلمانان، پيامبر سكس, خشونت و پول است.
عباسي با بيان اينكه 400 صفحه از اين كتاب به مسأله جهاد اختصاص دارد، گفت: قرآن، يك متن ترجمه‌‏ناپذير است؛ قرآن به زبان عربي آمده و به عربي فهم مي‌‏شود و ترجمه آن به هر زباني كه باشد بسيار ضعيف است.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنان خود، "جهاد" و "شهادت" را اصلي‌‏ترين مانع سيطره غرب دانست و با تأكيد بر اينكه فقط جهاد مي‌‏تواند مانع حركت شيطان شود، گفت: حضرت علي(عليه‌‏السلام) مي‌‏فرمايد « جهاد، دري از درهاي بهشت است.» و امام حسين(عليه‌‏السلام) هم حج را ناتمام مي‌‏گذارد و براي تحقق امربه‌‏معروف و نهي‌‏ازمنكر، اصل جهاد را پيش مي‌‏گيرد.
وي ادامه داد: سومين حمله به پيامبر، كاريكاتورهاي نشريه دانماركي بود كه به‌‏خاطر آن، هزارها راهپيمايي مسلمانان صورت گرفت و اتحاد جهان اسلام را بسيار زيبا نشان داد كه غرب از اين مسأله شوكه شده است.
"حسن عباسي" محورهاي اسلام‌‏ستيزي غرب را هفت بخش ذكر كرد و گفت: اين محورها عبارتند از: 1)حمله به پيامبر اسلام(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله؛
2) حمله به ‌‏قرآن و تحريف اين كتاب در بعضي از كشورهاي عربي و هند كه در آن آيات جهاد و شهادت را حذف كرده‌‏اند؛
3) جعل احكام اسلام كه همسر "خليل‌‏زاد" مشاور عالي بوش در امور افغانستان و عراق، جزوه‌‏اي نوشت و در آن دستورالعملي داد كه اسلام را در يك فرايند 25 تا 50 ساله خنثي كند. او در اين جزوه گفته بايد احكام موازي با احكام اسلام درست كرد كه نمونه آن را مي‌‏توان در بيانيه‌‏هاي حقوق‌‏بشر ديد؛
4) تفرقه‌‏افكندن ميان فرقه‌‏هاي اسلامي با فرمول "تفرقه بينداز و حكومت كن" انگليس كه ميان شيعه و سني انداخته مي‌‏شود؛
5) ايجاد فرقه هاي انحرافي مانند القاعده و حكومت‌‏هاي جعلي مانند طلبان براي تخريب چهره اسلام؛
6) گسترش مسيحيت در دنياي اسلام و تبليغ آن؛
7) جايگزيني ارزش‌‏هاي مدرن با ارزش‌‏هاي اسلامي تحت‌‏عنوان اصلاحات در خاورميانه بزرگ.
وي ادامه داد: تخريب چهره اسلام به‌‏صورت هماهنگ در حال اجراست و نبايد فكر كرد كه تنها "سلمان رشدي" كتابي نوشته يا يك نشريه دانماركي كاريكاتوري چاپ كرده است.
عباسي واكنش به اين مسأله را دستورالعمل امام دانست مبني بر اينكه « اگر مقابل دين ما بايستيد در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد» ذكر كرد و گفت: نقطه ضعف آمريكا و اروپا، نظام سرمايه‌‏داري آنهاست و بايد اين نظام سرمايه، به چالش كشيده شود و چون جلوي دين ما مي‌‏ايستند بايد مقابل دنياي آنها بايستيم.
وي با اشاره به اينكه مواجهه با شيطان بايد با فرمول‌‏هاي خودش صورت گيرد به ضرورت تحريم كالاهاي غربي اشاره كرد و ادامه داد: خانم "آنجلا مركل"ِ يهودي‌‏كُش از چاپ كاريكاتورها دفاع مي‌‏كند؛ آيا شما مسيحيان يهوديان را سوزانديد يا مسلمانان؟
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه مدرنيته خشن‌‏ترين انديشه بشري است، گفت: شما مي‌‏گوييد مدرنيته انديشه صلح و صفاست؛ پس فاشيسم از چه انديشه‌‏اي بيرون آمد. انديشه مدرن طي صد و 50 سال گذشته صدو 75 ميليون كشته بر روي دست بشريت گذاشته است. اسلام، كجاي اين قضيه بوده است؟
وي با بيان اينكه چهره سياه روشنفكر وطني كه جرأت ندارد بيايد مناظره كند، ادامه داد: خشن‌‏ترين انديشه بشري، انديشه شيطاني مدرن است و شيطان پشت‌‏سر مدرنيته پنهان شده است و روشنفكران هم مبلغان شيطان هستند زيرا ذات مدرنيته, ذات سوسياليسم, ذات ناسيوناليسم, ذات ليبراليسم, ملي‌‏گرايي و نظام مشاركت و آنچه آزادي ناميده مي‌‏شود عين حركت شيطان است و وحشت به بنيان‌‏هاي روشنفكر داخلي مي‌‏افتد كه ما داد مي‌‏زنيم ليبراليسم اباحي‌‏گري است.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: شيطان در حال حاضر در اينجا حضور دارد و من خدمت او سلام عرض مي‌‏كنم و اعلام مي‌‏كنم يقه‌‏ات را گرفته‌‏ايم و افشايت مي‌‏كنيم و مروجان انديشه تو در داخل ايران، هر گونه عمل كنند بيشتر شكست مي‌‏خورند.
وي ادامه داد: مسؤولان جمهوري اسلامي! از بنزهاي فاشيست‌‏هاي يهودكُش آلماني پايين بياييد كه روي‌‏مان بشود به جوانان بگوييم دست از پژوي 206 فرانسوي بكشند. تحريم كالاهاي آمريكايي, انگليسي, آلماني و فرانسوي را بايد از مسؤولان شروع كنيم.
عباسي با بيان اينكه بر مسؤولان جمهوري اسلامي به‌‏ويژه آناني كه لباس روحانيت به تن دارند حرام است كه بنزهاي آلماني سوار شوند، گفت: ننگ بر مسؤولي در جمهوري اسلامي باد كه سوار خودرويي شود كه صدراعظم آلمان، سازنده آن، حركت نشريات دانمارك را تأييد مي‌‏كند و ننگ‌‏بر چنين مسؤولي كه با رأي مردم روي كار آمده است اگر سوار بنز آلماني شود.
وي ادامه داد: ديديد نخست‌‏وزير دانمارك به خاطر تحريم كالاهاي دانماركي گريه كرد؟ مركل هم گريه مي‌‏كند؛ بوش هم گريه مي‌‏كند؛ شريان اين تمدن ماهيت اقتصادي آن است. از يك سو، اگر بازار انبوه يك‌‏ميليارد و 400 ميليون نفري اسلام بر روي اين كالاها بسته شود و از سوي ديگر در اينجا همه سعي كنند زهد بورزند، اين تمدن شكست مي‌‏خورد.
عباسي با بيان اينكه من شرمنده هستم كه بعضي از مسؤولان ما در بنز آلماني مي‌‏نشينند و مي‌‏خواهند برضد اين مسايل موضع بگيرند، گفت: شيطان، ديگر با جديت غليظ‌‏شده و خود را نمايان مي‌‏سازد و بايد با اين شيطان برخورد كنيم اما شيطان بر ما سيطره ندارد و تنها ما را وسوسه مي‌‏كند و ما نبايد از هواي نفس تبعيت كنيم و چنين انحرافي از شما دور باد.

منبع : وبلاگ آزادی بیان

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 23:47 توسط بنده خدا |


(بررسی مداخلات جهانی امریکا و پیامدهای آن
نويسنده: مهدی علیخانی
منبع: باشگاه انديشه 15/12/84



اين مقاله توسط آقاي مهدي عليخاني براي سايت باشگاه ارسال شده است/ با تشكر از ايشان

 

چکیده:

تنها درنیمه دوم قرن بیستم ایالات متحده آمریكا حدود 100 كودتای نظامی و براندازی حکومت ها را طراحی و رهبری کرده است و ده‌ها بار بطور مستقیم دست به اشغال نظامی كشورها زده است و یا آنها را تهدید به مداخله نظامی كرده است. این مقاله سعی دارد با مرور روند مداخلات امریکا در کشورهای جهان طی بازه زمانی یک قرن گذشته که مقارن با ریاست جمهوری 16 نفر از دو حزب دموکرات و جمهوریخواه نیز می باشد، به بررسی چگونگی این مداخلات و تبعات آن در عرصه بین المللی بپردازد.

 

مقدمه

مداخله آشكار از طریق پیاده كردن نظامیان، تهدید و یا توسل به كودتای نظامی و اقدام به براندازی به منظور سرنگون كردن دولت‌های ملی و مردمی كه حاضر نیستند به برنامه‌ها و خواسته‌های یکجانبه گرایانه تن دردهند و جایگزین كردن آنها توسط دولت‌های مجری منافع سرمایه‌داری، از جمله روش‌هایی است كه ایالات متحده امریکا، در یک قرن اخیر و بویژه از اوایل دهه 50میلادی جهت اجرا و پیشبرد منافع خود در كشورهای جهان و خصوصاً جهان سوم به كار برده است.

اگرچه با توجه به شکل گیری اولیه سیاست خارجی امریکا بر اساس انزوای سیاسی و همچنین مشکلات داخلی در دو دهه اول قرن بیست، این کشور تا پایان جنگ جهانی اول در عرصه بین المللی حضور جدی پیدا نکرد و بیشتر به حوزه امریکای مرکزی و جنوبی معطوف بود، اما شالوده حضور ایالات متحده و حذف و تضعیف دیگر رقبا در عرصه بین المللی در همین زمان بنا نهاده شد. تنها درنیمه دوم قرن بیستم ایالات متحده آمریكا حدود 100 كودتای نظامی و براندازی حکومت ها را طراحی و رهبری کرده است و ده‌ها بار بطور مستقیم دست به اشغال نظامی كشورها زده است و یا آنها را تهدید به مداخله نظامی كرده است. از جنگ جهانی دوم، كشورهای زیر سلطه، صحنه اصلی دخالت‌ها و كودتاهای نظامی یا شبه كودتا و ضد كودتا و استقرار دیكتاتوری‌های نظامی بوده‌اند و به سادگی می‌توان برآورد كرد كه كاربرد گسترده شیوه‌هایی چون تهدید، كودتا، اشغال نظامی و غیره، تا چه اندازه به استقلال كشورها و به فرایند تصمیم‌گیری دولت‌ها صدمه و زیان وارد می‌آورد.

بدون تردید، دستگاه‌ها و آژانس های مختلف جاسوسی آمریكا فعالانه در طرح و اجرای كودتاها و توطئه‌ها، برای سرنگونی حکومت های مردمی، فعالانه مشغول‌اند و مسئول كودتاهای بی‌شمار در جهان هستند. البته در این راستا و برای دستیابی موفقیت‌آمیز به اهداف، امریکا از كمك و پشتیبانی سیاستمداران طرفدار سیاست غرب استفاده‌های زیادی برده است.

مداخلات امریکا در عرصه جهانی، در دوران ریاست جمهوری دموکرات ها و جمهوریخواه ها همواره وجود داشته است، اما نوع آن از دخالت سیاسی در زمان تصدی دموکرات ها به دخالت نظامی در دوران جمهوریخواه ها متغییر بوده است.

لذا نگارنده سعی دارد با مرور روند مداخلات امریکا در کشورهای جهان طی بازه زمانی یک قرن گذشته که مقارن با ریاست جمهوری 16 نفر از دو حزب دموکرات و جمهوریخواه نیز می باشد، به بررسی چگونگی این مداخلات و تبعات آن در عرصه بین المللی بپردازد.

در این راستا نگارنده 5 دوره زمانی را مدنظر قرار می دهد.

 

-- دوره اول: از ابتدای قرن بیستم تا پایان جنگ جهانی اول (مداخله در امریکای مرکزی و جنوبی)

1901 تا 1909 Theodore Roosevelt از حزب جمهوریخواه

*در 12 فوریه 1901 روزولت طرح Platt Amendment را پایه ریزی كرد. این طرح به امریكا اجازه می داد نه تنها سیاست های داخلی، بلكه سیاست خارجی و تمام قرارداد های بین المللی كوبا را دیكته كند. طبق این طرح امریكا اجازه یافت كه گوانتانامو بی Guantanamo Bay)) را از كوبا به مبلغ 4000 دلار در ماه اجاره نماید و در آنجا پایگاه نظامی ایجاد كند و تاكنون هم امریكا نیروی نظامی خود را در این كشور حفظ كرده است.

* در سال 1903 نیروی دریایی امریكا در زمان انقلاب هندوراس وارد آن كشور شد.

*در سال 1904 ارتش امریكا با عنوان حمایت ازمنافع امریكا وارد جمهوری دومینیكن شد.

*در سال 1904 ، بعد از موفقیت در كوبا، روزولت سیاست خارجی خود را بر پایه دكترین مونرو نهاد. بر اساس این دكترین امریكا می بایست "پلیس بین المللی" در امریكای مركزی باشد. (كشورهای امریكای مركزی به Banana Republic معروف هستند)

* در سال 1907 ارتش امریكا وارد نیكاراگوئه شد تا "Dollar Diplomacy" را در آن كشور ایجاد كند. در همین سال امریكا در خلال جنگ هندوراس با نیكاراگوئه، دوباره وارد هندوراس شد.

1909تا 1913 William H. Taft از حزب جمهوریخواه

ویلیام تفت سیاست های خارجی روزولت را دنبال كرد و مجموعه ای از جنگ ها و دخالت های نظامی در كشور های امریكای مركزی را تدارك دید كه به "Banana Wars" شهرت یافت.

* در سال 1910 نیروی دریایی امریكا برای بار دوم نیكاراگوئه را اشغال كرد.

*در سال 1912، آمریکا خانواده سوموزا را در نیكاراگوئه به قدرت رساند كه تا سال 1979 با سركوب و اختناق حكومت كرد. این سیاست را روسای جمهور دیگر، چه از حزب دمكرات و چه از حزب جمهوریخواه، دنبال كردند. بطور مثال می توان از دخالت های نظامی امریكا در هائیتی 1915، جمهوری دومینیكن در سال 1916 و پاناما در سال 1918 نام برد.

*در سال 1911 و در خلال جنگ داخلی هندوراس، بار دیگر امریكا ارتش خود را به آن كشور فرستاد تا از منافع خود در آن كشور حفاظت كند.

*بین سال های 1912 تا 1933 ارتش امریكا، نیكاراگوئه را در اشغال خود داشت و در جنگ داخلی 20 ساله آن كشور، در پشتیبانی از سوموزا، شركت داشت.

1913 تا 1921 Woodrow Wilson از حزب دموکرات

*در سال 1915، ایالات متحده به دخالت نظامی در هائیتی پرداخت.

*در سال 1916، ارتش امریکا وارد جمهوری دومنیکن شد.

*ویلسون عامل دخالت امریکا در جنگ جهانی اول بود و در 7 دسامبر 1917 نیروهای امریکایی بطور محدود با امپراتوری اتریش ـ مجارستان وارد جنگ شدند.

*در سال 1918، امریکا قسمت هایی از پاناما راتصرف نمود.

« پس از پایان جنگ جهانی اول، ویلسون در اعلامیه ای 14 ماده ای، با عنوان (حق تعیین سرنوشت خود، توسط ملت ها) برای تجزیه امپراتوری ها، مخصوصا امپراتوری اتریش ـ مجارستان تلاش کرد. (به گفته معاون ویلسون، وی اعتقاد راسخی به حق تعیین سرنوشت برای ملت ها نداشت و این اقدام در جهت تضعیف قدرت امپراتوری ها در برابر قدرت امریکا بود.)

در مجموع در دوره یاد شده، امریكا با این دخالت ها در واقع دو هدف اصلی را دنبال می كرد. اول اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی در كشور های امریكای مركزی و جنوبی با حمایت از رژیم های وابسته به آنها و یا كنترل مستقیم توسط افراد دست نشانده خود. دوم، از آنجائی كه امریكا فرصت ها را در جهت به مستعمره گرفتن كشورهای جهان سوم شرق و آفریقا از دست داده بود، همزمان با تلاش برای تجزیه و تضعیف امپراتوری های اروپایی درپی ایجاد امپراتوری خود در قسمت غربی كره زمین بود. دكترین مونرو در واقع مانع نفوذ كشور های اروپایی به این منطقه از جهان شد و دست ایالات متحده را در این حوزه بازگذاشت و باعث وابستگی سیاسی و اقتصادی کشورهای این منطقه شد که تا کنون نیز با آن دست به گریبان هستند . از طرفی ایالات متحده با تکیه بر سیاست انزوا درسال 1920 در جامع ملل که خود یکی از طراحان آن بود حضور نیافت و باعث بی اعتباری و خروج دیگر کشورها ی عضو در سالهای بعدی و نهایتاً انحلال جامعه ملل با آغاز جنگ جهانی دوم شد .»

 

-- دوره دوم : از 1921 تا پایان جنگ جهانی دوم ( راهیابی و زمینه سازی مداخله در عرصه بین الملل )

1921-1923 Warren Harding از حزب جمهوریخواه

*در سال 1921، درزمان ریاست جمهوری هاردینگ، نیروهای ارتش امریكا به خاطر اختلافات مرزی دو كشور پاناما و كوستاریكا بار دیگر پاناما را به اشغال خود در آوردند.

*در سال 1922 ارتش امریكا با ناسیونالیستهای تركیه در ازمیر درگیر شد.

*در سال 1922 نیروی دریایی امریكا به چین فرستاده شد تا با قیام ناسیونالیستهای چینی مقابله كند. این اقدام تا سال 1927 ادامه داشت .

*در سال 1923 ارتش امریكا در جهت حفظ منافع یك شركت امریكایی هندوراس را به اشغال خود در آورد.

1923-1929 Calvin Coolidge از حزب جمهوریخواه

* در سال 1925 نیروی دریایی ارتش امریكا وارد پاناما شدو اعتصابات عمومی را درهم شكست.

*در ماههای اول سال 1926 جنگهای داخلی در نیكاراگوئه شروع شد. نیروهای ارتش امریكا سریعا وارد عمل شدند و خاك آن كشور را اشغال نمودند. و منطقه بی طرفی را برای حفظ سرمایه داران امریكا ایجاد نمودند.

*در ژانویه سال 1927 ارتش امریكا به بهانه تقویت نیروی خود با وارد كردن 7 ناوشكن و 2 كشتی جنگی سبك زمینه حضور طولانی مدت را درنیكاراگوئه فراهم کرد .

1929-1933 Herbert Hoover از حزب جمهوریخواه

در دوران ریاست جمهوری هوور ارتش امریكا چندان فعال نبود. وی معتقد بود كه " مردان سنین بالا اعلام جنگ می كنند ، اما این جوانان هستند كه می باید به جنگ بروند و كشته شوند." همچنین در سال 1929 ، ركود بی سابقه اقتصادی گریبان گیر امریكا شد. در این ركود اقتصادی 12 میلیون نفر بیكار شدند ، 20 هزار كمپانی و 1616 بانك ورشكست شدند و تنها در یك سال 23 هزار نفر دست به خود كشی زدند.

*با توجه به آنچه ذکر شد ، در زمان هوور توجه امریکا به داخل معطوف شد و فقط در سال 1932 ، وی كشتی های جنگی ارتش را برای حفظ منافع امریكا به السالوادور فرستاد.

1933-1945 Franklin d. Roosevelt از حزب دموکرات

*دوره ریاست جمهوری فرانکلین روزولت مقارن با آغاز و پایان جنگ جهانی دوم بود و لذا امریکا بر خلاف جنگ جهانی اول ، درکنار متفقین وارد جنگ شد . روزولت دخالت در اروپا را به نفع آمریکا تشخیص داد زیرا اولاً اروپاییان را مقروض آمریکا می کرد و ثانیاً بعد از سقوط هیتلر در طرح بازسازی اروپا که بعدها به ( Marshal plane ) شد، شرکت می کرد و در تصمیم گیری های سیاسیون اروپا، دولت آمریکا می توانست دخالت مستقیم داشته باشد .

* در 8 دسامبر سال 1941 آمریکا درکنار انگلستان به ژاپن اعلان جنگ داد و از آنجا که آلمان، ایتالیا و ژاپن در سپتامبر 1940 پیمان سه جانبه ای در مورد همکاری در نبرد در صورت حمله دشمن به هر یک از سه کشور امضا کرده بودند، هیتلر نیز در 11 دسامبر به آمریکا اعلان جنگ کرد.

*در 7 اوت 1942 ، نیروی دریایی آمریکا در کانال "گودال" واقع در سالومون پیاده شدند .

*در 8 آوریل 1942 نخستین حمله هوایی ناگهانی به شهر توکیو به وسیله بمب افکن های متوسط آمریکایی صورت گرفت.

*بین سالهای 1943 و 1944 نیروهای آمریکایی با تفوق بر ژاپن این کشور را به دو نیم تقسیم کردند.

*در 6 ژوییه 1944 قوای تازه نفس آمریکایی همراه با تجهیزات بسیار زیاد به همراه نیروهای انگلیسی و کانادایی در ساحل نرماندی فرانسه پیاده شدند و با آلمان وارد جنگ شدند .

1945-1953 Harry S Trumanاز حزب دموکرات

در16 ژوییه سال 1945 پس از پنج سال تلاش شبانه روزی در قالب طرحهای سری لوس آلاموس ، نخستین بمب اتمی با نام « Gadget » در حضور یکصد نفر از دانشمندان در صحرای آلاموگودور در صحرای نیو مکزیکو واقع درجنوب غربی ایالات متحده آزمایش شد، تا برتری قدرت امریکا در عرصه بین الملل تثبیت شود .

*پس از تسلیم آلمان در ماه مه 1945 ، ترومن در جولای همان سال درکنفرانس ( پست دام ) پیرامون اروپای پس از جنگ شرکت کرد و زمینه های حضور امریکا در اروپا تثبیت شد .

*به دستور ترومن، رییس جمهور وقت آمریکا و با هدف تسلیم کردن امپراتوری ژاپن، هواپیمای آمریکایی ،هیروشیمارا درساعت 8:15 صبح در تاریخ 6 اگوست 1945 بوسیله بمب اورانیمی با نام «پسرک Little Boy» بمباران کرد و ناكازاكی در 9 اگوست سال 1945 در ساعت حدود 11:15 بوسیله بمب پلوتونیمی با نام «مردچاق Fat Man» بمباران شد، كه طی آن بمباران ها صدها هزار نفر فورا جان باختند. ترومن چند روز بعد در مصاحبه ای، با اعلام خبر استفاده آمریکا از بمب اتم، در توجیه این اقدام آمریکا که با هدف نشان دادن ضرب شست به شوروی انجام شد، گفت: «ما با این کارمان مانع از کشته شدن جوانان آمریکایی به دست ژاپنی‏ها شده ایم!».

*در سال 1947 طی عملیات سرکوب چیانکایچک (درچین) که با حمایت همه جانبه امریکا صورت گرفت، بیش از 10000 نفر جان باختند.

*در سال 1950، امریکا در برافروختن جنگ كره و دخالت در جنگ هند و چین شرکت داشت که تا سال 1953 نیز ادامه داشت.

«در این دوره و با آغاز جنگ دوم جهانی در اروپا در سال 1939، امریکا توانسته بود در زمینه تولید هواپیما، كشتی جنگی و تجارتی، توپ و تانك و صنایع جنبی نظامی بیش از كشورهای روسیه، انگلستان، فرانسه و آلمان جنگ افزار تولید نماید. این حركت در آمریكا باعث رونق صنایع و اقتصاد آمریكا شد؛ اما محصولات تولید شده می بایستی در جایی مصرف شود تا روند تولید متوقف نشود. روزولت رئیس جمهور آمریكا در ابتدای جنگ، اعلان بی طرفی كرد اما به فكر مصرف سلاح های تولید شده بود. به این جهت در 11 مارس 1941 قانونی از كنگره آمریكا به نام «قانون وام و اجاره» (The Lend Lease Act) به تصویب رسید. به دنبال تصویب این قانون بود كه زیردریایی های آلمان در اقیانوس اطلس مزاحم كشتی های آمریكا شدند كه برای انگلستان ملزومات نظامی حمل می كردند. به دنبال حمله ناگهانی ارتش آلمان به روسیه در 22 ژوییه1941 و پیشرفت سریع ارتش هیتلر به سمت مسكو، لنینگراد و استالینگراد و اعلان جنگ میهنی در روسیه بر ضد تجاوز نازیسم، چرچیل از فرصت استفاده كرد و ضمن ملاقات با روزولت در عرشه كشتی «پرنس آف ولز» (Prince of Wales) ضمن محكوم كردن تجاوز به شوروی، روس‌ها را به كمك آمریكا امیدوار ساخت. از آن پس عملاً دولت آمریكا نیز به متفقین پیوست و در 25 اوت 1941 برای انتقال كمك های انگلیس و آمریكا به شوروی، خاك ایران اشغال شد و سیل كمك های تسلیحاتی آمریكا به سوی روسیه شوروی سرازیر شد. واقعه حمله ژاپن كه متحد آلمان بود به بندر «پرل هاربور» در هاوایی باعث شد كه آمریكا در دسامبر 1941 به آلمان اعلان جنگ داده و كشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ شود و جنگ از محدوده اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا كرد که طی آن بیش از 20 میلیون نفر جان باختند و شهرهای بسیاری ویران شد.

با پایان جنگ جهانی دوم، امریکا در قالب طرح بازسازی اروپا یا "مارشال پلن" وارد اروپا شد و با در دست گرفتن سیستم اقتصادی و صنعتی کشورهای آسیب دیده، زمینه را برای مداخلات بیشتر در آینده مهیا کرد. به همین جهت، صنایع این کشور توانست صنایع مشابه کشورهای دیگر را حتی در بازارهای داخلی آنها تحت الشعاع قرار دهد. این برتری اقتصادی منجر به برتری سیاسی، فرهنگی، و نظامی امریکا نیز گردید.

سنگ بنای مداخله سیاسی امریکا در جهان نیز در این دوره بنا نهاده شد. با تأسیس سازمان ملل متحد بعد ازجنگ، امریکا با بدست آوردن حق وتو در این سازمان برتری و زمینه مداخله آشکار در امور جهانی را ایجاد نمود. تنها تهدیدکننده جدی منافع امریکا در این دوره، اتحاد جماهیر شوروری بود و از این زمان دوره معروف به جنگ سرد بین این دو قدرت در دنیا آغاز شد و جهان به دو قطب و بلوک شرق و غرب تقسیم شد. در این زمان امریکا با انعقاد پیمان آتلانتیک شمالی (NATO) حضور نظامی خود را در امریکای شمالی و اروپای غربی تثبیت کرد و با مداخله در استقرار پلیس سازمان ملل در شبه جزیره کره، در این منطقه نیز حضور یافت که بحران های دوکره در سالهای بعد متأثر از آن بود. همچنین از سال 1947 و اشغال فلسطین، عملاً مرکز نفوذ صهیونیزم به ایالات متحده انتقال یافت و امریکا حمایت های آشکار خود را از اسرائیل به طرق مختلف از قبیل (حمایت های سیاسی، مالی و نظامی ـ وتو قطعنامه ها علیه اسرائیل ـ طرح قیمومیت برای فلسطین و ...) آغاز کرد.»

... ادامه دارد

 

توضیح:

نام این تحلیل به لحاظ دوران تصدی 16 رئیس جمهور از تئودور روزولت تا جورش دبیلو بوش، از فیلم (ما 16 نفر بودیم) اخذ شده است.

 

* کارشناس و پژوهشگر مسائل سیاسی alikhani_iri@yahoo.com

 



نکته : سايست خارجي آمريكا كودتاي نظامي اشغال نظامي آژانس جاسوسي "
 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 16:29 توسط بنده خدا |



در حال حاضر اسرائیل و در رأس آن شهر تل‌آویو به محلی امن برای فعالیت فاحشه‌خانه‌هایی تبدیل شده که عمدتاً زنان حاضر در آن را زنان کشورهای دیگر و در رأس آن کشورهای اروپای شرقی و کشورهای تازه استقلال یافته تشکیل می‌دهد. آنچه در پی می‌آید تصویری شوم از وضعیت این تجارت کثیف در جامعه اسرائیل می‌باشد.



نویسندگان: هسدای وست‌بروک ـ ویکتوریا بلینت

 

خانم نوی لونکسرن، به عنوان مدیر حقوقی سازمان مایگرنت که در راستای مبارزه با تجارت زنان به فعالیت مشغول است، روز کاری خود را معمولاً از ساعت پنج صبح آغاز می‌کند. همواره دو گوشی موبایل همراه خود دارد و به سرعت صحبت می‌کند. لهجه فصیح انگلیسی‌اش، حتی از بسیاری از انگلیسی زبانان هم بهتر است و هنگامی هم که به زبان عبری صحبت می‌کند، به قدری تند صحبت می‌کند که گویا، فراموش کرده که باید نفس بکشد.

تمام روز را در این طرف و آن طرف کشورش می‌گذراند. از سویی قربانیان تجارت زنان را تشویق می‌کند تا علیه قاچاقچیان خود اقامه دعوا کنند و از سویی دیگر به مقامات فشار می‌آورد تا دست به اقدامات عملی در این زمینه بزنند. جدای از این فعالیت‌ها، از جانب زنان بسیاری که قربانی وحشی‌گری و خشونت مردان شده‌اند، در دادگاه حاضر می‌شود. یک بار پس از آن‌که شکایت زنی مولداویایی را که از چنگال شش قاچاقچی گریخته بود عهده‌دار شد، دوستانش به منزل او آمدند تا با وی برای همیشه خداحافظی کنند، چرا که تصور می‌کردند این آخرین باری است که او را می‌بینند.

در شش ماه آغاز فعالیت‌اش هیچ دستمزدی دریافت نکرد و کارش را نوعی اعتیاد می‌دانست. وی در این باره می‌گوید: «واقعاً آدمی خود نمی‌تواند شغل خود را انتخاب کند و کار من هم مانند هروئینی است که آدمی به آن معتاد می‌گردد.» شاید تنها یک فرد معتاد به کار خود است که بتواند هیجده ساعت در روز پیگیر بررسی جرم‌های وحشیانه در دادگاه‌ها شود و تا حدی فعالیت نماید که مقامات اسرائیلی، وی را به خاطر افشای جنبه‌های شوم جامعه اسرائیل، یک خائن بخوانند. به رغم آن‌که وی سالانه شاهد قاچاق هزاران زن به جامعه خود می‌باشد، اما هنوز مأیوس نشده و به تلاش‌های خود ادامه می‌دهد.

امروزه چهره فاحشه خانه‌های اسرائیل، شکل خاصی به خیابان‌های شهرهای این کشور و به ویژه تل‌آویو داده است. عمده خیابان‌هایی که این فاحشه‌خانه‌ها در آن قرار دارد، خیابان‌هایی کثیف و ساختمان‌های آن مخروبه و قدیمی است. فلش‌های قرمز رنگ بر روی دیوارهای این مناطق، مشتریان را به این مکان‌ها كه با نام «باشگاه سلامت» یا «سالن ماساژ» خوانده می‌شوند، هدایت می‌کند.

تصاویر زنان برهنه در کنار علامت دلار در جای جای این خیابان‌ها به چشم می‌خورد، اما در داخل این فاحشه‌خانه‌ها، زنان فاحشه چندان هم مایل و راغب به نظر نمی‌رسند. از کنار درهای باز فاحشه‌خانه‌ها که می‌گذریم، می‌توانیم اکراه را در نحوه آرایش صورت و موهایشان ببینیم. از کنار پنجره‌ها که می‌گذریم، شاهد صحبت کردن آن‌ها و سیگار کشیدن‌شان با یکدیگر در داخل فاحشه‌خانه‌هاییم.

میرکوهن، رییس بخش تحقیقات پلیس ملی اسرائیل، در این باره می‌گوید: «در عمده‌ی فاحشه‌خانه‌های تل‌آویو هیچ بررسی‌ای از زنان حاضر در آنجا که عمده‌شان به این کشور قاچاق شده‌اند، صورت نمی‌گیرد.»

عمده زنانی که به اسرائیل قاچاق می‌شوند، از رومانی و یا کشورهای تازه استقلال یافته به این کشور آمده‌اند. این زنان که توسط عاملین جرم‌های سازمان یافته، اغوا می‌شوند، عمدتاً با امید رسیدن به پول‌های هنگفت قاچاق می‌شوند. عمده‌ی این افراد را دختران جوانی همچون آنا 23 ساله یعنی دختر رومانیایی که در سال 2002 پایش به یکی از دادگاه‌های اسرائیل باز شد، تشکیل می‌دهد.

آنا در این‌باره در دادگاه گفت: در سال 2001، در زادگاهش با دختری اسرائیلی به نام شولا آشنا شد. شولا به وی قول داد که در تل‌آویو می‌تواند با نگهداری از افراد مسن و از کار افتاده، پول خوبی به دست آورد. شولا وی را با هواپیمایی از بخارست از کشور خارج نمود و این در حالی بود که آنا واقعاً نمی‌دانست که در کجا فرود خواهد آمد. زمانی که هواپیما در قاهره به زمین نشست، آنا تصور می‌کرد که در اسرائیل است. پس از آن بود که به همراه گروهی از دیگر دختران، با ماشینی روباز خود را در بیابان‌های مصر یافت و این در حالی بود که افرادی با چهره‌ای پوشیده و مسلح به سلاح‌های خودکار، آن‌ها را همراهی می‌کردند. ساعت دو نیمه شب بود که آن‌ها ماشین را ترک کرده و پس از چند ساعت پیاده‌روی، سینه‌خیز از حصارهای سیم‌خاردار، عبور کردند.

معمولاً همین افراد هستند که برای نخستین‌بار به آن‌ها می‌گویند که قربانی قاچاق انسانی شده‌اند و باید از این به بعد به عنوان فاحشه به کار بپردازند. یکی دیگر از این قربانیان گفت: «در ابتدای ورودم به مصر تصور کردم که باید در همین کشور به فاحشگی بپردازم و از همین رو تلاش کردم تا از آن معرکه بگریزم، اما توسط یکی از همان افراد دستگیر شدم و در غروب آن روز بود که چهار نفر یکی پس از دیگری به نحوی وحشیانه به من تجاوز کردند و در این رفتار وحشیانه بود که به قدری خونریزی نمودم که دیگر قادر به راه رفتن نبودم و خود را در آستانه مرگ دیدم.»

اگر چه آنا این شانس را داشت که در حین انتقال به تل‌آویو، مورد تجاوز جنسی قرار نگیرد اما آن زمان نمی‌دانست که چه در انتظارش است. پس از عبور از مرز بود که توسط مردی به نام جرج‌بن آبراهام یوسف به تل‌آویو برده شد. در هتلی در تل‌آویو بود که یوسف به او دستور داد تا در یک اتاق پر از مرد، لخت مادرزاد شود.

این عذاب چیزی جز یک «حراج» خوانده نمی‌شود، همانند خریداران بازار احشام. این قاچاقچیان مشتری خود را ورانداز نموده و قیمتی برایش پیشنهاد می‌کنند. ماریو که از جمله قاچاقچیان زن این عرصه است، می‌گوید: «زنان باید لخت لخت وسط اتاق بایستند. قاچاقچیان هم با لمس سینه‌ها، باسن و نگاه به زبان، دندان و دیگر نقاط بدن، وضعیت سلامت آن‌ها را بررسی می‌کنند. علاوه بر بررسی اندام جنسی، از آن‌ها می‌خواهند تا جلو و عقب بروند، خم شوند و در حالات مختلف قرار گیرند. البته قاچاقچیان هم نسبت به ارزش مورد معامله خیلی سخت‌گیر نیستند. حتی در یک مورد، زنی که در یکی از اتاق‌های فروشگاه مک‌دونالد، به مشتریان عرضه شد به قیمت هزار دلار به فروش رفت.»

پنج سال پیش، زمانی که مؤسسه‌ها‌تلاین از نومی درخواست کمک و همکاری نمود، براساس قوانین اسرائیل، قاچاق زنان حتی جرم هم محسوب نمی‌شد. و در ابتدا نومی که در دانشگاه حقوق به فعالیت مشغول بود، علاقه‌ای برای همکاری از خود نشان نداد. تا آن زمان که وی به حوزه جرم‌شناسی علاقه‌مند بود، بیش از آن‌که با قربانیان برخورد داشته باشد، با مجرمین برخورد داشت. اما عمده‌ترین امتیاز و مهارت نومی که سبب درخواست کمک از سوی مؤسسات‌ها‌تلاین شد، توانایی وی در صحبت به زبان رومانیایی بود.

خود در این باره می‌گوید: «اگر چه دوران بسیار سخت و مشقت‌باری را در رومانی گذراندم اما امروزه خیلی از این قضیه خوشحالم چرا که بدون دانستن زبان رومانیایی، الان نمی‌توانستم تا این حد تأثیر گذار باشم.»

در ابتدا مؤسسه مذکور از وی خواست که داوطلبانه چند ساعتی با آن‌ها همکاری نماید و با قربانیان این تجارت که عمدتاً رومانیایی هستند، صحبت کند. آن چه که نومی از آن‌ها شنید، وحشی‌گری‌هایی بود که از سوی مجرمین و پلیس بر آن‌ها وارد شده بود و وی را سخت به خود آورد. دو ساعت کار دواطلبانه در هفته به دو ساعت کار داوطلبانه در روز تبدیل شد و سپس به هیجده ساعت در روز رسید تا جایی که امروزه تنها چهار ساعت می‌خوابد و حتی به قول خودش وقتی هم که می‌خوابد، خواب کارهایش را می‌بیند.

مصیبت آن دختر مولداویایی که به شش قاچاقچی فروخته شده بود، به نقطه عطفی در تلاش‌های نومی تبدیل شد. دختری که خواست علیه قاچاقچیان شهادت دهد و پلیس هیچ توجهی به وی نکرد. حتی در آن زمان چنین افرادی به عنوان قربانی شناخته نمی‌شدند و به قول میرکوهن، بازجوی پلیس اسرائیلی، این زنان به عنوان شریک جرم شناخته می‌شدند. به جای آن‌که این افراد شهادت دهند، صرفاً دستگیر و از اسرائیل اخراج می‌شدند. همچنین به پلیس گفته شده بود که به هیچ‌وجه در کار فاحشه خانه‌ها دخالت نکنند و حتی مقامات ترجیح می‌دادند تا از این دلالان به عنوان منابع اطلاعاتی هم استفاده کنند.

پلیس بئرشبا به نومی گفت که موکل مولداویایی دروغ می‌گوید و مسأله ابداً این‌گونه نیست و اصلاً موضوعی مهم نیست. از این‌رو بود که نومی از قاچاقچیان به دادگاه مدنی شکایت کرد و بعد از آن هم از پلیس به خاطر عدم بررسی موضوع به دادگاه شکایت کرد. حتی وی از وزیر کشور به خاطر عدم صدور ویزا برای این زن شکایت نمود. ناگهان پلیس به خود آمد، چرا که پنجاه نفر در این ماجرا دستگیر شدند. نومی گفت: «جالب بود، دیگر تقریباً مردی در این شهر نبود که دستگیر نشده باشد.»

در ماه می‌سال 2000، سازمان عفو بین‌الملل، گزارش تکان‌دهنده‌ای منتشر نمود که در آن اسرائیل را به خاطر نگاه بی‌توجهانه‌اش به موضوع بردگی سکس محکوم نمود. در نتیجه هیاهوهای شکل گرفته در جامعه اسراییل بود که موجب شد مجلس این کشور قاچاق زنان را یک جرم آشکار بداند و برای آن حداکثر شانزده سال حبس در نظر بگیرد، اما ماجرای این قانون هم خود به موضوعی جدید تبدیل شد.

مارین سولدکین از اعضای مجلس اسراییل در این باره می‌گوید: «هیچ‌کس نمی‌خواهد به این مشکل توجهی کند. راحت‌ترین کار آن است که صرفاً وانمود شود که این زنان نه مهاجرند و نه به اسراییل قاچاق شده‌اند.» اما در سایه تلاش‌های نومی و دیگر فعالان این عرصه بود که حتی ایالات متحده در سال 2001 اسراییل را در فهرست سیاه کشورهایی قرار داد که تلاشی در راستای مبارزه با قاچاق زنان انجام نمی‌دهند.

اسراییل با چالشی جدی روبرو شد. در کشوری که تقاضا برای فاحشه‌خانه‌ها سرسام‌آور است، یعنی در هر ماه یک میلیون مراجعه ثبت می‌شود، هرگونه واکنشی سخت می‌نمود. سازمان‌های حقوق بشر هم برآوردشان بر آن است که همه ساله حداقل سه هزار زن برای تجارت سکس به این کشور قاچاق می‌شوند. جدای از رومانی، این زنان از روسیه، مولداوی و اوکراین یعنی کشورهایی که سقوط نظام تأمین‌اجتماعی ناشی از اقتصادهای پس از کمونیسم را تجربه کرده‌اند، به این کشور قاچاق می‌شوند.

در بررسی صورت گرفته توسط سازمان‌ها‌تلاین که در زندان زنان نواترزا انجام گرفت، مشخص شد که یک سوم زنان همانند آنا هنگام ورودشان به اسراییل از حرفه آینده‌شان یعنی فاحشگی اطلاعی نداشتند. بقیه هم از ماجرا اطلاع داشتند، از قاچاقچیان خود قول گرفته بودند که در اسراییل وضعیت خوبی داشته باشند. قاچاقچیان هم به آن‌ها گفته بودند که هر روز مشتریان آن‌ها محدود بوده و ماهانه چند هزار دلار درآمد خواهند داشت که این رقم در کشورهای اروپای شرقی میزان قابل توجهی است. نهایتاً هم قاچاقچیان به آن‌ها گفته بودند که در صورت نارضایتی می‌توانند فاحشه‌خانه‌ها را ترک کنند، فارغ از آن‌که حتی در این فاحشه‌خانه‌ها خندیدن هم برای زنان و دختران فاحشه ممنوع است و تنها باید در جلوی مشتریان خود صاف بنشینند و لبخند بزنند.

آنا در دادگاه توضیح داد که چگونه همانند یک حیوان فروخته شد. پس از آن‌که در هتل به فروش رفت، لباس‌های تنگ و بدن‌نما به تن کرد و به اتاقی برده شد که مردی در آن به انتظار وی نشسته بود و بقیه مردان هم بیرون اتاق ایستاده بودند و نعره می‌زدند. در آنجا بود که وی برای نخستین‌بار وحشیانه مورد تجاوز قرار گرفت. پس از آن بود که مردان دیگر به ترتیب به سراغ وی آمدند و پس از هر تجاوزً 150 شکل می‌پرداختند که این پول هم به جیب نوچه‌های یور یعنی فردی که عهده‌دار اداره هتل بود، می‌رفت و در نهایت تنها 200 شکل به آنا داده شد که آن هم خرج غذا و قرص‌های ضدبارداری او شد.

دیگر زنانی که در این مطالعه مورد پرسش قرار گرفته بودند، ابراز نمودند که مالکان فاحشه‌خانه‌ها هر هفت روز هفته و هر روز به طور متوسط سیزده ساعت آن‌ها را به فاحشگی وامی‌داشتند و در هنگام قاعدگی نیز باید یا به کلفتی می‌پرداختند و یا با استفاده از نوعی از دیافراگم از خروج قاعدگی جلوگیری می‌کردند. پس از هر مشتری باید دوش ولرمی گرفته و دوباره به سالن عرضه باز گردند.

مشتریان این فاحشه‌خانه‌ها را اسراییلی‌ها تشکیل می‌دهند. سربازان که با لباس‌های نظامی مراجعه می‌کنند از تخفیف برخوردارند. یهودیان ارتدوکس هم هنگامی که می‌خواهند به این مکان‌ها بیایند، ابتدا کلاه‌های خود را در جیب‌شان می‌گذراند و پس از خروج دوباره آن را بر سر می‌گذارند.

در صورتی هم که مشتری از سکس خود راضی نباشد، فاحشه تنبیه می‌شود. دختری هجده ساله در این باره گفت که آن‌ها طوری ما را کتک می‌زنند که هیچ اثری بر بدن ما باقی نماند چرا که مشتریان دوست ندارند اثری بر روی بدن ما باشد. در صورتی هم که هر یک از فاحشه‌ها بیمار و یا حامله شوند، برای درمان وی یا به دامپزشک‌ها رجوع می‌شود و یا به دکترهایی که در مناطق دنج به کورتاژ اقدام می‌کنند، برده می‌شوند.

حدود نیمی از زنانی که مورد بررسی قرار گرفتند، اذعان نمودند در فاحشه‌خانه‌ها بارها حبس شده‌اند و حتی در یک مورد دو زن که قصد فرار داشتند، دست و پا بسته داخل قفسی گذاشته شدند و با همان وضعیت مجبور به سرویس‌دهی به مردان شدند.

در کنفرانسی درباره فساد و فحشا در آگوست سال 2002، ژنرال پلیس موشه نیرراهی در سخنرانی خود گفت: «قاچاق زنان در اسراییل جرمی سازمان یافته است.» طرح این موضوع، غیرمعمول به نظر می‌رسد، چرا که مقامات اسراییل مدت‌ها بود که به هر نحو ممکن هرگونه وجود جرم سازمان یافته در مرزهای خود را منکر می‌شدند، اما دیگر شرایط به شکلی بود که انکار آن غیرممکن می‌نمود.

مطابق گزارش نومی و همکارانش، قاچاق در اسراییل توسط شبکه‌ای هدایت می‌شود که عمده افرادش یعنی فاحشه‌هایش از کشورهای استقلال یافته می‌باشند. حدود هشتاد درصد زنانی که نومی با آن‌ها مصاحبه می‌کرد، ابراز نمودند که قاچاقچیان آن‌ها اسراییلی هستند که اصل و نسب‌شان به روسیه و دیگر کشورهای تازه استقلال یافته بازمی‌گردد. مهارت زبانی و ارتباط قوی آن‌ها، امتیازی برای آن‌ها می‌باشد.

با حضور زنان در فاحشه‌خانه‌هاست که قاچاقچیان در همان آغاز به خشونت متوسل می‌شوند و آن‌ها را متقاعد می‌سازند که اگر هم بتوانند از آنجا بگریزند، شهادت یا هرگونه افشاگری آن‌ها تأثیری ندارد. یکی از فاحشه‌های سابق از نحوه بردنش به ساحل دریا و تهدید به غرق شدن توسط صاحبش، خاطراتی را برای نومی ذکر کرد. آنا هم تعریف نمود که در ساعات استراحتش در اتاق به عبادت می‌پرداخت که صاحب فاحشه‌خانه با آگاهی از موضوع به سراغش رفته و با انجیل به صورتش کوبید و به او گفت: «خیال کردی اینجا کلیسا است!؟»

البته قاچاقچیان هم هیچ تمایلی به کشتن فاحشه‌ها ندارند چرا که مرگ آن‌ها به منزله از دست رفتن کالاهای تجاری‌شان است. اما رقابت قاچاقچیان هم حکایت خاص خود را دارد؛ دزدیدن زنان، آتش زدن فاحشه‌خانه‌ها توسط رقبا و... از مواردی است که در اسراییل شاهدیم.

همین ترس و فساد بیرون از فاحشه‌خانه‌هاست که سبب می‌شود این قربانیان هیچ واکنشی نشان ندهند. نومی می‌گوید: زمانی که از مردم شهر می‌خواهیم که به خاطر فعالیت فاحشه‌خانه‌های محله‌هایشان شکایت کنند، مردم می‌گویند: «شوخی می‌کنید، آن‌ها ما را خواهند کشت.» حتی زمانی هم که مردم این جرأت را به خود دهند که به پلیس شکایت کنند با نوعی بی‌تفاوتی روبرو می‌شوند. نومی می‌گوید: «پلیس خوب می‌داند که در تل‌آویو چه می‌گذرد، اما بدان بی‌توجه است و آن را به چشم یک جرم نمی‌بیند و حتی تصور می‌کند که زنان از این کار لذت می‌برند.»

اما نکته قابل تأمل دیگر آن‌که بر طبق بررسی مؤسسه‌ها‌تلاین، چهل درصد فاحشه‌هایی که تن به مصاحبه دادند، اعتراف نمودند که پلیس‌ها مشتریان ثابت فاحشه‌خانه‌ها هستند.

 

منبع: ماهنامه سیاحت غرب، شماره 29

به نقل از سایت www.somethingJewish.co.uk

 

پیوست:

1-Hasddi Westbrook: سردبیر نشریه New Voices

2-Victoria Blint: روزنامه‌نگار آزاد اسراییلی


+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 15:42 توسط بنده خدا |

 

اعضای شورای مركزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشكی تهران با آیت الله موسوی خویینی‌ دیدار و به بیان دغدغه‌ها و نظرات خویش پرداختند.

به گزارش ایسنا، سپس موسوی خویینی‌ طی سخنانی با گرامیداشت یاد شهدای 16 آذر با اشاره به تاریخچه انجمن‌های اسلامی تاكید كرد: «انجمن‌های اسلامی از اول برای اسلام تشكیل شدند.»

وی توضیح داد: «در آن زمان اسلام در دانشگاه غریب بود، دانشجویان دور هم جمع شدند و انجمن اسلامی شكل گرفت و البته باید با همان فلسفه باز هم به انجمن‌های ‌اسلامی توجه كرد. آن كسانی كه آن روز انجمن‌های اسلامی را پایه‌گذاری كردند مانند مرحوم مهندس بازرگان كه شخص با اخلاصی بود‏ در زمانی این كار را كردند كه نماز خواندن در دانشگاه شرمندگی داشت. افراد باید از نظر روحی قوی می‌بودند كه در دانشگاه نماز بخوانند. آن موقع حكومت هم مخالف اسلام بود و همراهی نمی‌كرد، ولی الان حكومت آن طور نیست؛ گرچه برخی كه منتسب به حكومتند به گونه‌ای عمل یا نظریه پردازی می‌كنند كه باعث غربت شریعت و اسلام می‌شوند.»

عضو برجسته مجمع روحانیون مبارز ادامه داد: «در آن شرایط غربت، ‏ آنها با این نیت حركتی را شروع كردند كه نتایج بسیار ارزشمندی داشت و البته دارای فراز ونشیب‌ هم بوده و هست. این فراز و نشیب‌ نباید باعث شود كه مایوس شویم؛ البته در زمان‌ پیروزی نیز نباید مغرور شویم. یك زمانی بود كه در محیط‌های دانشجویی مسلمان‌ها ‌به حال غیر مسلمان‌ها غبطه می‌خوردند چون آنها اهل مبارزه و اسلحه به دست گرفتن بودند ولی در زمانه دیگر شرایط تغییر كرد و بچه مسلمان‌ها از خودشان جرات نشان دادند.»

موسوی خوئینی ادامه داد: «زمانی آقای مشكینی در خدمت امام (ره) به مناسبت دیدار خبرگان رهبری با ایشان كه بنده هم عضو خبرگان و در خدمتشان بودم مقداری حرف‌های ‌یاس آلود از حوزه و روحانیون زدند كه امام فرمودند: من قلبم پر از امید است اگر شما زمان رضا شاه را دیده بودید مایوس نمی‌شدید. انسان مومن با تكیه بر ایمان كارهایش را انجام می‌دهد در این حالت نه مایوس می‌شود نه شیفته.انسان چون ضعیف است لذا قدری كه شرایط بر خلاف مطلوب باشد مایوس می‌گردد در حالیكه ما باید به وظایفمان عمل نماییم اگر خداوند خواست توفیق ظاهری عنایت فرماید، مهم آن است كه ما به وظایفمان عمل كنیم.»

وی ادامه داد: «جوهره اسلام ایمان و اتكا به ذات مقدس پروردگار است و انجمن‌های اسلامی باید در كارهایشان به خدا اتكا كنند و رضایت او را مورد توجه قرار دهند.»

موسوی خوئینی گفت: «در دوران حیات امام وقتی مسوولان كشور به دیدار امام می‌رفتند و همه در مورد مهم‌ترین مسایل سیاسی گفتگو می‌كردند و همه منتظر بودند ببینند نظر امام چیست، امام می‏فرمودند كه مراقب باشید خودتان را اصلاح كنید و تزكیه نفس را فراموش نكنید.من فكر می‌كنم معنای این حركت امام این نبود كه امام از آن مساله مهم سیاسی غفلت داشتند، بلكه امام قبل و پیش از آنكه به آن مساله سیاسی بپردازند نگاهش به این بود كه اگر اصلاح نفس نباشد مشكلات دیگر پیش می‌آید.»

آیت الله خویینی در ادامه با اشاره به بحث روشنفكری دینی افزود: «روشنفكری دینی این نیست كه دین را اصلاح كنیم بلكه باید دریافت‌های دینی كه در طول زمان با فرهنگ‌ها و عادت‌های مختلف آمیخته می‌شود پالایش بشود.

دوم اینكه به دلیل رشد جوامع فهم از دین متكامل‌تر می‌شود. ولی متاسفانه گاه به اسم روشنفكری دینی از مرز‌ها عبور می‌شود.»

وی توضیح داد: «من در اینجا می‌خواهم به نكته‌ای اشاره كنم و آن اینكه مباحث علوم انسانی مانند علوم ریاضی و فیزیك نیست كه با روان انسان سر و كار نداشته باشد. این مباحث با خواست‌ها و جاذبه‌های درون انسان و نفرت‌ها و عشق‌های انسان‌ها ارتباط دارد. اگر كسی ارایه نظریه می‌كند این وسواس پیش می‌آید كه آیا فرد آن نظریه را با تفكر دقیق و عمیق بیان می‌كند یا اینكه از چیزی یا كسی بدش آمده و در نتیجه ذهنش هم معطوف شده به سمتی كه این نظریه را در مخالفت با آن بیان نماید. البته این به معنای این نیست كه هر كسی بحثی ارایه كرد ما به دنبال انگیزه‌یابی باشیم.»

موسوی خوئینی اظهارداشت: «اگر حكومت، حقی از كسی ضایع كند توجه كنیم نقد به آن كار آیا با نگاه دقیق و علمی است یا اینكه چون ناراحت هستیم این بحث را مطرح می‌كنیم. چه طور می‌شود فردی 20 سال پیش با تمام دلایل عقلی و نقلی از حكومت دینی دفاع می‌كرده است ولی اكنون هزار دلیل می‌آورد كه نقض‌ گفته‌های پیشین وی می‌باشد. آن موقع درست نبوده است یا در كنار این تغییر نظریه مسائل فردی و رنجش‌های شخصی هم دخالت دارد؟

اینجا نسل بعدی كه این مسائل را می‌بیند به این فكر می‌افتد كه آیا آن موقع این فرد چون جایگاه‌ و شأنی در حكومت داشت آن همه از آن دفاع می‌كرد ولی حالا چون آن شان را ندارد و یا حرمت او را آنگونه كه حق اوست یا خود گمان می‌كند كه حق اوست رعایت نمی‌كنند؛ آن را رد می‌كند.»

این عضو مجمع روحانیون مبارز تصریح كرد: «یك نفر راجع به ولایت فقیه چیز دیگری می‌گفته ولی الان مطلب دیگری می‌گوید و این ضررش خیلی زیاد است. شما شیخ قلی تهرانی را نگاه كنید كه یك زمانی در تجلیل و تعظیم از حضرت امام (ره) مطالبی می‌گفت كه بعضی از دوستان امام آن مطلب را غلوآمیز می‌دانستند ولی وقتی با او آنگونه كه او توقع و انتظار داشت رفتار نشد چه سخنانی گفت كه حتی مخالفان نظام هم نمی‌پسندیدند.»

وی افزود: «روشنفكری دینی از مرحله اول باید دین را پذیرفته باشد نه اینكه اصل دین را هم مورد شك قرار دهد.البته باید تحقیق در مورد دین باشد، ولی این درست نیست بگوییم لازم نیست به چیزی ایمان داشته باشیم. انسان بدون ایمان به پوچی كشیده می‌شود.انسان یك موجودی نیست كه یك لحظه موضوعی را بگوید درست است و بعد بگوید درست نیست. نكته اول ایمان به دین است و بعد باید دقت كنیم. تئوری و نظریه‌ای كه ارائه می‌شود واقعاَ حركت اندیشه است یا هوای نفس است و چون آن چیزی را كه می‌خواستیم به ما نداده‌اند، روی دنده لج افتاده‌ایم؟! اگر اینطور باشد در مباحث روشنكفری دینی التقاط پیش می‌آید و البته ظرفیت‌ها متفاوت است.»

وی در ادامه گفت: «اما سوال این است اگر حكومت كسی را اذیت كرد آیا دلیل می‌شود بگوید حكومت بوش را بر جمهوری اسلامی ترجیح می‌دهد؟ گاهی طوری در مورد مظالم این حكومت صحبت می‌شود كه گویی روی پهلوی را سفید كرده است. این كم لطفی است و بلكه بی‌انصافی محض است. در مباحث روشنفكری دینی نباید به سمتی برویم كه همه چیز را نابود كنیم. بیاییم خودمان را اصلاح كنیم. باید عادت كنیم مخالف ما هم انسان است و عقیده دارد و حق دارد. نباید طوری رفتار كنیم كه گویی حاضر نیستیم رقیبان ما نفس بكشند.»

موسوی خوئینی تاكید كرد: «بسیاری از اوقات حرفی كه از مرزها عبور می‌كند حقیقتاَ كنكاش علمی نیست یك مقدار به خاطر اذیت است كه تحمل‌ها كم شده است و البته ما هنوز خودمان امتحان پس نداده‌ایم كه اگر همه چیز دست ما بود چه می‌كردیم؟

اگر من با شخصی مخالفم نباید آن را به مخالفت با دین تعمیم بدهم. اگر یك روز هم زندان رفتیم یا كتك خوردیم حواسمان باشد همه چیز را زیر سوال نبریم.

اگر شبهه در ولایت فقیه می‌كنیم نباید به این خاطر باشد كه چون سهم ما را نداده‌اند … شاید هم فردی واقعا در تئوری در نظرش رژیم سلطنتی بهتر از جمهوری اسلامی است، ولی مراقب باشیم كه این نظریه پردازی‌ها ناشی از دلخوری‌ها در بخش‌ها و یا مسائل خصلتی و زنگارهای درونی و نفسانی نباشد.»

او ادامه داد: «اما اینكه فردی كه در همین مملكت فعالیت داشته بعد از چند سال بگوید جمهوری اسلامی نه، برای من سوال است كه آیا واقعا تحقیق كرده است آیا زمان پهلوی را دیده و مقایسه كرده است؟ یا اینكه چون اذیت شده یا توقع بیش از حد داشته یا واقعا به او ظلم شده است و یا به دوستان ستم شده است اینطور عمل می‌كند؟

گاهی آنقدر در مباحث سیاسی فرو می‌رویم كه یادمان می‌رود در درجه اول باید مسلمان با تقوا و دارای تزكیه نفس باشیم.»

آیت الله موسوی خویینی‌ با اشاره به اینكه در ایران جمعیتی كه از دین فاصله بگیرد نمی‌تواند رشد كند افزود: «ایران كشوری مذهبی است و از قبل از اسلام نیز كشوری مذهبی بوده است. در ایران روشنفكر فاصله گرفته از مذهب همیشه خودش را خسته كرده است؛ جولان می‌دهد ولی به جایی نمی‌رسد. اگر روشنفكران دینی زمانی در غربت باشند طولی نمی‌كشد گرایش عمومی به سمت آنان خواهد رفت. شما بدانید كه گرایش‌ ضد دینی در نهایت ضد مردم می‌شود. چون مردم مذهبی هستند و روشنفكر وقتی هرچه تلاش می‌كند می‌بیند در مردم تاثیر ندارد آن وقت مردم را بی شعور و نفهم می‌داند. در دوران گذشته هم سلطنت‌طلبها و هم توده‌ای‌ها چون با مذهب درافتادند در آخرسر ضد مردم شدند. در خاطرات درباری‌ها می‌بینیم كه هم لاابایی در دین بودند و علاوه بر آن ضد مذهب و در نهایت ضد مردم بودند.»

این عضو برجسته مجمع روحانیون مبارز در ادامه گفت: «من به دوستان حزبی هم همیشه گفته‌ام اگر از مردم به لحاظ دیانت ‏ فاصله گرفتید مشكل پیدا خواهید كرد. شما می‌خواهید با شیوه خاصی مملكت را اداره كنید پس باید مردم بپذیرند اگر مردم پذیرفتند حكومت دست شما خواهد افتاد.

پس شما باید با مردم باشید.حزب اگر از مردم فاصله گرفت نمی‌تواند قدرت را بدست گیرد. عامه مردم با مذهب سر و كار دارند اگر از مذهب مردم فاصله بگیرید مردم هم از شما فاصله می‌گیرند. نگاهتان صرفا به عده‌ای روشنفكر نباشد تمام مملكت همین عده ‌نیستند. چون رای مردم را می‌خواهید باید با مردم همنوا شوید. حرفی نزنید كه مردم فكر كنند با دینشان در افتاده‌اید؟ اگر شجاعت دارید به آن فردی كه گمان می‌كنید خلاف كرده ایراد بگیرید چرا سراغ امیر‌المومنین می‌روید؟ كه او هم ولایتش را از رای مردم گرفته است و اگر مردم با او بیعت نمی‌كردند حكومتش مشروعیت نداشت چرا این مطالب را مطرح می‌كنید و مردم را نگران می‌كنید كه گمان كنند شما نسبت به ولایت الهی آن حضرت مشكل دارید؟

اگر بر خلاف اعتقادات عمومی حرف بزنید مردم از شما فاصله می‏گیرند و آنوقت به جایی می‌رسید كه می‌گویید مردم بی شعورند.»

وی یادآور شد: «امام طوری حرف می‌زد كه با مردم همصدا بود. همزبان بود. مردم احساس می‌كردند كه او یك نفر از خودشان است. یك نفر روستایی نمی‌تواند همپای شما مباحثه سیاسی بكند ولی فهم او الكن نیست. اگر زبانش یاری نمی‌كند فهم دارد. چرا حرف امام را می‌فهمید و به دنبال آن راه می‌افتاد چون امام با او همزبان بود.

در دانشگاه‌ها هم كه روشنفكرترین محیط دانشگاهی است انجمنی موفق خواهد بود كه با عقاید ریشه‌دار مردم نزدیك باشد. انجمن اسلامی حزب سیاسی محض نیست. انجمن اسلامی تشكیل شد تا پایگاهی برای اسلام خواهان باشد. تردید در این مساله بی معنی است كسی كه بخواهد هویت اسلامی آن را تغییر دهد معنی ندارد اسمش انجمن اسلامی باشد می‌تواند یك كلوپ باشد كه هر كس با هر عقیده‌ای آنجا باشد. انجمن اسلامی در درجه اول باید اسلامی باشد. اگر جمعیت كمی هم آمد مهم نیست.

خداوند هم می‌فرماید: قل انما اعظم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی

شما به وظیفه تان عمل كنید و برای خدا عمل نمایید. انشاء الله جمعتتان هم زیاد می‌شود.»

موسوی خوئینی گفت: «دانشجویان در این سال‌ها اشتغال كامل به مسایل سیاسی پیدا كردند و از مباحث تئوریك و فكری دینی دور افتادند.»

آیت الله موسوی خویینی‌ در پایان با اشاره به اینكه برای حركت اصلاحی باید عوامل مختلف را در نظر گرفت گفت: «امام (ره) در دوران نهضت با احزاب هیچ همكاری نمی‌كرد حتی با نهضت آزادی كه پایه‌گزاران آن متدین بودند. امام (ره) می‌گفت: باید زمانی با آنها كار كنم كه بدانم چه می‌خواهند بگویند. اگر الان قرار است از شورای نگهبان انتقاد كنیم نباید با كسی همكاری كنیم كه بعد می‌گوید چرا باید اسلام شرط باشد؟

باید ببینیم چه چیز را می‌خواهیم اصلاح كنیم. طوری عمل نكنیم یك وقت ببینیم كه همه چیز را می‌خواهند كنار بگذارند. می‌خواهیم به چه چیز اعتراض كنیم. اول همه می‌گویند سیاست مقدس نیست بعد كسی دیگر می‌گوید هیچ چیز مقدس نیست ایمان هم مقدس نیست.

باید با كسی كه كار می‌كنیم ببنیم تا قدم آخر به كجا می‌خواهد برود. این طور نشود كه وسط راه تازه متوجه اختلافات عمیق بشویم و آن وقت توی سر هم بزنیم.از طرف دیگر باید دقت كنیم حركت اصلاحی ما در یك صحنه سوت و كور نیست كه كسی نظاره نكند. طوری عمل نكنیم كه انگار بین خودمان دعوا وجود دارد و طرف مقابل احساس راحتی بكند.

ضمن آنكه نسبت به آنچه به نظر صحیح نمی‌آید باید حساس باشیم نباید ناشیانه حركتی كنیم كه هرچند به قصد اصلاح است ولی طرف مقابل سوء استفاده می‌كند.

و البته كار مشكلی است كه هم دفاع كنیم از كل حركت و هم انتقاد از كارهای خلاف به طوری كه دیگران سوء استفاده نكنند. امام (ره) در زمان مبارزه با شاه مراقبت می‌كردند هیچ موضوعی مبارزه با شاه را تحت الشعاع قرار ندهد. حتی عده‌ای آمدند بحث مبارزه با بهایی‌ها را پیش كشیدند امام تاكید می‌كردند مواظب باشید مبارزه با شاه تحت‌الشعاع قرار نگیرد و امام (ره) نمی‌گذاشت مساله اصلی فراموش شود. شما هم مواظب باشید مساله اصلی فراموش نشود. مساله اصلی حفظ جمهوری اسلامی است هم جمهوریت و هم اسلامیت.»

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 15:39 توسط بنده خدا |

گفت‌وگو با دکتر عباس ملكی، مدیر موسسه مطالعات دریای خزر مقدمه: اروپا یکی از نقاط متمرکز از لحاظ مصرف انرژی در جهان است. هرچند کشورهای اروپایی در حال انتقال صنایع انرژی‌بر خود به کشورهای آسیایی و آفریقایی هستند، اما رشد مصرف انرژی در این قاره همچنان با شیب تند به سمت بالاست. یکی از دلایل این موضوع عضویت کشورهای جدید اروپای مرکزی و شرقی به اتحادیه اروپایی است. کشورهای رها شده از اقتصادهای متمرکز در دوران تسلط اتحاد شوروی اکنون یکی از دوره‌های پررونق اقتصادی خود را طی می‌نمایند و این امر به رشد مصرف انرژی در این کشورها می‌انجامد. دوم آنکه در میان کشورهای اروپای شرقی و مرکزی ده تن از آنان این امکان را یافته‌اند تا در کنار دیگر اعضای اروپای متحد به توسعه هماهنگ و سازمان یافته در اتحادیه اروپایی باشند. این امر نیاز به تلاش فراوان برای رسیدن به اقتصاد توسعه یافته کشورهای اروپای غربی دارد که باز تقاضای انرژی را در اروپا بالا می‏برد. در این روزها که منازعه روسیه و اوکراین نگرانی جدی در میان کشورهای اروپایی در مورد امنیت انرژی و تداوم عرضه از سوی روسیه بوجود آورده است، مجددا داستان دخالت سیاست در انتقال نفت و گاز به اروپا زنده شد. سالهای دهه 70 میلادی که ایران بیش از دیگران در ارائه گاز ارزان و بی شرط به اروپا آمادگی نشان داد و با ساخت خط لوله غول پیکر در این راه پیشقدم شد. اما اروپائیان برای آنکه اتحاد شوروی را راضی نمایند، سیاست را به بازار ترجیح دادند و اکنون در مشکل مجدد افتاده‌اند. یکبار دیگر با باز شدن صحنه دریای خزر بر روی دنیا فرصت‌ها‌ی تازه ای برای همه مصرف‌کنندگان انرژی گشود. این بار چگونه خواهد شد؟ مصاحبه مجله «روند اقتصادی» با دکتر عباس ملکی را می‌خوانید. * به نظر می‌رسد پس از یازدهم سپتامبر و بالا رفتن قیمت نفت، بخش بزرگی از جهان صنعتی که به نفت خلیج‌فارس و اوپك وابسته است توجه‌شان به نفت خزر، به عنوان جایگزینی برای نفت خاورمیانه، معطوف شده است. تحلیل شما از علاقه روزافزون غرب به منقطه خزر چیست؟ نباید تصور کرد از لحاظ منابع، دریای خزر یك خلیج فارس دوم است، چون 3 درصد ذخایر ثابت‌شده نفت جهان در دریای خزر و 7 درصد ذخایر گاز در اطراف این دریا قرار دارد. در حالی كه 65 درصد ذخایر نفت اثبات شده جهان در خلیج فارس است. اما همان‌طور كه گفتید 11 سپتامبر نقطه‌عطفی برای منطقه خزراست. چون برای آمریكا یک شریک جدید انرژی پیدا شد. این شریک تازه هم روسیه است. آمریكا و روسیه تا قبل از 11 سپتامبر در صحنه انرژی رقیب بودند به همین دلیل، آمریكایی‌ها در دریای مازندران خطوط لوله شرقی- غربی را پیشنهاد و از آن پشتیبانی می‌كردند؛ مثل خط لوله باكو- تفلیس-جیحان، باكو-سوپسا، باكو-نووروسیسك و خط لوله قزاقستان به چین. بعد از یازدهم سپتامبر، روسیه در برابر سیاست‌های تهاجمی آمریكا برای مبارزه با تروریسم دو راه بیشتر نداشت. یا باید این سیاست‌ها‌ را قبول می‌کرد و یا به مخالفت با آن برمی‌خاست. متحدان روسیه در منطقه مثل جمهوری آذربایجان، تركمنستان، قرقیزستان و قزاقستان در حمایت از سیاست واشنگتن در مبارزه با تروریسم زودتر از روسیه برای در اختیار قراردادن مكان‌ها و پادگان‌های نظامی به آمریكا جواب مثبت داده بودند. با این اوضاع، نتیجه مخالفت روسیه با سیاست واشنگتن، جز کاهش نفوذ مسکو در برخی مناطق تحت نفوذ نبود. براین اساس، روسیه چاره کار را در پذیرش سیاست آمریکا دید، اما برای همكاری با واشنگتن دو شرط قائل شد: نخست، همکاری‌ها‌ی انرژتیک و دیگری مبارزه با وجوه مختلف تروریسم. تاكید بر مبارزه با انواع تروریسم از نگاه مسکو به این معنی بود كه آن نوع تروریسمی كه غرب با آن مبارزه می‌كردو نماد آن القاعده بود، محور نباشد، مبارزه با تروریسم موردنظر در تمامی ابعاد از جمله شامل چچنی‌ها هم بشود. آمریكایی‌ها شرایط روس‌ها‌ را پذیرفتند و همكاری‌های این دو کشور در زمینه انرژی به سطح بالایی ارتقا پیدا كرد. از آن زمان سرمایه‌گذاری شركت‌های آمریكایی در روسیه تسهیل شد. در شمال دریای مازندران حوزه‌هایی در نزدیكی آستاراخان و داغستان با سرمایه‌گذاری بانک‌ها‌ی آمریكایی فعال شد. در شرق روسیه شركت‌هایی مثل اكسون موبیل و تگزاکو شورون فعال شدند. از همه مهمتر یك همكاری میان مسكو و واشنگتن در مناطقی از روسیه شروع شد كه ساكنان اندکی دارد. در واقع در این مناطق مسلمانان روسیه ساكن نیستند؛ مانند دریای بارنز، سمارا، مورمانسك. در این مناطق هم‌اکنون ترمینال‌های نفتی بسیار بزرگی در حال ساخت است كه نفت روسیه را به آمریكا می‌رساند. به نظر من یازدهم سپتامبر باعث سربرآوردن روسیه به عنوان یك شریك جدید انرژی برای غرب شد و این همان نقطه عطف است. *پس از این مقطع انقلاب‌های رنگین در كشورهای آسیای مركزی و قفقاز آغاز شد. نتیجه این فرایند به قدرت رسیدن سیاست‌مدارانی بود كه نزدیكی آشكاری با غرب داشتند. مطالبه اصلی حاکمان جدید در این کشور‌ها‌ هم خروج از زیر چتر روسیه بود. وجود ذخایر نفت و گاز خزر چقدر برای آمریكا انگیزه ایجاد كرد تا با كمك و حمایت واشنگتن این انقلاب‌ها به سرانجام برسد؟ از لحاظ مبنایی هرگونه هرج‌ومرج و آشوب و بر هم خوردن نظم در كشورهای به جا مانده از شوروی سابق به نفع آمریكا و به ضرر روسیه است. بنابراین هرگونه تحریك مردم می‌تواند توسط رسانه‌ها یا سفیر آمریكا و سیاستمداران آن كشور به نفع واشنگتن و حساب شده باشد. به نظر می‌رسد گرچه این امر، در كوتاه‌مدت به به نفع آمریكا بود، اما در بلند مدت مسائلی پیش آمد كه به زیان كشور بود. *چه ضرری؟ روسیه در سال‌های اخیر دامنه نفوذش را در كشورهای آسیای میانه و قفقاز گرچه نسبت به دوره اتحاد شوروی محدود تر شده است، اما نباید از یاد برد که در سالهای اخیر استراتژی مسكو مشخص‌تر شده است. تشکیل سازمان همكاری‌های شانگهای یكی از نتایج استراتژی جدید روسیه است. ازبكستان در همین دوره پایگاه‌های آمریكایی را تعطیل کرد؛ كاری كه در گذشته قادر به انجام آن نبود. این یك موفقیت برای روسیه است. تركمنستان هم اجازه نداد پایگاه آمریكا در این كشور تاسیس شود. جالب‌تر از همه قرقیزستان است. كسانی كه بعد از انقلاب رنگین روی كار آمدند «روسو‌فیل» تراز حاکمان قبلی‌ هستند و نزدیكی بیشتری با مسكو دارند. روسیه با کارت‌هایی كه در گرجستان و اوكراین دارد، بسیار خوب بازی می‌كند. روس‌ها با بستن شیر گاز به روی اوكراین، این کشور را در آغاز فصل سرد به یك بحران عمیق بردند تا نشان دهند که می‌توانند با یكی از كارت‌های‌شان، یعنی «گاز»، به‌خوبی بازی کنند. در میان كشورهای مشترك‌المنافع، كه رژیم اخذ ویزا با روسیه به حالت تعلیق درآمده است، گرجستان یک استثناء است. یعنی روسیه اجازه نمی‌دهد كه گرجی‌ها به راحتی به روسیه رفت و آمد كنند. این منع در واقع یك عامل فشار بر گرجستان است. مثال دیگر خروج نیروهای روسیه از گرجستان است که بسیار آهسته صورت می‌پذیرد. همان‌طور كه شما گفتید منشاء انقلاب‌های رنگین جریان‌های غربی هستند، اما نتیجه آن لزوماً به نفع غرب نیست. * آیا غرب با نگاه به نفت و گاز خزر سیاست نزدیكی به این منطقه را پی می‌گیرد؟ برای مثال با حمایت از انقلاب‌ها‌ی رنگین، انرژی آینده خود را تضمین می‌کندو به دنبال کاهش نفوذ روسیه است؟ باید دید كه برای چه كشوری نفت و گاز خزر اهمیت دارد. دو كشور در جهان هستند كه نفت و گاز دریای خزر مهمترین منابع آنها نیست؛ ایران و روسیه. اگر دریای مازندران سرشار از نفت و گاز هم باشد برای این دو كشور مهمترین منابع معدنی آنها نیست، چون ایران و روسیه منابع عظیم دیگری دارند که فعلا آن‌ها را از نفت خزر بی نیاز می‌کند. از ایران و روسیه که بگذریم سه كشور دیگر همسایه دریای خزر یعنی تركمنستان، قزاقستان و آذربایجان می‌مانند و كشورهای دیگر كه در حاشیه دورتر قرار دارند. تركمنستان وضعیت روشن‌تری نسبت به دیگر کشورها دارد. این کشور دارای منابع گاز است و از آن در جهت تقویت روابط خود با ایران و روسیه استفاده می‌کند. البته ترکمن‌ها قراردادی برای صدور حداکثر 100 میلیارد متر مکعب گاز به روسیه منعقد کرده اند اما به دلیل محدودیت ظرفیت لوله قرارشان با ایران تنها صدور 8 میلیارد متر مکعب گاز در سال است. این نشان می‌دهد كه روسیه در تركمستان برگ‌های برنده بیشتری نسبت به ایران دارد. روسیه می‌گوید گازی كه به اوكراین می‌خواهد بفروشد هر هزار مترمكعب آن 230 دلار در حالی كه گازی كه روس‌ها از تركمنستان می‌خرند کمتر از50 دلار است. روسیه اینجا یك بازی ژئوپلتیك انجام می‌دهد. یعنی گاز را 50 دلار از تركمنستان می‌خرد و می‌خواهد 230 دلار به اوكراین بفروشد. امادر قزاقستان منابع نفت و گاز فراوان و قابل‌توجه است. در اینجا هم باز به لحاظ ژئوپولتیكی این روسیه است كه بیشترین خطوط لوله قزاقستان را در اختیار و نفوذ بیشتری دارد. طبعا بیشترین برگ برنده را نیز داراست. وضعیت جمهوری آذربایجان متفاوت است. این كشور از لحاظ منابع چندان قوی نیست. شاید مهمترین منبع آذربایجان دریای خزر حوزه «آذری، گونشلی، چراغ» است كه کنسرسیومی به سرپرستی بریتیش پترولیوم در حال سرمایه گذاری حدود 8 میلیارد دلاری در آن است. اما به نظر می‌رسد این نفت کمبود خط لوله یك میلیون بشكه‌ای باكو، تفلیس، جیحان را جبران نمی‏كند. به همین دلیل آمریكا بسیار تلاش می‌کند تا از مسیر بستر دریای خزر خط لوله نفت از اوكتائو به باكو احداث شود. همان‌طور که می‌دانید فدراسیون روسیه و ایران، به دلایل زیست‌محیطی، با این اقدام به شدت مخالف اند. با این وجود به نظر من آذربایجان به نوعی درگیر یك انقلاب رنگین است. میزان تظاهرات در این كشور زیاد شده است. می‌توان گفت توسعه در آذربایجان برای مردم دستاوردی نداشته است. *در میان كشورهای منطقه، آذربایجان روابط بسیار گسترده‌ای با ایالات متحده دارد. آیا این روابط احتمال وقوع انقلاب رنگین با حمایت واشنگتن را در آذربایجان كم نمی‌كند؟ مقصودم این است که آیا شما معتقدید در پس روابط گرم باكو و واشنگتن، كاخ‌سفید سیاست دیگری را دنبال می‌كند و نقشه‌ای برای سرنگونی الهام علی‌اف دارد؟ بله، دولت آمریكا با توجه به منابع نفت جمهوری آذربایجان مایل است ثبات آنجا حفظ شود، اما این به معنای آن نیست كه تمام نهادهای آمریكایی هم همین سیاست را دنبال ‌می‌كنند. بعضی از نهادهای ایالات متحده در صدد پیگیری مسائل حقوق‌بشر هستند، برخی دیگر در پی گسترش نفود اسرائیل و... بنابراین نمی‌شود همه آن‌ها را كنترل كرد. در وضعیت کنونی جمهوری آذربایجان، آتش زیر خاكستر است. به این ترتیب گرچه به نظر می‌رسد آمریكا مایل است الهام علی‌اف در آذربایجان باقی بماند، ولی هیچ بعید نیست كه آنجا هم انقلاب رنگین دیگری اتفاق بیفتد. *چین هم نفوذ در منطقه را هدف گرفته است. نمونه روشن آن تشكیل سازمان همكاری‌های شانگهای با كمك موثر چین است كه راه ورود این كشور را در منطقه هموار كرده است. پكن چه سیاستی از نفوذ در منطقه خزر دنبال می‌كند؟ چینی‌ها به دلایل مختلفی در منطقه حضور دارند. یك وجه آن ناشی از نگرانی‌های داخلی است. چین دارای اقلیت قابل‌توجهی جمعیت مسلمان است. این که می‌گویم قابل توجه به لحاظ كیفیت است و نه کمیت. در شمال‌غربی چین در سین‌كیانگ، مسلمانان حضور دارند. این منطقه در گذشته بخشی از تركستان شرقی بوده است. زبان تركی، خط فارسی و ارتباطات مردم این منطقه با مسلمانان به لحاظ كیفی مهم است. جریان‌هایی كه اویغورها را رهبری می‌كنند، و به ادعای دولت چین تجزبه‌طلب هستند، عمدتاً در تركیه و آسیای مركزی مستقرند. چین روابط خود را با كشورهای منطقه طوری تنظیم كرده كه این تهدید را خنثی كند. مثلاً سفارت چین در ایروان بزرگترین سفارت یك كشور خارجی در ارمنستان است، در حالی كه به نظر نمی‌رسد ارمنستان مهمترین كشور برای چین باشد. این حضور برای این است كه چین نشان دهد با سیاست‌های آنکارا مخالف است و از رهگذر آن بتواند ترکیه را تحت فشار قرار دهد. چون برخی از رهبران اویغورها در ترکیه حضور دارند. در گذشته در قزاقستان هم رهبران اویغور حضور داشتند. چین به هر حال با همكاری‌های مرزی با قزاقستان توانست این موضوع را كنترل كند. چینی‌ها‌ با تاجیكستان هم مناسبات خوبی برقرار كردند و خیلی حساب‌ شده جلو رفتند. پس حضور چین در آسیای میانه با نگرانی‌های داخلی خودش قابل‌توجیه است. نكته دوم اینكه چین به منطقه خزر به عنوان «منبع انرژی» و «بازار كار» نگاه می‌كند. به همین دلیل هم هست که برای شناخت بازار انرژی منطقه در خط لوله نكا- ری سرمایه‌گذاری كرده است. هم اکنون پکن به دنبال خط لوله بزرگی از قزاقستان تا چین است كه بعداً تا شانگهای ادامه می‌یابد و بزرگترین سرمایه‌گذاری خط لوله در كل دنیا خواهد شد. در ضمن منطقه خزر بازار بسیار خوبی هم برای کالاهای ارزان قیمت چینی است و پکن نمی‏خواهد از این بازار صرف نظر کند. *به نظر شما بالا رفتن قیمت نفت در سال گذشته میلادی، استخراج و صادرات نفت خزر را در حال حاضر اقتصادی كرده است؟ به لحاظ هزینه تمام شده اکتشاف و استخراج، نفت عراق ارزانترین نفت در دنیاست. در واقع هزینه استخراج هر بشکه نفت عراق تنها یك دلار است. بنابراین اگر جایی مانند عراق پیدا شود كسی به مناطق پرهزینه نمی‌رود؛ چون نفت عراق هنوز ارزان است. وقتی قیمت نفت بالا می‌رود، قیمت نفت نقاط دیگر هم مثل دریای خزر اقتصادی می‌شود. استخراج نفت خزر در مناطق شمالی چیزی حدود 12 دلار در هر بشكه هزینه دارد. بنابراین اگر قیمت نفت تا 15 دلار هم پایین بیاید، باز هم تولید نفت در شمال خزر اقتصادی است. اما همزمان با بالا رفتن قیمت نفت، ترکیبات دیگر نیز اقتصادی شده است. مثال آن شن‌های آغشته به نفت است كه ما هم در سواحل جنوب داریم. دیگری نفت بسیار سنگین یا انرژی‌های جدید است مثل انرژی خورشیدی، باد و انرژی هسته‌ای. در مناطق جنوبی خزر که مربوط به ایران است قضیه کمی تفاوت دارد. شما به نفت جنوب ایران نگاه کنید. خوشبختانه نفت جنوب برای صادرات ارزان تمام می‌شود هر چند كه سیستم بوروكراسی آن برای صادرات حجیم و بسیار پیچیده است. ولی همه‌جا جنوب ایران نیست که قیمت استخراج نفت در آن اقتصادی باشد. تا به حال برای استخراج نفت خزر سه كنسرسیوم بزرگ در جمهوری آذربایحان عقب نشسته‌اند. دلیلش این است كه می‌روند می‌بینند نفتی وجود ندارد و یا اگر وجود دارد فشار آن کم است، حاضر می‌شوند غرامت بدهند و عقب‌نشینی كنند. با این همه ما باید قیمت تمام شده نفت خزر را بررسی كنیم و ببینیم در چه سطحی و چه قیمتی اقتصادی است. اما به نظرم اکتشاف و استخراج نفت دریای خزر در منطقه ایران چندان مقرون به صرفه نیست. *آیا برآورد دقیقی از ذخایر نفت و گاز خزر وجود دارد؟ آمار بسیار متفاوتی ارائه می‌شود. بله. زمانی در دوره شوروی مطالعه و اعلام شد كه چیزی بین 15 تا 20 میلیارد ذخایر ثابت شده نفت در منطقه شوروی، به جز منطقه نزدیك به ایران، وجود دارد. آمریكایی‌ها برای اینكه مشاركت شرکت‌ها‌ی سرمایه گذاری و نفتی بین المللی را ترغیب كنند، دست به بزرگنمایی و اغراق زدند و حجم ذخایر را تا 270 میلیارد بشكه اعلام كردند. براساس آخرین تحقیقات انجام شده مجموع نفت خزر چیزی نزدیك به 40 میلیارد بشكه است. این مطالعات در شمال خزر توسط شرکت‌ها‌ی آمریكا، در مركز توسط بریتیش‌پترولیوم و در جنوب در قسمت ایران توسط كنسرسیوم شل انجام شده است. *سهم ایران از این 40 میلیارد بشكه چقدر است؟ سهم ایران خیلی كم است. هیچ‌كس به صورت قطعی نمی‌تواند بگوید میزان ذخایر چقدر است.. هر چقدر هم كه برای نفت خزر گمانه‌زنی شود تا چاهی حفر نشود، نمی‏توان عددی اعلام كرد. با این همه حدود 6 میلیارد بشكه نفت سهم ایران خواهد بود. *هیچ استخراجی در بخش ایران صورت گرفته است؟ خیر. مشكلات زیادی بر سر راه است. یكی از مشكلات عمق زیاد آب در جنوب است كه در بعضی مناطق به 950 متر می‌رسد. بعد از این950متر تازه باید نزدیک به هزار متر هم حفاری شود تا به نفت برسیم، در حالی كه در شمال خزر عمق آب فقط 5 متر است. این عمق زیاد حفاری و استخراج نفت را غیراقتصادی می‌كند. ایران در حال پایان دادن به ساخت یک سکوی حفاری برای آب‌ها‌ی عمیق است که انتظار می‏رود تا پایان سال جاری تمام شود. * با توجه به تنشی که میان روسیه و اکراین بر سر قیمت گاز به وجود آمده نقش ایران را در تامین امنیت انرژی منطقه چگونه ارزیابی می‌کنید؟ به نظر من این یكی از مهمترین موضوعات است. اگر تحریم آمریكا نبود همه خطوط لوله‌ای كه بعد از فروپاشی شوروری ساخته شد به سمت ایران می‌آمدند. چون هر مقصدی را در دنیا برای نفت و گاز خزر در نظر بگیرید هیچ‌ مسیری از شمال ایران نزدیكتر نیست. آن هم نه ایران به عنوان یك كشور ترانزیت، بلكه به عنوان یک مصرف‌كننده بزرگ. این وضعیت امنیت انرژی را بالا می‌برد؛ چون ایران به نفت خزر وابسته می‌شد و برای حفظ امنیت آن حتماً روابط‌ خود را با كشورهای منطقه ارتقا می‌داد و مستحکم تر می‌كرد. به این ترتیب ایران به مهمترین كشور منطقه برای انتقال انرژی تبدیل می‌شد. هنوز هم ایران ارزانترین راه عبورنفت خزر است. در واقع کاملا اقتصادی است که نفت استخراج شده در منطقه به ایران بیاید و در پالایشگاه‌های تهران اراك، تبریز و حتی اصفهان فرآوری شود. می‌تون پول آن را به صادركننده پرداخت یا متناسب آن نفت در جنوب به مشتری تحویل داد. اما ایران را به دلیل تحریم‌ها كنار گذاشتند با این همه به نظر من ایران می‌تواند فعالیت‌هایی انجام دهد. *منظور شما ازاین فعالیت چیست؟ چه ظرفیت نهفته‌ای وجود دارد كه تا به حال از آن غفلت شده اما امكان استفاده از آن وجود داشته است؟ ایران می‌تواند با جمهوری آذربایجان حوزه نفتی البرز را اكتشاف و استخراج کند. در مركز دریای خزر هم می‌تواند با انعقاد قرارداد اكتشاف برخی بلوك‌ها را كه شركت شل هم موظف به انجام آن است آغاز كند. در بخش تركمنستان، تركمن‌ها و روس‌ها پیشنهاد كردند كه همكاری سه‌جانبه با ایران داشته باشند. در گذشته ما فكر می‌كردیم كه هرگونه همكاری با این كشورها همكاری با رقیب ایران است و به ضرر خودمان تمام می‌شود، اما اتفاقاً از لحاظ ژئوپولتیك بهتر است كه آذری‌ها را به این همكاری ترغیب كنیم تا خط لوله‌شان به تبریز بیاید. در عین حال می‌توانیم گاز در اختیار ارمنستان و نخجوان قرار دهیم و در مقابل از تركمنستان گاز وارد و به اروپا صادر كنیم. چیزی كه تركیه به دنبال آن است تا چهار راه انرژی جهان بشود، به لحاظ طبیعی سهم ماست. *روسیه ابتدای سال تازه میلادی شیرهای گاز را به روی اوكراین بست. این موضوع باعث افت فشار گاز در لوله ترانزیت اروپا شد و اروپایی‌ها را در آستانه زمستان بسیار نگران كرد. اقدام عجیب روسیه برای كشوری همچون ایران كه به دلیل تحریم‌ها‌ از ترانزیت انرژی به اروپا محروم شده فرصت است یا تهدید؟ به نظر من در ارتباط با اروپا فرصت است. اروپایی‌ها یك امكان سنجی در مورد انرژی در دهه‌های 60 و 70 میلادی كردند. اروپا گرچه از لحاظ انرژی فقیر است، اما دریایی از انرژی آن را احاطه كرده است. بخشی از آن دریای شمال است، بخشی روسیه و دریای خزر. ایران، قطر، عراق، الجزایر و لیبی منابع انرژی آینده برای اروپا بودند. براساس آن امكان سنجی، ایران بهترین راه برای انتقال انرژی به اروپا بود. با ایران هم مذاكراتی كردند تا ما گاز در اختیار آن‌ها قرار دهیم. در آخرین لحظات سیاست وارد اقتصاد شد و اروپا به این فكر افتاد كه برای جلوگیری از تهاجم غول كمونیسم كه تا پشت دیوار برلین آمده بود و با محبوب شدن احزاب كمونیستی چنگال‌هایش را به ایتالیا، فرانسه و اسپانیا نشان می‌داد، این امتیاز را به جای ایران به شوروی بدهد و گاز مورد نیاز خود را از این كشور تأمین کند. در همان زمان ایران گاز را به اتحاد جماهیر شوروی صادر می‌کرد. به نظر من اکنون ایران بهترین راه برای متنوع‌سازی منابع تامین انرژی اروپا ست. *در این زمینه ایران پیشنهاد جدی به اروپایی‌ها‌ داده است؟ اروپایی‌ها دو ابتكار دارند یكی استفاده از منابع انرژی دریای خزر كه در این زمینه ایران كمتر فعال است و دیگری تشکیل انرژی چارتر است كه پیشنهاد كردند ایران هم عضو آن شود. *این اتفاق افتاد؟ ایران عضو انرژی چارتر شد؟ انرژی چارتر یك میثاق بین كشورها برای باز شدن عرصه عرضه و تقاضاست. ایران اندکی در این زمینه فعال شد و یك جلسه هم با اروپایی‌ها در تهران برگزار کرد كه آقای‌ها‌دی نژادحسینیان ریاست آن را به عهده داشت، اما متاسفانه این مذاكرات متوقف شد. در حالی كه با اقدام روسیه در بستن شیر گاز بر روی اوكراین اکنون شرایط خوبی برای از سرگیری مذاکرات به وجود آمده است. متاسفانه تفاهم‌نامه خط لوله گاز تركمنستان به اروپا هم كه در زمان ریاست‌جمهوری آقای‌ها‌شمی امضا شد در دولت آقای خاتمی پیگیری نشد و تركمن‌ها آن را لغو كردند. در مجموع هم‌اکنون ایران بهترین فرصت را در اختیار دارد تا مذاکرات تازه خود را اروپایی‌ها برای انتقال نفت و گاز و فرآورده نفتی خزر شروع كند. *آیا ایران به لحاظ امنیتی نگران اعلام ذخایر نفت خزر است؟ با این توجیه كه دادن اطلاعات در باره ذخایر انرژی خزر ممکن است زمینه‌ساز حضور كشورهای بیگانه در منطقه شود و تبعات منفی داشته باشد. بر اساس توافق ایران و شوروی منعقده در 1940 پرچم هیچ كشوری جز دو كشور ساحلی دریای خزر نمی‌تواند در این دریا برافراشته شود، که بعدا با از هم پاشی شوروی به پنج کشور توسعه یافت. هم‌اکنون نیروی نظامی بیگانه‌ای در دریای خزر حضور ندارد. در اینجا البته نکته‌ای وجود دارد. برخی از كشورها به سمت غیرنظامی شدن دریا حرکت می‌کنند و برخی دیگر به دلیل اینكه بیشتر از همه ناوگان نظامی دارند به دنبال حداکثر استفاده از پهنه آبی هستند. ایران در این میان باید سیاست دقیقی اتخاذ كند. در عین حال كه ایران غیرنظامی شدن دریا را تائید می‌كند، اما باید توجه داشت كه غیرنظامی شدن منطقه، خزر را، از منظر ایران، فاقد هر گونه توان دفاعی خواهد کرد. غیرنظامی شدن دریای خزر می‌تواند در چارچوب دیگری مثل جلوگیری از انقلاب رنگین معنا داشته باشد. *اما ایالات متحده حضور پررنگی در جمهوری آذربایجان دارد. دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکاهم به طور مرتب از این جمهوری بازدید می‌کند. به نظر من آمریكایی‌ها به این موضوع واقفند که نمی‌توانند به منطقه بیایند چون عمق استراتژیك در خزر ندارند. همچنان که می‌دانید بر خلاف اصرار و تشویق فراوان جمهوری آذربایجان تا این لحظه واشنگتن از در اختیار گرفتن و استقرار پایگاه نظامی در آذربایجان خودداری کرده است. آذری‌ها سیستم‌های راداری از آمریكا گرفته‌اند. سیستم‌هایشان به مراتب ضعیف‌تر از رادارهای روسیه در كوه قبله در آذربایجان است. *ایران چندی قبل پیشنهاد كرد یك نیروی نظامی مشترك در خزر تشكیل شود. روسیه در كلام از این پیشنهاد استقبال كرد، اما حتی ایران هم پیگیر این طرح نشد. چرا؟ روسیه حداقل 105 ناو مجهز در دریای مازندران دارد كه بخش اعظم آن ناوگان شبه‌جزیره كریمه در دریای سیاه است كه بعد از فروپاشی شوروی و بروز اختلاف با اوكراین بخشی از آن را به خزر منتقل كرد. بنابراین روسیه قدرت بلامنازع دریای خزر است. با فاصله زیاد پس از روسیه ایران قرار دارد. سپس قزاقستان و آذربایجان و تركمنستان هستند. كشورهایی كه قدرت نظامی و دست بالا دارنداز هرگونه همكاری استقبال می‌كنند. به نظر می‌رسد تركمنستان و قزاقستان هم سرانجام موافقت خواهند كرد. به نظر من آذربایجان هم به خوبی می‌داند كه در دریای خزر نیروهای مهم ایران و روسیه هستند نه آمریكا. ایران یك‌بار پیشنهاد غیرنظامی شدن دریا را هم داده است، اما باید دقت کرد که آیا غیرنظامی شدن برای ایران اولویت دارد یا تشكیل نیروی مشترك. *به عنوان آخرین سئوال، گره تكمیل رژیم حقوقی دریای خزر همچنان بسته مانده است. ایراد كار كجا است كه مذاكرات كارشناسی هم پیشرفت چندانی ندارد؟ كشورهایی كه در خزر به دنبال منافع‌شان هستند سرگرم کارند. مثلاً آذربایجان، روسیه، قزاقستان و تركمنستان نفت استخراج نفت می‌کنند. تحولاتی در دنیا رخ داد كه به نظر من برخلاف نظر شما اهمیت دریای خزر رابرای طرفین كم كرد. * چه تحولاتی؟ یازدهم سپتامبر به نظرم اهمیت خزر را كم كرد. نگاه آمریكا كه نگاه سیاسی-اقتصادی بود به نگاه نظامی- امنیتی تغییر یافت. بنابراین آمریكا نگاه نمی‌كند كه چقدر نفت در خزر وجود دارد، بلكه در پی آن است كه كدام‌ كشور بیشترین همکاری را برای مبارزه با تروریسم با واشنگتن دارند. به همین دلیل هم‌اکنون تاجیكستان برای آمریكا خیلی مهمتر از قزاقستان است. دلیل این امر هم این است كه تاجیكستان مرز مشترك با افغانستان دارد و در آن سوی دریا هم گرجستان مهمتر از آذربایجان است چون كه جریان دره پانكیسی را بیشتر می‌تواند كنترل كند. ایران هم در سال‌های اخیر چند بار موضع خود را در مورد رژیم حقوقی تغییر داده و به نظر نمی‌رسد كه موضوع چندان برای دولت جدید مهم باشد زیرا تا این لحظه هیچکدام در زمینه این امر حیاتی یعنی منافع ایران در خزر اظهار نظر نکرده اند. به هر حال از نظر من واقعاً مهم است. تقریباً تقسیم دریای مازندران در شمال این دریا صورت گرفته است. ایران می‌تواند با آذربایجان و تركمنستان مذاكرات سه‌جانبه‌ای انجام دهد و حتی نقش میانجی را میان باکو و عشق‌آباد ایفا کند؛ به‌خصوص که آذربایجان و تركمنستان با هم اختلاف دارند. این دو كشور هم متوجه شده‌اند كه می‌توانند با ایران مصالحه كنند. این مصالحه هم لزوماً به معنی این نیست كه به ایران 20 درصد حق داده شود. ایران حتی می‌تواند پیشنهاد استفاده ذخایر مشترك را دوباره مطرح كند. متاسفانه وقتی سیاست ایران از استفاده مشاع به تقسیم دریا تغییر كرد خیلی فرصت‌ها از دست رفت. *در واقع ایران از جرگه تقسیم جدامانده است و چهار كشور راه خودشان را رفته‌اند. بله همین‌طور است. طی این سال‌ها حدود 40 میلیارد دلار در خزر سرمایه‌گذاری خارجی شده است اما حتی یك دلار آن هم سمت ایران نیامده است. شریف نیوز
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 15:36 توسط بنده خدا |

علی اكبر ناطق نوری در جلد دوم خاطراتش كه توسط مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده به تشریح فعالیتهای خود در دفتر بازرسی رهبری پرداخت. 
   
 
ناطق نوری در این كتاب به دلیل حضورش در دفتر بارزسی بیت رهبری اشاره كرده و در مورد پرونده‌هایی چون شكایت از برادران تحریریان،بازرسی از دادگاه ویژه روحانیت،رسیدگی به شكایت یكی از برادران اهل سنت و... توضیحاتی را به شرح ذیل ارائه می‌دهد:
یكروز آقای رفیق دوست نزد من آمد و نامه‌ای از آقا، خطاب به این جانب آورد كه مضمون آن رسیدگی به تظلمی بود كه برادران «تحریریان»، صاحب كارخانه‌ی «خودكار بیك» به آقا كرده بودند. در واقع آنها شكایتی به دفتر آقا داده بودند و آقا هم دستور پیگیری دادند و خواسته بودند كه گزارش اقداماتی كه انجام می‌دهید را به من ارایه نمایید.
البته بخشی از نامه‌ی آقا خیلی تند بود، مضمون آن چنین است: «خدا كند این گونه كه این‌ها (تحریریان) می‌گویند درست نباشد، و الا وای بر من، وای بر ما، اگر این درست باشد. اگر این ظلم‌ها در كشور شود،در قیامت چه پاسخی خواهیم داشت.»
برادران تحریریان قبل از انقلاب این كارخانه را راه انداخته بودند و از محترمین تهران بودند. من هیچ ارتباط و شناختی از اینها نداشتم. تعزیرات و بچه‌های وزارت اینها را به اتهام سوء استفاده از ارز دریافتی و وارد نكردن مواد اولیه دستگیر كرده و با وجود سن بالایی كه داشتند بشدت شكنجه شده بودند. بخصوص، وقتی به اینها گفته بودند می‌خواهیم جلوی كارگرها شما را شلاق بزنیم. شكنجه روحی شده بودند و اینها با وجودی كه افراد مذهبی و متدینی بودند، تحت فشار عصبی، هر دو اقدام به خودكشی كرده بودند و رگ خودشان را زده بودند، كه البته مامورین مانع این كار شدند و آنها موفق به خودكشی نشدند.
آقا بنده را مامور رسیدگی به این پرونده كرد. مسئولیت خیلی سنگینی بود،بخشی از طرف حساب من، بچه‌های وزارت اطلاعات و بخشی دیگر تعزیرات حكومتی بودند.
جهت رسیدگی به این پرونده، باید به مكان‌های «ورود ممنوع» وارد می‌شدم. تجربه‌ بازرسی هم نداشتم و این اولین پرونده ارجاعی آقا به این جانب بود. من از خدا خواستم به من كمك كند آنطوری كه حق است رسیدگی شود.
با توكل بر خداوند كار را شروع كردم. اخوی‌زاده را كه در وزارت اطلاعات كار می‌كرد، خواستم و موضوع ماموریت را با ایشان در میان نهادم. به ایشان گفتم دو سه تا از بچه‌های وزارت را كه تسلط خوبی برای این گونه كارها دارند شناسایی و به من معرفی كن.
روزی ایشان سه نفر از رفقایش را با ویژگی‌هایی كه ذكر شد،به منزل ما آورد و معرفی كرد. به آقایان گفتم «من براساس معرفی حمید با شما آشنا شدم و به شما اعتماد می‌كنم. این پرونده را در اختیار شما قرار می‌دهم، ولی نفرین خدا و رسول خدا بر شما باد اگر این كار را با گرایش خاصی پیگیری كنید و ملاحظه‌ كسی را بكنید. من اعتقاد دارم كه شما باید لحظه به لحظه این پرونده را جلو ببرید. باید احساس كنید كه حضرت مهدی (ع) ناظر بر اعمال شماست و می‌بینند كه شما چه كار می‌كنید؟ چون این پرونده را جانشین امام زمان، به من ارجاع داده است. خط، گرایش، حب و بغض همه را كنار بگذارید. اگر نارو بزنید، روز قیامت شما را نمی‌بخشم، آقا هم شما را نمی‌بخشد.»
آقایان اعتماد مرا جلب كردند و با تعهدی كه در آنها احساس كردم، كار را واگذار نمودم.البته اینها تعجب كردند كه یك شخص مثل ناطق كه كلی حرف درباره‌اش می‌زنند،حالا این طور جدی و بدون گرایش سیاسی می‌خواهد پرونده را پیگیری كند.
ما وقتی كه درهای ورود ممنوع را باز كردیم و با زور به بعضی از ندامتگاه‌ها و زندان‌ها رفتیم و وقت و بی‌وقت كار را پیگیری می‌كردیم، باید با بعضی بچه‌های وزارت كه خودشان بازجوهایی پیچیده و زرنگ و پخته‌ای بودند، برخورد می‌كردیم. به فضل خدا یك گزارش مقنن و مستدل و غیرقابل تردید تهیه كردیم.
وزیر اطلاعات آن موقع، آقا فلاحیان بود كه به من گفت:«این كار شما بزرگترین ضربه را به ما زد.»گفتم:«رفاقت سرجایش،اما به من ماموریت داده شده و قوم و خویش و رفیق و فامیل نمی‌شناسم،حضرتعالی محترم،اما من وظیفه و تكلیف خودم را انجام می‌دهم.»
گزارش را كه به آقا دادیم،پیشنهاد هم دادیم كه این سه جوان بازجو كه این تخلفات را انجام دادند،دستگیر و محاكمه و اخراج شوند. آقا هم پیشنهادها را پذیرفتند و دستور دادند كه اجرا شود. متخلفین دستگیر شدند و آقای «نیری» محاكمه‌شان كرد و شلاق خوردند و اخراج شدند.
این بازرسی ما خیلی اثر گذاشت. بعداً به آقا گفتم «بازرس‌هایی كه برای این پرونده انتخاب كرده بودم، نه تنها از جناح راست نبودند بلكه متهم به چپ روی بودند.» آقا فرموند: «چه طور» گفتم: «شاكی پرونده به اصطلاح از جناح راست و یك سرمایه‌دار و كارخانه‌دار بود و خود من هم كه متهم به راست هستم،حال اگر بازجوها هم از جناح راست انتخاب می‌كردم متهم می‌شدیم به جانبداری، امابا انتخاب بازجو با گرایش دیگر از هرگونه تهمت تبرئه شدیم و تاثیر بسیار مثبتی هم روی خود بازجوها داشت و ذهنیت آنها را عوض كرد.» قبل از این پرونده، بنده اصلاً آنها را نمی‌شناختم، اما پس از پایان بازرسی، نتیجه مثبتی به دست آمد كه روی این بچه‌ها اثر خوب گذاشت و ذهنیت آنها را نسبت به امثال بنده عوض كرد و جزو علاقه‌مندان به حقیر شدند. در مبانی و اعتقادات آنها تحول ایجاد شد و به حق آن مظلومین هم رسیدگی شد و آنها هم خیلی امیدوار شدند و كارشان را در كارخانه ادامه دادند.

 

*تشكیل بازرسی دفتر رهبری

این بازرسی كه تمام شد، آقا به من حكم بازرسی دادند. ایشان حكمی قریب به این مضامین نوشته بودند: «از آنجایی كه اینجا آخرین ملجا و مرجع تظلمات مردم است، شما را به عنوان مسئول بازرسی انتخاب می‌كنم و از شما می‌خواهم كه یك دفتر كوچكی تشكیل بدهید و مسائل كارگزاران نظام را پیگیری كنید» از این جا كار بازرسی شروع شد. بازرسی ما موردی است یعنی همین طوری برای بازرسی و بررسی مسائل معضلات نمی‌رویم، بلكه چنانچه كسی تظلمی به دفتر آقا داشته باشد، آقا مورد را به بازرسی ارجاع می‌دهد و ما هم بازرسی كرده و نتیجه را به ایشان گزارش می‌دهیم. در طول این چند سالی كه ما هم بازرسی كرده و نتیجه را به ایشان گزارش می‌دهیم. در طول این چند سالی كه ما بازرسی را تشكیل داده و گزارش‌های مربوطه را تهیه می‌كنیم، آقا تمام گزارش‌ها را حتی اگر پانصد صفحه باشد می‌خوانند و گاهی هم حاشیه می‌زنند و اقدام می‌كنند،حتی یك مورد وجود ندارد كه ایشان اقدام نكرده باشد.
تركیب اعضای دفتر بازرسی هم به این صورت است: چهار گروه كاری وجود دارد كه عبارتند از: «گروه فرهنگی»، «گروه اقتصادی» «گروه قضایی» و «گروه سیاسی»‌هر گروه یك رئیس و دو تا كارشناس دارد، این اجازه را هم داریم كه در مواردی از دستگاه‌های ذی‌ربط، كارشناس بگیریم،تا در پرونده‌ای با ما همكاری كنند. اكنون تمام اعضای دفتر بازرسی از رئیس‌ تا آبدارچی و پیك و راننده، بیست نفر هم نمی‌شوند.
با این كه یك دفتر جمع و جوری است، انصافاً كارهای بزرگی انجام داده‌ایم. بنا هم نیست كه كارهایی كه شده اعلام شود چون در این صورت همه خیال می‌كنند كه باید بیایند این جا شكایت كنند. در حالی كه ما بازرسی كل كشور نیستیم، بلكه اگر كسی به آقا تظلم بكند، ما پیگیری می‌كنیم كه بهتر است نمونه‌هایی از اقدامات انجام شده را ذكر كنم.

 

بازرسی از دادگاه ویژه روحانیت

در دوره مسئولیت آقای ری‌شهری و آقای حسینیان،متهمین دادگاه ویژه روحانیت از داخل زندان شكایت كرده بوند كه دادگاه ویژه با آنها برخورد مناسب نداشته است. آقا فرمودند كه از دادگاه ویژه بازرسی كنید. بنده هم از آقای فردوسی‌پور كه مدتی قاضی بوده و آدم پخته و با تجربه‌ای است دعوت كردم و به كمك ایشان یك تیم مناسبی تشكیل داده و دادگاه ویژه‌ روحانیت سراسر كشور را به طور كامل بازرسی كردیم.
یك گزارش 500 صفحه‌ای به غیر از پیوست تهیه كردیم و خدمت آقا بردیم بعد از 15 روز كه خدمت ایشان رفتم، لبخندی زدند و فرمودند: «وقتی كه آن گزارش را آوردید، من از خدا خواستم یك فراغتی بدهد تا بتوانم این را بخوانم و امروز به شما می‌گویم كه به طور كامل، گزارش را خواندم» برای رسیدگی، حدود هفت صفحه و نیم برای آقای ری‌شهری دستورالعمل صادر كردند كه من خودم تعجب كردم.

 

*شكایت یك زندانی

آقای فردوسی‌پور كه در مجلس بودند، نامه‌ای از یك زندانی مشهدی به من دادند. نوشته بود كه «اكنون من به اتهام فحشا و زنا در زندان هستم، اما قبیله و خانواده شاكی من برای این كه تلافی و قصاص كنند، دختر هشت ساله‌ی مرا درمسیر مدرسه گرفتند و به او تجاوز كردند و در نهایت هم او را كشتند بعد هم با نفوذی كه داشتند، پزشك قانونی اعلام كرده به مرگ طبیعی مرده است، حق بنده را ضایع كردند و خود هم در زندان هستم». با این كه از نظر روحی خیلی زود متاثر نمی‌شوم، اما این واقعه مرا بشدت تكان داد و آرامش مرا به هم ریخت و یك شب تا پاسی از شب خوابم نمی‌برد كه یك بچه‌ هشت ساله چه گناهی كرده است.
برای پیگیری از آقا اجازه گرفتم. آن موقع رئیس دادگستری خراسان آقای «شیخ سعدی حیدری» بودند. ایشان اهل بابل است و مدتی هم در دادگستری مازندران بود. انسان بسیار محترمی هستند. تلفن زدم كه با ایشان هماهنگ كنم. گفتند «آقای ناطق این پرونده الان روی میز من است، من پیگیری می‌كنم، نیازی نیست هیات بفرستید» وقتی خواستم بگویم كه هیات نرود، دیدم هیات رفته است. -لطف خدا بود- رئیس گروه قضایی اعزامی، آقای امیری بود كه جوان بسیار موفق و خوبی است.
محل واقعه، روستایی در چهل كیلومتری مشهد بود. وقتی از طرف رهبری سه تا قاضی به خاطر رسیدگی به شكایت یك زندانی وارد منطقه شدند، مثل بمب منفجر شد.
پس از بازرسی،معلوم شد كه حرف آن زندانی درست بوده است. همان جا دستور داده شد با پزشك قانونی وقت و سایر دست‌اندركاران این پرونده برخورد شود و به این تظلم خیلی محكم رسیدگی شد. من معتقد هستم اگر چیزی به درد آخرتم بخورد، همین كارهای علی‌الظاهر ریزی است كه آثار بسیار خوبی دارد؛ بخصوص حق الناس از جانب رهبری با دقت حل می‌شود.

 

*شكایت از اداره آگاهی كردستان

نمونه دیگری از این خاطرات بازرسی كه خیلی جالب است مربوط به یكی از برادران اهل سنت در یكی از روستاهای كردستان است. ایشان بازنشسته شهربانی در زمان شاه بود و پسرش كه در یك نهادی كار می‌كرده شكایتی برای دفتر آقا تنظیم و از طریق پست عادی ارسال كرده بود. مردم محل او را مسخره كرده و گفته بودند «اشخاصی كه آشنا و پارتی دارند و نامه می‌دهند كسی جواب نمی‌دهد، حالا نامه برای رهبری را از طریق پست می‌فرستی و دلت خوش است كه جواب می‌دهند.»
او هم گفته بود كه «این حكومت با بقیه حكومت‌ها، فرق می‌كند.» این نامه پستی، اتفاقاً به دست آقا رسیده بود. آقا هم دستور بازرسی را صادر فرمودند. من سه تا قاضی انتخاب كرده و یك نیابت قضایی هم از جناب آقای یزدی برایشان گرفتیم تا بتوانند از طرف قوه‌قضائیه عمل كنند و به دنبال آن به مهاباد كردستان اعزام شدند.
وقتی كه اینها برای رسیدگی به شكایت یك پیرمرد بازنشسته كه نامه‌اش را از طرق پست عادی به دفتر رهبری فرستاده است وارد مهاباد شدند،ولوله شد. اتفاقاً این بازرسی منجر به دستگیری، زندان، محاكمه و صدور حكم قصاص برای یك افسر آگاهی شد.
بچه‌های تیم بازرسی آمدند و گفتند: «ایشان محكوم به قصاص است.» من گفتم: «حالا كه این افسر جوان محكوم به قصاص شده است، دست نگهدارید. بروید پیش آن پیرمرد كه محتاج و فقیر هم می‌باشد. با ایشان صحبت كنید اگر رضایت بدهد دیه بچه‌اش را بگیرد، آن جوان كه از بین نمی‌رود.» بچه‌ها به مهاباد رفتند و گفتند: «اگر شما رضایت ندهید مجرم قصاص می‌شود، اما اگر شما عفو كنید زیباتر است، بیا و دیه را بپذیر» این پیرمرد رضایت داد و آن جوان افسر، حدود چهار- پنج میلیون به عنوان دیه داد و آزاد شد.
زمانی كه گزارش را به آقا ارایه می‌كردم، چشم آقا پر از اشك شد و گفت: «آقای ناطق این بازرسی نبود، این دیگر فوق بازرسی بود» و چندین بار تشكر كردند و تقدیرنامه‌ی كتبی هم لطف كردند و چند بار فرمودند «وقتی من رهبر شدم، نگران بودم كه اگر كسی به من تظلم بكند چگونه رسیدگی كنم. خداوند لطف كرده این دفتر را راه انداختیم و من خاطرجمع شدم كه اگر موردی ارجاع شود تا آخر رسیدگی می‌شود.»

 

* بازرسی از مخابرات

یك بار زمان آقای مهندس غرضی به دفتر آقا گزارش شده بود كه وزارت می‌خواهد شش هزار «سوئیچینگ» وارد كند و در حالی كه مخابرات خودمان در شیراز می‌تواند این كار را انجام دهد. این یك كار كاملا فنی بود. ما یك تیم تخصصی عالی رتبه، مركب از كارشناسان مخابرات، كارشناسان صدا و سیما و كارشناسان مخابرات شیراز تشكیل دادیم كه پس از شش ماه كار، گزارش قطوری ارایه كردند، كه به دستور آقا برای آقای‌ها‌شمی هم فرستاده شد.
جالب اینجاست آن موقع محسن‌ها‌شمی هم رئیس دفتر ایشان بود. بازرسان دفتر رئیس‌جمهور هم رفتند و بازرسی ما را بازرسی كرده آن را تائید كردند.

 

* تظاهرات جانبازان در شیراز

روزی گروهی از جانبازان در شیراز، راهپیمایی و تظاهرات كردند. آقا فرمودند «بازرسی كنید و مشخص كنید كه حق با كیست؟» پس از بازرسی‌هایی كه انجام شد، گزارش دادیم كه اولاً مدیركل اطلاعات «آقای موسوی» كه عامل فتنه است باید از این استان برود و براثر همین گزارش‌ها او را برداشتند، اما متاسفانه او را آوردند مركز و ارتقای درجه دادند،در قتل‌های زنجیره ای هم ایشان متهم ردیف اول بود. دوم آنكه به آقا پیشنهاد دادیم رئیس بنیاد جانبازان آقای «رفیق دوست» و معاون ایشان آقای «محمد نبی حبیبی» باید محاكمه شوند، حال آن كه با رفیق دوست، چهل سالی است كه رفیق هستیم.
یك روز ایشان به دفتر من آمد و فت:«حالا ما باید محاكمه شویم، شاه این طوری درباره ما نگفته بود.» گفتم: «آقا محسن، عصبانی نشوید، ناهار خدمتتان باشیم. به كارشناسان می‌گویم پرونده را بیاورند، اگر جواب داشتید من قبول می‌كنم در غیر این صورت همین است كه هست. رفاقت من و شما سرجایش اما من بازرس رهبر هستم، اگر خدای ناكرده یك خرده رفاقتی و خطی و عاطفی برخورد كنم، روز قیامت بزرگترین عذاب جهنم مال من است. چون اینجا آخرین پناهگاه مردم است،آقا به من اعتماد كردند، ما چشم و گوش او هستیم و كوچكترین گرایش به این طرف و یا آن طرف خیانتی نابخشودنی است. اگر حق هم با شما باشد، رسیدگی می‌كنیم». خلاصه آقای امیری پرونده را آورد. ما به قدری متقن و محكم كار می‌كنیم كه هیچ كس نمی‌تواند از نظر قضایی، حقوقی و كارشناسی،خدشه وارد كند. در این ارتباط پس از ارایه گزارش ما،‌ آقا هم به آقای نیری دستور دادند به پرونده رسیدگی كند و ایشان هم برخورد كرد.

 

* برخورد با فرمانده سپاه در گرگان

زمانی دیگر برای آقا گزارش آمده بود كه در گرگان و «علی آباد» و «مینودشت» فرمانده سپاهی است كه بسیار خشن عمل كرده، افراد را دستگیر می‌كند و شلاق می‌زند و در جنگل‌ها اذیت می‌كند و رعب و وحشت عجیبی ایجاد كرده است و همه هم از او می‌ترسند. آقا هم دستور داد تا بازرسی پیگیری كند.
یك هیأتی را به شمال فرستادیم و نتیجه بازرسی را به آقا دادیم و پیشنهاد دادیم قوه قضائیه با متخلف برخورد كند. آقای «رازینی» كه در سازمان قضایی نیروهای مسلح بود، دستور داد ایشان را دستگیر كردند. سرش را تراشیدند، دست‌هایش را از پشت بستند و آوردند در خیابان‌ها گرداندند، شلاق زدند و به حسابش هم رسیدند و قصه تمام شد. پس از این برخورد، آقای «نورمفیدی» امام جمعه محترم گرگان، به آقا نامه نوشتند كه بازرس شما در مورد فرمانده سپاه، باندی و خطی برخورد كرده است و تحقیقات را از یك جناح خاص انجام دادند.
آقا از ما خواستند كه جوابش چیست؟ در این قضایا آقا خیلی جدی هستند، من گزارش دیگری تهیه كردم و اظهارات فرماندار و مدیركل اطلاعات و تمام مسئولینی كه از آنها تحقیقات شده بود و اتفاقاً در جناح آقای نورمفیدی هم بودند، به صورت مستند، ضمیمه گزارش كردم و خدمت آقا دادم.
ایشان فرمودند: «عین همین گزارش یك نسخه هم برای آقای نورمفیدی بفرستید» و با فرستادن این گزارش به آقای نورمفیدی قضیه تمام شد.

 

*رسیدگی به شكایت مردم نور

در ارتباط با اتهام سوء استفاده از نمایندگی مجلس اخوی من، «احمد ناطق نوری» گزارشی آمده بود،به این مضمون كه -اخوی ما- احمد آقا در شهرستان نور با سوء استفاده از موقعیت نمایندگی،‌ اراضی و منابع طبیعی را به زور تملك كرده است و به قانون اعتنایی نمی‌كند. این گزارش علیه اخوی بنده بود، اما آقا آن قدر به من لطف و محبت و اعتماد دارند كه گزارش برادرم را نیز به من دادند،تا بازرسی كنم.
آقای امیری را خواستم و گفتم: «شما مسئول پیگیری هستند و هر كس را هم كه می‌خواهید با خودتان ببرید، اما نفرین خدا بر شما باد اگر به خاطر من كوتاه بیایید. در این مورد دقت مضاعف داشته و مبادا به خاطر من تعللی كنید.»
احمد آقا، شش سال از من بزرگتر است. دوره‌ی ریاست من در مجلس بود ایشان خیلی با عصبانیت آمد و گفت: حالا برای من هم بازرس می‌فرستید. در شهر كوچكی مثل نور مثل توپ صدا كرده است كه از طرف مقام رهبری سه تا بازرس آمدند و عملكرد من را بازرسی می‌كنند، حیثیت من رفته است من می‌خواهم بیایم پشت تریبون مجلس و استعفا بدهم، من اصلاً نمایندگی را نمی‌خواهم». من به او گفتم:: این بازرس را آقا فرستاده است. شما یادت باشد كه اولاً ما اخوی هم دیگر هستیم، از توپ و تشر شما كه من از میدان در نمی‌روم، هرچقدر هم كه داد بزنید، بلدم چه كار كنم. ثانیاً من به شما صریح بگویم اگر آن چه در گزارش نوشته شده، درست باشد اصلاً صلاحیت ندارید در مجلس بمانید و نیازی به استعفا نیست. اگر هم گزارش نادرست باشد كه شما كلی خوشحال می‌شوید و از ابهام بیرون می‌آیید.»
آقای امیری را به مازندران فرستادیم. ایشان رفتند از منابع مختلف از جمله مدیركل اطلاعات، رئیس اطلاعات شهرستان، ثبت اسناد، منابع طبیعی، شهرداری و سایر جاهایی كه نیاز بود گزارش تهیه كردند كه خوشبختانه به نفع احمد آقا شد.
نتیجه‌ی بازرسی را خدمت آقا بردم و به ایشان گفتم من آن گزارش را كه خواندم، چون اخوی را می‌شناختم، می‌دانستم كه دروغ است، اما نمی‌بایست به شما بگویم كه این دروغ است، بنده رفتم بازرسی كردم و این هم سند و منابع گزارشی، در نهایت نتیجه را تحویل آقا دادیم.
البته راجع به دستگاه‌های مختلف كه بازرسی كردیم، گزارش‌های مثبت هم در می‌آمد. راجع به كارخانه روی زنجان، گزارش داشتم كه اتفاقاً به سود آقای «روغنی زنجانی» درآمد. راجع به سیمان نیز گزارش داشتیم كه نتیجه‌اش تشكر از زحمات آقای «نعمت‌زاده» شده بود و نتیجه‌ی بازرسی از فولاد هم در زمان مدیریت آقای «عرفانیان» مثبت بود، به نفع ایشان تمام شد.
گاهی بازرسی را به استان‌ها می‌فرستادم، زمانی كه این مامور می‌خواست بازگردد، استاندار یا مسئول آنجا می‌گفت: «حالا كه به این شهر یا استان آمدی صنایع دستی اینجا، مثلاً این قاب عكس برای شما» بازرس می‌گفت: «خیر اگر بدون مسئولیت آمده بودیم و می‌خواستیم، خودمان می‌خریدیم اما چون به عنوان بازرس آمدیم، همین یك قابی كه تو به ما می‌دهی، در تصمیم‌گیری ما اثر می‌گذارد، بازرس باید سالم باشد تا مملكت اصلاح شود.»
هیچ آفتی برای یك نظام خطرناكتر از مایوس شدن مردم از آن نظام نیست. مایوس كه باشند بی‌تفاوت می‌َشوند: آنگاه هر خطری كه كشور را تهدید بكند دیگر در صحنه نیستند، همكاری نمی‌كنند، كارشكنی و ناهماهنگ عمل می‌كنند و سرانجام به جایی می‌رسد كه وقتی به مردم بگویی از این طرف باید بروی، تخلف و دهن‌كجی می‌كنند.
واقعاً در بعضی از تخلف‌ها متخلف می‌خواهد به ما دهن‌كجی كند. بیكاری، فقر، پارتی‌بازی و ناكارآمدی دستگاه‌ها مردم را خسته می‌كند و سبب لجبازی می‌شود. اینها به معنای «براندازی خزنده» است.
در بحث براندازی یك سری عوامل مثل تهدیدات خارجی است. یك سری عوامل هم در داخل كشور است كه با آنها هماهنگی و همكاری می‌كنند. یك سری عوامل دیگر هم به نظر من عوامل براندازی درون خودمان است كه باید بررسی كنیم؛ چه بسا بدون توجه اعمال براندازانه انجام می‌دهیم.

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 10:37 توسط بنده خدا |

علی‌اكبر ناطق‌نوری در جلد دوم كتاب خاطرات خود روایتی تازه از تعطیلی روزنامه سلام و ماجرای كوی دانشگاه تهران ارائه داده است. 
در جلد دوم خاطرات علی‌اكبر ناطق‌نوری كه به همت مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، شرحی از ماجرای تعطیلی روزنامه سلام و حادثه كوی دانشگاه به شرح ذیل ارائه شده است.

 

ماجرای تعطیلی روزنامه «سلام» و حادثه كوی دانشگاه

چون پیشتر در امور اجرایی بوده و وزارت كشور را در بحرانی‌ترین شرایط كشور هم اداره كرده بودم، با حساسیت،جریان كوی دانشگاه را تعقیب كردم.خبرهایی كه از آغاز صبح در این باره می‌رسید، حكایت از این داشت كه آن چه رخ می‌دهد، یك جریان عادی نیست. اصل ماجرا از این قرار بود كه به دنبال توقیف روزنامه «سلام» و به بهانه اعتراض به این توقیف،در كوی دانشگاه تظاهراتی شد كه بعد به بیرون هم كشیده شد.راهپیمایان مسیری را طی كردند،سپس نیروی انتظامی با آنها برخورد كرد كه منجر به آن حوادث شد.
من اصل جریان را هم عادی نمی‌دیدم.زیرا توقیف یك روزنامه نمی‌توانست این قدر موج‌آفرینی كند.گرچه همان موقع شنیده بودم كه بعضی از افراد جبهه دوم خرداد می‌گفتند: «توقیف این روزنامه به این آسانی نیست،این غیر از روزنامه‌ی «طوس» و «جامعه» است و نظام اگر بخواهد با روزنامه سلام برخورد كند،باید خسارت سنگینی بپردازد.» این سخنان از آنها شنیده شده بود و این ذهنیت را ایجاد می‌كرد كه هدف از این سخنان، پیش‌بینی طرح و برنامه‌ای بود كه اگر حادثه‌ای به این شكل رخ بدهد،چه باید كرد. از این روی وقتی حادثه رخ داد و روزنامه توقیف شد،حوادث و نتایج‌ آن برای من غیرمترقبه نبود. با این سابقه ذهنی و خبرهایی كه داشتم،وقتی حادثه رخ داد، آن را عادی ندانسته و جریان را تعقیب كردم تا این كه گفته شد راهپیمایان به خیابان ریختند و تخریب كردند.آنها شعارهای تند و تیز و توهین‌آمیزی را علیه اركان بالای نظام وقوه قضاییه و حتی به مقام معظم رهبری می‌دادند.
در حالی كه ایشان هیچ نقشی و دخالتی از این جهت در این نوع كارها ندارند، یعنی آقا نمی‌گویند این روزنامه را ببندند، یعنی در ریز قضایا دخالت نمی‌كنند.شأن رهبری ایشان اجل از این است كه در این مسائل ریز دخالت كنند.ایشان سیاست‌های كلی را بیان می‌كنند، ممكن است كه به طور كلی هشدار و اخطار هم به مطبوعات بدهند، همانطور كه ممكن است به قوه قضاییه هم هشدار بدهند كه تو به وظیفه خود عمل كن اما این كه حالا تعیین مصداق بكنند نیست، به اصطلاح معروف علمی و طلبگی خود ما، «حكم را در واقع حاكم بیان می‌كند، ولی تشخیص مصداق و موضوع با مكلف است» و آنجا هم مكلف قوه قضائیه بود كه برخورد كرد.
من به لحاظ این كه شم امنیتی داشته و كار امنیتی كرده بودم، احساس می‌كردم پشت صحنه دست‌هایی است كه اینها را می‌گرداند و به طور جدی به این موضوع یقین داشتم. در همان روزها قبل از آن كه حتی كسی دستگیر و بازجویی شود، یا مثل الان یك خرده شفاف شود، گفتم كه ماجرا زیر سر نیروهای به اصطلاح ملی- مذهبی است. اینها رهبری می‌كنند و به نظر من قوه قضاییه اگر بخواهد این غائله را ختم كند، باید سران اینها را دستگیر نماید.
همیشه وقتی كه یك جایی شورش و جار و جنجال می‌شود،مثل مشهد، اسلام شهر، اكبرآباد، قزوین و از این قبیل آنهایی كه در متن صحنه هستند و آتش می‌زنند، غارت می‌كنند و شیشه می‌شكنند، سیاسی نیستند؛ اینها یك مشت آدم‌های عقده‌ای و اراذل و اوباش هستند كه در شلوغی می‌ریزند و آتش می‌زنند كه چیزی گیر بیاورند، اما آنهایی كه پشت پرده و صحنه را هدایت می‌كنند، آنها سیاسی هستند.
یكی از محافظین من می‌گفت: «هنگام تظاهرات در خیابان ایستادم و نگاه می‌كردم كه جریان چگونه است. دیدم یك مرد 40 تا 50 ساله كه موبایل در دست خودش دارد از این یك طرف جلو می‌آمد و با گفتن جمله‌ای جمعیت را تحریك می‌كرد، بعد خودش می‌رفت پشت یك درختی می‌ایستاد و با موبایل خبر می‌داد. این شخص را خیلی تعقیب كردم ببینم كه چه می‌كند می‌خواستم با او برخورد كنم، اما جرأت نكردم برای این كه احساس می‌كردم تنها هستم و كسی همراهم نیست؛ بنابراین با این كه او را تحت تعقیب قرار دادم، اماگمش كردم».
لذا معتقدم این جریان هدایت شده بود،برای همین من آرام نگرفتم و با این كه در این زمینه مسئولیتی نداشتم دائماً جاهای مختلف از دفتر خودم در مجلس تلفن می‌زدم. حراست خود را هم به صحنه‌ی تظاهرات فرستاده بودم تا به من خبر دهند.
چون گفته بودند اغتشاش گران به سمت بهارستان هم آمدند- مسئول حراست، آخرین وضعیت را به من گزارش می‌داد كه مثلا الان اغتشاش‌گران در كجا هستند و چه كار می‌كنند. زمانی كه نزدیك ایستگاه رادیو بودند، با آقای لاریجانی تماس گرفتم كه شما آنجا چقدر نیرو دارید؟ و بعد معلوم شد تدابیری اندیشیده شده بود. من با آقای ذوالقدر و آقای رحیم صفوی فرمانده محترم سپاه نیز پی‌ در پی تماس می‌گرفتم و آنها هم می‌گفتند هنوز به ما دستور داده نشده و علت دارد كه دستور داده نشده،حتماً شما در جریان هستید. البته آقایان هم ناگزیر هستند كه ضوابط را رعایت كنند. چون در این درگیری‌ها كه نان و حلوا تقسیم نمی‌شود، ممكن است دو نفر هم كشته شوند و آن وقت به این فرماندهان بگویند شما به چه مناسبت وارد شدید. از این رو این اغتشاش‌گران فكر می‌كردند كه واقعاً میدان باز است و هر كاری كه دلشان بخواهد می‌توانند انجام دهند. در واقع، فرصت خوبی بود كه اینها خودشان را نشان دهند،ولی به نظر من، نباید هیچ فرصتی به این گونه جریان‌ها داد، از همان اول باید در نطفه خفه می‌شد. بالاخره در یك مقطعی دستور صادر شد كه سپاه وارد عمل شود و در ظرف دو ساعت اغتشاشی كه از «میدان بخارایی» تا «شهرری» كشیده شده بود، پایان یافت.
در همین زمان، جلسه‌ای در حضور مقام معظم رهبری از سران سه قوه، فرماندهان نظامی سپاه، وزیر اطلاعات، وزیر كشور و تا آنجا كه من یادم است،دبیر شورای عالی امنیت ملی تشكیل شد.مقام معظم رهبری از وزیر كشور سؤال كردند (نزدیك غروب بود) «اوضاع چه خبر است؟» گفت كه «حاج آقا تظاهرات و ناآرامی‌ها را جمع كردند و بر همه چیز مسلط هستیم» من چون خودم از بعدازظهر قضایا را تعقیب می‌كردم، خیلی عصبانی بودم، بین حرف پریدم و با تندی گفتم: «آقا ایشان گزارش بی‌ربطی می‌دهند، این طور نیست. همین الان در میدان بخارایی، سپاه درگیری دارد اینها را آقای صفوی بفرمایند. آقای رحیم صفوی گفت: «درست است» جالب‌تر از همه این كه خود آقا فرمود: «تنها در میدان بخارایی نیست، شهر ری هم الآن آشوب است،» یعنی خود آقا از همه‌ی ما بیش‌تر، خبر داشت.
من همانجا گفتم كه «آقا، بنده اعتقاد دارم نهضت آزادی و این نیروها در پشت پرده‌ی این جریان هستند و اگر ما بخواهیم این آشوب و شورش را بخوابانیم به نظر من باید سران اینها را دستگیر كرده، عده‌ای كه در صحنه آشوب كردند را هم بسرعت محاكمه كنیم. حتی اگر لازم باشد- دیدیم كه اینها به هرحال بحران ایجاد كردند را هم بسرعت محاكمه كنیم و حتی اگر لازم باشد-‌آن‌ها را به سینه‌ی دیوار بگذاریم. اگر قصد براندازی نظام را دارند و با اسلام محارب هستند، با آنها برخورد شود».
بعضی از مسئولان خیلی جا خوردند و گفتند: این نوع حرف زدن جلوی آقا؟! اما من ریشه‌ی اغتشاش را در نهضت آزادی می‌دانم، این‌ها دنبال براندازی هستند و در كشور بحران ایجاد می‌كنند و بالاخره باید با آنها برخورد كرد، حكومت تعارف ندارد.
در نهایت، با این ناآرامی‌ها خوب برخورد شد و بعضی‌ها را هم دستگیر كردند. با تائید مقام معظم رهبری سپاه توانست عمل كند. البته من نظرم این است كه در رابطه با حادثه‌ی كوی حق بسیاری از نیروها تضییع شد. ما تحت تاثیر شرایط آن دوره و همچنین یك مقدار رودربایستی قرار گرفتیم، یك مقدار مصلحت‌اندیشی كردیم و نیروی انتظامی و افرادی هم مثل آقای نظری و افسر دیگری كه در منطقه؛ مسئول عملیات بودند- كه افسران خوبی هستند- به نظر من وجه المصالحه قرار گرفتند، اینها قربانی شدند. من معتقد بودم كه حتی با وزیر آموزش عالی نیز بایست برخورد جدی شود، معنا ندارد كه وزیر جمهوری اسلامی در آن ماجرا كه یك جریان پیچیده سیاسی و پشت صحنه آن حداقل نامشخص بود، تصمیم عجولانه به استعفا بگیرد و عواطف دانشجوها را با این كار خود تحریك كند. به نظر من او و دستیارانش در رده‌های مختلف باید محاكمه می‌شدند اما خیلی مصلحت‌اندیشی شد برخلاف شعارهایی كه می‌دهیم- قانون و قانونگرایی- به نظر من، این جا قانون خوب پیاده نشد و من اگر مسئول بودم حتما این طور عمل نمی‌كردم كه عمل شد، جدی‌تر عمل می‌كردم. واقعاً حادثه‌ی كوچكی نبود. اگر مقداری این مسئله رها می‌شد، ضد انقلاب بیشتر وارد كشور شده و با كمكی كه از بیرون هم به آنها می‌شد، برای ما خیلی بحران ایجاد می‌كرد. البته لطف خدا و حضور به موقع نیروی بسیجی، سپاه و مردم حزب اللهی بود كه این جریان جمع شد، اما این به آن معنا نیست كه بعد از آن ما دیگر با چنین بحران‌هایی برخورد نكنیم، چون ده‌ها سؤال در رابطه با این جریان به نظر من هنوز وجود دارد كه پاسخ آنها داده نشده و موضوع مبهم است.
من بعد از این جریان تا مدتی مصاحبه نكردم، بعد در یك مصاحبه‌ای از من پرسیدند: «نظر شما در مورد این واقعه چست؟ چرا تا حالا حرف نزدید؟» گفتم «برای این كه تا حالا برای من مبهم بود كه قضایا چیست، من به عنوان رئیس یك قوه نمی‌دانم چه می‌گذرد و الان هم برای من شفاف نیست. خیلی سؤال‌ها و ابهامات هست وزارت كشور چه وقت در جریان حادثه كوی دانشگاه قرار گرفته نیروهای تحت امر او چه كرده‌اند؟ چه زمانی وزارت كشور وارد عمل شده است؟ حادثه ساعت 2 نیمه شب رخ داده تا 8 صبح مسئولان كجا بودند؟ چه كسی دستور داده، چه كسی دستور نداده؟ چه كسانی از قبل در خوابگاه برای دانشجوان سخنرانی كردند؟ بعضی از نمایندگان مجلس و مسئولان چرا برای دانشجویان سخنرانی و آنها را تحریك كردند؟ اینها چه كسانی بودند؟ اینها باید مورد بحث قرار بگیرد، چرا استعفا دادند؟ چرا تحریك كردند؟»
در این جریان چند نفر دستگیر شدند، از جمله منوچهر محمدی و یك زنی كه او را هم گرفته بودند. معروف شد كه با گرفتن یك منوچ و ملوس قصه حل شد! منشا یك بحران و یك شورش این نیست این پشت پرده دارد. الان هم به نظر من پرونده ماجرای كوی دانشگاه باید باز باشد و بعضی از مسئولان كشور باید آنجا پاسخ بدهند. حداقل هنوز برای ما ماجرا روشن نیست چرا سؤال‌ها پاسخ داده نمی‌شود؟ چرا افراد دستگیر نمی‌شوند؟ چرا توضیح داده نمی‏شود؟چرا این واقعه به ابهام و اجمال گذشت؟ این قضیه فقط به محاكمه‌ی سردار نظری و پخش صحبت‌ها و ادله و در نهایت حكم ایشان ختم شد، ولی عوامل اصلی ایجاد این واقعه، هنوز مشخص نشده است.

 

جلسه سران قوه، در زمان حادثه‌ی كوی

در جریان حادثه كوی دانشگاه بین سران سه قوه، اختلافی به آن معنا وجود نداشت. آن زمان من، آقای خاتمی و‌ آقای شاهرودی بودیم كه با هیچ كدام آنها دعوا نداشتم و اختلافی هم واقعاً نداشتم و در جلسات سران هم كه تشكیل می‌شد، نوعاً در مسائل كلی تفاهم بود و ما هم در ریز جریانات وارد نمی‌شدیم. ممكن بود سلیقه من با سلیقه آقای خاتمی یا سلیقه ایشان با من متفاوت باشد، اما واقعآً تضاد و درگیری در بین نبود.
عمل من در مجلس روشن بود، نحوه برخورد با لوایح دولت، بودجه و غیره شاید به اعتراف خود آقایان- و هماهنگی مجلس در دوران مدیریت من با دولت، بیش از الان (مجلس ششم) بود. این درگیری‌ها مرهون و معلول اختلافات جناحی است كه ربطی به سران ندارد. ممكن است مرا به یك جناح منتسب كنند، اما آیت‌الله سید محمود‌ها‌شمی را به كدام جناح می‌خواهند منتسب كنند. ایشان نه جزء و جناح راست یا چپ بوده و نه در یك فراكسیونی می‌باشد.
بحث این بود كه روزنامه سلام از دیدگاه قوه قضائیه تخلفی كرده است، سؤال و ابهامات هم همینجا است، بالاخره باید از این آقایان اصلاح‌طلب و قانون‌گرا سؤال كرد كه مگر شما نمی‌گویید كه باید قانونی عمل كرد، مگر شما نمی‌گویید كه كسی در كار دیگری دخالت نكند؟ قوه قضائیه به یك جمع‌بندی رسیده و دارد عمل می‌كند، قوه قضائیه هم هر كاری را كه دلش بخواهد نمی‌تواند انجام دهد، ما سلسله مراتب داریم،اگر قایل هستید كه قاضی جناحی عمل كرده و تخلف نموده، می‌توان به دادگاه انتظامی قضات شكایت كرد. اگر آنجا هم جناحی است، به رئیس قوه قضائیه و پس از آن به رهبری- كه او را نصب كرده- می‌توان شكایت كرد. چرا در این جریان سلسله مراتب مراعات نشد، چرا وقتی جلوی آن روزنامه گرفته شد، عده‌ای مردم را تحریك كردند، مقاله و سرمقاله نوشتند، دانشگاه رفتند سخنرانی كردند و متحصن شدند؟ اینها واقعا از ابهامات است.
در این قضیه هم دعواهای این چنینی مطرح است، والا واقعاً سران با هم در این قضایا اختلافی نداشتند. اختلاف من با آقای خاتمی سلیقه‌ای بود و به این معنا كه در ماجرای هیجده تیر 1378، قائل بودم كه باید سران نهضت آزادی دستگیر، محاكمه و با آنها برخورد قاطع شود، اما ایشان این اعتقاد را نداشت، تفاوت ما این است.

 

 

لباس شخصی‌ها

من خبر نداشتم كه در كوی دانشگاه یك تظاهراتی رخ داده و لباس شخصی‌ها در خوابگاه جمع شدند. قراینی كه هست نشان می‌دهد جریانی كه این حادثه را به وجود آورد- آنهایی كه از آنجا سخنرانی كردند- از قبل خبر داشتند كه چنین حادثه‌ای رخ می‌دهد. من و دوستانم از وقوع حادثه خبر نداشتیم، صبح كه به مجلس آمدم، خبردار شدم كوی دانشگاه شلوغ شده است. اگر دوستان ما جلسه یا تصمیمی داشتند من چون در راس این فراكسیون بوده و هستم، خبردار می‌شدم. چنین چیزی كه اینها نشسته و طرحی ریخته باشند و بعد هم با هماهنگی سپاه و بسیج یك نیرویی به آنجا بفرستند، هرگز نبوده است.
این نكته را می‌توانم بگویم كه در نیروهای حزب اللهی، بسیجی، دانش‌آموز، دانشجو، كارگر و كاسب هم می‌تواند باشد. این نیروهای حزب‌اللهی زمانی در تهران تشكیلاتی درونی داشتند،كه حالا آن را هم ندارند. اینها وقتی می‌بینند یك جا شلوغ می‌شود، وارد صحنه می‌شوند و اصلاً با كسی هم ارتباطی ندارند. من هم دخالت به این صورت را تائید نمی‌كنم، فرض كنید شخصی در جایی سخنرانی می‌كند، ممكن است حرف‌های لاطائلات هم بزند، حزب الله تحمل نمی‌كند، شلوغ كرده و جلسه را به هم می‌زنند. آن وقت بعضی روزنامه‌های دوم خردادی و طرفداران آنها می‌نویسند كه طرف‌داران جناح راست، سخنرانی زید یا عمر را در قم به هم زدند؛ در حالی كه این حزب‌اللهی‌ها همین مردم هستند.
طبیعی است كه از آن طرف هم همین طرف است، مثلا من در مسجد دانشگاه رفتم سخنرانی كردم، تحكیمی‌ها شلوغ كردند و نگذاشتند من حرف بزنم و درب مسجد را بستند. من این را به چه كسی منتسب كنم؟ بگویم كه اینها حتماً از جناح چپ هستند و در آن صورت از مجمع روحانیون دستور گرفتند!
یقیناً این گونه نیست؛ البته ممكن است طرفداران یك تفكر بریزند شلوغ و خراب كنند. من یقین دارم كه در ماجرای كوی دانشگاه این لباس شخصی‌هایی كه می‌گویند سازمان یافته و از جناح راست هستند، اصلاً وجود خارجی نداشتند، كما این كه دادگاه هم به همین جمع‌بندی رسید.
جناح راست جامعه‌ی روحانیت، جامعه‌ی مدرسین، جامعه‌ی مهندسین، جامعه‌ی فرهنگیان، جامعه‌ی دانشگاهیان و جامعه‌ی دانشجویان و امثال آنها هستند و یقیناً هیچ كدام از اینها در این جریان نبودند. آن لباس شخصی‌هایی هم كه داخل كوی دانشگاه رفتند، معلوم نیست كه همه آنها از كدام گروه بودند، یكی از ابهامات هم همین است كه اصلاً‌ این لباس شخصی‌ها چه كسانی هستند؟ تحلیل من این است كه خود این‌ها ممكن است از جریانی باشند كه خواستند بروند آن‌جا، شلوغ كنند، به هم بریزند و آشوب به وجود بیاورند كه بعد بهره‌برداری كنند؛ ممكن است این طور باشد.
در ماجرای فیضیه سال 1342، پای منبر مرحوم «انصاری» یك مشت لباس شخصی ریختند و شلوغ كردند، برای این كه بتوانند فرصتی به وجود بیاورند كه طلبه‌ها را بزنند و زهر چشمی بگیرند. شاید این لباس شخصی‌های حادثه كوی دانشگاه از همین آقایانی بودند كه آن آشوب را راه انداختند؟ یا این كه گفتند یك كسی كلت داشته و تیراندازی كرده، این چه كسی بوده؟ چه كسی او را فرستاده؟ از قرائن بر می‌آید كه آمادگی مقابله از آن طرف بوده است!
من امیدوارم كه انشاء الله ماجرای كوی دانشگاه مجدداً پیگیری شود- چون پرونده‌ی آن باز است- و چیزهایی در این پرونده روشن‌تر شود. آدم‌هایی را گرفتند؛ فیلم‌هایی موجود است و عكس‌هایی كه بعضی‌ها با لباس‌های مبدل آنجا بودند، این‌ها شناسایی هم شدند. چون این جریان هنوز شفاف نیست و محكمه‌ای نبوده، این‌ها را نمی‌گویم، ولی باید روشن شود.
 

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 10:35 توسط بنده خدا |

گفتگوي خواندني با دكتر عليرضا ذاكر اصفهاني، رئيس مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري


گفتگوي خواندني با دكتر علي رضا ذاكر اصفهاني، رئيس مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوريسوال: مركز بررسي هاي استراتژيك تا پيش از اين در دست تيمي امنيتي بوده است. حتي خود شخص آقاي تاجيك يك نيروي امنيتي است و شما اولين استاد دانشگاه با پشتوانه علمي هستيد كه در اين جايگاه قرار گرفتيد. شما رويكرد قبلي اين مجموعه را چگونه ميبينيد و چه كارهايي براي آينده مي‌خواهيد انجام دهيد.
جواب: علي‌رغم اينكه ادعا مي‌شود دولت يك دولت امنيتي است يا مطرح مي‌شود كه دولت توجهي به مباحث فكري و معرفتي ندارد و معيشت‌مدار است. مي‌خواهم بگويم كه انتخاب شخصي با اين ويژگي‌ها يعني استاد دانشگاه باشد و سابقه‌ي علمي داشته باشد نشانگر بطلان اين دو ادعا است و اين انتخاب نشان دهنده اين است كه رييس‌جمهور به دغدغه ي رهبري كه عدالت توام با عقلانيت را مد نظر داشتند توجه كرده است و رسيدن به جايگاه‌هاي مورد نظر خودش را از رهگذر كار فكري انجام مي‌داد.

 


آقاي دكتر براي شروع اگر تحليل خود را از فضاي انتخابات بيان كنيد ؟

در بحث هايي كه وجود داشت مي گفتند الان دوران گذار است. در اين فضا شروع كردند به تمسخر و تخريب و اين فرآيند را تبديل مي كردند به اينكه رئيس جمهور گاف داد و مدام در فضاي رسانه اي خودشان اين را جا مي انداختند كه مثلا هر روز بايد منتظر يك حادثه باشيم.

به خصوص در صحنه روابط بين الملل اين مباحث را مطرح مي كردند كه احمدي نژاد با واقعيت هاي زمان برخورد نمي كند. همان طور كه مستحضر هستيد تئوري هايي كه در روابط بين الملل مطرح مي شود عمدتا برپايه هاي رئاليزم و ماتريالزم مطرح مي شود و شكل مي گيرد و اين گونه مطرح مي كردند كه چون ايشان فاقد شناخت اين تئوريهاي روابط بين الملل هستند فضاي روابط و سياست خارجه را درك نمي كنند.حتي بحث جهان بدون صهيونيسم كه مطرح شد گفتند ايشان فاقد عقلانيت لازم براي اداره فضاي سياست خارجه ايران هستند. و براي اينكه مردم را هم بخواهند همراه كنند حتي مطرح مي كردند كه كشور در آستانه يك جنگ قرار دارد.متاسفانه چون در طرف مقابل هم فاقد يك عقبه رسانه اي خوبي بوديم اين گونه مباحث سازگار مي شد و در واقع محمل خوبي شكل گرفت و شبهات جاي خود را محكم مي گرفتند.

به نظر شما آيا اين گونه صحبت ها از يك عقبه فكري نيز شكل مي گرفت؟

اتفاقاً به نظر من آقاي احمدي نژاد از استراتژي شوك و بهت در سياست خارجه استفاده كردند. چون بعد از مدت زيادي كه ما در عرصه سياستِ بين الملل از تنش زدايي صحبت مي كرديم و عرصه ي بين الملل هم بعد از مدتها از فضاي جنگ و خونريزي و فضاي دوقطبي خارج شده بود از برگ برنده خود كه همان مسئله فلسطين است استفاده اي درست كرديم. شرايطي كه مي گفتند پايان تاريخ شكل گرفته است و فضاي هژمينك را فضاي ليبرال دموكراسي ترسيم مي كردند كه به سردمداري ايالات متحده امريكا پيش مي رود.

انتخابات اخير واقعا شوك عظيمي را به داخل و خارج از كشور وارد كرد و همه در بهت قرار گرفتند. فضايي كه آن موقع شكل گرفته بود اينگونه نشان مي داد كه حالا اگر آن جنبش هاي مخملي كه براي ايران هم احتمال مي دادند، شكل نمي گيرد بالاخره چيزي در آن حدود بايد بوجود بيايد و در مرحله بعد منتظر ايران بودند كه بعد از حوادثي كه در آسياي ميانه و قفقاز گذشته است در ايران هم اين اتفاق بيافتد. از طرفي ديگر ما هم در دوره ي 8 ساله سياست تنش زدايي را انتخاب كرده بوديم و بحث گفتگوي تمدنها هم مطرح شده بود و خيلي هم تشويق شده بوديم و برايمان خيلي هم كف زده بودند. و خود اين جايگاه ساخته شده براي ايران هم آنها را بيشتر در شوك فرو برد.

اوائل فكر مي كردند كه اينها يك سلسله شعارهاي تبليغاتي است در حد يك شعار انتخاباتي و بعد از روي كار آمدن ايشان فضا همان فضاي 16 سال گذشته مي شود و روال كار همان گونه كه بوده است پيش مي رود ولي ديدند كه اينگونه نشد.در طي 16 سال گذشته آنها به ما خرده مي گرفتند و ما هم در پي پاسخ منفعلانه بوديم.

حتي در رسانه ها هم مشاهده كرديد كه آقاي دكتر احمدي نژاد مطرح كردند كه گزارشگر حقوق بشر و آزادي بيان به كشورهاي غربي اعزام مي كنيم؟

بله، اين خيلي حرف بزرگي است. اين عزت را بر مي گرداند، همان عزتي كه غربي ها بعد از قطعنامه در پي گرفتن آن از ما بودند برگشته است. و جالب اين است كه اين ادبيات بين توده هاي مردم هم پذيرش دارد.

به نظر من يكي از عوامل شكل گيري رخداد سوم تير زيرپا گذاشتن غرور ملي ايرانيان بود و مردم ايران خيلي از اوضاع سياسي كشور ناراحت بودند و اين ناراحتي با حضور نظامي امريكا در عراق قوت بيشتري گرفت.واين حضور نظامي امريكا در عراق كه به رغم عده اي به ضرر ما بايد تمام مي شد.اينگونه نشد و امريكا با حضور خود در عراق در بدنه ملي كشورهاي اسلامي ناراحتي بوجود آورد اين ناراحتي در ايران شكل قوي تري به خود گرفت.

آقاي دكتر ذاك اصفهاني، فكر نمي كنيد كه يكي از علل حادثه سوم تير همزماني اين حضور و عقب نشيني هاي پي در پي در مسائل هسته اي بود؟

بله،دقيقا اين عقب نشيني ها در مسائل كلان سياسي حالت سرخوردگي و نگراني پيش آورده بود كه مي توان آن را با فضاي سياسي اي كه در بدنه ي اجتماعي ايذان در دوران جنگ هاي يران و روس وجود داشت مقايسه كرد. و اتفاقا يكي از دلائلي كه مردم به سراغ احمدي نژاد آمدند به اين دليل بود كه حرف خودشان را در گفته هاي او مي ديدند. و ما در همان زمان انتخابات از قول برخي از دوستان خودمان هم ديديم كه در همان فضا صحبت از جامعه مدرن و آرامش و محافظه كاري مي كنند ولي اين مطلوب مردم نبود و جامعه به اين مباحث رغبتي پيدا نكرد اگر چه كه اكثراً فكر مي كردند كه فضا اينگونه نباشد و مردم ديگر به دنبال آرامش هستند و حتي در صورت پايمال شدن حقوق خود ديگر حوصله تنش ندارند ولي اتفاقاً اين شعارها جاذبه بيشتري داشت. و ايشان با صداقت خودشان وقتي اينها را مطرح كرد مردم پسنديدند.

Image

بزرگترين پاشنه آشيلِ غربي ها همين مسئله صهيونيسم است و آقاي احمدي نژاد با اعلام مواضع خود با واكنش شديد غرب مواجه شد و جالب اين است كه در خود ايران اين واكنش شناسايي و مورد تحليل قرار داده نشد.

در غرب و حتي كشورهاي خاورميانه اسلامي واكنشها بسيار سريع بود كه از جانب غرب واكنش منفي و از جانب كشورهاي خاورميانه اسلامي اين مواضع با واكنش مثبت روبرو شد.حتي شما مي بينيد كه وقتي ايشان در سيستان و بلوچستان اين مسئله را دوباره مطرح مي كنند چيزي نزديك به يك ساعت بعد در سايتهاي خودمان واكنش آنها را مي توانستيم مشاهده كنيم.و اين حاكي از آن است كه كميته هاي ويژه اي مسئول ردگيري سخنان ايشان هستند. و اين فضاي جديدي را در عرصه ي سياست بين الملل ترسيم كرد.

شما ببينيد در عرصه ي غرب با پلوراليزمي كه آنها مطرح مي كنند حتي مي شود اديان را زير سوال برد.پيامبران را مي شود نقد كرد خدا را مي توان به چالش كشيد.حالا شما در يك فضاي به ظاهر اين چنين وقتي صحت يك واقعه تاريخي را مي خواهيد نقد كنيد با شديدترين نوع ممكن برخورد مي كنند.

دكتر احمدي نژاد هم در سيستان و بلوچستان متذكرِ همين نكته مي شوند كه در جوامع شما خدا را هم اگر زير سوال ببرند اينگونه برآشفته نمي شويد كه الان با نقد يك واقعه ي تاريخي برآشفته شديد؟

بله، دقيقا همين طور است و اين حكايت از يك اختلافات زيرساختي در ساخت فرهنگي غرب است. سوژينيستيم هم مي گويد ايشان خودش يك كمونيست بولشيويكي و منتقد ماركسيسم بود. و با اينكه فكر مي كرد كه در بلوك شرق خبري هست در مورد غرب مطرح مي كند كه غربي ها به زيبايي، تمامِ مسائل جزئي را به عنوان دغدغه هاي اصيل و اصلي غرب و ملت هاي دنياي مدرن جا مي اندازند و مسائل اصلي را سانسور مي كنند.

در يك چنين فضايي، اختناقي اينگونه صورت مي گيرد و جالب اينجاست كه خود اين آقايان روشنفكر داخلي نمي خواهند اين حجم واكنش را بپذيرند.ولي واقعا بايد در يك فضاي آكادميك بحث شود كه چه شد كه بعد از 8 سالي كه شما در فضاي بين الملل با آن استراتژي ها و زاويه نگاه ها كار كرديد و حتي سعي كرديد اين نوع نگاه خودتان را سازماني و نهادي هم بكنيد يك چنين پديده اي بوجود آمد . و انقلابي كه آنگونه شما در 8 سال آن را بي خطر كرده بوديد اينگونه خواب را از چشمان مستكبران ظالم ربود. در ابتدا در تحليل انتخابات گفتند كه يك حركت پوپوليستي اتفاق افتاد.

حتي مطرح شد كه اين يك بازگشت به عقب بود.

بله، حتي اينگونه بيان كردند. البته در بلند مدت به ضرر و زيان آنها تمام مي شود. و قصه ي آقاي ... اتفاق مي افتد و بعد از كلي نوشتن و صحبت كردن از نظام هاي مدرن جهاني به بن بست مي رسد و از ايران مي رود و در امريكا تحت عنوان فرصت مطالعاتي اقامت مي گيرد. در اين فضا اين ادبيات شكل گرفت.

شبيه ادبيات امام و مقام معظم رهبري. ادبياتي كه زمان امام بلا منازع در كشور زده مي شود ولي در زمان مقام معظم رهبريبعضي از اين آقايان سعي مي كردند كه حرفهاي ايشان در همان فضاي حسينه بماند و از درب حسينيه خارج نشود و صرفا يك سخنراني مذهبي بماند.

بله، حتي مي خواهم بگويم در اين مقطع فكر مي كردند كه امام خميني هم رفته است و فضا هم عوض شده است كه ايران حداكثر يك كشور مي شود مانند مالزي!

گام بعد اين بود كه بعد از درك اين فضا و بيرون آمدن از اين شوك، گفتند كه خوب ايرادي ندارد قضيه را جمع مي كنيم. والبته شما مي دانيد كه ليبرال ها در ايران ، عقبه ي مشخصي دارند و پيشينه ي كاملا واضحي دارند حتي مباحثي كه مطرح مي كنند عمدتا در طي 100سال گذشته از افراد مشخص از همين طيف شنيده شده است.

روشنفكران از ابتدا آمالي داشته اند كه مي خواهند آنچه كه در غرب اتفاق افتاده را به سرعت در ايران نشاء بكنند. در همان نسل اول روشنفكري ميرزا ملكم خان يا بعد از آن ميرزا آقا خان نوري و يا طالبُف دنبال يك همچنين چيزي بودند كه ابتداً مي خواستند همان كار را بكنند كه بعد با شكست روبرو شدند و به بن بست خوردند و خودشان اتفاقاً روي آوردند به همكاري و در رژيم كودتا شدند تئورسين هاي رضاخان كه البته ضرر آن را هم ديدند.

اينها در ماجراي اخير احساس كردند كه يك جنبش اصلاحي اتفاق افتاده و حتي در يك چهار چوب ارتقاء بخش، خواستند دوم خرداد را از انقلاب فراتر نشان بدهند. منتها يك مرتبه اين ماجرا به بن بست برخورد. و اين نه تنها به يك جريان سياسي كه جلو مي رفت كه به كليت جريان روشنفكري ايران و كليت جرياني كه تحت عنوان اصلاحات به معناي تحريف شده ي آن كه همان باز توليد جريانات روشنفكري بيمار در سده ي قبل در كشور بود شوك وارد كرد.

در حال حاضر هم نتوانستند تحليل جامعي بدهند. اما من مي‌خواهم كمكشان كنم به نظر من اشكال در ضعف ذاتي حركت است كه اين روشنفكران تحت عنوان اصلاحات از آن صحبت مي‌كنند.

بايد ببينيد كه يك جرياني با اين خصوصيات را مي‌توانند در ايران مستمرا جا بياندازند يا نه، البته در صورت مقطعي در طول تاريخ شده است مانند مشروطه ولي شرايط تاريخي ايران پذيرايي اين جريان نيست.

اما فضا هم اكنون بسيار تغيير كرده است كشوري كه با عناوين جهانِ سومي، در حال توسعه و يا جهان جنوب هيچ وقت به چشمان خودش مشاهده نمي‌كرد كه بتواند پرسشگر باشد. هم‌اكنون اينگونه شده است كه مطالبه گرانه با غرب سخن مي گويد.

بعد از پذيرش قطعنامه كه حدس زده مي‌شد ايران در يك موضع انقلابي بيفتد امام بلافاصله با موضع گيري در برابر سلمان رشدي دوباره فضاي تهاجمي را عليه مستكبران عالم رقم زد و اين در جريان ميكنوس از سوي مقام معظم رهبري هم دوباره شكل گرفت؟

بله اين درست است كه ما ديگر برگشتن به مواضع فعال را كه در دهه‌هاي قبل مي‌ديديم حتي تصور هم نمي‌كرديم. ولي ديديم كه اينگونه نشد. جبهه ي مقابل بعد از مشاهده ي اين مواضع و مشاهده‌ي برون رفت ايران از معادلات كم‌ارزش و مطرح دعاوي اصيل خود بنا را بر اين گذاشتند كه ارزش ذاتي اين‌گونه مواضع را زير سوال ببرند و با برجسته سازي ضعف‌هاي دولت در دوره‌اي كه اوايل رياست جمهوري بود با سياست سكوت و الان با سياست بازگشت به قدرت براي دولت خيز برداشته‌اند.

اين جريان‌ها تحت عنوان دموكراسي خواهي هم عنوان مي‌شود حتي تحت عنوان بازگشت به مشروطه هم مطرح مي‌شود. كه اغلب سياست‌هاي كلان فكري اين دوستان ارتجاعي است. و براي بازسازي فضاي قبلي دست به جنگ رواني مي‌زنند.

من ردپاي تئوريسين‌هاي جنگ رواني را در اين فضا مي‌بينم. حتي دولت از حداقل ارگان رسانه‌اي برخوردار نيست مي‌خواهم از شما بپرسم دولت فعلي كدام روزنامه را به عنوان روزنامه دولتي و ارگان رسمي خود قرار دارد.

شما ببينيد شرايط وقتي اينگونه است بايد تحرك را بيشتر كرد و كنترل افكار عمومي را در دست گرفت. شما بر سر همين قضيه هولوكاست ببينيد راديو فردا چه مي‌كند؟ آن وقت ما حداقل كاري كه مي كنيم دفاع است. اما در مباحث جامعه‌پذيري سياسي شما بايد يك روند آرام و بي سر و صدايي كه موجب پذيرش يك سلسله ارزشها مي‌شود را در جامعه طرح ريزي كنيد. آنها در مباحث خودشان حتي دوم خرداد را تا جايي جامعه پذير كردند كه در بعضي موارد يك جنبش اجتماعي‌اي را مطرح مي‌كردندكه عظيم‌تر از انقلاب بود. شما براي اينكه يك فرهنگ سياسي را در ذهن‌ها تلقين كنيد بايد به اين جامعه پذيري توجه شود مثلا فرض كنيد مبحث عدالت را كه از طرف اين دولت مطرح مي‌شود را ما بايد به‌يك جامعه برسانيم و زواياي مختلف اين مبحث را براي افكار عمومي باز نمائيم. اينكه مقام معظم رهبري اينقدر به فرهنگ عمومي توجه مي‌كنند خود يكي از دلايل همين موضوع است.

من به دليل اينكه با رسانه‌ها در ارتباط هستم دفعتاً ديدم كه آقاي رئيس جمهور گفته‌اند كه مبلمان خارجي و لوازم مصرفي وارد نكنند. اين كارِ بسيار قشنگ و قابل دفاعي است. ببينيد فقط بحث مبلمان نيست ما بايد بتوانيم اين را جا بيندازيم كه جوانِ ما زشت است كه بنشيند تا لوازم آنها را ديگران توليد كنند.

شما ببينيد ما اين را در تاريخ خودمان هم داريم در همين اصفهان يك برهه زماني حاج آقا نوري اصفهاني مي‌آيد و شركت اسلاميه را تاسيس مي‌كند تا از ورود اجناس و كالاهاي خارجي جلوگيري كند. پدران ما به اين ميزان درك و غيرت داشتند. ما بايد اين را به فرهنگ تبديل كنيم از اين توجيهات كه اگر بر سر اين موضوعات كار كنيم تبليغ دولت فعلي مي شود نهراسيم. كارهايي كه ما مي خواهيم انجام دهيم فراتر از يك بخشنامه است ما مي خواهيم فرهنگ غلط جا افتاده در جامعه را عوض كنيم و اين نياز به كار دارد.

يا فرض كنيد مسئله افسانه هولوكاست را كه رئيس جمهور مطرح مي كنند ما بايد اين مباحث را بگيريم و جلو ببريم. مي توانيم يك كنفرانس جهاني بگيريم و از مخالف و موافق دعوت كنيم كه مباحث خود را در فضاي علمي مطرح كنند. اين گونه تحركات ابتكار عمل را از كشور هاي مطرح جهان مي گيرد.

فضاي رعبي كه كشور هاي مستكبر جهان در قضيه ي پرونده انرژي هسته اي ما شكل داده بودند شكسته شده است. متأسفانه در اين دوره تاريخي استفاده نمي كنيم .

شما در دهه هاي گذشته شاهد بوديد كه در شكل گيري نظم نوين جهاني ايران نقش تعيين كننده اي را بازي مي كرد هم اكنون هم مي شود در فضاي جهاني به نقش موثري تبديل شد . شما حداقل تأكيد مي كنم حداقل مي توانيد در نظم بوجود آمده ي جهاني اخلال ايجاد كنيد ولي اكنون اينگونه نيست ايران به بازيگر مهمي در عرصه جهاني تبديل شده است.

Image

به عنوان آخرين سوال مي‌خواهيم بپرسيم مركز بررسي هاي استراتژيك تا پيش از اين در دست تيمي امنيتي بوده است. حتي خود شخص آقاي تاجيك يك نيروي امنيتي است و شما اولين استاد دانشگاه با پشتوانه علمي هستيد كه در اين جايگاه قرار گرفتيد. شما رويكرد قبلي اين مجموعه را چگونه ميبينيد و چه كارهايي براي آينده مي‌خواهيد انجام دهيد.

علي‌رغم اينكه ادعا مي‌شود دولت يك دولت امنيتي است يا مطرح مي‌شود كه دولت توجهي به مباحث فكري و معرفتي ندارد و معيشت‌مدار است . مي‌خواهم بگويم كه انتخاب شخصي با اين ويژگي‌ها يعني استاد دانشگاه باشد و سابقه‌ي علمي داشته باشد نشانگر بطلان اين دو ادعا است و اين انتخاب نشان دهنده اين است كه رييس‌جمهور به دغدغه ي رهبري كه عدالت توام با عقلانيت را مد نظر داشتند توجه كرده است و رسيدن به جايگاه‌هاي مورد نظر خودش را از رهگذر كار فكري انجام مي‌داد.

نكته بعد اين است كه قبلا نيروهاي امنيتي سياسي بيشتر در اين فضا بوده‌اند. خوب شما مي‌دانيد كه اين مركز در سال 1379 شكل گرفته است ولي يك پيشينه هم دارد و اين مركز در دوره ي آقاي هاشمي ابتدائا توسط آقاي خوئيني‌ها در مجمع شكل گرفته است. من تا اين ساعت البته نمي‌دانم كه چه كارهايي انجام شده . در جلسه اي كه با مسئولين قبلي اين مركز داشتم مي‌گفتند كه ما چيزهايي مي‌نوشتيم و به آقاي خاتمي و وزراي ايشان من جمله وزير اطلاعات ميداديم و يك بخشي را در غالب دو مجله برداشت اول و دوم در مي آورديم.

مي‌خواهم بگويم در عين حال پروژه‌هايي هم در چارچوب استراتژيك تعريف مي‌شده است، منتهي شواهد حاكي از اين است كه مجموعه مطالب، در راستاي تدوين استراتژي اصلاحات بوده است؛ يعني علي رغم اينكه اين مركز اسمش دفتر بررسي‌هاي استراتژيك رياست‌جمهوري است و علي‌القاعده بايد به كار تدوين استراتژي براي دولت و آينده نظام سياسي بپردازد، اينجا صرفا داشته براي يك جناح خاص تئوري‌پردازي مي كرده است.

رئيس قبلي اين مركز در آخرين مصاحبه‌اي كه داشته، چهارشنبه 7 دي در صفحه 7 اين نشريه ستون پنجم ، پاراگراف دوم ادعا كردند كه موظف بودم امر اصلاحات را تئوريزه كنم. البته ايشان بعد گفتند كه شايد ديگراني هم بودند كه اين وظيفه بر روي دوششان گذاشته شده است.

من از طريق اين مطالبي كه خودم تهيه كردم وقتي كه دقت كردم بيشتر اين مباحث زمينه‌چيني مي‌كرده است براي مطالبي كه در روزنامه‌هاي دوم خردادي يا بهتر بگويم زنجيره‌اي به كار مي‌رفته است . واقعا استراتژي‌هايي كه در مشاركت و به خصوص سازمان مجاهدين طرح مي‌شده است ابتدا در اينجا طرح‌ريزي مي‌شده است.

مثلا اين محصول مركز را ببينيد در روي جلد نوشته شده است وضعيت خود را تعريف كنيد. وقتي مي‌گويد وضعيت خود را تعريف كنيد خوب اولين بار به ذهن آدم مي‌خورد كه منظور وضعيت دولت است. بعد شما عنوان را مشاهده مي‌كنيد مي‌بينيد كه نوشته: « نگاهي به تدوين استراتژي از سوي اصلاح‌طلبان » . و بعد به استراتژي‌ها اشاره مي‌كند، مرحله اول استراتژي فشار از پايين و چانه‌زني از بالا » شما ببينيد اين استراتژي مطرحي بود كه در روزنامه‌هاي آنها بحث مي‌شد و يا دوم استراتژي آرامش فعال اينها همه نشانگر آن است كه اين جايگاه يعني مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست‌جمهوري به وظيفه اصلي خود توجهي نكرده است. مرحله سوم: « استراتژي بازدارندگي فعال » اين بازدارندگي يا اين تحقيقات كه مي‌خواهند نشان دهد اكثر مردم گرايش به سكولاريسم دارند. اساسا برپايه‌ي موضع اپوزوسيون بودن خودشان توليد فكر مي‌كردند.

 سايت خبري تحليلي خدمت

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 15:13 توسط بنده خدا |


براي آناني که با تعاليم اسلام آشنا هستند، روشن است که مسلمانان، تورات و انجيلي را که بر پيامبران بزرگي چون حضرت موسي(ع) و عيسي(ع) نازل شده است، سراسر نور و هدايت و مايه رحمت براي جهانيان مي‌دانند و از اين رو است که خداوند در اولين آيات سوره‌اي که قرآن با آن آغاز مي‌شود، ايمان داشتن به کتاب‌هاي مقدس انبيايي که قبل ازحضرت محمد(ص) نازل شده‌اند را شرط لازم براي اهل تقوا و ايمان دانسته است.

اما با توجه به تمامي احترامي که اسلام و مسلمانان به پيروان راستين اديان الهي گذاشته است، چرا طايفه‌اي از يهود به اسلام‌ستيزي رو آورده و هر از چند گاهي با توسل به حربه‌هاي متعدد تبليغاتي، سياسي، فرهنگي و رسانه‌اي، به اسلام و مسلمانان حمله کرده و به دنبال تلاش براي همراه کردن تمامي يهوديان مي‌باشند؟

اگرچه اين امر تاکنون توسط يهوديان واقع‌بين و مسيحيان پاک‌دل که قلوبشان از محبت لبريز است، با بي‌اعتنايي و عدم استقبال و در بسياري از موارد، با تقبيح روبه‌رو شده است، اما همواره اين خطر وجود دارد که اين گروه اندک، بتوانند جهان را در آتش جنگي ويرانگر و خانمانسوز درگير کنند. اينان با پايان يافتن جنگ سرد، به دنبال تحميل آرا و افکار خود در جهان هستند، در تلاشي هماهنگ و پيوسته، اسلام را دين تروريست‌ها و مسلمانان را تروريست مي‌نامند در حالي که اگر به تورات و انجيل مراجعه کنند، خواهند ديد که خودشان تروريست بوده و مرام و مسلکشان، جنايت و آدم‌کشي بوده است. حضرت عيسي(ع) در حق اين طايفه فرموده است:

«واي به حالتان اي علماي ديني و اي فريسيان رياکار!شما براي پدرانتان... مي‌گوييد اگر ما به جاي آنان بوديم، پيامبران را نمي‌کشتيم و با اين گفته، به زبان خود اعلام مي‌کنيد که فرزندان قاتلان انبيا هستند، شما قدم به قدم از آنان پيروي مي‌کنيد، شما در اعمال بد از ايشان پيشي گرفته‌ايد». 1

بد نيست بدانيم که حتي در تورات فعلي خداوند بارها از دست اين طايفه شکايت کرده و گاه به زبان حضرت موسي(ع) و هارون(ع) و حتي حضرت داوود پيامبر(ع) به تقبيح اين گروه پرداخته و با تعابير گوناگوني آنان را لعنت کرده است، آنجا كه مي‌خوانيم:

«خداوند به موسي فرمود: بشتاب و از کوه پايين برو، چون قوم تو که آنان را از مصر بيرون آوردي، فاسد شده‌اند».2
يا در جاي ديگر، ‌هارون در پاسخ سؤال حضرت موسي(ع) که از او مي‌خواهد توضيح دهد، چرا در غياب او برخي از يهوديان، گوساله‌پرست و منحرف شده‌اند،‌ مي‌گويد: «بر من خشم مگير، تو خود اين قوم را خوب مي‌شناسي که چقدر فاسدند».3

شايد از همه جالب‌تر، سخني باشد که حضرت موسي(ع) با توجه به قدرت وحي و شناختي که از نافرمانان قوم خود داشته است، به پيش‌بيني آينده وضع ايشان پرداخته و مي‌فرمايد: «اگر امروز که در ميان شما هستم، نسبت به خداوند اينچنين ياغي شده‌ايد، پس از مرگ من چه خواهيد کرد؟»4

اما بايد ديد اين گروه با اين ويژگي در عصر ما چه کساني هستند؟
بي‌شک بايد مردمي باشند که به نام قوم يهود در پي دست يافتن به منافع ديگران، به نام دين و وعده الهي رسيدن به سرزمين موعود به هر جنايت و قتل و ظلم و ستمي دست زده و عدالت و احکام الهي را زير پا گذاشته‌اند همان‌گونه که برخي از مردان پاک الهي که در تورات از آنان نام برده مي‌شود، در توصيف نافرمايان قوم يهود از اجداد خود فرمودند:

«خداوندا، اجداد ما متکبر و خودسر بودند و نخواستند از دستورات تو اطاعت کنند». 5
و يا در قسمت ديگر اعتراف کردند که: «قوم نافرمان نسبت به خداوند ياغي شدند، به دستورات تو اي خدا، توجه نکردند و انبياي تو را که سعي داشتند ايشان را به سوي تو بازگردانند، کشتند و با اين کارها به تو اهانت کردند». 6

مگر به راستي فرامين حضرت موسي(ع) و انبياي ديگر و مردان حکيم الهي که مروج شريعت او بودند، چه بود؟ آيا غير از اين بود که مي‌فرمودند: قتل نکنيد، دروغ نگوييد، جنايت نکنيد، سرزمين ديگران را غصب نکنيد و به وضوح فرموده است: « مال کسي را غصب نکنيد وبه کسي ظلم ننماييد و...» 7

آيا مگر امروزه جهانيان شاهد نيستند که گروه نافرماني از قوم يهود، سرزمين يک ملت مظلوم را با تباني آمريکا و هم‌پيمانانش ناجوانمردانه غصب کرده و هر روز به شکار زن و مرد و پير و جوان از مردم فلسطين مشغولند، آيا اين‌ها همان‌هايي نيستند که وعده عذاب و نابودي‌شان توسط خود تورات، پيش‌بيني شده است؟

خداوند در قسمت‌هاي مختلف تورات وعده عذاب اين طايفه از قوم ناسپاس و نافرمان يهود را به کرات تکرار نموده و چون اين طايفه در صدد اصلاح خود اقدام نکردند، عذاب‌هاي مختلف و متعددي را براي آنان پيش‌بيني كرده که برخي از آن به شرح ذيل است:

«من بر ضد شما برخواهم خاست و شما در برابر دشمنانتان پا به فرار خواهيد گذاشت».
«قدرت شما را که به آن فخر مي‌کنيد، در هم خواهم کوبيد».
«از شما انتقام مي‌کشم و عليه شما جنگ بر پا مي‌کنم».

«خداوند هرگونه بيماري و بلايي را که وجود دارد، حتي آنهايي که در اين کتاب اسمي از آنها برده نشده، به سراغ شما خواهد فرستاد تا نابود شويد». 8

اما پيش‌بيني نابودي اين طايفه از قوم يهود که نافرماني خدا را کرده‌اند، نه تنها در تورات که در انجيل‌هاي موجود از زبان حضرت عيسي(ع)، اين پيامبر بزرگ الهي که بار‌ها مورد آزار و اذيت بسياري از همين طايفه قرار گرفت نيز بيان شده است که به بيان برخي موارد آن مي‌پردازيم:

«اي مار‌هاي خوش خط‌ و خال، فکر کرديد مي‌توانيد بدون توبه واقعي، از عذاب بگريزيد؟ رفتارتان نشان مي‌دهد که واقعا توبه کرده‌ايد يا نه . اين فکر را از سرتان بيرون کنيد که چون جدتان ابراهيم است، از غضب خدا در امان خواهيد ماند زيرا خدا مي‌تواند از اين سنگهاي بيابان براي ابراهيم فرزندان به وجود آورد». 9

البته در اين نوشتار، فرصت پرداختن به جناياتي که اين طايفه از يهوديان نافرمان در حق حضرت عيسي(ع) و ياران پاک و باوفايش مرتکب شدند نيست ولي آنچه بر اساس آيات انجيل موجود که در دسترس همگان نيز قرار دارد شاهديم، راه نجات يهود در اطاعت از فرامين الهي و هلاکت سرنوشت محتوم آناني است که به ظلم و جنايت و ناسپاسي و کشتن انبيا و اوليا دست زده و به نام دين، ترور و وحشت را در هر دوره‌اي بر پا داشته و در زمين فساد کرده و مي‌کنند که يک نمونه آن، جنايات روزمره صهيونيست‌هاي اشغالگر فلسطين مي‌باشد و چون سخنان هدايتگر انبيا(ع) مختص يک دوره خاص نيست و سرلوحه برنامه‌هاي هدايت بشر است، اين سنت الهي يعني، نزول برکات بر مؤمنين و مجازات سرکشان در هر زماني قابل تکرار و اتفاق افتادن است و مجازات و در نتيجه نابودي جنايتکاران صهيونيست در سطح جهان وبه ويژه در سرزمين‌هاي اشغال شده هم امري حتمي و غير قابل اجتناب است، همچنان که يک بار پيش از اين توسط سپاه «بخت النصر» مجازات شدند و قرآن هم مي‌فرمايد که بخش ستمگر و نافرمان، از يهوديان دو بار در زمين فساد کردند و دو بار مجازات شده و خواهند شد، اين مطلب در قرآن مجيد چنين آمده است:

«در کتاب تورات به فرزندان اسرائيل گفتيم، شما دوبار در زمين فساد و سرکشي و طغيان خواهيد کرد و چون زمان اولين وعده مجازات، فرا رسد، مرداني جنگجو را مي‌گماريم که بر شما شورش کنند، اين وعده‌اي است که تحقق آن حتمي و مسلم است. اگر نيکي کنيد آن نيکي به خودتان بر مي‌گردد و اگر بدي کنيد، به خودتان بدي کرده‌ايد و چون وعده کيفر دوم فرا رسد (دشمنان بر شما غالب مي‌شوند و آنچنان در تنگنا قرار مي‌گيريد که آثار ذلت و غم و اندوه در چهره‌هاتان پديدار مي‌شود. چه بسا که خداوند رحم خود را شامل حال شما فرمايد، اما اگر شما به فساد وتباهي باز گرديد ما نيز شما را کيفر خواهيم کرد وما جهنم را براي کافران، زندان هميشگي قرار داده‌ايم». 10

با اين توضيح به نظر مي‌رسد که صهيونيسم ـ که مصداق واقعي اين طايفه از قوم يهود هستند ـ وعده مجازات آنان در کتاب‌هاي مقدس به خاطر ماهيت تروريستي‌شان که از نياکانشان به ارث برده‌اند، حتمي و لايتغير است، به جاي ستيز با اسلام و مسلمين مي‌بايست توبه كرده و به احكام الهي گردن نهند.

«و ما در زبور داود که بعد از تورات آمد نوشتيم: بندگان صالح من وارث حکومت بر زمين خواهند شد».11

در پايان ذکر اين نکته مجددا ضروري است که آنچه مورد بحث ما واقع شده است، به هيچ وجه يهوديان مؤمن به آئين و دستورات و فرامين حضرت موسي (ع) نبوده و نيست، بلکه منظور، آن بخش از قوم يهود هستند که نسبت به شريعت انبياي الهي، نافرمان و کافر شده‌اند و در زمان حاضر، از آنان به نام صهيونيست‌هاي غاصب سرزمين مقدس فلسطين نام برده مي‌شود و سلطه پنهان و آشکار خود را در صحنه‌هاي مختلف جهاني گسترانده‌اند.

منابع :
1 – انجيل متي فصل 23 آيات 29 به بعد
2- تورات، قسمت خروج، فصل 32 آيه 7
3 – تورات، قسمت خروج، فصل 32 آيه 22
4– تورات، قسمت تثنيه، فصل 31 آيه 27
5 – تورات، قسمت نحميا، فصل 9 آيه 16
6 - تورات، قسمت نحميا، فصل 9 آيه 26
7 – تورات، قسمت لاويان، فصل 19،آيه 13
8– تورات، قسمت تثنيه، فصل 28 آيه 61
9 – انجيل لوقا، فصل سوم، آيه 7 تا 9
10– قرآن کريم، سوره اسراء، آيات 4 تا 9
11ـ قرآن كريم، سوره انبياء، آيه 50

دكتر مجيد گودرزي (بازتاب)
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 15:8 توسط بنده خدا |

آريل شارون که بود؟

 

مهدي عليخانيمهدي عليخاني
«آريل ساموئل موردخاي شرايبر» معروف به «آريل شارون» در سال 1928 در روستاي (کفر ملال) به دنيا آمد.
وي به مانند اکثر رهبران صهيونيستي از يهوديان لهستاني‌الاصل است؛ پدرش «ساموئل موردخاي شرايبر» از لهستان به قفقاز مهاجرت کرد و در آنجا پس از مدتي کشاورزي، راهي فلسطين شد و در روستاي (کفر ملال) ساکن شد.

به گفته خود آريل شارون، پدرش که از يهوديان ضدعرب معروف بود، اعتقاد داشت جوانان يهودي روزي بايد تمامي سرزمين فلسطين را از اعراب پس بگيرند و در مزارع آن مشغول کشاورزي شوند. همچنين در سال 1933 در پنجمين سال تولدش، پدرش به عنوان هديه تولد، به او يک تفنگ شکاري هديه مي‌دهد تا ياد بگيرد که به وسيله آن، زمين‌هاي کشاورزي‌شان را از دست اعراب حفظ کند!

پدر آريل، علاقمند بود فرزندش در رشته کشاورزي تحصيل کند، به همين منظور او را در کودکي براي کار کردن به مزارع موشاف (نوعي مزارع اشتراكي) مي برد. اما آريل پس از رسيدن به جواني ترجيح داد به جاي کشاورزي در رشته تاريخ و حقوق تحصيل کند.

آريل شارون از کودکي تمايل شديدي به مسائل نظامي داشت؛ به همين دليل در سال 1942 و زماني که فقط 14 سال داشت به گروه‌هاي (هاناگا) پيوست. گروه‌هاي «هاناگا» در آن زمان، اقدامات وحشيانه‌اي را براي فرار فلسطينيان از خانه‌ها و زمين‌هايشان طراحي و اجرا مي‌کردند و به قتل مخالفان مي‌پرداختند. اين گروه‌ها پس از تأسيس دولت، اولين هسته‌هاي اسرائيل را تشکيل دادند.

آريل شارون در سال 1947 عضو پليس شهرك هاي يهودي شد. وي سپس در بيست سالگي در جنگ 1948 شرکت کرد و سمت فرماندهي پياده نظام در بخش اسکندريه را برعهده داشت، وي دراين جنگ از ناحيه شکم مجروح شد.

در اکتبر 1948، در کشتار فلسطينيان در «اللد»، که به فرماندهي مستقيم «موشه دايان» صورت گرفت، شارون 426 فلسطيني را در مسجدي به نام «دهمش» جمع کرد و پس از مسدود کردن درب، مسجد را منفجر کرد و کساني را که زنده ماندند تا دو روز بدون آب و غذا زنداني کرد که پس از اصرار مسئولان صليب سرخ براي رساندن آذوقه به زندانيان، شارون به سربازانش دستور داد تا به جاي آب به زندانيان «ادرار» بدهند. شارون قصاوت را تا به آنجا ادامه داد که دستور داد تا زنان فلسطيني را عريان به يک محله يهودي‌نشين برده و پس از رها کردن آنها، به سربازان دستور داد آنها را به گلوله ببندند و اجساد آنها را مدت‌ها در خيايان‌ها رها کرد. وي سپس دستور داد تا مردان را نيز زنده زنده زير زرهپوشان بيندازند و به قتل برسانند.

در آغاز سال 1949 فرماندهي يك گروهان پياده را بر عهده گرفت، اما در سال 1951 افسر فرماندهي گردان اطلاعات مركزي شد. در سال 1952 وي از فرمانده ستاد ارتش خواست تا به او اجازه دهد که از زندانيان محکوم به مرگ، يک گردان نظامي تشکيل دهد. اين مسئله به دليل ناآشنايي اين افراد با فنون نظامي تا حدودي براي رئيس ستاد غير مترقبه بود اما با اصرار شارون پذيرفت. شارون نام اين گردان را 101 ناميد که در اولين عمليات خود به روستاي مرزي «القبيه» حمله کرد و کشتار گسترده اي را به راه انداخت که به کشته شدن 69 فلسطيني و ويراني 41 منزل منجر شد.

شارون در همان سال 1952 در دانشگاه عبري قدس تحصيلات خود را دو موضوع تاريخ و خاورميانه آغاز کرد و سپس براي تکميل تحصيلاتش به دانشکده حقوق دانشگاه تل آويو رفت.

آريل شارون در جنگ سال 1954، گردان 101 را با گرداني بنام چتربازها ادغام کرد و گردان جديدي تشکيل داد و فعاليت هاي تروريستي را هم عليه فلسطينيان و هم عليه كشورهاي عربي ادامه داد.

او در سال 1956 سمت فرماندهي تيپ زرهي ارتش را برعهده گرفت و توانست گذرگاه «المتيله» را به اشغال خود در آورد.

شارون در اکتبر 1956، طي محاصره غزه در خان يونس، 250 فلسطيني را قتل عام کرد. وي در ادامه اين محاصره دستور داد 750 نفر را در رفح به گلوله ببندند.

شارون تا سال 1964 در سمت فرماندهي تيپ ابقاء شد، اما دراين مدت اختلافات زيادي با روساي خود در آن موقع از آن جمله «موشه دايان» كه رياست ستاد ارتش را به عهده داشت، پيدا كرد. تمام اين اختلافات بخاطر اشغال «المتيله» بود كه ظاهراً هيچ سودي براي اسرائيل نداشته و موجب شده بود كه ضررهاي زيادي را هم از بابت اين اشغال متحمل گردد. سرانجام در سال 1964 شارون تصميم گرفت براي ادامه تحصيل به فرانسه برود تا در رشته علوم سياسي تحصيل كند.

آريل شارون، پس از بازگشت از فرانسه از سال 1965 تا 1969 فرماندهي ارتش شمال را بعهده گرفت و پس از گذراندن يک دوره آموزشي در انگليس و ارتقاي به درجه سرلشگري، از سال 1969 تا 1973 فرماندهي ارتش جنوب را عهده‌دار شد.

در سال 1972، شارون با اعلام مخالفت با تقسيم شهر رفح ميان مصري‌ها و فلسطيني ها، 7000 مصري را از رفح آوراره کرد و مخالفان را اعدام کرد.

در جنگ سال 1973 با وجود شکست ارتش اسرائيل در جنگ با اعراب، به دنبال اقدامات متهورانه وي، سربازان اسرائيلي به او لقب (پادشاه اسرائيل) دادند. پس از همين جنگ بود که وي درپي بحران هاي بعد از جنگ که به (جنگ ژنرال‌ها) در اسرائيل معروف شد، از ارتش استعفا داد و وارد صحنه سياست شد.

شارون در اولين انتخابات پارلماني از سوي حزب تندرو (ليکود) توانست عضويت کنيست را به دست بياورد. در سال 1975 اسحاق رابين نخست وزير وقت اسرائيل وي را به عنوان مشاور نظامي خود انتخاب کرد.

در انتخابات سال 1977، شارون به دليل محبوبيت زيادي كه در اثر كشتار فسطينيان نزد صهيونيست‌ها داشت، در راس فهرست نامزدهاي مستقل، به كنيست راه پيدا كرد. مناخيم بگين در اين دوره او را به سمت وزير كشاورزي و شهرك سازي منصوب كرد. زمان تصدي وزارت كشاورزي او با اشغال بيشتر زمين هاي فلسطينيان و سرقت آب هاي آنان هم زمان شد و وي توانست كشاورزي اسرائيل را با پشتيباني آمريكا متحول سازد و شهرك‌سازي در اين زمين‌هاي اشغالي شتاب بيشتري گرفت.

پس از آنكه ارتش رژيم صهيونيستي در اردن، به اردوگاه‌هاي فلسطيني يورش برد و سپتامبر سياه را در تاريخ فلسطين رقم زد، نيروهاي مقاومت فلسطين به لبنان رفتند و در جنوب لبنان مستقر شدند. پس از تصويب يك حمله همه جانبه به جنوب لبنان توسط رژيم صهونيستي، آريل شارون در سال 1981 به سمت وزارت جنگ برگزيده شد. در سال 1982 ارتش اين رژيم با تجهيزات و سلاح هاي اهدايي آمريكا، انگليس و فرانسه و پشتيباني سياسي، تبليغي و اطلاعاتي ويژه آمريكا، به بيروت حمله کرد و دومين پايتخت عربي بعد از قدس را به اشغال درآورد. در همين سال بود که آريل شارون در 18 سپتامبر ، کشتار خونين صبرا و شتيلا را به پرونده جنايات خود افزود و تنها طي 36 ساعت 3500 فلسطيني را به شهادت رساند و مسئوليت اين کشتار متوجه او شد؛ در اين راستا دولت اسرائيل براي آرام کردن اوضاع، او را از کار برکنار کرد اما لقب قصاب صبرا و شتيلا هيچگاه جنايات وي را از اذهان فلسطينيان پاک نکرد.

در پي مخالفت‌هاي شديد وي با برکناريش، بگين تا سال 1984، او را به سمت مشاور خود منصوب کرد. در همين سال وي به عنوان وزير صنايع و تجارت انتخاب شد و تا مارس 1990 در اين پست ماند.

بعد از انتخابات 1996 و نخست وزيري نتانياهو، او وزارت شهرک سازي و اسکان را به شارون محول کرد. در زمان تصدي شارون تعداد شهرک هاي صهيونيست نشين به 144 شهرک رسيد. نتانياهو در اصلاح کابينه خود در سال 1998، قبل از ايهود باراک او را براي وزارت خارجه برگزيد.

آريل شارون در سپتامبر 1999، به دنبال کناره گيري نتانياهو از رهبري حزب ليکود، رهبري اين حزب تندرو را برعهده گرفت. او سپس در سپتامبر سال 2000، با حضور خود در مسجد الا قصي موجب خشم مسلمانان و درگيري هاي خونين ميان فلسطينيان و نظاميان رژيم صهيونيستي و در نتيجه شروع انتفاضه الاقصي شد.

وي در دسامبر 2000، به عنوان نامزد حزب ليکود براي تصدي نخست وزيري معرفي شد و قول داد در صورت انتخاب، كار فلسطينيان را در 100 روز تمام كند و موقعيت رژيم اسرائيل را در منطقه تثبيت كند.

شارون سرانجام در ششم فوريه 2001 توانست به بالاترين مقام در رژيم صهيونيستي يعني سمت نخست وزيري دست يابد. اين مسأله براي او مجالي بوجود آورد تا به كشتار و قلع و قمع فلسطينيان با شدت تمام ادامه دهد.

شارون در زمان تصدي نخست وزيري که مقارن با آغاز قرن بيست و يکم نيز بود با چالش هاي اساسي سياسي، اقتصادي و امنيتي مواجه بود که مهمترين آن عبارت بود از:

ـ حوزه سياسي: ناتواني در خاموش ساختن قيام مردم فلسطين، از بين رفتن كامل زمينه هاي صلح و بحران هاي داخلي در درون اسرائيل.

ـ حوزه اقتصادي: بالاترين نرخ تورم، افزايش هزينه مقوله امنيت، افزايش بيكاري، كاهش سرمايه گذاري خارجي، كاهش توليدات داخلي، كاهش صنعت جهانگردي.

ـ حوزه امنيتي: عدم سركوب و خاموش ساختن انتفاضه الا قصي، فراخواني نيروهاي احتياط، افزايش موج عمليات استشهادي.

شارون از سال 2001، با تشکيل (جوخه هاي ترور) از بين محکومين به اعدام و نظاميان زنداني، (همانند گردان 101 در دهه 50 ميلادي)، آشکارا به ترور رهبران ارشد فلسطين بپردازد و طي آن «شيخ احمد ياسين»، «رنتيسي» و بسياري ديگر از رهبران مقاومت فلسطين را به شهادت رساند.

شارون در اين زمان کوشيد تا با اجراي پروسه ديوار حائل، به عمليات‌هاي استشهادي در فلسطين خاتمه دهد، اما موفقيتي به دست نياورد.

وي تا سال 2005، نه تنها نتوانست انتفاضه را خاموش كند و امنيت را براي جامعه خود به ارمغان بياورد بلکه در نهايت مجبور شد به رغم ايدئولوژي حزب متبوعش مبني بر اسرائيل بزرگ از بخشي از خاک فلسطين (نوار غزه) عقب نشيني کند.

در اکتبر سال 2005 و درپي اعتراضات شديد به شارون براي خروج از غزه و بروز اختلاف در کابينه وي و انحلال کنيست، شارون از حزب ليکود کناره گيري کرد.

وي در اولين اظهاراتش پس از کناره‌گيري از حزب ليکود، اعلام کرد، حزب جديدش موسوم به «مسئوليت ملي» در جهت ترسيم مرزهاي دائمي بين اسرائيل و فلسطينيان تلاش خواهد کرد و ديگر طرحي براي عقب‌نشيني يکجانبه از سرزمين‌هاي اشغالي ندارد.

آريل شارون، در بخشي ازکتاب خاطراتش با نام «جنگجو»، ضمن ابراز تأسف از کشته شدن فرزند دوازده ساله‌اش براثر بازي با اسلحه کمري شارون که باعث شد وي مدتي از عرصه فعاليت‌هايش دور شود، سياست اسرائيل را چنين ابراز مي‌کند: «سياست اسرائيل مانند نرخ ارز در حال نوسان است، گاهي بالا مي رود و گاهي پايين مي‌آيد».

شارون در ادامه در پاسخ به سؤالي که به نظر وي در آينده، اسرائيل بالا مي رود يا پايين، مي‌گويد: «احساس مي‌کنم که صلاح‌الدين جديدي براي اعراب خواهد آمد و اين اسرائيل است که بايد چنين روزي را در نظر داشته باشد!».

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 15:3 توسط بنده خدا |

اي دكتر، يكي از مهم‌ترين ابهامات نظام كه تمركز زيادي نسبت به آن از نظر رسانه‌اي و تبليغاتي انجام شده است، مسئله ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر است. در اين‌باره تاكنون چند ديدگاه متضاد مطرح شده است؛ اپوزيسيون داخلي جمهوري اسلامي كه در آن دوران در نهضت آزادي متمركز شده بود، مدعي است كه پس از فتح خرمشهر، پيشنهادهاي مناسبي از سوي كشورهاي عربي به ايران براي خاتمه جنگ داده شد و نپذيرفتن آن، يك اشتباه استراتژيك بود و موجب ادامه جنگ به مدت شش سال شد. از سوي ديگر، برخي از چهره‌هاي سياسي اصلاح‌طلبان اظهار مي‌كنند كه امام(ره) با آتش‌بس پس از فتح خرمشهر موافق بود، اما مقامات سياسي و نظامي وقت با آن مخالف بودند و نهايتا امام(ره) نظر مسئولان سياسي و نظامي را پذيرفتند. از سوي ديگر، آقاي هاشمي رفسنجاني كه مؤثرترين مقام سياسي وقت به شمار مي‌رفتند، سال گذشته در مصاحبه‌اي اظهار كردند كه ايشان بر ادامه جنگ اصراري نداشته و فرماندهان نظامي كه تحت تأثير شعارهاي ايدئولوژيك انقلاب بودند، به ادامه جنگ اصرار داشتند و در مقابل فرمانده وقت سپاه پاسداران كه مهم‌ترين مقام نظامي در دوران جنگ به شمار مي‌رفت‌ نيز پاسخ داده است كه بي‌برنامگي و تعلل مقامات سياسي، جنگ را به روزمرگي كشيد. در اين ميان نقش شما به عنوان مسئول ديپلماسي كشور در زمان جنگ بسيار مهم است، قاعدتا اگر پيشنهاد مشخص آتش‌بسي به ايران شده است، از طريق وزارت خارجه دريافت شده و مذاكرات آن نيز از همين طريق انجام شده است، بنابراين، تحليل دلايل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر از نگاه شما مي‌تواند بسياري از ابهامات را برطرف كند.
دكتر ولايتي: اگر بخواهيم به اين سؤال با يك نگاه واقع‌بينانه و توأم با صداقت پاسخ دهيم، بايد گفت كه در نيمه سال 1361، شرايط خوبي در جبهه‌ها حاكم بود، پيروزي‌هاي نظامي ايران كه از شكست حصر آبادان در مهر ماه سال قبل آن شروع شده بود، با فتح خرمشهر در سوم خرداد سال 1361 به اوج رسيد و در مقايسه با قبل كه عراقي‌ها مناطق زيادي را اشغال كرده و از شمال تا جنوب، مناطق گسترده‌اي را به تصرف خود درآورده بودند، تلاش چندماهه ايران براي بازپس‌گيري مناطق اشغال‌شده به دستاوردهاي خوبي منجر شده و در مناطق استراتژيكي چون آبادان و خرمشهر به نتيجه رسيده بود. اما هنوز مناطق گسترده‌اي در طول نوار 1200 كيلومتري مرزي وجود داشت كه تحت اشغال عراقي‌ها بود و اين اشغال، حتي تا پايان جنگ و آتش‌بس هم ادامه داشت.
در آن مقطع، اين ايده در شوراي عالي دفاع مطرح شد كه اگر نقاطي را در داخل خاك تصرف تعريف كنيم، ابزار لازم براي وارد كردن فشار به عراقي‌ها براي عقب‌نشيني آنان به مرزها و محكوميت متجاوز و دريافت غرامت از عراق به دست مي‌آيد.
از اين مقطع به بعد و با طرح اين ايده، تعدادي از كشورها و سازمان‌هاي بين‌المللي براي پايان دادن به جنگ و آتش‌‌بس، تلاش‌هاي خود را تشديد كردند، اين تلاش‌ها كه با محوريت سازمان كنفرانس اسلامي، جنبش عدم تعهد، سازمان ملل و تعدادي از كشورهاي عربي صورت مي‌گرفت، پس از فتح خرمشهر جدي‌تر شد.
از سوي سازمان ملل متحد، «اولاف پالمه»، نخست‌وزير پيشين سوئد و «يان الياسن» قائم‌مقام وزارت خارجه اين كشور و از سوي كنفرانس اسلامي، كميته‌اي متشكل از«ضياء الحق» رئيس‌جمهور پاكستان، «ضياء الرحمان» رئيس‌جمهور پاكستان، «احمد سكوتوره» رئيس‌جمهور گينه، «داود جاوارا»‌ رئيس‌جمهور گامبيا، «بلند اولسو» نخست‌وزير تركيه و «ياسر عرفات» رئيس سازمان آزادي‌بخش فلسطين به تهران سفر كردند. از سوي جنبش عدم تعهد هم وزراي خارجه چند كشور مأمور به رايزني شده بودند كه شامل وزراي خارجه كوبا و مالبير، وزير خارجه زامبيا، «ناراسيمها رائو» وزير خارجه هند و «فاروق قدومي» وزير خارجه فلسطين به تهران سفر مي‌كردند و طي رايزني‌هاي آنان هم هيچ پيشنهاد مشخصي كه تأمين‌كننده خواسته‌هاي ما مبني بر عقب‌نشيني به مرزها و دريافت غرامت بود، ارائه نشد.
پس از فتح خرمشهر، جرياني آغاز شد كه شامل ابتكار برخي از كشورها براي پايان جنگ بود. در اين ابتكارها براي اولين بار، مسئله دريافت غرامت و عقب‌نشيني تا مرزها كه خواسته‌هاي اصلي ما بود، مطرح شد. عقب‌نشيني به مرزها و پايان اشغال ايران، براي ما اولويت نخست را داشت. چراكه حتي تا پايان جنگ و پذيرش قطعنامه 598، حدود بيست هزار كيلومتر مربع از خاك ما در اشغال ارتش عراق بود و اگر ما بلافاصله پس از بازپس‌گيري خرمشهر صلح را مي‌پذيرفتيم، عملا با اين سؤال مهم روبه‌رو مي‌شديم كه چه تضميني وجود دارد كه ما بقيه خاك ايران را پس بگيريم. اين سؤال وقتي اهميت پيدا مي‌كند كه توجه كنيم پس از پذيرش صلح، عملا نيروهاي نظامي ما كه عمدتا غيرحرفه‌اي و بسيجي بودند، به شهرها بازمي‌گشتند و مشغول زندگي عادي خود مي‌شدند، اما نيروهاي عراق كه نظاميان حرفه‌اي و كلاسيك بودند، در مواضع خود باقي مي‌ماندند. اگر ما در اين مقطع، صلح را مي‌پذيرفتيم، فاجعه‌اي كه در جنگ‌هاي دوم ايران و روس اتفاق افتاد و منجر به از دست رفتن بخشي از خاك ايران شد، تكرار مي‌شد. در جنگ‌هاي دوم ايران و روس در ابتداي تابستان 1826 ميلادي، عباس ميرزا با اتكا به نيروهاي مردمي كه به خاطر فتواي علما به جبهه آمده بودند، به نيروهاي روسيه حمله كرد و نيروهاي «پاپكويچ» سردار برجسته روسيه را تا تفليس عقب نشاند اما در پاييز، نيروهاي داوطلب ايراني به محل‌هاي زندگي خود بازگشتند و پاپكويچ با استفاده از اين فرصت، حمله كرد و تا زنجان و نزديكي قزوين پيش‌روي كرد.
اگر ما پس از فتح خرمشهر، صلح را مي‌پذيرفتيم، با توجه به وضعيت قطعنامه‌هاي سازمان ملل كه طي آنها تنها از آتش‌بس صحبت شده و بر عقب‌نشيني تأكيد نشده بود، عملا هيچ تضميني ـ حتي صوري ـ براي عقب‌نشيني نداشتيم و طبيعتا نيروهاي داوطلب جبهه را ترك مي‌كردند و نظاميان حرفه‌اي ما از نظر تعداد، قابل مقايسه با ارتش عراق كه سه برابر شده بود، نبود و شرايط براي از دست رفتن خاك اشغال شده و حتي تهديد براي ادامه حمله نظامي مجدد عراق به ايران وجود داشت. بنابراين تعيين شرط عقب‌نشيني و دريافت غرامت، مهم‌ترين خواسته‌هاي ما براي پذيرش آتش‌بس بود. اولين پيشنهاد مشخص به ما درباره آتش‌بس و دريافت غرامت از طرف حبيب شطي، دبيركل وقت كنفرانس اسلامي داده شد.
شطي به تهران آمد و به ما پيشنهاد كرد كه مي‌تواند با مذاكره با دولت‌هاي ثروتمند عربي حامي عراق در جنگ براي ما غرامت بگيرد. رقم پيشنهادي شطي ده ميليارد دلار بود كه در مقابل ما گفتيم، اصل بحث را قبول داريم، اما اين رقم مورد پذيرش ما نيست و بايد درباره مبلغ آن مذاكره كنيم.
در همين دوره آقاي بندري، معاون وزير خارجه هند هم مذاكرات مشابهي به عنوان ميانجي براي تعيين غرامت داشت و غرامت مورد مذاكره با وي حدود سي تا پنجاه ميليارد دلار بود. اما نه آقاي شطي به ما پاسخ مشخصي داد و نه آقاي بندري در واقع هيچ مقام مسئولي به ما هيچ پيشنهاد مشخصي نداد و بحث‌ها بيشتر در حد مذاكرات اوليه باقي ماند. خود آقاي شطي هم از نظر حقوقي نمي‌توانست هيچ تعهدي به ما بدهد. او گرچه دبيركل سازمان كنفران اسلامي بود، اما نه وزير خارجه بود، نه معاون وزير خارجه. بنابراين نمي‌توانست از طرف دولت‌هاي عربي حتي همان مبلغ ناچيز ده ميليارد دلار را كه يك‌دهم برآورد آقاي ابوفرج كارشناس سوماليايي سازمان ملل است، تضمين كند. اين كارشناس خسارت ايران در جنگ را صد ميليارد دلار برآورد كرده بود هرچند جمهوري اسلامي معتقد است اين رقم نيز واقعي نيست و خسارت ايران در جنگ بالغ بر هزار ميليارد دلار است.
در حقيقت هيچ مقام مسئولي از عربستان، كويت يا دولت‌هاي عربي كه قرار بود اين غرامت را به ما پرداخت كنند، با ما مذاكره جدي و متعهدانه‌اي نكرد تا ما درباره عقب‌نشيني و غرامت مذاكره كنيم و ما كه تجربه خاورميانه و جنگ‌هاي كشورهاي عربي با اسرائيل را داشتيم، ديده بوديم پس از برقراري آتش‌بس، اسرائيل از مناطق اشغال‌شده عقب‌نشيني نمي‌كرد و با فرو نشستن حرارت كشورهاي عربي، زمين‌هاي آنان به تملك اسرائيل درمي‌آمد. اين شرايط درباره جنگ ما حادتر بود، چراكه عملا دنيا از اشغالگر حمايت مي‌كرد و امكان اين جدي بود كه عراق متناوبا به جنگ و صلح بپردازد تا سراسر ايران را اشغال كند، بنابراين تا زمان تصويب اولين قطعنامه‌اي كه دو خواسته اصلي ما يعني عقب‌نشيني به مرزهاي بين‌المللي و تعيين متجاوز را تأمين مي‌كرد، يعني قطعنامه 598 در سال 1366، ما هيچ بستري براي آتش‌بس و صلح در اختيار نداشتيم.

بازتاب: مواضع مسئولان درباره پذيرش صلح چه بود؟
دكتر ولايتي: در ميان برخي از مقامات سياسي، خستگي ناشي از جنگ وجود داشت و تمايل براي پذيرش صلح و آتش‌بس ديده مي‌شد و اين تمايل با تبليغات گسترده رسانه‌هاي غربي دامن زده مي‌شد، شعار غرب حتي پس از آن‌كه پذيرفت عراق متجاوز است، اين بود كه مسئوليت آغاز جنگ بر عهده عراق و مسئوليت ادامه آن به عهده ايران است كه به پيشنهادهاي صلح توجه نمي‌كند. اما واقعيت آن است كه تا زمان تصويب قطعنامه 598 هيچ راه‌حل شرافتمندانه‌اي براي پايان جنگ در مقابل ما وجود نداشت و البته مقاومت قهرمانانه شش ساله در جبهه‌هاي جنگ و مقاومت در مذاكرات ديپلماتيك باعث شد تا قطعنامه 598 كه تضمين‌كننده خواست‌هاي اصلي ما مبني بر تعيين متجاوز و عقب‌نشيني به مرزهاي بين‌المللي بود، تصويب شود.

بازتاب: يكي ديگر از ابهاماتي كه درباره مواضع ايران در جنگ مطرح است، فاصله بيش از يك سال بين تصويب قطعنامه 598 در شوراي امنيت تا پذيرش آتش‌بس از سوي ايران است. منتقدان ديپلماسي جمهوري اسلامي كه عمدتا از طيف غربگرا و ليبرال هستند، شما را به سرسختي و عملكرد ايدئولوژيكي در اين مقطع متهم مي‌كنند و مدعي هستند، در زماني كه شما بايد منعطف عمل كرده و به سرعت به جنگ پايان مي‌داديد، بيش از يك سال براي پذيرش مقاومت كرديد و اين مسئله باعث شد تا ما هزينه‌هاي سنگيني تحمل كنيم؟
دكتر ولايتي: اين اظهارات نيز همانند ديگر اظهارات آنان، بيش از آن‌كه بر اساس اطلاعات و ديدگاه‌هاي كارشناسي باشد، از سر بي‌اطلاعي و از موضع سياسي مطرح شده است.
واقعيت آن است كه وقتي قطعنامه 598 در سال 1366 تصويب شد، نيازمند يك آيين‌نامه اجرايي بود كه دبيركل پس از مدتي كوتاه، آيين‌نامه اجرايي آن را ارائه كرد.
در حالي كه ما معتقد بوديم، قطعنامه و آيين‌نامه اجرايي آن بايد همزمان پذيرفته شوند، اما عراق آيين‌نامه اجرايي را كه در واقع روح اصلي قطعنامه بود، نمي‌پذيرفت و اين مسئله يك سال ادامه پيدا كرد. موضع ايران اين بود كه پذيرش قطعنامه بدون پذيرفتن آيين‌نامه اجرايي، بي‌معنا و بي‌نتيجه است.
بند اول قطعنامه درباره عقب‌نشيني به مرزها بود و اگر برنامه زمانبندي آن تعيين نمي‌شد، عراقي‌ها پس از آتش‌بس، آن‌قدر در خاك ما باقي مي‌ماندند و مناطق اشغال‌شده را در تصرف خود نگه مي‌داشتند كه فضاي حاكم بر جامعه بين‌المللي از بين مي‌رفت. بنابراين عراقي‌ها با آيين‌نامه اجرايي كه توسط «خاوير پرز دكوئيار» ارائه شده بود، مخالفت كردند و اين به معناي مخالفت با خود قطعنامه بود.
نشانه اين امر نيز آن بود كه حتي پس از پذيرش يك‌طرفه قطعنامه و آيين‌نامه اجرايي از سوي ايران،‌ عراق آن را نپذيرفت و به ما حمله كرد، منافقين را به داخل خاك كشور اعزام كرد و تعداد زيادي اسير از ما گرفت تا در زمان مبادله اسرا وضع متعادلي با ما داشته باشد.
بنابراين تا زماني كه ما قطعنامه را بدون پذيرش آيين‌نامه اجرايي از طرف عراق، در تابستان 1367 پذيرفتيم، كشورهاي غربي كه به صورت مداوم بر اين نكته تأكيد مي‌كردند كه عراق قطعنامه را پذيرفته و ايران نمي‌پذيرد، غافلگير شدند چراكه ما صلح را پذيرفته بوديم و اين عراق بود كه باز هم حمله مي‌كرد.
در اين هنگام وقتي كه براي مذاكره به نيويورك رفته بودم، ديدم كه طارق عزيز حاضر نيست آتش‌بس را بپذيرد و فقط اصرار دارد كه مذاكرات دوجانبه، سريعا آغاز شود. از تهران هم به من فشار مي‌آمد كه زودتر آتش‌بس را اعلام كنيد. ولي عراقي‌ها نمي‌پذيرفتند. لذا من با يك ترفند دقيق اعلام كردم تا وقتي عراق آتش‌بس را نپذيرد مذاكره با وزير خارجه اين كشور معني ندارد در حقيقت آغاز مذاكره را به پذيرش آتش‌بس از سوي عراق منوط كردم و توانستيم از اين ابزار استفاده كنيم.
در اين شرايط، همه دنيا بسيج شد تا عراق را وادار به پذيرش قطعنامه كند. «بندر بن سلطان»‌ سفير عربستان در واشنگتن به عراق رفت؛ همه غربي‌ها به صدام فشار آوردند كه آتش‌بس را بپذيرد. سرانجام پس از چند روز كه من به دعوت دبيركل سازمان ملل براي مذاكره به نيويورك رفته بودم، «طارق عزيز» هم زير فشار دنيا به نيويورك آمد و البته باز هم اظهار مي‌كرد كه دستوري براي پذيرش آتش‌بس ندارد، ولي پس از فشار زياد جامعه بين‌الملل، سرانجام عراق آتش‌بس را در روز 29 مرداد 1367 پذيرفت. طبق آيين‌نامه اجرايي قطعنامه، پس از آتش‌بس، نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل بين مواضع عراق و ايران مستقر مي‌شدند تا بر آتش‌بس نظارت كنند و پس از تعيين يك وقت مشخص، عقب‌نشيني به مرزها انجام مي‌شد؛ پس از يك زمان معين هم مبادله اسرا و تعيين متجاوز انجام مي‌شد. عراقي‌ها به اين خاطر زير بار پذيرش قطعنامه نمي‌رفتند كه مي‌‌خواستند با آتش‌بس گروكشي كنند؛ يعني از اهرم آتش‌بس براي لغو قرارداد «1975 الجزاير» استفاده كنند، هدفي كه در جنگ به آن دست نيافته بودند. به خاطر همين مسئله، زماني كه ما مذاكره با طارق عزيز را آغاز كرديم، عراقي‌ها اصرار كردند كه آتش‌بس و لايروبي اروندرود، همزمان مورد مذاكره قرار گيرد؛ ما گفتيم لايروبي بر اساس ساز و كار پيش‌بيني‌شده در قرارداد «1975 الجزاير» بايد انجام شود، اما طارق عزيز گفت: «ما حاضر نيستيم در چارچوب قرارداد 1975 به لايروبي بپردازيم. ابتدا لايروبي كنيم، بعد وارد بحث قرارداد 1975 مي‌شويم» كه اينجا ترفند عراقي‌ها براي ما مشخص شد، چراكه از نظر حقوق بين‌الملل، اگر شما بتوانيد يكي از بندهاي يك قرارداد را معلق و بي‌اثر كنيد، ساير بندهاي آن هم غيرقطعي و قابل مذاكره تلقي مي‌شود و به همين خاطر، عراقي‌ها مي‌خواستند با كنار گذاشتن بند مربوط به لايروبي اروند در قرارداد «1975 الجزاير» كل قرارداد را زير سؤال ببرند.
اين مسئله باعث گره خوردن مذاكرات شد و حدود دو سال پس از آتش‌بس، مسئله معلق ماند. البته طي اين مدت، نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل بين نيروهاي ما و ارتش عراق مستقر بودند و در واقع آتش‌بس شده بود، اما از صلح خبري نبود.
نكته مهم در مذاكرات و مواضع عراق و طارق عزيز اين بود كه آنها تمايل داشتند كه نقش سازمان ملل را تضعيف يا حذف كنند و مذاكرات بدون نظارت و دخالت سازمان انجام شود، اما اصرار داشتيم سازمان ملل حضور داشته باشد؛ چراكه در ميدان نظامي، شرايط پيش از سال 1366 را نداشتيم و مي‌‌خواستيم از ابزار سازمان ملل براي فشار به عراق استفاده كنيم و هركجا كه مذاكرات به بن‌بست مي‌خورد، از عامل سازمان ملل براي فشار به عراق استفاده مي‌كرديم.
حتي در ژنو مدتها بر سر نحوه چيدن ميز مذاكره بحث كرديم، چراكه اين مسئله معناي خاصي مي‌دهد. موضع ما اين بود كه ميز مذاكره بايد به شكل مثلث چيده شود؛ يك طرف ما، يك ضلع عراق و ضلع سوم هم سازمان ملل كه سرانجام هم همين‌گونه شد.
اختلاف ديگر، محل مذاكره بود. ما اصرار داشتيم مذاكرات در نيويورك برگزار شود، اما آنها اصرار داشتند كه در ژنو انجام شود. چراكه در نيويورك، با حضور سفراي برجسته كشورهاي جهان، لابي سياسي قوي‌تري وجود داشت و ما مي‌توانستيم از آن براي فشار به عراق براي رسيدن به صلح استفاده كنيم. اما در ژنو اين امكان وجود نداشت. به هر حال طي مدت دو سال و با شورهاي فراوان، مذاكرات 598 انجام شد. هرچند، قطعنامه 598 براي ما شيرين نبود و حضرت امام(ره) هنگام پذيرش قطعنامه از آن تعبير «جام زهر» كردند و در نامه محرمانه خود كه براي مسئولان مجلس قرائت شد، به علل نارسايي‌ها و دلايل پذيرش قطعنامه اشاره كردند.

بازتاب: در مقطع پذيرش قطعنامه و پس از طي مذاكرات، آيا فشاري از سوي مسئولان سياسي داخل كشور به شما وارد مي‌شد تا در برابر عراق، عقب‌نشيني كنيد؟
دكتر ولايتي: فشارهاي زيادي به دستگاه ديپلماسي كشور در اين مقطع وارد شد، به ويژه در جريان مذاكرات پس از پذيرش آتش‌بس؛‌ چون مذاكرات به مدت طولاني بر روي مسئله لايروبي اروند و در حقيقت اعتبار قرارداد «1975 الجزاير» قفل شده بوده، فشار زيادي نيز از سوي برخي از مسئولان سياسي به ما وارد مي‌شد كه عقب‌نشيني كنيم و لايروبي اروند و در واقع مخدوش شدن قرارداد «1975 الجزاير» را بپذيريم.
اما اعتقاد و تجربه شخصي من بر اين بود كه اگر از تماميت ارضي كشور عقب‌نشيني كنيم و بخشي از ايران را واگذار كنيم، نه تنها خودمان در برابر تاريخ مسئول خواهيم بود، بلكه مجموعه نظام جمهوري اسلامي متهم به واگذار كردن منافع ملي و خاك ايران مي‌شوند. بنابراين من با تمام توان در برابر فشارها و دستورهايي كه براي عقب‌نشيني در مذاكرات به ما داده مي‌شد، مقاومت مي‌كردم. آنها اظهار مي‌كردند كه «شما بي‌جهت ايستادگي مي‌كنيد، مسئله برقراري صلح مهمتر از اروند است و ممكن است عراق دوباره به ما حمله كند». حتي موضوع به اطلاع امام(ره) رسيد و ايشان فرمودند كه حق با ولايتي است و بعد هم به من پيغام دادند كه «ايستادگي كن».
اين در شرايطي بود كه عراقي‌ها با زيركي و با استفاده از فنون ديپلماسي، سعي در گرفتن اروند از ما داشتند، حتي طارق عزيز با لحني التماس‌آميز مي‌گفت كه «شما خط ساحلي وسيعي در سراسر كشورتان داريد، اما اتصال، به آب‌هاي آزاد فقط از طريق خور عبدالله و بصره است» و درواقع همين مسئله يعني دسترسي به آب‌هاي آزاد و گرفتن جزيره بوميان، عامل اصلي حمله عراق به كويت شد و همين موضوع باعث شد كه صدام با ما مصالحه و از خاك ايران عقب‌نشيني كند.

منبع : بازتاب

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 0:8 توسط بنده خدا |

پيكر جواد را سه نوع موميايي كرده بودند


*****

نام شهيد «محمدجواد تندگويان» يادآور همراهي قدرت و خدمت صادقانه است. او فقط مدت كوتاهي مسووليت وزارت نفت را عهده‌دار بود اما در اين دوران كوتاه هم لحظه‌اي از خدمت غافل نشد. خبرگزاري دانشجويان ايران به مناسبت 29 آذر، سالروز بازگشت پيكر آن شهيد بزرگوار به ايران پس از 11 سال اسارت، گفت‌وگويي با همسر شهيد تندگويان انجام داده است.

بتول برهان اشكوري، همسر شهيد محمد جواد تندگويان ـ وزير نفت دولت شهيد رجايي ـ در گفت‌وگو با ايسنا به مناسبت سالگرد شهادت محمدجواد تندگويان اظهار داشت: شهيد تندگويان تكيه زيادي بر روي مطالعه كتابهاي مرحوم دكتر شريعتي داشتند و حتي تلاشهاي گسترده‌اي در جهت ترجمه كتاب‌هاي ايشان داشتند. البته شهيد تندگويان به مباحث استاد مطهري نيز واقف بودند و در كنار مطالعات جدي و عميق مباحث دكتر شريعتي همواره از مباحث مرحوم مطهري استفاده مي‌كردند.

او افزود: ايشان بعداز فارغ‌التحصيل شدن از دانشكده نفت، روحيه انقلابي دانشجويان را تقويت مي‌كردند. صحبت‌ها و فعاليت‌هاي شهيد تندگويان باعث شد دانشجويان در چند نوبت دست به اعتصاب بزنند كه همين امر موجب شد مسوولان دانشگاه به ساواك گزارش دهند و متعاقبا شهيد تندگويان تحت پيگرد قرار گيرد.

برهان اشكوري در ادامه با اشاره به دستگيري شهيد تندگويان توسط ساواك، يادآور شد: به خاطر دارم وقتي بعد از جريانات دانشكده نفت متوجه شديم شهيد تندگويان تحت پيگرد ساواك قرار دارد، تمام كتابهاي دكتر شريعتي را كه در خانه‌ بود به منزل پدربزرگ ايشان برديم و شهيد تندگويان كتاب‌ها را در سكوي حمام پنهان و بر روي آنها آجرچيني كرد. بعدها كه كتاب‌ها را بيرون آورديم بعضي از آنها پوسيده شده بودند.

همسر شهيد تندگويان اضافه كرد: البته سندها و كتاب‌هاي ديگري هم وجود داشت كه ممكن بود ما را دچار دردسر كند، اما نيروهاي ساواك هيچ كدام از آنها را پيدا نكردند. به عنوان مثال مادر محمد جواد اعلاميه‌اي از حضرت امام را بخاطر نگراني از اينكه مبادا محمد جواد دچار مشكل شود، چند قسمت كرده بود و هر قسمت را در يك نقطه پنهان كرده بود؛ اما شهيد تندگويان آنها را پيدا كرده بود و با چسب آنها را مرتب كرده و پس از تكثير، آن را بين دوستان و فعالان انقلابي توزيع كرده بود.

وي با اشاره به فعاليت‌هاي شهيد تندگويان پيش از انقلاب، گفت: ايشان عضو حزب و گروه خاصي نبود و مانند بسياري از نيروهاي انقلابي با رهبري امام به فعاليت‌هاي خويش ادامه مي‌داد. در مجموع ايشان بعداز رهايي از زندان ساواك، اجازه حضور و استخدام در مشاغل دولتي را نداشتند. لذا مدتي بيكار بودند تا اينكه عده‌اي از دوستان و هم دوره‌اي‌هاي ايشان در دانشكده، كاري در بوتان گاز براي او مهيا كردند و ايشان نيز طرح و برنامه‌اي تهيه كردند براي توسعه كار اين كارخانه كه نتيجه كار نيز بسيار موفق بود.

برهان اشكوري ادامه داد: در اين مدت ساواك مدام از فعاليت‌هاي شهيد تندگويان سوال و تحقيق مي‌كرد و جويا مي‌شد كه آيا مسافرت رفته‌ است يا نه؟ وقتي ايشان اين مزاحمت‌ها را ديدند، ترجيح دادند به دعوت مهندس بوشهري كه از دوستان شهيد تندگويان در دانشكده نفت بود، به رشت بروند و در كارخانه «توشيبا»ي سابق مشغول به كار شوند. در همين اثنا شهيد تندگويان دوره فوق ليسانس را نيز طي مي‌كرد.

همسر شهيد تندگويان در ادامه به فعاليت‌هاي همسر شهيدش بعد از انقلاب اسلامي اشاره كرد و گفت: بعد از انقلاب از تمام نيروهايي كه زندان رفته بودند و از شركت‌هاي نفتي اخراج شده‌ بودند دعوت شد مجددا بازگردند كه ايشان در اين تاريخ مسوول راه‌اندازي پالايشگاه آبادان شدند. همچنين از طرف آيت‌الله اشراقي كه از سوي امام (ره) مسوول هيات‌هاي پاركسازي در كشور بودند، مسوول پاكسازي پالايشگاه آبادان شد.

وي درباره اين هيات‌هاي پاكسازي گفت: بخش اصلي و اساسي كه در نهايت به اسارت شهيد تندگويان منجر شد، از همين زمان آغاز مي‌شود. متاسفانه آن ايام افرادي در كانوني به اسم شوراي اسلامي فعاليتهايي داشتند كه همگي كارشكنانه بود. سردمداران اين شورا جنبشي‌ها و كمونيست‌ها بودند و آقاي تندگويان اين افراد را شناسايي كرده بود و با مداركي مستدل به اين نتيجه رسيده بود كه اين دسته تحت عنوان شوراي اسلامي جز ضربه زدن به صنعت نفت كاري ديگري نمي‌كنند. همين افراد آنقدر كارشكني كردند كه شهيد تندگويان كميته پاكسازي پالايشگاه آبادان را منحل كرد.

برهان اشكوري در ادامه گفت: به عنوان مثال اگر قرار بود هيات پاكسازي با فردي برخورد كند، آنها زودتر متوجه مي‌شدند و به شدت با او برخورد مي‌كردند. در صورتي كه برخورد شهيد تندگويان در امر پاكسازي‌ها تا قبل از آنكه منحل شود بسيار منطقي و معقول بود. سعي ايشان استفاده از تجربه نيروهاي قديمي و متعهد بود تا در اين فرصت نيروهاي جوان به بازدهي لازم برسند.

همسر شهيد تندگويان در ادامه به جريان انتخاب شهيد تندگويان به عنوان وزير نفت در دولت شهيد رجايي اشاره كرد و افزود: ايشان آن زمان در اهواز مسوول مناطق نفت‌خيز بود. بعد از اينكه شهيد رجايي مسووليت وزارت نفت را به شهيد تندگويان پيشنهاد كرد، ايشان مهندس بوشهري را پيشنهاد كرده بود اما با اصرار شهيد رجايي مبني بر اينكه شما سابقه زندان و فعاليت انقلابي داريد و هم جز خانواده‌هاي محروم بوده‌ايد و درد را بهتر مي‌شناسيد، اين مسووليت را پذيرفتند. همان زمان معروف شد كه شهيد تندگويان مكتبي‌ترين وزير كابينه دولت شهيد رجايي است.

وي در ادامه اين گفت‌وگو خاطرنشان كرد: ايشان چه زماني كه مسئول مناطق نفت‌خيز در اهواز بودند و چه هنگامي كه مسووليت پالايشگاه آبادان و در نهايت وزارت نفت را برعهده داشتند شبانه‌روز كار مي‌كردند و بي وقفه در جهت اعتلاي اين صنعت تلاش مي‌كردند. البته هرگاه مشكلي پيش مي‌آمد سعي مي‌كرد گزارش دهد و مشكل را حل كند. به خاطر دارم يكبار زماني كه مسول مناطق نفت‌خيز اهواز بودند به ديدار شهيد بهشتي رفتند و مشكلات را با ايشان در ميان گذاشتند. جالب است بعد از آنكه خانه آمدند تا مدتي مات و مبهوت بودند و گفتند تا پنجاه سال آينده شخصيت دكتر بهشتي براي ايران ناشناخته خواهد ماند. از مديريت ايشان تعريف مي‌كردند و مي‌گفتند در آن واحد چندين كار را همزمان به بهترين وجه ممكن انجام مي‌دهد.

همسر شهيدتندگويان در ادامه به نحوه به اسارت در آمدن شهيد تندگويان پرداخت و افزود: ايشان اصرار داشت كه حتما به پالايشگاه آبدان سر بزند. مي‌گفت مگر من چه فرقي با مهندسين و كارمندان آنجا دارم كه هر لحظه زير آتش و در معرض بزرگترين خطرها كار مي‌كنند؟ سه بار براي اين سفر اقدام كردند كه ناموفق بودند، تا اهواز مي‌رفتند و از آنجا به بعد آنها را باز مي‌گرداند و مي‌گفتند بايد حكم ماموريت جنگي داشته باشيد. بخاطر دارم يكبار كه بازگشته بودند سر راه از پالايشگاه تهران بازديد كرده بود. تا ساعت 12 شب در پالايشگاه بود و علي‌رغم سر درد و تب شديد، از مشكلات جويا شده بودند.

برهان اشكوري ادامه داد: چهارمين بار كه براي بازديد از پالايشگاه آبادان قصد عبور از مناطق جنگي را داشتند، از جاده ديگري عبور مي‌كنند كه به تصرف نيروهاي عراقي در آمده بود و آنها مطلع نبودند. به اين دليل كه اتومبيل شهيد تندگويان جلوتر بود حركت كرده بود توسط نيروهاي عراقي دستگير مي‌شوند. بعدها مهندس بوشهري تعريف مي‌كرد وقتي ما را گرفتند شهيد تندگويان سريع كارت شناسايي خود را در خاك پنهان كرد و به ما نيز اشاره كرد كارت‌هاي خود را پنهان كنيد.

همسر شهيد تندگويان در ادامه به اقدامات شهيد چمران براي نجات شهيد تندگويان اشاره كرد و گفت: وقتي شهيد چمران از اين ماجرا مطلع شد سريع دستور داد گروهي از مبارزان چريكي به آن منطقه بروند كه اگر هنوز شهيد تندگويان و همراهانشان از مرز خارج نشده‌اند آنها را آزاد كنند كه متاسفانه اينچنين نشد. شهيد تندگويان را به بصره و سپس به عراق منتقل كرده بودند.

وي در ادامه گفت‌گو با بيان اينكه تا سال 1367 گزارش‌هايي مبني بر سلامت شهيد تندگويان و زنده بودنش دريافت مي‌كرديم، خاطرنشان كرد: آقاي بوشهري مي‌گفت پس از اسارت، شهيد تندگويان را از ما جدا كردند و صداي ايشان را هنگام اذان يا قرائت قرآن مي‌شنيديم كه با صداي بلند قرآن تلاوت مي‌كردند يا شب‌هاي جمعه كه دعاي كميل مي‌خواندند و ظاهرا هر بار نيز به دليل اين رفتارشان مورد شكنجه قرار مي‌گرفتند به طوري كه آنجايي كه ايشان را شكنجه مي‌كردند نزديك سلول‌ها و بندهاي ديگران بوده است و صداي ايشان را مي‌شنيدند كه در زير شكنجه مدام يا شعار الله اكبر مي‌داده است يا مي‌گفته است خميني عزيزم بگو تا خون بريزم.

برهان اشكوري گفت: در مدت اسارت، تنها دو نامه از ايشان دريافت كرديم كه نامه اول بسيار مختصر بود و در آن نوشته بودند مايل نيستم با خانواده خود در ايران ارتباط برقرار كنم. ما حدس زديم بايد براي ايشان شرايطي گذاشته باشند كه طبيعتا شهيد تندگويان هم كسي نبود كه بخواهد حتي به خاطر ارتباط با خانواده آن شرايط را بپذيرد. بعد از دريافت اولين نامه، مدت‌ها با ايشان نامه‌نگاري مي‌كرديم اما پاسخي دريافت نمي‌كرديم تا اينكه در سال 67 دومين نامه ايشان را دريافت كرديم كه به ما دلداري و روحيه داده بودند و گفته بودند سعي كنيد تنها نباشيد و با ساير خانواده‌هايي كه در اين ماجرا اسير شده‌اند رفت و آمد كنيد.

همسر شهيد تندگويان گفت: در همان روزهاي ابتدايي اسارت شهيد تندگويان، شهيد رجايي به خانه ما آمد و پس از احوالپرسي و جويا شدن حال بچه‌ها گفتند كه عراقي‌ها حاضرند شهيد تندگويان را در قبال آزادي هشت تن از خلبانانشان آزاد كنند كه من گفتم اگر بنده هم اين شرط را بپذيرم مطمئنم خود آقاي تندگويان نمي‌پذيرد كه در قبال آزادي‌اش كساني آزاد شوند كه مجددا پس از مراجعت به كشورشان مي‌خواهند باز بر سر مردم بي‌گناه ما آتش بريزند و موشك بزنند.

او اضافه كرد: البته ما به همراه خانواده‌هاي بوشهري، يحيوي و سادات از طريق نهادهاي بين‌المللي همچون صليب سرخ جهاني، سازمان حقوق بشر مسأله را پيگيري مي‌كرديم اما متأسفانه آنها نيز به غير از همدردي زباني كار ديگري انجام ندادند. حتي يك بار با سرپرست صليب سرخ ديدار داشتيم و او پس از مشاهده دست خط شهيد تندگويان و وضعيت خانواده‌ها، گريه كرد و قول همكاري داد كه متأسفانه باز هم موثر نبود.

همسر شهيد تندگويان گفت: بعد از آنكه از زنده بودن آقاي تندگويان نااميد شديم، از رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‌الله خامنه‌اي خواستيم كه قضيه را پيگيري كنند تا به نتيجه مشخص برسيم. همان زمان هيأتي تشكيل شد متشكل از نماينده وزارت خارجه، خانواده شهيد تندگويان و يك نماينده از پزشكي قانوني. اين هيأت به عراق رفته بودند و آنجا نيز ابتدا جسد ديگري را تحويل گرفته بودند كه متعلق به شهيد تندگويان نبود. من هم كارت پايان خدمت شهيد تندگويان كه حاوي تمامي مشخصات ظاهري ايشان بود را به برادرم داده بودم و هم اطلاعاتي كه ممكن بود به شناسايي ايشان كمك كند. به عنوان مثال مچ پاي راست شهيد تندگويان بر اثر شكنجه‌هاي ساواك نشانه خاصي داشت چراكه آن زمان با مته پاي او را سوراخ كرده بودند و جالب است از روي همين نكته متوجه شده بودند جنازه اولي كه تحويل داده بودند مربوط به شهيد تندگويان نيست. آنها نيز دولت عراق را تهديد كرده بودند اگر پيكر واقعي شهيد تندگويان را تحويل ندهيد ما بازمي‌گرديم ايران و اعلام مي‌كنيم آقاي تندگويان زنده است و دولت عراق نمي‌خواهد به ما تحويل دهد. همين تهديد كارگر شده بود و آنها پيكر واقعي شهيد تندگويان را تحويل داده بودند و برادرم نيز همانجا دوربيني خريده بود و از تمام مراحل تحويل و تشييع جنازه در عراق فيلمبرداري كرده بود.

وي يادآور شد: زماني كه رفته بوديم پيكر شهيد تندگويان را به تهران بياوريم، پيكر ايشان را سه نوع موميايي كرده بودند كه وقتي علت را جويا شدم نماينده پزشكي قانوني گفت شايد به اين دليل باشد كه زمان شهادت را به راحتي تشخيص ندهيم. بر طبق گفته‌هاي نماينده پزشكي قانوني تاريخ شهادت ايشان برمي‌گشت به اين اواخر و ظاهرا آقاي تندگويان تا سال 68 نيز زنده بودند اما همان زمان يك استخوان‌شناس نيز از صليب سرخ آمده بود و قرار بود هم او و هم كارشناسان پزشكي قانوني بر روي پيكر شهيد تندگويان تحقيقات لازم را انجام دهند. به همين منظور جلسه‌اي در وزارت خارجه جهت ارائه گزارش درباه زمان شهادت شهيد تندگويان برگزار شد كه متأسفانه ما نتيجه اين جلسه را هيچ‌گاه متوجه نشديم. قرار بود در اين جلسه نتيجه نهايي و گزارش مكتوب درباره تحقيقاتي كه درباره پيكر شهيد تندگويان انجام شده است را اعلام كنند اما آن گزارش محرمانه اعلام شد. لذا ما هيچ‌گاه زمان و تاريخ شهادت شهيد تندگويان را متوجه نشديم.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 0:0 توسط بنده خدا |

روایت های خواندنی از خاطرات رهبر انقلاب در دوران ریاست جمهوری

هاشم طالب، مسئول خبرنگاران حوزه دولت نهاد ریاست جمهوری -که به تازگی بعد از 24 سال خدمت، بازنشسته شده است- در گفتگو با روزنامه "جام‌جم" به بیان بخشی از خاطرات جذاب و خواندنی خود پرداخت که به جهت زیبایی و گیرایی این خاطرات، توجه خوانندگان را به گوشه‌هایی از این خاطرات جلب می‌نماییم.

طالب در خصوص شروع کارش در نهاد ریاست جمهوری گفت: مقطعی که ما شروع کردیم، از نظر امنیتی زمان بدی بود. هفتم تیر، هشتم شهریور، ترور شخصیت‌ها، ائمه جمعه و حتی مردم، انفجارها و این که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از بیمارستان آمدند ریاست جمهوری جو عجیب و خاصی را ایجاد کرده بود؛ چنانچه دفتر رئیس جمهور، منزل ایشان و تشکیلات اداری ریاست جمهور در یک ساختمان خلاصه شده بود(ساختمان قرمز)، بنابراین تردد خبرنگاران خیلی با مشکل مواجه و با دید امنیتی بسیار شدیدی آمیخته بود و ما هم از روابط عمومی چیزی نمی‌دانستیم.

وی ادامه داد: معلم بزرگ ما برای سامان دادن کارهایمان شخص آقا بودند. جالب است بدانید بچه‌های تیم حفاظت هم از آقا یاد می‌گرفتند که باید چگونه عمل کنند. حتی در موردی که من با یک خبرنگار برخوردی داشتم، ایشان بشدت برآشفته شدند و گفتند معنی ندارد. شما باید همواره طرفدار و حامی خبرنگاران باشید.

طالب در این مصاحبه اظهار داشت: با گذشت زمان، رابطه‌ای که میان آقا با خبرنگاران برقرار شد تا هنوز هم کم‌نظیر است. ایشان بلااستثنا با همه مطبوعات، مصاحبه‌های اختصاصی داشتند و این اتفاق پس از آن مقطع هرگز نیفتاد. آقا در عین حال همواره تاکید می‌کردند که تشکیلات نباید عریض و طویل شود. یک روابط عمومی داشتیم با حداکثر 10نفر نیرو و الان همان مجموعه با همان کارها به چند معاونت و ده دوازده تا اداره کل ، هر کدام با دهها نیرو تبدیل شده است.دوران بسیار شیرینی بود، اما با ظلمهایی در حق رئیس جمهور نیز همراه بود.

این مسئول سابق روابط عمومی ریاست جمهوری در مورد وضع زندگی آیت الله خامنه ای در دوران ریاست جمهوری گفت: ایشان با خانواده تا مدتها در یک اتاق درون مجموعه اداری زندگی می کردند. همسر رئیس جمهور وقتی از خانه بیرون می آمدند در واقع وارد قسمت اداری می شدند. حتی بعد که ریاست جمهوری به ساختمان سفید منتقل شد، ایشان در اتاقی چسبیده به دفترشان زندگی می کردند و فرزندان آقا واقعا حالت زندانی داشتند؛ اما بعدها یعنی 4سال پس از شروع ریاست جمهوری پشت ساختمان نخست وزیر 2خانه هر یک به مساحت حدود 100مترمربع پیش بینی شد که در یکی رئیس جمهور و دیگری نخست وزیر با خانواده زندگی می کردند.

تا آن موقع آقا اجازه نداده بودند منزلشان مفروش باشد و آن اتاق پوشیده از موکت بود، اما دوستان تلاش کردند آن منزل را مفروش کنند که همچنان آقا اجازه ندادند و فرشها جمع شد.

وی در ادامه خاطراتش به بیان داستانی از سفرهای استانی رهبر معظم انقلاب در دوران ریاست جمهوری پرداخت و گفت:? سال 1363در سفر چهارمحال بختیاری در مسیری که با بالگرد طی می کردیم ، یک آبادی دیده می شد که آقا گفتند در این روستا بنشینیم.
بعد فهمیدیم اسم این روستا سرآقا سید است و هرگز طی سالها محور ارتباطی با شهر نداشته است و ساکنان روستا تا آن روز رنگ شهر، ماشین و... را ندیده بودند. بالگرد که نشست مردم اول ترسیدند و بعد نزدیک شدند.

از محل فرود باید یک دره سنگلاخ را طی می کردیم تا به روستا برسیم. مردم روستا آمدند و گفتند بیایید کول ما تا برویم. خب ما استنکاف کردیم. بعد مردم روستا روی زمین خوابیدند تا پای کسی روی سنگلاخ نباشد و از روی بدن اینها عبور از دره انجام شود و آقا اعتراض کردند که چرا شما این کارها را انجام می دهید و یکی از مردم گفت سالها پیش (معلوم شد پیش از انقلاب) بخشداری به آنجا رفته و از آنها خواسته وی را کول کنند.

وی افزود:? بعد ما فهمیدیم آنها متوجه نبودند که رئیس جمهور به روستایشان آمده و احترامی که می گذاشتند به دلیل سیادت و روحانیت آقا بوده است. آقا در روستا روی زمین نشستند و زمانی طول کشید که اهالی صندلی ای را که ظاهرا تنها صندلی موجود در روستا بود آوردند.

آقا پرسیدند چه مشکلی دارید. یکی از آنها گفت بعید است در خصوص مشکل ما شما بتوانید کاری بکنید که آقا گفتند حالا بیان کنید، شاید توانستیم کاری بکنیم و آنها اسم دزدی را بیان کردند. گفتند او 3قاطر آنها را دزدیده است که این بزرگترین مشکل آن روستا بود.

فرمانده ژاندارمری همان جا بود که آقا دستور دادند این دزد پیدا شود. یک روز بعد دزد دستگیر شده بود. وقتی آقا قصد داشتند روستا را ترک کنند، مردم گفتند یک خواهش دیگر هم دارند و گفتند چند زوج در روستا هستند که ده پانزده سال است با هم زندگی می کنند و چون عاقد نداشته ایم آنها عقد نشده اند و شما برایشان خطبه عقد بخوانید.

آقا فرمودند همان لفظ ایجاب و قبول که جاری شده عقد هم جاری شده و مشکلی وجود ندارد. یکی از روستایی ها در میان خبرنگاران آمده و گفته بود که دخترم بزرگ است و خانه ندارم و اگر به این آقا بگویم مشکل حل خواهد شد؟

ما گفتیم با چقدر می توانی خانه بخری. گفت پولش نمی رسد و بعد از اصرار ما، در نهایت گفت هزار تومان ، که بچه ها نفری 100تومان ، 200تومان جمع کردیم و 200تومانی هم اضافه آمد که گفتیم با این هم جهیزیه برای دخترت تهیه کن.
پس از آن سفر پزشک مقیم به روستا اعزام و راه احداث و خلاصه آباد شد.
طالب در مورد سفر آیت الله خامنه ای به پاکستان گفت: در سفر پاکستان وقتی آقا وارد شهر لاهور شدند اتفاق عجیبی افتاد. همه ما جا خورده بودیم ، حتی خود پاکستانی ها، حتی خود ضیائ الحق که در آن سفر آقا را همراهی می کرد. قرار بود آقا با همراهی رئیس جمهور پاکستان از فرودگاه این شهر به مزار اقبال لاهوری (مسیری به طول فرودگاه مهرآباد تا میدان امام حسین ) بروند و زمانی حدود یک ربع ساعت برای طی این مسیر پیش بینی شده بود، اما طی این مسیر 4ساعت طول کشید، زیرا در آن روز بدون هیچ پیش بینی و تبلیغات و اعلام وسیع قبلی مردم لاهور استقبال عظیم و باشکوهی از آقا کردند؛ استقبالی در حجم همان استقبالی که روز ورود امام (ره) به وطن از ایشان شد.

وی ادامه داد: جمعیت در مسیری به طول حدود 15کیلومتر جا گرفته بود و بیشتر اوقات خودروی حامل دو رئیس جمهور را جمعیت روی دست بلند می کرد. دولت پاکستان هراسان شده بود، چون از رئیس جمهور کشوری دیگر چنین استقبال عجیبی شده بود. آنها تا توانستند کوشیدند گروه خبرنگاران ایرانی قادر نباشند این صحنه باشکوه را منعکس کنند. ایراد امنیتی تراشیدند و از این قبیل و اما ما رفتیم یک جیپ روباز را که 4نیروی کار کنار آن بودند تصاحب کردیم ، بچه ها فیلم و عکس گرفتند که پخش شد.

به خاطر دارم که چندین مرتبه پیش آمد که این جیپ از فرط فشار جمعیت روی دو چرخ راه می رفت. بچه های کیهان، اطلاعات، ابرار و ایرنا هنوز به خاطر دارند که مردم لاهور شعار می دادند: درود بر خامنه‌ای، مرگ بر ضیاالحق. اوضاع وحشتناک امنیتی به وجود آمده بود، اما لطف و رحمت الهی شامل ما شده بود که جان سالم به در بردیم.

طالب در پاسخ به این سئوال که ظاهرا سفارش آقا در زمان ریاست جمهوری این بود که تشکیلات ، عریض و طویل نباشد. آیا این رویه تا آخر دوره دوم ادامه داشت؟ گفت: بله ، دقیقا این رویه مراعات شد. من به شما بگویم که آن زمان فقط یک مسوول در دفتر خودرو، منشی و راننده داشت و او آقای میرسلیم ، مشاور رئیس جمهور بود. در این 8ساله نه اضافه کاری در کار بود نه خودرو و امکانات فراتر از معمول که الان معمول شده است ، در حالی 18ساعت کار می کردیم و ماشین ها هم همه پیکان بود.

پیکان هایی که فقط خواجه حافظ شیرازی آنها را هل نداده بود. من و بقیه دوستان برای کارهای اداری از ماشین شخصی خودمان استفاده می کردیم، حتی تردید داشتیم که برای بنزین آن از اداره کوپن بگیریم. من به شما بگویم که اگر در پیشگاه الهی در قبال دریای گناهانم چیزی برای پیشکش داشته باشم همان 8سال خدمت کنار آقاست.

پس از آخرین دوره ریاست جمهوری و رحلت حضرت امام (ره) یک دوره کاری 40روزه عجیبی هم داشتیم و آن روزی چند دیدار آقا به عنوان رهبر انقلاب در دیدار با اقشار مختلف مردم بود که در این مدت از اقصا نقاط کشور می آمدند، یک کار شبانه روزی با کمترین امکانات.

" سايت خبري تحليلي خدمت "
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 22:53 توسط بنده خدا |

متن گفت و گوي خبرنگار ارشد سي.ان.ان با مسعود ده نمكي مدير مسئول نشريه صبح دو كوهه و تهيه كننده مستند فقر و فحشا منتشر شد.

به گزارش روابط عمومي نشريه صبح دو كوهه متن اين گفت و گو به شرح ذيل است:

كريستين امانپور: آقاي ده نمكي من ترجيح مي دهم ابتدا درمورد فيلم "فقر و فحشا"گفتگو كنيم.

ده نمكي: البته براي اين گفتگو من شروطي دارم .

كريستين امانپور: چه شروطي ؟!

ده نمكي: بايد چارچوب بحث مشخص باشد، ميزان محدوديت زماني شما براي مصاحبه مشخص شود تا شما اصل وروح مطلب را با گزينش وسليقه خود دچار وارونگي و نارسايي نكنيد.

كريستين امانپور: البته مسلماً ازهمه آنچه كه بحث مي شود نمي توان درفيلم استفاده كرد.

ده نمكي:ولي روح مطلب بايد حفظ شود و جملات كليدي بايد لحاظ شود.

كريستين امانپور: قبول دارم و قول مي دهم رعايت امانت شود.

ده نمكي: نه تنهاCNN سايررسانه هاي غربي هم دراين زمينه سابقه خوبي ندارند. به خاطر اين حسن ظن وجود ندارد.

كريستين امانپور: من تمام تلاش خودم را مي كنم كه اين طور نباشد.

ده نمكي: پس مصاحبه هرچه كوتاهتر باشد بهتر است.

كريستين امانپور:من فكر مي كنم 9 سال پيش نيز ملاقاتي با شما داشتم. در اوايل پيروزي آقاي خاتمي در انتخابات بود. البته اينجا نبود!

ده نمكي: بله در دفتر هفتته نامه شلمچه بود.

گفت و گوي بسيار خواندني امانپور با ده نمكي

كريستين امانپور: با همين داغي و صراحت!
OK بگذريم. شما چرا اين فيلم " فقر و فحشا " را درست كرديد.

ده نمكي: دغدغه اصلي من در ساخت فيلم وهمچنان كه از مضمون آن بر مي آيد طرح موضوع "عدالت اجتماعي" است و مي خواستم "عدالت" را به عنوان يك مطالبه عمومي از زاويه هنر و سينما طرح كنم.

كريستين امانپور: آيا منظورتان فقر هم هست؟

ده نمكي: بله! يك بعد عدالت به فقر وتوزيع نا عادلانه ثروت بر مي گردد. گرچه خيلي ها فحشا را صرفاً يك پديده فرهنگي واخلاقي مي دانند ! فيلم مي خواست اين باور را در جامعه مسئولين كشورو مخاطب ايجاد كند كه بر اساس تعاليم ديني ما وجود و گسترش فقر باعث تباهي اخلاق وايمان مي شود. يعني مضمون فيلم برگرفته از تعاليم و باورهاي ديني ما بود.

كريستين امانپور: شما در فيلم چندين دختر و زن را نشان داديد كه به فحشا روي آورده بودند آيا خود اين سوژه‌ها به شما گفته‌اند كه چرا به فحشا روي آوردند و آيا فقر دليل آن بود؟

ده نمكي: من در فيلم فاكتور اقتصادي و تأثير آن را بر اين مقوله مورد مطالعه قرار دادم. كما اينكه مسلم است فحشا مي تواند علت‌هاي ديگري مانند عوامل اجتماعي و فرهنگي و خانوادگي و حتي رواني داشته باشد. اما در اين فيلم فقر و تأثير آن مورد بحث است. فقر مطلق و فقر نسبي. فقر مطلق كه ناشي از فاصله طبقاتي و بي عدالتي و توزيع نابرابر ثروت است و فقر نسبي كه به تغيير الگوي مصرف در جامعه برمي‌گردد.
در اينجا عامل فرهنگي و فقر فرهنگي هم دخيل مي‌شود. در اين تغير الگوي مصرف براساس يك الگوي توسعه غلط وارداتي از غرب به جوامع در حال توسعه يا توسعه نيافته، جامعه انقلابي قناعت‌محور به يك جامعه‌ي مصرف‌محور تبديل مي‌شود و مردم براثر همين الگو با تبليغات و هجوم رسانه‌اي دعوت به مصرف بيشتر مي شوند و اين در حالي است كه منابع درآمد براي طبقه پايين جامعه محدود است و عده اي ديگر با رانت‌خواي در اين شرايط با استفاده از فرصت‌هاي ويژه از طبقه متوسط به طبقه بالا مي‌پيوندند و اين يعني تعميق شكاف طبقاتي.
با محدوديت درآمد براي طبقات پايين و محدوديت، منابع درآمد روش‌هاي نامشروع شيوع مي‌يابد كه يكي از آن فحشا است و اين فحشا منحصر به ايران نيست. شما در آسياي جنوب‌شرقي و آسياي‌ميانه و حتي اروپاي شرقي و حتي نوع ديگري از اين شكاف طبقاتي را در اروپاي غربي و حتي خود آمريكا مي‌بينيد.

كريستين امانپور: در مورد يكي از اين سوژه ها مي شود بيشتر توضيح دهيد؟

ده نمكي: بله موردي بود كه به خاطر امرارمعاش و نان شب تن به فحشا داده بود ولي موردهاي ديگري هم در فيلم است كه مثلاً براي تأمين هزينه تحصيل در دانشگاه غير دولتي مجبور به اين كار بود.

كريستين امانپور: آيا شما وقتي اين سوژه‌ها را ديديد با توجه به نوع باورهاي خودتان شوكه شديد؟

ده نمكي: من با آسيب‌هاي اجتماعي و تبعات فقرسالهااست كه آشنا هستم.حرفه‌ي من روزنامه‌نگاري است واين مضمون فيلم را از سالها قبل در نشريات ومقالات متعدد نوشته بودم. البته ذائقه مخاطب ايراني امروز از روزنامه ها به رسانه‌هاي تصويري گرايش بيشتري دارد. به همين خاطرمن هم مديوم سينما را براي طرح موضوع "عدالت اجتماعي" انتخاب كردم. والحق تصوير در القاي مفاهيم مؤثرتر از نوشتار است.
من سعي كردم براي قابل باور وپذيرش بودن وعلمي بودن اين ادعا تحقيق ميداني وسيعي انجام دهم وفيلم يك مستند واقعي باشد. فيلم ثابت كرد كه فحشا صرفاً يك پديده فرهنگي واخلاقي نيست. فيلم تأثيرعامل فقر را ثابت كرد.

كريستين امانپور: شما مشهور به اين هستيد كه از احمدي‌نژاد حمايت كرديد، و الان هم در نشريات شما اينگونه است احمدي‌نژاد به مردم قول داده است كه به فقرا كمك خواهد كرد و وضع آنها بهتر مي‌شود. به نظر شما آيا مي‌تواند به اين قول خود عمل مي كند؟!

ده نمكي: اگر شماها بگذاريد مي تواند!

كريستين امانپور: ما؟!

ده نمكي: بله! آمريكا و غرب و كساني در ايران كه تفكر و انديشه آمريكايي و ليبراليستي و كاپيتاليستي دارند. آمريكا و غرب نمي‌خواهند در ايران يك الگوي حكومتي و مديريتي موفق و توانمند شكل بگيرد حالا اين فرد چه احمدي نژاد باشد و چه كسي ديگر و اين به روحيه استكباري آنها بر مي‌گردد.
من فيلم را يك سال قبل از انتخابات رياست جمهوري آماده نمايش كردم و قبل از آن هم سالها مي‌نوشتيم و درباره عدالت فرياد مي‌زديم. من اگر از ساخت فيلم قصد سياسي يعني تضعيف مثلاً جناح اصلاح طلب را داشتم، فيلم را خيلي پيشتر مي‌ساختم. البته آقاي خاتمي هم بعدها نوشت كه فيلم صادقانه بوده است. گرچه سياست‌زدگي در نخبگان جامعه ما اجازه نمي‌داد اين مطالب را باور كنند. اما وقتي فيلم با ميليونها مخاطب مواجه شد من فهميدم كه همه اين مخاطب‌ها از سليقه‌هاي مختلف با آن پيام اصلي فيلم يعني "عدالت" همنوايي پيدا كرده‌اند. و گرنه در مورد موضوع "فحشا" فيلم در ايران زياد ساخته شده است حتماً اين استقبال به تفاوت مضمون بر مي‌گردد نه به موضوع.
البته بايد قبول كرد اينكه يكي از نيروهاي انقلاب و از كساني كه به خاطر آن جنگيده و خون داده چنين فيلمي را مي‌سازد اين اطمينان را مي‌دهد كه موضوع فيلم سياسي و جناحي نيست، فيلم دست روي فطرت مشترك همه مردم و مسئولين با گرايش‌هاي مخنتلف مي‌گذارد.

كريستين امانپور: آقاي ده نمكي! شما طرفدار اين دولت هستيد و همه اين را مي‌دانند با وجودي كه ميليونها ايراني و غيرايراني فيلم شما را ديده‌اند اما همين دولت فيلم شما را غيرقانوني اعلام كرده است چرا؟!

ده نمكي: هنوز بيش از سه دهه از پيروزي انقلاب ما نمي‌گذرد. ما در اين سه دهه آزادي را با فراز و نشيب‌هاي آن تجربه مي‌كنيم و در اين تجربه ياد مي‌گيريم كه قدرت تحمل نقد داشته باشد و مردم و نخبگان آنها هم ياد مي‌گيرند كه قدرت را نقد كنند و امربه‌معروف و نهي‌ازمنكر را فقط درسطح و بين مردم نخواهند . باورهاي ديني و انقلابي ما مي‌گويد كه بايد بر رفتار قدرتمندان نظارت كرد. رهبري اين را از همه جوانان خواسته است. تعريف امام خميني هم از هنر متعهد، هنري است كه منادي شعار "جنگ فقر و غنا" باشد. وگرنه هنر خنثي و سرگرمي‌ساز و يا متملق قدرتمندان كه تهديد منظور نمي‌شود.
البته اين تجربه هم يكسري هزينه‌ها دارد كه?بايد براي رسيدن به آن پرداخت كرد. من فكر مي‌كنم نشريات من كه توقيف شده‌اند و فيلم و حتي كتاب من كه توسط دستگاه‌ها وجناح‌هاي موجود در دوران قدرتشان توقيف شده هزينه اين ترويج روحيه "عدالت طلبي" شده است. اصلاً نسل جبهه و جنگ ياد گرفته كه هميشه قرباني باشد روي مين برود تا ديگران عبور كنند. من براي ترويج شعار پرسشگري مدنظر مسئولين نظام خودم، نشريات و فيلم و حتي خودم را قرباني مي بينم و اين شيرين است!

كريستين امانپور: اما چرا بايد اينگونه باشد؟ و با شما هم مثل ديگران اين طور برخورد شود؟

ده نمكي: البته بايد بپذيريد كه اين هزينه دوران گذار در ايران به مراتب كمتر ازغرب است، تاريخ هنوز گيوتين‌هاي غرب را در تفتيش عقايد فراموش نكرده است. البته خيلي ها در ايجاد اين فضا مقصر هستند مثل كساني كه براي خوشايند دشمنان انقلاب فيلم ساخته‌اند و با ارسال آن براي فستيوال‌هاي خارجي با سياه‌نمايي از جامعه ايراني دنبال مطرح كردن خود به عنوان اپوزيسيون بودند و كساني كه در داخل از ابزار نقد صرفاً بهره‌برداري سياسي و جناحي كرده‌اند و براي سركوب جناح مقابل خود به ميدان آمدند و از نقد استفاده ابزاري كرده‌اند. اين دو طيف باعث شده‌اند كه مقداري جو بدبيني نسبت به اين گونه فيلم‌ها بوجود بيايد. بله قبول دارم اگر يكي از افراد منصوب به جناه‌هاي سياسي موجود اين فيلم را ساخته بود شايد اين برخورد نمي‌شد و حاشيه امن بيشتري داشت ولي من خواستم با ساخت اين فيلم اثبات كنم كه مي‌شود و بايد نيروهاي معتقد به انقلاب خود به نقد و آسيب‌شناسي جامعه و نظام خود دست بزنند تا اين گزك از دست بد خواهان گرفته شود.
فيلم درتمام اين ابعاد موفق بوده است. يعني هم تأثير اجتماعي خود را گذاشت و روحيه عدالت‌طلبي را در جامعه در اين مدت قبل از انتخابات تهيج كرد و هم عصبانيت كساني كه هميشه دنبال مخالف خواني هستند نشان داد كه فيلم كار خود را كرده است. من عصبانيت اصلاح طلبان و برخي نشريات منتسب به آنها از فيلم را در همين موفقيت ريشه يابي مي‌كنم. مسئولين و جناح مقابل اصلاح‌طلبان هم حق دارند ناراحت شوند چون آنها هم بايد در خصوص اين پرسش‌ها و عدالت‌خواهي‌ها پاسخگو باشند. تفكر انقلابي و حزب‌اللهي بله قربان گوي جناح خاصي نيست و هر دو جريان مي‌دانند كه اين آغاز يك روند است و با يك فيلم ماجرا تمام نمي‌شود. امروز همه مردم مطالبه عدالت را دارند و از تبعيض بيزارند.
احمدي‌نژاد با رفتار خود در برخورد با تجمل‌گرايي كابينه و دولتمردان، برخورد با تبعيض را شروع كرده است. مردم شايد تحمل فقر را داشته باشند اما تبعيض و بي‌عدالتي را نمي‌پذيرند. او حتي اگر در فاز اول مبارزه با تجمل‌گرايي مسئولين موفق شود، برنده است. البته اگر بگذاريد و بگذارند!

كريستين امانپور: اما من متوجه شدم كه كتاب شما هم كه در مورد همين فيلم است در دولت احمدي‌نژاد توقيف شد.

ده نمكي: گرچه من هم توقع نداشتم ولي من هنوز در موضع نقد هستم من جزو دولت نيستم، قدرت فسادآور و اين موضع نقد بايد هميشه پابرجا باشد خود او هم از رسانه‌ها همين را خواسته است. احمدي‌نژاد اين فرهنگ را در دولتش نيز بايد نهادينه كند او تازه شروع كرده است. اتفاقاً من چون احمدي‌نژاد را دوست دارم،?او و دولتش را بيشتر نقد خواهم كرد.

كريستين امانپور: به خاطرهمين در نيويورك‌تايمز شما را مايكل‌مور ايران خوانده بودند.

ده نمكي: من هنوز خودم را فيلم ساز نمي‌دانم. من در حال يادگيري و آغاز اين راه هستم، اين ادعا را هم قبول ندارم. اصلاً مقايسه‌ي من با مايكل مور اشتباه است. مگر فيلم آقاي مايكل مور اكران نشد؟!
اين نشان مي‌دهد كه آقاي مايكل‌مور هم از رانت دموكرات‌ها استفاده مي‌كند. به نظرم اگر مايكل مور وابسته به جريان دموكرات‌ها نبود نمي‌توانست اين فيلم را بر عليه بوش و يا جمهوري‌خواهان بسازد.
درايران هم فيلم‌هاي زيادي درزمينه فحشا به صورت مستند و حتي سينمايي ساخته شده و برخي در جشنواره فجر نيز نمايش داده شد و جايزه هم گرفته‌اند من حالا نمي‌خواهم از آنها نام ببرم اما اين مضمون و ربط فقر و فحشا و عدالت‌طلبي آن خوشايند دوستان نبود.

كريستين امانپور: البته ساخت و اكران فيلم آقاي مايكل‌مور در آمريكا هيچ ربطي به انتساب و حمايت دمكرات‌ها از او ندارد. ما در آمريكا اين آزادي بيان را داريم.

ده نمكي: گرچه اين مصاحبه است و مناظره نيست اما براستي اگر آزادي بيان در آمريكا و در غرب بود اينطور كه شما مي گوييد "فرقه‌ي داووديه" درآمريكا آن طور قتل عام مي‌شد؟ اصلاً تمدن آمريكا با نابودي سرخ پوست‌ها شكل گرفت. سياهان آمريكا چقدر از اين آزادي بيان بهره مي‌برند؟ درفرانسه "روژه گارودي" با زير سؤال بردن هولوكاست چقدر مزه اين آزادي بيان را چشيد؟!

كريستين امانپور: با اينكه فيلم شما اكران نشد و كتاب شما هم توقيف شد چقدر در ترويج و تأثير پيام فيلم?خود آن را موفق مي‌دانيد؟!

ده نمكي: من ساخت فيلم را آغاز يك سرفصل مي‌دانم. گرچه به فيلم و ساختار آن به عنوان اولين ساخته‌ي من اشكالاتي وارد است اما من معتقدم امروز اثبات اينكه "فحشا" معلول "فقر" و"فقر" معلول "بي‌عدالتي" و فاصله طبقاتي است در بين مسئولين و مردم موفق بوده و اين براي هر فيلمي يك امتياز است كه تأثير اجتماعي بگذارد. امروز آمارهاي ارايه شده توسط مسئولين مدعاي فيلم را تأييد مي كند.
شما در انتخابات ديديد كه شعارهاي احمدي‌نژاد و بازگشت به آرمانهاي اوليه‌ انقلاب مورد استقبال مردم واقع شد. در حقيقت من معتقدم اگر ديگران هم اين مطالبه مردم را مي‌شناختند و البته اگر به آن عمل مي‌كردند مردم به آنها رأي مي‌دادند. احمدي‌نژاد در شهرداري

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 22:48 توسط بنده خدا |

چهره سیاسی «مهدی کلهر» اولین بار در مناظره تاریخی انتخابات ریاست جمهوری در صفحه تلویزیون دیده شد. در آن مناظره، کلهر ازطرف احمدی نژاد با مرعشی، از طرف هاشمی رفسنجانی مناظره می‏کرد و به تصدیق همگان موفق شد در این مناظره پیروز میدان باشد. گفت و گوی مشروح خبرگزاری مهر با کلهر را از نظر می‏گذرانید. مهدی کلهر، مشاور ارشد احمدی نژاد در دوران تبلیغات ریاست جمهوری، هم اینک عضو هیات نظارت بر صداوسیما است.

 

 مهدی کلهر

کلهر در مورد علت علاقه مند شدنش به احمدی نژاد گفت: برایم جالب بود که احمدی نژاد در مقام شهردار به نقدها جایزه می‏داد،   در شهرداری تهران، فستیوال نقد گذاشته بودند، این خصلت احمدی نژاد برای من خیلی جالب بود و متوجه شدم که او با تیپ معمول مدیران تفاوت دارد.

وی افزود: معمولا مدیران، منصب مدیریت را به عنوان سرپل ارتقاء به مناصب بالاتر نگاه می‏کنند و تمام انرژی و توان خود را صرف کارایی و کارآمدی نمی‏کنند، وجود خود را موقتی می‏دانند و بیشتر در پی زد وبند و کنارآمدن با سایر مدیران هستند، به همین دلیل است که نوآوری و خلاقیت و جسارت در بسیاری از مدیران وجود ندارد، اگر مدیری آینده خود را ببینید و بخواهد، آینده مدیریتی خود را باید از نقد استقبال کند.

کلهر با اشاره به آسیب‌های ‌مدیریتی در کشورمان، تصریح کرد: برخی مدیران هنوز در فضای اضطرار و عبور از بحران به سر می‏برند، این بسیار خطرناک و مخرب است، بحران زمان معینی دارد، معنی نمی‏دهد 27 سال در بحران باشیم و با منطق بحران، مدیریت کنیم.

وی توضیح داد: حتی در فقه هم احکام ثانویه که اضطراری هستند، باید زمان مند باشند، ولی فقیه می‏تواند برای مدتی، حج و حتی نماز را تعطیل کند ولی نمی‏تواند برای ابد این کار را انجام دهد. امام در آذرماه سال 62 در بیانیه ای بر این موضوع تکیه کردند که شرایط خاص و اضطراری در مورد مدیران و مدیریت کشور، وجود ندارد اما به پیام امام توجه نشد.

کلهر گفت: مدیران اضطرای در سالهای اول انقلاب با صداقت اعلام می‏کردند که سررشته ای از امور ندارند و صرفا بر اساس اضطرار و بحران در منصب مدیریت نشسته اند، اما بعدها این صداقت هم از بین رفت و حتی شروع به ظاهرسازی و درست کردن واژه‌ها ‌و دکترین‌ها ‌هم کردند.

در ادامه این گفتگوی خودمانی و بدور از تکلف، کلهر به ویژگی‌های ‌خاص اسلام وقدرت و کارآمدی اسلام برای اداره جامعه اشاره کرد و گفت: اسلام دیکتاتوری را نمی‏پذیرد، لااکراه فی الدین اساس و مانیفیست ادیان الهی است، در عرصه تفکر الهی، خیر و شر و نفس اماره و لوامه و مطمئنه فقط بسترساز حرکت انسان هستند و هرکس به میزان رشد و ارتقای ظرف روحی خودش جلو می‏رود و جایزه می‏گیرد؛ اصلا قرار نیست همه مثل هم باشند، آزادی که به شیطان داده شده، از جنس فرهنگی است؛ از نظر اسلام، شیطان قدرت سیاسی و فیزیکی ندارد و جنس کارش شبیه کار هنری و الهام گونه  است.

وی ادامه داد: ما در مقام فکر کردن، مفهوم اطاعت کردن نداریم؛ اسلام اطاعتی، باطل است. تمام آیه‌های ‌تکلیف آور قرآن خطاب به ایمان آورندگان است، یعنی شخص باید در زمان بلوغ، اسلام را بشناسد و تحقیقا به آن برسد، بزرگترین قربانیان آزادی بیان، شیعیان هستند، ائمه اطهار(ع) قربانی آزادی بیان شده و شهید شدند، امام حسین (ع) هم بخاطر گفتن حرف حق و ایستادن بر حرف حق، شهید شد، البته آزادی اغواگری غیر از آزادی بیان است.

وی تصریح کرد: بزرگترین آفت آزادی بیان، دروغ است، دروغگویی باید در عرصه بیان از بین برود، در غرب هم همینطور است، شما حق ندارید یک کلمه دروغ به کسی بگویید یا منتشر کنید، شدیدترین پیگردهای قانونی را علیه شما انجام می‏دهند، ولی در ایران، برخی مطبوعات هر تهمت و دروغی می‏گویند و وقتی هم می‏گوییم چرا دروغ و تهمت می‏زنید، می‏گویند خوب تکذیبه بفرستید! این روش در هیچ جای دنیا وجود ندارد، ما امروز واقعا نیاز داریم که یک کار کارشناسی در مورد آزادی بیان انجام شود.

کلهر گفت: مثلا عرصه ای مثل رمان، عرصه بی در و پیکری است، تاثیر رمان از جنس تاثیر عاطفی است، یک رمان می‏تواند بدون اینکه مخاطب متوجه شود، یک مکتب سیاسی یا فلسفی را تبلیغ کند.

وی افزود: نظام سیاسی جهان غرب مبتنی بر یک مکتب فلسفی، فکری، مدرن و پیچیده بنا شده و در طول زمان، در آن نوسازی صورت گرفته است. متاسفانه در گذشته، ما جوانانی را به غرب می‏فرستادیم که نه آگاهی و نه تجربه کافی داشتند و چیزهایی را از غرب برای ما می‏آوردند که نه تنها برای جامعه مفید نبود بلکه مخرب هم بود.

رئیس سابق مرکز موسیقی صداوسیما خاطرنشان کرد: ما امروز نیازمند یک غرب شناسی نوین هستیم، نباید جوان 18 ساله را به غرب بفرستیم، باید دانشمند 50 ساله را به غرب بفرستیم و اتفاقا از او سوغاتی و تجربه هم بخواهیم.

کلهر گفت: امروز ما مقداری دچار شرق زدگی، رفاه گریزی و تجربه گریزی شده ایم که باید این اشکالات را در نظام تفکر خودمان برطرف کنیم. ضمن اینکه غرب هم روزهای سرنوشت سازی را در پیش دارد، امروز در غرب، نهیلیسم و سکولاریسم خریداری ندارد.

وی تاکید کرد: جمهوری اسلامی قرار است جهان شمول شود، این یک اصل مهم است که نباید فراموش شود، مثلا اگر در روزگار گذشته با دست خودمان انفاق می‏کردیم، امروز باید با ایمیل و کارت اعتباری انفاق کنیم یا وجوهات بدهیم، فرم خیلی چیزها باید تغییر کند، هرچیز سنتی، الزاما اسلامی نیست، شاکله دین زیباشناسانه و منطقی است.

وی گفت: اخیرا در بلژیک کنفرانسی محرمانه  گذاشته اند و نظام حکومتی ایران را بررسی کرده اند و به نتیجه رسیده اند که بهترین نظام حکومتی جهان است؛ هم حدود و اختیارات حکومت مشخص است و هم کمترین امکان سوءاستفاده از قدرت در این نظام وجود دارد و از طرف دیگر مرزهای قوانین سیال است و خود را با شرایط زمان و مکان تطبیق می‏دهد.

کلهر سپس به وقایع نهم دوره انتخابات ریاست جمهوری اشاره کرد و گفت: احمدی نژاد بیشترین سفرهای استانی را بین کاندیداها داشت و از همه هم زودتر شروع کرد، استراتژی انتخاباتی احمدی نژاد بسیار هوشمندانه و زیرکانه تدوین شده بود.

وی در مورد دکتر قالیباف، یکی از نامزدهای این دوره انتخابات گفت: من قالیباف را خیلی دوست دارم، ولی اگر یک پست سیاسی ناگهان به دست یک نظامی بیفتد، این اتفاق جالبی نیست؛ نوع رشد سیاستمداران با نظامی‌ها ‌تفاوت دارد، نوع نگاه یک نظامی به ارتقاء با نگاه یک سیاستمدار برای رشد و ارتقاء تفاوت دارد، یک نظامی برای ارتقا و رشد همیشه باید بله قربان گو باشد، ولی این در سیاست جایی ندارد.

کلهر که خود از کارگردانان و کارشناسان تئاتر و سینما است، در مورد قوی ترین و موثرترین فیلم‌های ‌تبلیغاتی کاندیداهای انتخابات نهم اظهار داشت: موثرترین فیلم به نظرم، فیلم دکتر احمدی نژاد بود که آقای شمقدری ساخته بود و بعد فیلم دوم آقای هاشمی رفسنجانی (لعل).

مشاور سابق ریاست سازمان صدا وسیما در ادامه گفت: قرار ما (ستاد تبلیغاتی احمدی نژاد) این بود که در دور اول با هیچ یک از نامزدها درگیر نشویم و این خیلی به رشد آرای احمدی نژاد کمک کرد. احمدی نژاد در دوره ای طولانی، سکوت تبلیغاتی داشت و همین باعث شد تا از دیگران متفاوت شود. کلهر افزود: این درست است که ما با چراغ خاموش به میدان آمدیم.

نماینده رئیس جمهور در هیات نظارت بر صدا وسیما تاکید کرد: از آقایان علما خواسته بودیم که از احمدی نژاد، کتبی حمایت نکنند و حمایتشان را صرفا شفاهی ابراز کنند، اگر انتخابات دور دوم، 5 روز عقب می‏افتاد، آرای احمدی نژاد خیلی بیشتر می‏شد.

کلهر در پاسخ به این سوال که اگر در دور دوم، آقای هاشمی به نفع آقای کروبی کنار می‏رفت، سرنوشت انتخابات به نظر شما چه می‏شد، گفت: این اتفاقی بود که هیچ برنامه ای برای آن نداشتیم، من وقتی این شایعه را شنیدم، نگران شدم.

وی خاطرنشان کرد: در دور دوم، بسیاری از هواداران ستاد دانشجویی معین به ستاد احمدی نژاد پیوستند و بسیاری از سایت‌ها ‌و وبلاگ‌های ‌ما توسط این گروه فعال شد، کل هزینه ستاد احمدی نژاد در کل کشور، حدود 200 میلیون تومان شد که اصلا با مخارج سایر نامزدها قابل مقایسه نبود.

کلهر خاطرنشان کرد: انتخابات نهم بسیار تامل انگیز و جالب بود، کسانی که در دور دوم به احمدی نژاد رای دادند، بعضا کسانی بودند که تابه حال رای نداده بودند، حتی در دور اول هم رای نداده بودند، 75 درصد آرای احمدی نژاد در دور دوم، متعلق به جوان‌ها ‌بود. رای به احمدی نژاد، رای به احیای انقلاب و عدالت بود.

کلهر هشدار داد که سیاست تبلیغاتی احمدی نژاد بعد از ریاست جمهوری، دچار رکود شده و آن سیاست تبلیغی موفق رعایت نمی‏شود. وی تصریح کرد: نباید با سکوت، یک حالت خلاصی و خنثی در بین مردم و رای دهندگان به احمدی نژاد به وجود بیاید.

این صاحبنظر امور رسانه ای در پاسخ به سئوالی در مورد دلایل ریشه انتقادات زودهنگام از دولت احمدی نژاد و میزان واقعی بودن و جدی بودن این انتقادات گفت: انتقاد از دولت احمدی نژاد، از یک سال قبل شروع شد، زمانی که احمدی نژاد در سال قبل شروع به تبلیغات کرد، خیلی‌ها ‌احتمال می‏دادند که شهردار موفق تهران، برای عرصه وسیع تری وارد میدان شود، احمدی نژاد هیچ وقت به تخریب‌ها ‌و تهمت‌ها ‌پاسخ نداده است، احمدی نژاد حتی اگر رئیس جمهور هم نمی‏شد، مردم تهران تحت تاثیرش بودند، با وجود تبلیغات رقبا، مردم باور کرده بودند که خدمات و سرویس‌هایی ‌که احمدی نژاد در دوران شهرداری به مردم داده بود، صادقانه بود، مردم باور کرده بودند که احمدی نژاد برای پایین شهر بیشتر از بالای شهر خرج کرده است، من فکر می‏کنم انتقاداتی که امروز هم از احمدی نژاد می‏شود، چندان با این موج تخریب متفاوت نیست.

کلهر در خصوص مصداق واردترین انتقاد به احمدی نژاد گفت: احمدی نژاد در مدیریت یک مکانیسم انقلابی دارد، در 24 ساعت تصمیماتی را می‏گیرد که در دوره‌های ‌قبل 5 سال طول می‏کشید، خطای 5 ساله در 24ساعت فشرده می‏شود و این برای رسانه‌ها ‌خیلی چشمگیر شده است. در صورتی که این تغییر و تحول چیز عجیبی نیست، کشوری مثل آمریکا در موضوع هسته ای ایران، عرض 48 ساعت، سه بار نظر خود را تغییر داد.این از اصول مدیریت است ولی چون در کشور ما بوروکراسی ریشه دوانده است، این کارهای احمدی نژاد به نظرمان عجیب و غیرمنطقی می‏آید.

خبرنگار مهر به شوخی از کلهر سوال کرد: بالاخره آقای احمدی نژاد، چند باجناق دارد؟ چون هر از چندگاهی اسم یک نفر به عنوان باجناق ایشان مطرح می‏شود! کلهر پاسخ داد: از خودشان بپرسید!

کلهر سپس به گلایه از مطبوعات پرداخت و گفت: مطبوعات و رسانه‌های ‌ما در دوره احمدی نژاد چند کوتاهی بزرگ مرتکب شدند، اول اینکه انتظار می‏رفت رسانه ها، شعار عدالت گستری احمدی نژاد را تجزیه و تحلیل و نقد می‏کردند که این کار را نکردند. همچنین در مورد شعار مهرورزی، مهرورزی یک حقیقت در انقلاب ما بود، در سال 57-58 در جامعه ما موج می‏زد، من یک خاطره ای بگویم در اوج درگیری‌های ‌انقلاب در بهمن 57، بیمارستانها به مردم اعلام کردند که ما به خون نیاز داریم، در بیمارستان سوم شعبان که ما در آنجا بودیم، مردم آنقدر خون اهدا کردند که مجبور شدیم؛ حوض‌های ‌خانه‌های ‌اطراف را با یخ پر کنیم و کیسه‌های ‌خون را در درون حوض بگذاریم، مهرورزی،   یک خصلت ملی و استراتژیک مردم ایران است، چرا از آن غفلت می‏کنیم؟ این دوشعار، عدالت گستری و مهرورزی در حقیقت آرمانها و مطالبات مردم بوده و هست. مصادیق عینی مهرورزی باید توسط رسانه‌ها ‌تبیین شود، حتی مثلا رنگ شاد خیابان‌ها ‌و دیوارهای شهر می‏تواند نمادی از مهرورزی باشد، یا اینکه پلیس جرائم بار اول مردم را ببخشد، کاری که احمدی نژاد کرد و با افزایش جریمه‌ها ‌مخالفت کرد، یا آزادی زندانیان مستحق در ماه مبارک رمضان، اصول سیاست مهرورزی، برخورد ارشادی است، نه خصمانه.

وی ادامه داد: سفر احمدی نژاد به دورافتاده ترین، فراموش شده ترین، فقیرترین جای ایران، یعنی خراسان جنوبی، نمادی از مهرورزی است، یا طرح صندوق مهر رضا یا سهام عدالت که برای حل مشکل ازدواج جوانها طراحی شد، یکی از مصائب جامعه ما سختی ازدواج است، در دوره انقلاب، سن جوان‌ها ‌برای ازدواج 23 سال بود و الان به 39 سال هم رسیده است!

کلهر در مورد شیوه‌های ‌خاص مدیریت احمدی نژاد گفت: رئیس جمهور در جمع استانداران به نکته مهمی اشاره کرد که با استقبال مردمی هم مواجه شد، احمدی نژاد گفت حالا که مردم پارتی می‏خواهند، شما مسئولین، استانداران بشوید، پارتی مردم! این طور می‏شود امور را اصلاح کرد، این شیوه ای بود که احمدی نژاد در شهرداری هم به کار گرفت.

وی افزود: البته مدیریت انقلابی در جامعه که به لختی و کندی و بوروکراسی عادت کرده، قطعا سخت است، واقعیت این نیست که دیگر نمی‏شد با روش گذشته کشور را اداره کرد، مشکل بوروکراسی ما، مشکل مدیریتی است نه مشکل کارمندان و بدنه، الان همه در جامعه منتظر تحول مدیریت هستند.ساختار قوه اجرایی نیازمند انقلاب است، یعنی نیازمند تغییر وسیع و جدی رفتارها و حتی خرده ساختارها، البته قطعا در جراحی، ضایعات هم وجود دارد اما مهم ضرورت این جراحی است، نباید ضایعات این جراحی را یکجا ببینیم. در جریان انتخابات هم همه کاندیداها بر بدنه ناکارآمد و کند قوه مجریه تاکید داشتند. کارها به مرور درست می‏شود، بلکه با سرعت درست می‏شود.

کلهر گفت: احمدی نژاد، مورد - مورد عمل می‏کند تا نتایج کار زود نشان داده شود، احمدی نژاد می‏خواهد نشان دهد که می‏شود یک استان محروم را انتخاب کرد و با مدیریت انقلابی، عرض 6 ماه تحول ایجاد کرد.

این صاحبنظر امور فرهنگی و سیاسی گفت: ثانیه‌ها ‌برای احمدی نژاد با ارزش است، اگر می‏بینید او به برخی چیزها بی اعتناست، برای این است که فکرش جای دیگری است، در فکر ساختن و سازندگی و اصلاح و...

وی خاطرنشان کرد: سیاه نمایی‌هایی ‌که می‏شود، از جمله در مورد فرار سرمایه، اغراق است.

کلهر در پاسخ به سوالی در مورد اینکه دولت در مورد مهرورزی، دکترین ندارد گفت: جامعه مدنی و دولت هر کدام برای خودشان جهت و سویی دارند، الان بین دولت و جامعه مدنی، دیالوگ برقرار نیست. برقراری این دیالوگ که به عملی شدن شعارها می‏انجامد، کار مطبوعات است. متاسفانه به نظر می‏رسد، توطئه سکوت و بی اعتنایی و نادیده گرفتن و سبک شمردن شعارهای دولت، شکل گرفته است در حالی هدف رسانه نباید تخریب دولت یا بی اعتنایی به دولت باشد.

نماینده رئیس جمهور در هیات نظارت بر صدا وسیما در پاسخ به این سوال که برخی معتقد هستند ساختار کافی برای اصلاحات و تحول در کشور وجود دارد و طرح‌هایی ‌مثل مهر رضا و... جنبه شعاری دارد و نیازی هم به آنها نیست و هنر سرعت دادن به ساختار موجود است و عملکرد اورژانسی - موردی نمی‏تواند در درازمدت به مصلحت کشور باشد، مثل اختصاص 30 میلیارد تومان به مساجد استان خراسان جنوبی که این استان شاید 300 مسجد هم نداشته باشد پاسخ داد: ما قبلا قانون داشتیم اما این کافی نبوده است، ببینید یکی از اصول مهم اداره و مدیریت، نگاه از بیرون است، یعنی همین عملکردی که شما اسمش را اورژانسی و موردی می‏گذارید، این اصلا بد نیست، اصل بر بسیط سازی و ساده سازی امور است نه مرکب سازی آن مردم با پیچیده شدن امور از حکومت بیگانه می‏شوند، قوانین دست و پاگیر مردم را کلافه و اذیت می‏کند، نگاه خارج از این چارجوب‌ها ‌، واقعا در شرایط حاضر ضروری است، این راه حل در تمام دنیا هم هست.

کلهر ادامه داد: من مثالی بزنم، ما وزارت کشاورزی داشتیم  و اتفاقا وزیر آن در دولت موقت مهندس بازرگان، خیلی هم با امام (ره) نزدیک بود، اما امام در عین وجود وزارت کشاورزی، جهاد سازندگی را هم تاسیس کرد و جهاد آنقدر رشد کرد که اندام تجزیه شده  وزارت کشاورزی، در ساختار جهاد سازندگی به کار گرفته شد. یا اینکه مثلا وزیری در دولت نهم شماره موبایل و ایمیل اش را می‏دهد و موبایلش از فرط تماس‌های ‌مردم می‏سوزد با ایمیل اش پر می‏شود، نشان از این دارد که کارها از لحاظ قانونی و معمولی پیش نمی‏رود. همین هجومی که مردم به وزراء می‏برند، نشان ارتقای سطح توقع مردم نیست، توقع مردم طبیعی و منطقی است، ما مجبوریم که به یک استان مثلا پورسانت بدهیم، مجبوریم که به استان تزریقات شدید و زیاد انجام بدهیم.

وی تصریح کرد: هنوز معتقدم که ریاست جمهوری احمدی نژاد یکی از بزرگترین شانس‌های ‌ملت ما بود، اگر گزینه ای غیر از احمدی نژاد انتخاب می‏شد، ما بحران‌های ‌عجیب و غریبی در کشور داشتیم، در زلزله بم، تجربه تلخی از ناکارآمدی داشتیم. ولی واقعا ناکارآمدی‌ها ‌و بی برنامه گی‌ها ‌و مشکلات وحشتناک بود.

از کلهر سوال شد، آیا روند مدیریتی احمدی نژاد، بازگشت به تئوری تصدی گری دولت و افزایش دخالت دولت نیست که به عقیده بسیاری از صاحبنظران، مشکل اقتصاد ایران همین مساله است، کلهر گفت:  نه اینطور نیست، راه ما این است که یک ماشین بزرگ و خراب  را اوراق می‏کنیم و یک ماشین جدید و کوچک می‏سازیم، مشکل ما بی پولی نیست، ادارات ما پارسال چقدر کار کردند، امسال چقدر کار کردند؟ یک هشداری را ما از اوایل انقلاب داشتیم که فراموش کردیم: یا ما باید بوروکراسی را در گور کنیم یا بوروکراسی ما را در گور می‏کند!

از کلهر، سوال شد، برخلاف ادعای شما، خیلی‌ها ‌اعتقاد دارند که کارهایی که احمدی نژاد می‏کند، هیچ ربطی به گردش نخبگان و تغییر و تحول ساختارها ندارد، چیزی که وجود دارد این است که  رئیس جمهور، یک عده افراد مورد وثوق دارد که آنها را  بدون داشتن تخصص، صرفا به دلیل مورد اعتماد بودنشان در راس کارها و سازمانها و وزارتخانه‌ها ‌قرار می‏دهد، این شبیه مدیریت قبیله ای و رفاقتی است نه گردش نخبگان، وی پاسخ داد: بله قبول دارم که رئیس جمهور یک عده افراد مورد وثوق دارد، ولی وقتی ما در کشوری هستیم که از مدیرانش، بانک اطلاعات و شناسنامه مدیریتی نداریم، استفاده از افراد مورد وثوق، منطقی است، در آمریکا، یک مدیر از زمان دانشجویی اش، شناسنامه و پرونده دارد، حتی شوخی‌های ‌دوران دانشجویی اش هم ثبت می‏شود، ما برای دوران گذار از این شیوه استفاده می‏کنیم و این شیوه موقتی است، در این پوسیدگی قوه مجریه، نیازمند تیم اجرایی بودیم.

وی در خصوص اطرافیان رئیس جمهور گفت: کسانی که اطراف رئیس جمهور هستند، همگی در چند نکته مشترک هستند: ساده زیست هستند، سالم هستند و به مبانی انقلاب اسلامی باور و یقین دارند، باید توجه کنیم که یک مدیر فاسد، می‏تواند کل مجموعه را خراب کند، واقعیت این است که ما در دوران سخت گذار هستیم.

کلهر گفت: احمدی نژاد یک فرصت برای انقلاب است، چون کاریزماتیک نیست و واقعا آمده تا کار کند و بسازد، احمدی نژاد آدم بسیار سالمی است و تخریب اش، بی انصافی است.مردم، احمدی نژاد را به عنوان یک مجری خوب می‏شناسند، نه روحانی و هنرمند و روشنفکر و... این یک فرصت بسیار خوب است که باید قدر آن را بدانیم.

کلهر در مورد روند آتی دولت احمدی نژاد و تعامل با قوای دیگر و به خصوص مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت:  تقابل احمدی نژاد و هاشمی به نفع کشور نیست، به نظر من شخصیت هاشمی جدای از همه مسئولیت‌ها ‌و مناصب، قابل بررسی است، هاشمی انصافا یکی از استوانه‌ها ‌و محورهای جدی انقلاب است، آقای هاشمی 44 سال است که در کنار انقلاب است، در کنار امام و رهبری بوده و حضوری موثر هم داشته است، ما در دنیا، کسی مثل آقای هاشمی را نداریم، هاشمی برای نسل امروز و فردا یک گنجینه است.

وی ادامه داد: کره زمین امروز تحت تاثیر انقلاب اسلامی است، حادثه ای نیست که در کره زمین، به نوعی به انقلاب ربط پیدا نکند، به نظر من اقای هاشمی با این شخصیت عظیم، هنوز جایگاه واقعی اش، در رسانه‌ها ‌دیده نشده، هاشمی فداکاری بزرگی کرد که رئیس جمهور شد، هاشمی خیلی بزرگتر از یک رئیس جمهور بود، ابداعات هاشمی از جمله در مورد مساله فلسطین( رفراندوم در سرزمین‌های ‌اشغالی بعد از بازگشت همه آوارگان فلسطینی و قبول نتیجه آن، هرچه که باشد) یک طرح فوق  العاده درخشان در سطح بین الملل است، تمام کارهای عمرانی مملکت در زمان هاشمی طرح ریزی شد، اینها را نباید فراموش کرد، حتی اگر هاشمی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت هم نباشد، باید برای همه رسانه‌ها ‌، دانشگاهها، یک مرجع درجه یک به حساب بیاید، هاشمی متعلق به ملت است.

وی در مورد شخصیت آقای خاتمی هم گفت: من برای آقای خاتمی هم احترام زیادی قائلم، ایشان یک چهره از اسلام نوین نشان داد، خاتمی از دستاوردهای نظام است.

کلهر در پایان در مورد تعامل دولت با قوای دیگر هم باید بگوییم که به نظر من، الان تقریبا مجلس به آن سرعت تطبیق با قوه مجریه رسیده است و قوه قضایی هم طبعا کندتر از بقیه عمل می‏کند ولی در حال رسیدن به دو قوه دیگر است، همین بحث اعلام اسامی مفسدان اقتصادی، در اوایل انقلاب 15 روزه به نتیجه می‏رسید ولی الان هم در حال جلو رفتن هستیم. 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 22:30 توسط بنده خدا |

ابراهیم حاتمی‌كیا كه در نشست نقد و بررسی «به نام پدر»‌ در سینمای رسانه‌ها‌ حضور پیدا كرده بود گفت: آخرین بار برای ارتفاع پست در چنین نشستی حضور پیدا كردم و خوشحالم که امروز با «به نام پدر» اولین نمایش این فیلم و حضورم را با اهل قلم دارم.

به گزارش ایسنا، اولین سوال مورد بحث در این جلسه موضوع نمایش«به رنگ ارغوان» بود كه حاتمی‌كیا گفت: همه ما ایرانی هستیم، بگذاریم این بحث در لایه‌ها‌یی كه هست باقی بماند. 365 روز صبر كردم و نمی‌دانم صبرم تا كی طول خواهد كشید؟! امیدوارم كسانی كه با نمایش این فیلم مرتیط هستند حداقل 365 ثانیه به این فیلم فكر كنند تا شاید اتفاقی برای آن بیفتد.

وی اظهار امیدواری كرد که به دور از بحث‌ها‌ی جنجالی به عنوان نماینده گروه فیلم‌سازی پیش عوامل این فیلم شرمنده نباشد. وی افزود: بهتر است صحبتی نكنم، تا شرایط از اینكه هست عمیق‌تر نشود.

حاتمی كیا در پاسخ به سوالی مبنی بر اینكه جنگ از دیدگاه شما هنوز تمام نشده است، گفت: هم اكنون در سال 84 هستیم، 18،17 سال است كه جنگ تمام شده ولی یك نگاه به این گربه (نقشه ایران) بیندازید، متوجه می‌شوید سایه این مساله هنوز هست، برای ما بحث هسته‌ای مطرح است و... ظاهرا مساله جنگ سایه اش را از این كشور برنمی دارد و به نظرم این موضوع همچنان تازگی دارد كه درباره آن حرف زده شود.

ابراهیم حاتمی‌كیا در پاسخ به اینكه «به نام پدر» سه گانه شما بعد از موج مرده و آژانس شیشه‌ای است، گفت: من دغدغه‌ ساخت سه گانه ندارم و نداشته ام اگر احساسی می‌كنم، نسبت به آن حرف خود رامتعهد می‌دانم. من با این ذهنیت نگاه می‌كنم درعین حال كه نگاه اهل قلم نیز برای من مهم است.

ابراهیم حاتمی‌كیا در پاسخ به استفاده تلفن همراه و بحث تبلیغات یك شركت گفت: این فاصله‌گذاری از قصد اتفاق افتاده است كه نشان بدهیم ارتباط این خانواده با هم قطع است و به وسیله این تلفن مرتبط هستند.سرمایه‌گذار این كار هم مشخص است.

پرویز پرستویی نیز در پاسخ به سوال مبنی بر ارتباط و شباهت این نقش با شخصیتهای آژانس شیشه‌ای و موج مرده، گفت: همانطور كه آقای حاتمی‌كیا گفتند چندگانه هیچ فرقی نمی‌كند، من تصورم این است كه «به نام پدر» بی‌ارتباط با فیلمهای قبلی نیست و شباهتهایی با آدمهای قبلی دارد و من هیچ اشكالی نمی‌بینم.

به زعم برخی تاریخ مصرف جنگ تمام شده است اما از آنجای كه آدمهای جنگ برای من كهنه نشده است به سهم خودم هرجایی كه احساس كنم در راستا و حرف آن عزیزان هستم انجام وظیفه‌ می‌كنم. شاید جنگ را بتوانم فراموش كنم اما بازمانده‌های جنگ برای من قابل احترام هستند و فراموش نشدنی.

حاتمی‌كیا درباره این نظركه جنگ را در «به نام پدر» بیشتر تراژدی دیده است تا حماسه می‌گوید: تصمیمی كه یك نسل می‌گیرد و نسل دیگری درگیر آن می‌شود. این می‌تواند همیشه تكرار شود.

اگر تجربه‌ای كه الان داریم را پیش از جنگ داشتیم، قطعا برخوردمان با جنگ فرق می‌كرد، من در این فیلم قصد بازآفرینی داشتم و به شرایط بعد از جنگ و وجوه منفی آن را مطرح كردم.

وی در ادامه تصریح كرد: روزانه 2 نفر بر روی مین می‌روند و این موضوع تاسف برانگیز است، شاید بتوانم بگویم این فیلم از یك تصویری كه دیدم آغاز شد، برای كار مستندی به همراه آقای رضایی‌راد به مناطق جنوب رفته بودیم كه با خانم جوانی در مكانی برخورد كردیم كه برای گرفتن پا مصنوعی آمده بود چون دو پایش قطع شده بود. فضای آن محل كاملا مردانه بود و آن فریم در آن لحظه گسترش پیدا كرد تا «به نام پدر» شكل گرفت.

حاتمی‌كیا در ادامه این نشست در پاسخ به سوالی كه در این فیلم شما نسل جنگ را بدهكار نسل جدید كرده‌اید گفت: طبیعتا همیشه نسل قدیم نسبت به نسل قبل بدهکاری داشته است به هر حال جنگ ما در مقطعی مطرح شد كه در آن این نسل هم مطرح است و تبعات این موضوع همچنان زنده است.

اگر فیلم بخواهد در همین لایه باقی بماند من بی‌راهه رفته‌ام ولی اگر یك مقدار اطرافمان را نگاه كنیم و شرایطی كه داریم، و شاید برای خودم كه جزء افرادی بودم كه به این جنگ رفتم، اگر شرایط جدید با تجربه گذشته آمیخته شود خوب است. اما بعضی وقتها لحنی كه در برخی دولتمردان هست،اینگونه نیست و گریبان مردم و نسل جدید را ممكن است بگیرد. این لایه توسط اهل قلم باید باز شود تا اینکه بنده بخواهم ترجمه كنم.

حاتمی‌كیا درباره ی ضرورت طرح این موضوع در ادامه تصریح كرد: افرادی چون من كه پرچم مشخصی داریم بارها در محافل مختلف كه با این نسل روبرو می‌شویم، ازما درباره جنگ سوال شده است، طبیعتا من می‌خواهم جواب بدهم. خوشبختانه فیلم‌سازان و طیف‌سازی مختلفی در سینمای ایران هستند كه می‌توانند موضوعات مختلفی را مطرح كنند من نیز درباره این موضوع صحبت می‌كنم و معتقدم این فیلم سینمای جنگ نیست، سینمای اجتماعی است كه در دل آن بحث جنگ نیز مطرح است و وقتی آن را درگیومه قرار می‌دهند وضعیت فرق می‌كند.

وی تاكید كرد: من دوست دارم اگر فیلمی از جنگ می‌سازم مجبور نشوم از كسی اجازه بگیرم. 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 21:53 توسط بنده خدا |

سایت خبر خدمت
روايت مورخ شهير ايراني از سوابق امانپور

 

        

كريستين امان‌پورپدر او به کمک خويشان و دوستان متنفذش به خدمت دولت درآمد و شد مأمور خريد غله. در زمان جنگ جهاني دوّم به دليل قحطي گندم کمياب بود و دولت کشاورزان را موظف کرده بود که محصول خود را به دولت بفروشند. کاپيتان هر وقت به مأموريت مي‌رفت با کيف پر از پول به تهران برمي‌گشت ؛ رشوه مي‌گرفت و اجازه مي‌داد که کشاورزان گندم را احتکار کنند. از اين طريق ثروتمند شد و تپه‌اي خريد در منطقه کنوني فرشته تهران که اکنون بزرگراه از کنار آن رد مي‌شود. اين تپه معروف شد به «تپه امانيه».

 


اين خانم کريستين امانپور بدجوري در ايران سرشناس شده است. ديده‌ام «مقاماتي» را که باليده‌اند به ايراني‌تبار بودن او. اخيراً نيز شاهد دسته گل «سهوي» او و همکارانش در CNN بوديم در ماجراي تحريف سخنان دکتر احمدي‌نژاد که منجر به تعطيل دفتر CNN در تهران شد و سپس عذرخواهي اين رسانه. البته آن تحريف پوشش خبري گسترده يافت و اين عذرخواهي انعکاسي نيافت.

مطالبي درباره سوابق خانوادگي کريستين امانپور شنيده‌ام ولي فرصت و فراغتي نبوده که اسنادي درباره اين خانواده ببينم. اين مطالب تقريباً موثق است ولي ممکن است در مواردي دقيق نباشد. مثلاً، در برخي از زندگينامه هاي کريستين امانپور در اينترنت شغل پدر وي «کارمند اجرايي هواپيمايي» ذکر شده ولي تا آنجا که شنيده‌ام پدرش «کاپيتان نيروي دريايي» بوده. بهرحال، مفيد است دوستاني که با اسناد تاريخي سروکار دارند درباره سابقه خانوادگي اين خانم تحقيق کنند و حاصل کار خود را در جايي عرضه کنند. قطعاً مفيد خواهد بود.

اما آن‌چه من مي‌دانم:

پدر کريستين امانپور اهل سروستان فارس است؛ به يکي از خانواده‌هاي بهائي اين خطه تعلق دارد و با برخي از خانواده‌هاي سرشناس بهائي خويشاوند است. او معروف بود به کاپيتان امانپور زيرا در زمان رضا شاه و اندکي پس از شهريور 1320 در نيروي دريايي اشتغال داشت. جوان خوش‌تيپ و سروزبان‌دار و قالتاقي بود. در تهران ساکن شد. پس از شهريور 1320 از نيروي دريايي کنارش گذاشتند ولي همچنان با نام «کاپيتان امانپور» شناخته مي‌شد. به کمک خويشان و دوستان متنفذش به خدمت دولت درآمد و شد مأمور خريد غله. در زمان جنگ جهاني دوّم به دليل قحطي گندم کمياب بود و دولت کشاورزان را موظف کرده بود که محصول خود را به دولت بفروشند. کاپيتان ما هر وقت به مأموريت مي‌رفت با کيف پر از پول به تهران برمي‌گشت. رشوه مي‌گرفت و اجازه مي‌داد که کشاورزان گندم را احتکار کنند. از اين طريق ثروتمند شد و تپه‌اي خريد در منطقه کنوني فرشته تهران که اکنون بزرگ‌راه از کنار آن رد مي‌شود. اين تپه معروف شد به «تپه امانيه».

کاپيتان خوش‌تيپ و ثروتمند ما متأهل نيز بود. همسرش خواهر زن نصرالله فلسفي، نويسنده معروف، بود ولي برخلاف زن فلسفي از زيبايي بهره‌اي نداشت. اين زن تا آخر همسر رسمي امانپور بود. (زن نصرالله فلسفي همان است که با محمد سعيدي روي هم ريخت؛ بعد از فلسفي جدا شد و با سعيدي ازدواج کرد و معروف شد به «خانم سعيدي» و با اين عنوان به عنوان «شاعر» و «اديب» شهرت يافت. قبلاً که زن فلسفي بود با نام «خانم فلسفي» در تهران مصور مي نوشت و البته نوشته هايش کار نصرالله فلسفي بود.) کاپيتان ما، که هم خوش‌تيپ و پولدار بود و هم ژن قالتاقي را از پيشينيان‌اش به مقدار کافي به ارث برده بود، با دختر سپهبد امان‌الله جهانباني روي هم ريخت و پدر محترم دختر را در وضعي قرار داد که مجبور شد با ازدواج دخترش موافقت کند. مدت زيادي از وصلت او با خانواده سرشناس جهانباني نگذشته بود که رسوايي شروع شد.

بازرسان شيرپاک خورده تحقيق کردند و معلوم شد که کاپيتان ما در اليگودرز مقادير زيادي از گندمکاران رشوه گرفته است. پرونده بالا گرفت و تازه داماد به زندان افتاد. سپهبد پير، که عمري با «خوشنامي» زندگي کرده بود، سرشکسته نزد محمدرضا شاه رفت و با زاري ماجرا را گفت. گفت که من تا به حال از شما هيچ خواهشي نکرده‌ام ولي اين آدم، هر کوفت و زهرماري است، بهرحال داماد من است، التفاتي کنيد و مرا از اين سرشکستگي نجات دهيد. دل شاه به رحم آمد و دستور آزادي کاپيتان را داد مشروط بر اين‌که از ايران خارج شود تا بهانه‌اي به دست دشمنان سلطنت نيفتد. کاپيتان آزاد شد و به مصر رفت.

اين سفر مقارن است با بحران کانال سوئز در سال 1956. در آن زمان قدرت‌هاي غربي دولت جمال عبدالناصر را تحريم کرده بودند و به شرکت‌هاي غربي اجازه کار در کانال سوئز را نمي‌دادند. دولت مصر در به در به دنبال کساني مي‌گشت که در کار لاروبي و يدک‌کشي کشتي باتجربه باشند. امانپور به خدمت دولت مصر درآمد و ظاهراً کارش موفقيت‌آميز هم بود. با توجه به بهائي بودن امانپور، اگر فرض کنيم که در مصر براي دولت اسرائيل جاسوسي مي کرده زياد پرت نگفته ايم. بهرحال، ثروتمندتر شد و به ايران بازگشت و مدتي کار يدک‌کشي کشتي را در ايران ادامه داد.

از سرنوشت دختر جهانباني اطلاع ندارم. احتمالاً امانپور او را نيز رها کرد. امانپور در زماني که در خارج از ايران بود با يک زن انگليسي ازدواج کرد و از او صاحب دو دختر شد: ليزي و کريستين (متولد 1958/ دي 1336 در لندن). امانپور مدتي در تهران با زن انگليسي و دو دخترش زندگي کرد ولي بعد آن‌ها را هم رها کرد. در نتيجه خانم انگليسي و دو دختر به لندن بازگشتند.

ليزي خانم، که اکنون توليدکننده فيلم است و با شبکه چهار تلويزيون انگليس کار مي‌کند، در دانشگاه رودآيلند آمريکا در رشته روزنامه‌نگاري ثبت‌نام کرد و شهريه را پرداخت کرد ولي کمي بعد پشيمان شد. دانشگاه حاضر نشد پول شهريه را پس بدهد ولي پذيرفت که کس ديگري را به جاي ليزي خانم بپذيرد. در نتيجه، کريستين خانم به آمريکا رفت و به جاي خواهرش روزنامه‌نگاري خواند و به اين ترتيب تصادفاً شد روزنامه‌نگار. کريستين در سال 1983 در سي. ان. ان. به عنوان خبرنگار شاغل شد و در زمان جنگ بوسني به شهرت رسيد. کريستين امانپور در سال 1998 با جيمز روبين، سخنگوي سابق وزارت خارجه آمريکا (که او نيز يهودي است)، ازدواج کرد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 19:54 توسط بنده خدا |