روزنامه شرق: اولين گفت وگو با على اكبر ناطق نورى پس از انتخابات رياست جمهورى، در منطقه فرمانيه تهران انجام شد. در منزل او. به همين دليل نيز گفتوگوى ما با او از ماجراهاى انتخابات رياست جمهورى آغاز شد، پشت پردهها بيان شد و اين موضوع به برنامه هاى تبليغاتى احمدى نژاد رسيد. او گفت در جريان انتخابات احمدى نژاد برنامه هايش را ارائه داد اما آن برنامه ها بسيار «فضايى» بود. اين گفتوگو آرام آرام به تغيير مديران در دولت كنونى رسيد، سپس بحث انتخابات خبرگان پيش كشيده شد و نهايتاً با پرونده هسته اى به اتمام رسيد. ناطق نورى بسيار خوش مشرب و خوش اخلاق و منصف است. او سالى سه بار پاى پياده از كوه هاى جماران تا شهر نور در استان مازندران سفر مى كند. بسيار ورزش مى كند و به جاى قند از خرماهاى ريزى كه تنها در منزل او يافت مى شود، استفاده مى كند. كتابخانه او پر بود از كتاب هاى دينى و ميز كارش بسيار شلوغ بود. ناطق نورى با خنده و شوخى از همه انتقاد كرد. از دولت خاتمى گرفته تا دولت احمدى نژاد و ديگرانى كه او را پيش از اين دلگير كرده بودند.
• مدت ها است كه جناب عالى در عرصه سياست سكوت پيشه كرده ايد. خصوصاً بعد از انتخابات رياست جمهورى و برخى اتفاقات، اين سكوت سنگين تر و چشمگيرتر شد. هر بار نيز كسى به شما نزديك شد و علت را پرسيد، او را با سكوت بدرقه كرديد. علت اين سكوت چيست؟ آيا از سياست دورى كرده ايد؟
اين سكوت جديد نيست. خيلى پيشتر از انتخابات و وقايع آن بر اين تصميم بودم كه كمتر سخن بگويم. بنا داشتم كه سكوت كنم و تصميم گرفته بودم كمتر مصاحبه كنم.
• چرا؟ از چه زمانى به اين تصميم رسيديد؟
فكر مى كنم بعد از مجلس پنجم بود كه به اين سمت حركت كردم. تصميم گرفته بودم زياد سخن نگويم تا اينكه به انتخابات رياست جمهورى دوره هفتم رسيديم. من به اين اصل اعتقاد دارم كه مسئولين كشور و سياسيون ما بسيار حرف مى زنند. مصاحبه هاى زيادى دارند و همين باعث مى شود كه سخنانشان كم اثر شود و ديگران نيز روى اين سخنان تعمق نمى كنند. ضمن آن ممكن است تبعات و مسائلى نيز به دنبال داشته باشد.
• اما به نظر مى رسد شما به اين دليل سكوت نكرده ايد.
نه. اين اصلى است كه من به آن اعتقاد دارم و قائلم كه مسئولين بايد كمتر سخن بگويند. خاطرم هست در سال ۴۶ كه من را دستگير كرده بودند به زندان قزل قلعه برده بودند. آنجا چند نفر زندانى توده اى هم وجود داشت. بعداً با هم آشنا شديم. در مسير وضو گرفتن گاهى آنها را مى ديدم و كلامى با هم سخن مى گفتيم. يكى از آنها با ايما و اشاره به من گفت كه وقتى براى بازجويى بردندت، كم حرف بزن. پاسخ هاى بازجو را كوتاه بده. دليل آن را فهميدم. اما بعداً كه روابط ما كمى آزاد شد و اجازه دادند ارتباطات بيشتر باشد، از او پرسيدم منظورت را برايم روشن تر كن. گفت بعضى ها عادت دارند كه وقتى از آنها سئوال مى شود مرتب پاسخ بدهند و صحبت كنند. اما غافل هستند كه بازجو از ميان آن جواب ها سئوالات جديدى مطرح مى كند. زيرا تخصص يك بازجو اين است و او حرفه اى است. هرچه بيشتر انسان حرف بزند، ممكن است خطاى بيشترى نيز داشته باشد.
• اما شما در جريان انتخابات دوره نهم رياست جمهورى كم و بيش اظهاراتى داشتيد، در جلسات و محافل ديده مى شديد. اما ناگهان سكوت پيشه كرديد.
خوب در انتخابات رياست جمهورى جريان ما در شوراى هماهنگى نيز مثل همه جريانات ديگر دچار بعضى از تفاوت ديدگاه ها شد. در نتيجه چالش هايى به وجود آمد. ترجيح من در اين ايام اين بود كه كمتر سخن بگويم. مصلحت را در اين ديدم كه اين كمتر حرف زدن باعث شود تنش ها و چالش ها كمتر شود.
• اما چالش ها كمتر نشد. شد؟ هرچه بيشتر به شب انتخابات نزديك مى شديم، چالش ها بيشتر مى شد و به تبع آن سكوت شما پررنگ تر.
خب، گفتم كه من تصميم قبلى ام اين بود كه كمتر سخن بگويم. از همان مقطع نيز تصميم گرفتم از فعاليت هاى تشكيلاتى كنار بكشم.
• يعنى از شوراى هماهنگى؟
حالا چه در شوراى هماهنگى و چه شبيه به اين نوع تشكيلات. خب لازمه اش اين بود كه كمتر سخن بگويم. زيرا مرتب اين سئوال مطرح مى شد كه چرا كنار مى روى، چه اتفاقى رخ داده و من بايد به اين سئوالات جواب مى دادم. به همين خاطر تصميم گرفتم دم پر نيايم و سخنى نيز نگويم.
• حالا اين كنار كشيدن از فعاليت هاى تشكيلاتى آيا به معناى پايان فعاليت هاى سياسى و خداحافظى با آن است؟
نه. ماها كه قائل به اين هستيم دين و سياست ما يكى است و منشاء آن از يك جا است نمى توانيم سياست را كنار بگذاريم. ما از ابتدا اين گونه بار آمديم و نمى توانيم از مسائل سياسى كشور جدا شويم.
• پس تصميم داريد همچون آقاى كروبى تشكيلات جديدى را راه اندازى كنيد يا حزب جديدى پايه گذارى كنيد؟ اين تعبير درست است؟
مى خواهم انفرادى در سياست فعاليت كنم. قصد ندارم مثل آقاى كروبى كه اعتماد ملى را راه انداختند، چنين كارى بكنم. سليقه من متفاوت است. به همان علت كه در مجلس ششم ثبت نام نكردم، در مجلس هفتم كه به نظر مى رسيد وضعيت براى ما مهيا بود، ثبت نام نكردم، به همان دليل نيز از اين صحنه هم كنار رفتم.
• آن دليل چيست؟
هر كسى بايد براى فعاليت هاى تشكيلاتى خودش عمرى را تعريف كند. اين عمر كه تمام شد بايد به اتاق فكر برود و ديگران از تجربه او استفاده كنند. اما به عنوان يك عنصر سياسى مثل بسيارى ديگر در صحنه هستم ولى در تشكيلات نيستم.
• در واقع مى توان استنباط كرد كه شما از جامعه روحانيت مبارز نيز كناره گيرى كرده ايد؟
خير. جامعه روحانيت يك تشكيلات حزبى نيست. روحانى است. از قبل از انقلاب نيز بود. آقاى مطهرى از جمله بنيانگذاران آن بود. يك روز به من گفت كه آقاى نورى، اين آقايون و علماى مناطق را هفته اى يك بار دور هم جمع كنيد تا با هم گپى بزنند. اين اتفاقى مفيد است. وقتى جمع شدند از يكديگر مى پرسند چه خبر. بعد كم كم كه اخبار داغ شد مى گويند چه بايد كرد. اين آغاز يك حركت است. جامعه روحانيت اين گونه شكل گرفت. اين جمع، پدرانه به انقلاب و نظام نگاه مى كند و مدافع آن است. كار سياسى مى كند. جمع مى شوند و از اصول انقلاب دفاع مى كنند. ولى آن چنان كه تصور مى رود كار حزبى نمى كند. لذا عضويت من در آنجا ثابت است و در جلسات شركت مى كنم.
• اما به هرحال جامعه روحانيت در انتخابات نقش آفرينى سياسى دارد. شما هم در اين حزب يا تشكل تاثيرگذاريد. اين يك كار تشكيلاتى است و به نظرم منافات دارد با سخن پيشين شما.
شايد من به اندازه خودم تاثيرگذار باشم. اما يك نفر هستم. دبير ما جناب آقاى مهدوى كنى است. بله جامعه روحانيت كار سياسى هم مى كند. اما تشكيلات حزبى نيست.
• برگرديم به ماجراى انتخابات كه در ابتداى سخن به آن اشاره شد. از برخى چالش ها در شوراى هماهنگى سخن گفتيد. اين شوراى هماهنگى اصلاً از چه زمانى راه اندازى شد و ماجراى تشكيل آن چه بود؟
مدت ها قبل از اينكه شوراى هماهنگى تشكيل شود روزى به دوستان در تشكل هاى جبهه پيروان خط امام و رهبرى و تشكل هاى همسو گفتم كه به دنبال شخص ديگرى به جاى من بگرديد. مى خواهم كنار بروم. اما هيچ وقت اين اتفاق نيفتاد و هرچه به انتخابات شوراهاى دور دوم و بعد مجلس هفتم و سپس انتخابات رياست جمهورى نزديك شديم، كسى پيدا نشد كه بيايد زير اين بار سنگين. من ناگزير ماندگار شدم. بعد ديدم اين دوستان ما، خيلى ناهماهنگ حرف مى زنند، مصاحبه مى كنند و يا مسائلى را مطرح مى كنند. خب لازم بود هماهنگى هايى صورت بگيرد.
• كدام از گروه ها و دوستانتان ناهماهنگ بودند.
تشكل هاى همسو كه با ما مرتبط بودند بيشتر از ديگران ناهماهنگ بودند. بالاخره تصميم گرفتم آنها را جمع كنم. پيشنهاد دادم كه يك جمع متمركز بشويم و هماهنگ حركت كنيم. اگر بنا است حرف بزنيم، همه يك نظر را بگوييم.
• اين در چه دوره زمانى بود؟
حدوداً قبل از انتخابات دور دوم شوراها بود.
• اوايل سال ۸۰؟
تقريباً. در آن جلسه گفتم اگر قرار است كسى حرفى بزند، بايد معلوم باشد كه چه مى گويد. جلسات آرام آرام شكل گرفت و اين هماهنگى بيشتر شد. بعداً كه مى خواستيم اسم بگذاريم، پيشنهاد داديم كه بشود شوراى هماهنگى نيروهاى انقلاب.
• آيا اصول ثابتى هم وجود داشت تا اين همگرايى بيشتر شود؟
بله. چهار اصل را اعلام كرديم. گفتيم كه هر حزب و تشكيلاتى كه اين ۴ اصل را قبول دارد، مى تواند در اين شورا حاضر شود. آن اصول؛ اسلام، انقلاب، امام و رهبرى بود. با اين اصول بالاخره شكل گرفت و انتخابات شوراها از راه رسيد.
• در آن زمان اما بحثى در اين باره نمى شد كه مثلاً تحت عنوان شوراى هماهنگى جمعى فعاليت مى كنند.
در آن زمان تابلوهاى مختلفى را براى شهرها در نظر گرفتيم. فعاليت متمركز در شوراى هماهنگى بود. اما نيروها را آزاد گذاشتيم كه كانديداها و نام تشكل و گروهشان را نيز خود انتخاب كنند.
• در تهران نيز اين اختيار عمل وجود داشت؟
بله. شوراى هماهنگى مركز با نام آبادگران فعاليت كرد. اما در شيراز به نام آفتاب فعاليت كرد يا در شهرهاى ديگر با اسامى ديگر. بعد از آن نيز شوراى هماهنگى در مجلس هفتم و انتخابات رياست جمهورى نقش آفرين اصلى بود.
• اما در انتخابات رياست جمهورى، شوراى هماهنگى به پايان راه نرسيد. فكر مى كنم از بهمن ماه ۸۳ شما كناره گيرى كرديد و اختلافات افزايش يافت.
البته من تا شب آخرى كه كانديداى ما در صحنه حضور داشت حاضر بودم.
• يعنى تا ۲۷ خرداد؟
بله. من به آقاى لاريجانى قول داده بودم. به ايشان گفتم چه مرحله اول و چه مرحله دوم تا زمانى كه شما در صحنه باشيد من هستم و حمايت مى كنم اما پس از آن نيستم.
• پس اين بحث كناره گيرى شما و اينكه اعلام شد قهر كرديد چه بود؟
نه. قهر نكردم.
• اما عنوان شد كه قهر كرديد.
اين تلقى به وجود آمده بود، در حالى كه من حضور داشتم.
• در جلسات شوراى هماهنگى حضور داشتيد؟
بله. تا شب آخر يعنى ۲۷ خرداد، حاضر بودم. همه جلسات نيز در دفتر من برگزار مى شد. تا شب آخر جلسات در دفتر من بود، قهرى در ميان نبود.
• در جريان انتخابات شما به صراحت اعلام كرديد كه آقاى هاشمى را در ليست خودتان قرار نمى دهيد. در حالى كه ايشان عضو جامعه روحانيت بود و به شما نزديك. چرا اين تصميم را گرفتيد؟
به خاطر اينكه آقاى هاشمى تصميم نگرفته بود.
• اما مشخص بود كه در انتخابات شركت مى كند.
ما احتمال نيامدن ايشان را بيشتر از آمدنش مى داديم.
• يعنى شما با اين خبرگى در سياست نمى توانستيد حدس بزنيد كه آقاى هاشمى مى آيد؟
خوب آقاى هاشمى از ما خبره تر هستند. اتفاقاً در سياست ايشان بسيار باهوش هستند. البته من خودم در خصوص تصميمات ايشان ان قلت هايى نيز داشتم. واقعاً ما نمى دانستيم كه آقاى هاشمى بالاخره مى خواهد بيايد يا نه. من چندبار با ايشان صحبت كردم و هميشه به اين نتيجه مى رسيديم كه ايشان نمى آيد. وقتى كانديداى نهايى ما آقاى لاريجانى شد رفتم پيش ايشان. گفتم كه كانديداى ما ايشان هستند. شما چه مى كنيد. آقاى هاشمى رد نكردند اما گفتند كه «مطلوب من آقاى ولايتى است. اما اگر آقاى لاريجانى هم باشد، مخالف نيستم.» وقتى اين جمله را گفتند، براى ما عدم حضور ايشان تقويت شد.
• اگر آقاى هاشمى زودتر اعلام مى كرد، شما حاضر بوديد كه از آقاى لاريجانى صرف نظر كنيد؟
اگر جدى تر حاضر مى شدند، ما تصميم خودمان را مجدداً بررسى مى كرديم. اما چون تا يك مقطعى چيزى نگفتند ما هم نمى توانستيم دست روى دست بگذاريم. نيروها در استان ها بلاتكليف بودند.
• خود شما آيا علاقه مند بوديد كه آقاى هاشمى كانديدا شود يا خير؟
در شوراى هماهنگى در اين باره بحث بود. خيلى زياد هم بحث شد.
• خود شما چطور؟ آيا علاقه مند بوديد؟
اگر ايشان تصميم مى گرفتند و وارد صحنه مى شدند و آن وقت حتماً ما نيز با توجه به نظر سنجى هايى كه داشتيم، اين موضوع را بررسى مى كرديم. من به لحاظ اينكه سخت معتقد به كار جمعى بودم، هرگز نظر خودى نمى دادم. همان گونه كه گفتم به بررسى مى گذاشتم تا جمع چه تصميم بگيرد.
• بعد از پيروزى آقاى احمدى نژاد خاطرم هست آقاى هاشمى به ايشان تبريك نگفت. بيانيه يا اعلاميه اى در اين باره منتشر نشد. آقاى خاتمى نيز با تاخير به ديدار ايشان رفت و از حضور مردم در انتخابات تشكر كردند. شما نيز سكوت كرديد. هيچ كلامى نگفتيد. در حالى كه مدتى پس از تشكيل مجلس هفتم، به ميان نمايندگان رفتيد و شور و شوقى به پا شد. حالا علت اين كه شما بعد از اين پيروزى سكوت كرديد چه بود؟
من خاطرم نيست به مجلس هفتم رفته باشم.
• اما من يادم هست. گويا دعوتى صورت گرفته بود؟
درسته. در ساختمان جديد من يك جلسه به مجلس هفتم رفتم. اگر اشتباه نكنم فراكسيون اكثريت جلسه گذاشته بود. جريان انتخابات بود. سئوالاتى را درباره انتخابات داشتند. من رفتم و به اين سئوالات پاسخ دادم. اين به ذهن من مى رسد.
• من خاطرم هست كه شما به مجلس رفتيد و در صحن نيز حضور داشتيد عكس هاى آن جلسه نيز منتشر شد.
جلسه غير علنى بود. براى پاسخگويى به فراكسيون خودمان رفته بودم.
• حالا بحث اين است كه شما به رغم حضور در مجلس، در دولت حاضر نشديد يا پيام تبريكى ارسال نكرديد. چرا؟ از انتخاب آقاى احمدى نژاد ناراحت بوديد؟
نه. اصلاً اين طور نيست. من زمانى كه آقاى خاتمى براى دومين بار رئيس جمهور شدند، پيام تبريكى منتشر نكردم. حضوراً تبريك گفتم اما به صورت پيام نه.
• اما در دور اول رياست جمهورى آقاى خاتمى در سال ۷۶ كه پيام داديد. در دور دوم نيز موضوع كمى فرق مى كند. آقاى خاتمى از يك گروه ديگر بود اما آقاى احمدى نژاد از گروه خودتان بود.
در مرحله اول كه پيام دادم، خب من رئيس مجلس پنجم و رقيب ايشان بودم. مصلحت را در اين ديدم براى اين كه تنش جامعه بخوابد و كارها روال پيدا كند، حتى قبل از اعلان رسمى نتيجه انتخابات من پيام تبريك دادم. اما بار دوم موضوع متفاوت بود. اين عكس العمل طبيعى بود. براى چى بايد بيانيه مى دادم. من تبريكم را وقتى آقاى خاتمى به منزلم آمدند به ايشان گفتم، تلفنى هم گفته بودم.
• من بحثى درباره دور دوم رياست جمهورى آقاى خاتمى ندارم. درباره آقاى احمدى نژاد پرسيدم كه شما سكوت كرديد.
آقاى احمدى نژاد هم به مانند آقاى خاتمى بود. تفاوتى بين برخوردم نمى بينم. آقاى احمدى نژاد كه انتخاب شد، روز دوم انتخابات به نظرم شنبه بود من تلفن كردم و تبريكم را تلفنى گفتم.
• اين سئوال را به اين خاطر پرسيدم كه شما گفتيد تا شب ۲۷ خرداد از آقاى لاريجانى حمايت كرديد و بعد از آن در فرآيند انتخابات شركت نكرديد. حتى شنيدم رفته بوديد به شهر نور.
البته نور نبودم، به سارى رفته بودم.
• به هرحال در تهران نبوديد و اين مهم بود. چرا در آن يك هفته حساس كار را تعطيل كرديد؟
من ديگر بنا نداشتم كار تشكيلاتى بكنم.
• جاى تعجب دارد. چون در مهم ترين و حساس ترين لحظات يك مرتبه به سفر رفتيد.
بله. چون كانديداى ما آقاى لاريجانى بود و به مرحله دوم نيامد و از آنجايى كه مى خواستم كناره گيرى كنم، اين زمان را مناسب ديدم. قصدم اين بود كه ديگر كار تشكيلاتى نكنم.
• به نظر خودتان تصميم عجولانه اى نبود؟
نه. به تدريج به اين نقطه رسيدم.
• اما شبى كه قرار بود ميوه درخت شما به ثمر برسد، كنار كشيديد و اين كمى عجيب بود.
(با خنده) ميوه ما كال از درخت افتاد. نرسيد.
• چطور شد كه ميوه شما نرسيد؟ اصلاً آقاى لاريجانى چگونه كانديداى شما شد.
نظر جمعى اين بود. ما به ايشان رسيديم.
• اما انتقادى كه شد اين بود كه مركز شوراى هماهنگى راساً اقدام به اين كار كرده است و اصلاً به نظر نيروهاى بدنه توجهى نكرده است. در حالى كه گويا قرار بود به نظر جمع و نيروها تمكين شود.
از اول هم قرار نبود كه نظر نيرو ها لحاظ شود. از ابتدا قرار بر اين بود كه هسته مركزى شوراى هماهنگى تصميم بگيرد.
• اتفاقاً همين باعث شد كه كانديداهاى ديگر شما مثل آقاى ولايتى، احمدى نژاد يا حتى آقاى رضايى انتقاداتى را مطرح كنند يا مثلاً آقاى احمدى نژاد و ولايتى در جلسات شما شركت نكنند.
آقاى احمدى نژاد در جلسات شركت مى كرد. تا آخرين روز هم در جلسات حضور داشت.
• اما اخبار منتشره به گونه ديگرى بود. حالا بفرماييد آقاى لاريجانى چگونه انتخاب شدند؟
از ابتدا كه شوراى هماهنگى براى انتخابات فعاليتش را شروع كرد اين سئوال مطرح شد كه چه كسى را به عنوان كانديدا معرفى كنيم. جمع به اين نتيجه رسيد كه يك نفر را معرفى نكنيم. گروه هاى مختلف چهار نفر را در ابتدا پيشنهاد كردند. آقاى ولايتى، لاريجانى، توكلى و احمدى نژاد. جلوتر كه رفتيم آقاى رضايى نيز مطرح شد و ايشان را هم در ليست لحاظ كرديم. بعد از اين پيشنهاد كردم كه ديگر كسى را به ليست اضافه نكنيم. اين پيشنهاد تصويب شد. علت نيز اين بود كه مرتباً افراد ديگرى پيشنهاد مى شدند و ما اگر مى پذيرفتيم بايد تا شب انتخابات مشغول افراد مختلف مى شديم و زمان را از دست مى داديم.
• با همان ۵ نفر ليست بسته شد؟ يا آقاى قاليباف هم مد نظر بودند؟
نه. با همان ۵ نفر. بعد هم مشغول احصاى معيارهاى خودمان شديم. سپس از كانديداها دعوت كرديم. براى هر كدام دو جلسه برگزار كرديم. تك به تك مى آمدند و بررسى مى شدند.
• جلسه در دفتر شما بود؟
در همين جايى كه الان شما هستيد. به تعبير شما جلسه در فرمانيه بود. البته برخى جلسات نيز در دفترم برگزار شد.
• اين جلسات از كى آغاز شد؟
تقريباً از ماه رمضان بود. با هر كدام دو جلسه برگزار كرديم.
• در حضور ديگر كانديداها؟
نه. تك به تك. البته جلساتى بود كه همه حضور داشتند اما اين جلسات تك به تك بود.
• چه نكاتى مد نظر شما بود؟ معيار ها چه بود؟
نكات مختلف كه براى هر كانديدا مطرح بود مورد پرسش قرار مى گرفت.
• به طور مصداقى، بفرماييد چه مواردى بود؟
مثلاً ضعف هاى برخى از آقايان در شيوه مديريت يا مسائل ديگر مطرح مى شد. سئوال پرسيده مى شد و آنان جواب مى دادند. در واقع يك نوع بازجويى بود. بى پرده و آشكار تمام بحث ها را با آنها در ميان مى گذاشتيم و آنها را يادداشت مى كرديم.
• درباره كابينه نيز سئوال مى كرديد؟
كه چى؟
• مثلاً نامزد ها كابينه و معاونان خود را به شما معرفى كنند تا اطمينان حاصل شود؟
نه. نه. اصلاً. اين مسائل مطرح نبود. من كه مسئول شوراى هماهنگى بودم و ريز قضايا را داشتم به صراحت مى گويم كه چنين مباحثى مطرح نبود. مسائل اين بود كه مى پرسيديم مى گويند شما مدير ضعيفى هستيد يا اين اشكال را داريد. يا قبيله گرا هستيد. فاميل گرا هستيد. خب آنها نيز جواب مى دادند.
• مسائل مالى نيز مطرح مى شد؟
همه چيز. مالى، زندگى، اموال، بچه ها، همه چيز. اما رفته رفته بعضى از آقايان احساس مى كردند كه سركار هستند. برخى شيطنت مى كردند و به آنها مى گفتند كه شماها سركار هستيد و انتخاب شوراى هماهنگى از قبل انجام شده است.
• چه كسانى اين سخنان را مى گفتند؟ گروه هاى همسو با روحانيت؟
نه. از بيرون نيز اين مسائل مطرح مى شد. در داخل خودمان هم عده اى به اين مسائل مى پرداختند.
• شما سعى نكرديد اين ابهامات از بين برود؟
چرا. يك بار وقتى همه جمع بودند، آقاى عسگراولادى خطاب به جمع گفت من پيرمردتر از همه شماها هستم. به مرگ نزديك ترم به شما شهادت مى دهم كه اين جمع با مسئوليت آقاى ناطق نورى هيچ گرايشى نسبت به هيچ يك از شماها نشان نداده است و هيچ كدام نيز نمى دانيم اگر بخواهيم تصميم بگيريم، به كدام يك راى مى دهيم. اين بحث را چند بار آقاى عسگراولادى مطرح كردند.
• اما با اين حال جلسات كم و بيش بدون حضور تمام كانديداها برگزار مى شد. مثل جلسه ۲۷ آذر كه آقاى احمدى نژاد نيامد. يا حتى بعدتر.
در جلسه ۲۷ آذر كه آقاى احمد ى نژاد نيامدند، من گله كردم كه چرا وقتى شما را دعوت كرديم و بقيه آمدند شما نيامديد. نامه اى نوشتند كه من در شهردارى مشغول خدمت هستم. البته رد نكرد كه من كانديدا نيستم.
• آقاى ولايتى چطور؟
ببينيد تشكل هاى ما هم مستقلاً تصميم تشكيلاتى مى گرفتند و هم تابع نظر شوراى هماهنگى بودند. يعنى آنها كانديداهاى مورد نظرشان را به ترتيب اولويت براى ما فرستادند. بعضى از اين تشكل ها در ليست خود نام آقاى ولايتى را ننوشته بودند يا به عنوان آخرين كانديدا نام برده بودند. برخى افراد از همين تشكل ها كه در جمع ما نيز بودند، رفته بودند پيش آقاى ولايتى با ايشان صحبت كنند كه مثلاً چه التزامى به تشكيلات داريد، چه التزامى نداريد در آنجا به آقاى ولايتى گفته بودند، البته شما بدانيد كه اگر ما بخواهيم به شما راى بدهيم، اين جمع تصميم گير بايد به اتفاق آرا راى بدهد. آقاى ولايتى ديد كه از يك طرف اتفاق آرا لازم است و از طرف ديگر مى ديد اين آقايى كه چنين مى گويد، خودش از تشكيلاتى است كه به ايشان راى نداده است. لذا معناى آن اين بود كه به عنوان نفر اول برگزيده نخواهد شد. در صورتى كه اين كج سليقگى اين آقا بود. اين اشكال را من گرفتم و گفتم كه بد سليقگى كرديد. بعداً نيز با آقاى ولايتى در همين ساختمان ديدارى داشتيم. گفتم چنين نيست كه مى گويند. شما در تصميم خيلى عجله كرديد. از آنجا آقاى ولايتى از ما جدا شد.
• شما هم از ليست ايشان را خارج كرديد؟
نه خير. ايشان تا آخر در ليست ما بودند و هيچ وقت آنها را رد نكرديم. تصميم داشتيم كه هيچ كدام را از ليست خارج نكنيم. ليست ما همچنان موجود است.
• چگونه راى گيرى كرديد؟
اتفاقاً همين جا راى گيرى كرديم. همه جمع شده بودند. معيار ها را داشتيم. با نام تمام ۵ كانديدا. مثل روز امتحان هركس ورقه خود را پر كرد. قسم داديم كه هيچ كس به دست ديگرى نگاه نكند و گفتيم هيچ كس به ديگرى خط ندهد. هركس نظر خودش را بنويسد و بعد نظرات را بخوانيم ببينيم كه چه كسى بيشترين راى را آورده است.
• اين نتيجه گيرى مورد قبول قرار گرفت؟
در يك مقطعى آقاى احمدى نژاد آمد پيش من و گفت كه براى اداره كشور طرح دارم و شما نمى گذاريد كه من طرحم را بيان كنم. ما براى همه دو جلسه گذاشته بوديم، براى آقاى احمدى نژاد ۳ جلسه گذاشتيم. آمد طرحش را بيان كرد. يادداشت كردم كه يك ساعت و سه ربع فقط ايشان صحبت كردند.
• نظر شما درباره طرح ايشان چه بود؟
خيلى فضايى بود.
• به خودشان گفتيد؟
بله. گفتم كه ممكن است بعضى از اين برنامه ها عملى نشود و بعضى هم عملى بشود. اما خيلى آرمانى است.
• ناراحت نشدند؟
نمى دانم واقعاً. اما فرداى آن روز يك نامه براى من نوشتند و گفتند كه من ديگر كانديداى شوراى هماهنگى نيستم.
• كناره گيرى آقاى احمدى نژاد قبل از نوروز ۸۴ بود؟
بله فكر مى كنم قبل از نوروز بود. حدوداً بهمن.
• چرا شوراى هماهنگى به نظرات نيروهاى بدنه توجهى نكرد؟ در حالى كه از ابتدا عنوان مى شد نظرات نيروهاى انقلاب ملاك است.
گفتم از ابتدا بنا بر اين بود كه مركز شوراى هماهنگى تصميم گيرى كند. در انتخابات مجلس هفتم يا دور دوم شوراها نيز چنين كرديم.
• اما من در زمان انتخابات كه با آقاى لاريجانى گفت وگو كردم، ايشان نيز از اينكه يك فرآيند دموكراتيك به وجود آمده سخن گفتند و بر اين موضوع كه از پائين به بالا تصميم گرفته مى شود تاكيد كردند.
خب اين منافاتى با روش دموكراتيك ندارد. ببينيد تشكل ها بسيار بودند. نيروها نيز زياد بودند. اگر مى خواستيم بدنه تصميم بگيرد كه اصلاً نمى توانستيم جمع كنيم. چون بدنه يعنى نيروهاى شهرستانى، بخش ها، استان ها. اگر هر كدام يك نظر مى دادند، اصلاً ما به نتيجه نمى رسيديم.
• پس چرا در ميان نيروهاى خودتان فرم هاى نظرسنجى پخش كرديد و نظرات آنان را پرسيديد؟
خب نظرسنجى براى ما به قول كاسب ها، نقش مظنه را ايفا مى كرد. مى خواستيم فضا را بسنجيم و استعلام كنيم. اما قطعى نبود. ما يك شوراى مركزى داشتيم. اين شورا جمعى را انتخاب كرد كه اين جمع به هر نتيجه اى رسيد ديگران آن را ملاك قرار دهند.
• آيا نظرسنجى ها با آنچه كه شما انتخاب كرديد، نتيجه اى يكسان داشت؟
در نظرسنجى ها، آقاى لاريجانى خوب جلو مى آمدند. اما نظرسنجى ها هميشه قابل اعتماد نيستند. آقاى هاشمى تا لحظات آخر بالا بود. مردم نظر مى دهند اما نظرشان به هر دليل عوض مى شود. يك نكته بود كه برخى غافل بودند. در نظرسنجى ها دوتا سئوال معمولاً مطرح مى شد. اول به چه كسى راى مى دهى، دوم به چه كسى راى نمى دهى. به نظرم اطرافيان آقاى هاشمى از اين موضوع غافل بودند. اگرچه در اغلب نظرسنجى ها ايشان نفر اول بودند و مثلاً ۳۵ درصد مى گفتند كه به آقاى هاشمى راى مى دهند، اما در پاسخ به سئوال دوم نيز مثلاً ۴۹ درصد مى گفتند به هاشمى راى نمى دهيم. به همين خاطر ما نظرسنجى ها را مدنظر داشتيم و اتفاقاً مطابق تحليل ما نيز پيش رفت. تصور ما اين بود كه چون آراى منفى ايشان بالا است خيلى موفق نباشد.
• صرف نظر از آقاى هاشمى، ديگران چطور؟ آيا نتيجه نظرسنجى ها با انتخاب شما يكسان بود؟ ديگران چنين نظرى نداشتند.
خب شرايط هميشه عوض مى شود. يادتان هست وقتى آقاى قاليباف كانديدا شد، معادلات به هم ريخت و ايشان چند روزى در صدر نظرسنجى ها قرار گرفت. از اين نوع اتفاقات كم نبود.
• بحث آقاى قاليباف مطرح شد. آيا ايشان يكى از كانديداهاى شوراى هماهنگى بودند؟
نه. ايشان كانديداى ما نبودند.
• چرا؟ با توجه به اين كه به نظر مى رسيد نظرات بسيارى را به خود جلب كرده است.
زمانى كه ايشان فرمانده نيروى انتظامى بود، از ايشان پرسيديم كه آيا در انتخابات شركت مى كنيد يا خير. گفتند كه نه. من نظامى هستم. همين جورى نمى توانم بيايم. بايد اجازه بگيرم. در صورتى كه بالاخره تحركات را مى ديديم و نشانه هاى فعاليت ايشان براى ما آشكار بود. آقاى باهنر را فرستاديم با ايشان صحبت كرد. گفتند كه نه. ما بايد استعفا بدهيم و اجازه بگيريم همين طورى نمى توانيم در انتخابات شركت كنيم.
• وقتى كه استعفا داد چطور؟
نه. ما ديگر ايشان را در ليست خودمان قرار نداديم.
• اما برخى از احزاب شوراى هماهنگى، از جمله جمعيت ايثارگران از ايشان كاملاً حمايت كرد.
بله. البته ايثارگران در يك مقطعى ديگر خرجشان را از ما جدا كردند. عنوان شوراى هماهنگى نيروهاى اجتماعى را براى خود برگزيدند و راهشان از ما جدا شد.
• در فراز و نشيب شوراى هماهنگى، يك روز ناگهان اعلام شد كه اعضاى شوراى مركزى اضافه مى شوند. از قرار معلوم برخى احزاب اصولگرا به انتخاب اوليه شما اعتراض داشتند. نام هايى اعلام شد ولى جلسه اى تشكيل نشد. چرا؟
ببينيد ما در ايران حزب نداريم. قبيله داريم و كارهاى قبيله اى. زمان انتخابات نيز اختلافات قبيله اى افزايش پيدا كرد. برخى از تشكل هايى كه با ما بودند، اعتراضاتى را بيان كردند. بحث شد كه چند نفر كه مورد تاييد معترضين بودند به اعضاى شوراى هماهنگى اضافه شوند تا به يك تصميم برسيم.
• پس چرا جلسات تشكيل نشد؟
براى اينكه موضوع منتفى شد.
• چرا موضوع منتفى شد؟
براى اينكه ديگر بين كانديداها هماهنگى وجود نداشت. برخى كناره گيرى كردند، برخى گفتند كه ما نيستيم، برخى گفتند ما از شوراى هماهنگى نيستيم. خب وقتى يك كسى مى گويد كانديداى شورا نيستم، ديگر معنى نداشت كه ما آن جمع را تشكيل بدهيم.
• شما كه مى گوييد هر ۵ نفر را در ليست داشتيد و كارى به نظرات و سخنان آنها نداشتيد.
ما احترام مى گذاشتيم. اما آنها خودشان جمع ما را قبول نداشتند. حتى پاى ميز نمى آمدند. بعداً برخى از آنها رفتند يك ائتلافى را تشكيل بدهند، اما آن ائتلاف هم صورت نگرفت. خب چرا و چطور شوراى جديدى با اضافه كردن برخى تشكيل دهيم كه بعضى از نامزدها و يا دوستانشان حاضر به شركت در جلسه نبودند.
• خاطرم هست كه بعد از انتخابات مجلس هفتم، شما جمله اى را بيان كرديد. گفتيد كه پس از مجلس اول كه ۲۷ عضو آن در حزب جمهورى اسلامى شهيد شدند، مجلس هفتم بهترين مجلس نظام است. يادتان هست.
بله. زيرا معتقد بودم مجلس هفتم، حتى با خودى هم وارد معامله نمى شود. در جريان انتخاب كابينه نيز ديديد. اين در مجالس ديگر كمتر ديده مى شد.
• بله. سئوالم در اين باره است چرا مجلسى را كه شما اين گونه خطاب كرديد، در جريان انتخابات رياست جمهورى مقابل شما ايستادند و مخالف شما نظر دادند. مشخصاً جمعيت ايثارگران كه در مجلس هفتم نيز تاثير فراوانى دارد، شما را به شيخوخيت متهم كردند. در زمان انتخابات با آقاى دارابى قائم مقام سابق اين حزب گفت وگو كردم. گفتند كه شما نظرتان بر يك كانديداى به خصوص است و تاكيد كردند كه نظر مردم براى جناح راست ملاك نيست. چرا اين اتفاق افتاد؟
اولاً كه جمعيت ايثارگران اكثريت مجلس را در اختيار ندارد، ثانياً به صراحت مى گويم كه تاثيرگذار هم نيستند. اينگونه نيست كه اكثريت مجلس تابع نظرات آقايان ايثارگران باشند. ضمناً ارزشى بودن و معامله نكردن معنايش اين نيست كه حتماً از من حمايت بكنند يا نظر من را تاييد كنند.
• ببينيد حاج آقا، بالاخره در جريان انتخابات اتفاقاتى رخ داد. شما تشكيلاتى را هدايت مى كرديد كه عملاً تبعيتى از سوى افراد زيرمجموعه ديده نمى شد. بعضاً اظهارات اعتراضى نيز بيان مى شد. مثل سخنان آقاى دارابى.
اولاً آقاى دارابى اهل مجلس نيست...
• نيست. اما جزء ايثارگران بود.
بله اعتراض ايشان همان مسئله اى بود كه پيشتر به آن پرداختيم. معتقد بودند كه ما به يك كانديداى خاص نظر داريم و انتخاب خودمان را كرده ايم. در حالى كه خود اين آقايان معترض رفتند سراغ آقاى قاليباف كه اصلاً در ليست كانديداهاى شوراى هماهنگى نبود. آنقدر تشكيلاتى بودند كه از كل شوراى هماهنگى بيرون آمدند، ۵ كانديدا را گذاشتند كنار و رفتند سراغ يك نفر ديگر. حتى به آقاى احمدى نژاد كه عضو شوراى مركزى آنها بود، توجه نكردند و ايشان را به عنوان كانديداى نهايى انتخاب نكردند. در مرحله دوم ناچار شدند از آقاى احمدى نژاد حمايت كنند چون سخت مخالف آقاى هاشمى بودند.
• بالاخره علت مخالفت ايثارگران با شوراى هماهنگى مشخص نشد؟ ايثارگران اعتراض مى كردند اما مشخص نبود به چه چيزى؟
علت همين بود. اينها مى خواستند به هر دليلى سراغ آقاى قاليباف بروند.
ادامه دارد ...
مقاله عروسک باربی از دکتر حسن عباسی به افشای سیاستهای ایالت متحده روی عروسک باربی و استفاده یا بهتر بگم سوء استفاده ابزاری(سیاسی،فرهنگی و...) ایالت متحده از این عروسک میپردازد.این مقاله از موضوعاتی است که پیشنهاد میکنم بخونینش.بعد از مدتها جستجو موفق شدم این مقاله رو تو یکی از بلاگها که آدرسش در آخر مقاله ذکر شده پیدا کنم.
پديده عروسك باربي
در روش هاي تعليم و تربيت، مهمترين و كليدي ترين عامل، بحث «الگو سازي» است. هر سن و هر جنس، الگوي خاص خود را بر مي تابد. در اين ميان مهمترين سن، دوران كودكي است. تربيت دوران كودكي توام با بهره گيري از الگوهاي خاص و ويژه اين دوران است. طبيعي است كه الگوهاي دوران كودكي به طور عمده از مولفه هاي عاطفي به جاي گزاره هاي عقلاني بهره مي برند. لذا رمز و رازهاي موجود در خيال پردازي هاي كودكانه، جايگزين گزاره هاي واقع گرايانه در تربيت بزرگسالان مي شود. مبتني بر اين اصل، استفاده از نماد حيوانات به صورت فانتزي، در انتقال مفاهيم آموزشي و تربيتي به كودكان، همواره مد نظر بوده است. به گونه اي كه امروزه بيشترين حجم توليدات فرهنگي مربوط به كودكان در زمينه انيميشن، كتاب، داستان، و اسباب بازي، به استفاده از نمادگرايي از حيوانات محدود مي شود.
در اين ميان دختر بچه ها انحصارا به عروسك علاقه مند هستند. اين علاقه نشات گرفته از عاطفه ويژه دختر بچه ها و همچنين به دليل قدرت برتر عروسك در ايجاد حس همزات پنداري و تفاهم خيالي با كودك است.
عروسك، بالاترين نقش تربيتي را به ويژه در شكل دهي و پايه ريزي شخصيت دختران دارد. دختر بچه ها، زنان آينده هر ملت هستند و براي انحطاط هر ملت بايستي دختران و زنان آن ملت را منحط تربيت كرد؛ همانگونه كه براي اعتلاي هر ملت، بايستي دختران و زنان آن ملت را متعالي تربيت كرد. از اين منظر، نقش عروسك در تهاجم فرهنگي نقش بسيار برجسته است.
كمپاني «متل»
كمپاني متل در سال 1945، توسط زوج «هندلر» و «مت» در ايالت كاليفرنياي جنوبي آمريكا تاسيس شد. اين شركت، ابتدا قاب عكس توليد مي كرد و سپس به ساخت مبلمان خانه، و در نهايت به توليد اسباب بازي روي آورد.
متل و «ميكي ماوس»
كمپاني متل در 1955، براي تبليغ اسباب بازي ها در نمايش هاي تلويزيوني با كلوپ ميكي ماوس به همكاري پرداخت كه موجب دگرگوني ساختاري در تجارت اسباب بازي شد.
جهت گيري در عروسك سازي
در سال 1959، به دليل علاقه دختر «هندلر» به عروسك هاي كاغذي، اين شركت طرح ساخت عروسك را دنبال كرد كه منجر به عقد قرارداد براي دريافت امتياز عروسك آلماني «لي لي» شد.
عروسك «لي لي»
عروسك «لي لي»، در واقع بر گرفته از شخصيت و اندام و چهره يك زن خيابان گرد آلماني به همين نام بود. عروسك آلماني «لي لي» به عنوان يك قطعه كلكسيوني فقط به بزرگسالان به ويژه به كلكسيونرهاي اسباب بازي فروخته مي شد.
تغيير نژاد
كمپاني «متل»، امتياز عروسك «لي لي» را از آلمان خريد، و پس از تغييراتي، صورت بندي نژادي آن را به نژاد «آنگلوساكسون» همانند كرد و به توليد انبوه آن در آمريكا اقدام نمود.
تولد باربي
اين عروسك تغيير نژاد يافته ( به نژاد آمريكايي ـ انگليسي آنگوساكسون) باربي لقب گرفت. باربي، اسم خلاصه شده باربارا، دختر كوچك رئيس كمپاني متل يعني آقاي هندلر بود. باربي به زودي در صف اول اسباب بازي دختران در غرب قرار گرفت. در سال 1959 هر عروسك باربي به قيمت سه دلار فروخته مي شد؛ اما اكنون هر عروسك باربي اصل ساخت كمپاني متل 4500 دلار قيمت دارد.
از طراحي موشك ضد هوايي تا طراحي عروسك باربي
طراح تغييرات «باربي» در آمريكا در كمپاني «متل»، «جك رايان» است. وي قبل از آن در پنتاگون (وزارت جنگ آمريكا) طراح موشك هاي اسپارو و هاوك بود. شركت متل او را بخاطر تخصص و استعدادش در شناخت فرم هيكل زنان استخدام كرد.
شركت سهامي عام متل
در سال 1960، شركت «متل»، سهام خود را به فروش رساند و به سهامي عام تبديل شد. از 1963 تا سال 1965، ثروت كمپاني «متل» از 100 ميليون دلار به 500 ميليون دلار افزايش يافت.
تولد كن ( دوست پسر باربي)
در سال 1961، كمپاني« متل» عروسك «كن» را توليد كرد. اين عروسك پسري بود با لباس هاي شيك و موهاي قهوه اي با نامي بر گرفته از نام پسر آقاي هندلر(رئيس كمپاني متل). به اين ترتيب عروسك باربي صاحب يك دوست پسر شد.
بعدها در سال 1963، عروسك «ميچ» و در سال 1965، عروسك اسكيپر به جمع «كن» و« باربي» پيوستند.
دوستان زرد و سياه باربي
در سال 1968، كمپاني «متل» براي اينكه به باربي يك شخصيت تربيتي جهاني ببخشد، اقدام به ساخت و فروش عروسك هاي سياه و زردي نمود كه هيكل و اندام آنها كاملا همانند اندام باربي، ولي رنگ پوست و چهره آنها متفاوت است. عروسك دو رگه آفريقايي ـ آمريكايي براي كودكان سياه پوست در آمريكا و آفريقا كه به باربي سياهان معروف شد، با نام «كريستين» توسط كمپاني «متل» به بازار آمد. اين همه مسئله نبود؛ بازار بيش از يك ميلياردي زرد پوستان در آسيا و همچنين تربيت غربي دختران آنان، ضرورت نگاه فرهنگ غربي به آن عرصه را جدي ساخت. در سال 1990، «كي يرا» باربي ژاپني ها و چيني ها را ساخته و روانه بازار كرد. در كنار اين دوست زرد پوست باربي، دو سال قبل از آن (1988) ترزاي آمريكاي لاتين به جمع دوستان باربي پيوسته بود.
گسترش فعاليت هاي كمپاني متل
از 1965، سال كمپاني متل در راستاي تبليغ و ترويج باربي به ساخت و فروش اسباب بازي هاي جنبي و تكميلي آن پرداخت: اسباب بازي «ببين و بگو» در مهد كودك ها، خودروهاي مسابقه اي احتراقي، اسباب بازي هاي الكترونيكي، سرگرمي هاي ويدئوي خانگي، پازل ها و……
اساسنامه كودكان
در سال 1978، متاثر از شعار حقوق بشر رئيس جمهور وقت آمريكا، جيمي كارتر مبني بر بسط حقوق بشر در جهان، كمپاني متل با ديد بشر دوستانه!!؟ اساسنامه جهاني كودكان را تنظيم نمود كه به شكل قابل توجهي شركايي را به صورت غير انتفاعي در اتحاديه اي پيرامون اساسنامه مزبور ( از سراسر جهان) گرد آورد.
متل كمپاني چند مليتي
كمپاني آمريكايي متل، براي ترويج باربي در سال 1986، شركت «هنگ كنگي اراكو» را تاسيس كرد. در سال 1988 با كمپاني «والت ديسني» در جهت توليد و بازاريابي اسباب بازي ها و فيلم هاي شخصيت هاي عروسكي و كارتوني معروف والت ديسني در سراسر جهان، قرارداد همكاري منعقد نمود. همچنين در سال 1988، كمپاني «متل» كل سهام شركت اسباب بازي سازي فرانسوي اس. اي را خريد و در سال 19898شركت «كورجي تويز» انگليسي را تاسيس كرد. با توجه به گسترش نفوذ باربي، كمپاني متل در 1991 شركت «آويوا»، توليد كننده اسباب بازي هاي ورزشي را تاسيس كرد.
از اين پس به ترتيب:
- در 1992 تاسيس شركت هاي بين المللي از سوي متل.
ـ در سال 1993 جذب مجموعه محصولات «فيشر پرايز» (توليد كننده اسباب بازي پيش دبستاني) به مجموعه متل.
ـ در سال 1994، تاسيس شركت كرانسنكو براي توليد اسباب بازي هاي معروف باربي در انگليس، توسط متل.
ـ در سال 1995، تدوين مقررات حقوقي توليد و توزيع عروسك هاي بزرگ كاپچ كيدز توسط متل.
ـ در سال 1997، ادغام كمپاني اسباب بازي نايكو در متل.
ـ در 1997 خط توليد باربي دست به ساخت و عرضه يك عروسك معلول سوار بر ويلچر به نام «اسمايل» كرد.
ـ در سال 1998 خريداري كمپاني اسباب بازي سازي پرنده آبي از انگليس.
ـ در سال1998 توليد دختر مطلوب آمريكايي در دو مجموعه اول( مجموعه اول دختران7-3 ساله و مجموعه دوم دختران 12-7 ساله) شامل سليقه هاـ علايق ـ الزامات و….
كمپاني متل و هري پاتر
در سال 2000، كمپاني «متل» امتياز مجموعه بازي ها و فعاليت هاي سرگرم كننده پيرامون داستانهاي «هري پاتر» شامل: عروسك هاـ پازل هاـ خودروهاـ بازي هاي كامپيوتري ـ و فيلم هاي مربوط را ( با همكاري كمپاني سينمايي وارنر) خريداري نمود.
معاهده جهاني تي. اچ. كيو
در سال 2001، كمپاني متل به معاهده جهاني چاپ و انتشارات تي اچ كيو براي گسترش و نشر بازي هاي آموزشي و نرم افزارهاي توليدي خود با توجه به ذخاير كمپاني متل شامل باربيـ هاتوي ـ دختر آمريكايي ـ مچ باكس و فشير پرايز، به معاهده جهاني چاپ و انتشارات تي. اچ. كيو وارد شد.
فيلم هاي باربي
در سال 2001 عروسك «باربي» در اولين فيلم كامپيوتري خود به نام باربي در فندق شكن ظاهر شد. از آن پس تاكنون، تعداد قابل توجهي فيلم كامپيوتري، انيميشن، فيلم سينمايي، و مستهجن سكس در مورد باربي توليد شده است.
دوباره سازي باربي
در طي ساليان گذشته، باربي بيش از 500 بار در نقش ها و شخصيت هاي متفاوت عرضه شده است از آن جمله: پرستار، افسر پليس، آموزگار، پزشك، دندانپزشك، دامپزشك، خواننده موسيقي راك، ژيمناست، كارآگاه، افسر نيروي دريايي، افسر خلبان، مهماندار هواپيما، دزد، گدا و… كه اين شخصيت پردازي ها، براي كاركردهاي تربيتي اين عروسك است.
باربي و سياست
در طول 40 سال گذشته عروسك باربي فعال در عرصه سياست آمريكا بوده است. در طول انتخابات ايالتي و ملتي، باربي بسيار فعال است. در طول جنگ ويتنام، گرانادا، پاناما و در انتهاي جنگ سرد، باربي نقشهاي متفاوتي ايفا كرد.
در طول جنگ عراق و آمريكا در سال 1990، عروسك باربي با پوشش يونيفورم نظامي آمريكايي به تهييج افكار عمومي مردم آمريكا پرداخت. پس از واقعه 11 سپتامبر نيز باربي با پوشيدن يونيفورم نيروهاي نظامي ضد تروريست، با ايفاي نقش جديد خود به تهييج افكار عمومي پرداخت. تيتر آگهي هاي تبليغاتي باربي، براي نبرد ضد تروريسم اين بود: باربي ـ روح آمريكايي.
باربي و تعليم و تربيت
خانم «روت هندلر» همسر رئيس كمپاني متل دريافته بود همچنان كه فرزندش باربارا رشد مي كند، به شخصيت سازي و تقليد از بزرگسالان در رفتار با عروسكهاي كاغذي مي پردازد، بنابراين طرح ايده ابداع عروسك واقعي (سه بعدي) به ذهن او خطور كرد.
پس از ساخت باربي، تصميم بر اين شد تا مدل هاي گوناگوني از لباسها در اختيار كودكان قرار گيرد تا آنان بتوانند شخصيت دلخواه خود را در مدل هاي مختلف به باربي ببخشند. به مرور زمان باربي كاركرد مهمي يافت؛ باربي به دختران آموزش مي داد كه جامعه مدرن از آنها به عنوان يك زن چه انتظاري دارد.
كمر باريك و اندام كشيده باربي باعث شده است تا دختران نوجوان در غرب و ساير كشورها براي اينكه اندامشان شبيه باربي شود يا از الگوي باربي خيلي فاصله نداشته باشد، از خوردن غذا به اندازه كافي در سن رشد خود پرهيز كنند. لذا آمار حيرت آور سازمانهاي بهداشتي غرب از سوء تغذيه دختران غربي خبر مي دهد.
چون مطرح مي شد كه تركيب اندام باربي هيچگاه به هم نخواهد خورد، لذا در تربيت دختران براي اينكه در سنين بزرگسالي هيچگاه آبستن نشوند، در حفظ تناسب اندام آنان بسيار موثر بود. در دهه 90 ميلادي به دليل كاهش نرخ توليد مثل در غرب به ويژه در آمريكا، باربي براي تربيت دختران در آن زمينه وارد صحنه شد و در 1955 اين عروسك با يك جنين در شكم خود، به بازار عرضه شد تا دختران نوجوان با وضع حمل باربي به دست خود، اشتياق مادر شدن بيابند. امروزه اسكيپر كه خواهر كوچك باربي محسوب مي شود، بخشي از پاسخ به درخواست سياست گذاران فرهنگي براي بچه دار بودن باربي است.
نگاهي به تحول لباسها و شخصيت باربي، بيانگر آن تحول اجتماعي است كه باربي در آن آفريده شده است. امروزه عروسك بزرگ باربي در هيكل يك دختر جوان حقيقي، براي مقاصد مستهجن در فروشگاه هاي غربي خريد و فروش مي شود. تعداد زيادي از هنرپيشه ها و خوانندگان زن غربي با صرف هزينه هاي زياد اندام و چهره خود را همچون باربي مي سازند تا مورد توجه عموم واقع شوند. امروزه باربي بر روي تمام وسايل مورد استفاده كودكان و نوجوانان اعم از لوازم التحرير، لوازم بهداشتي و آرايشي، پوشاك، اسباب بازي، لوازم تزئيني و… حك شده است و حتي خوردني هاي فانتزي كودكان مانند آدامس و شكلات نيز از حضور باربي بي نصيب نيستند. چه اينكه دخترها در سراسر جهان بايستي حضور مدل و الگوي غربي خود( باربي) را همواره در پيرامون خود حس كنند. مادران غربي مي پرسند؛ چرا دختران ما زودتر از آنچه كه بايد بالغ مي شوند؟ دليل اين بلوغ زودرس جنسي دختران ما در چيست؟
استراتژي فرهنگي آمريكا و باربي
از آنجا كه بيان دكترين فرهنگي آمريكا بر اومانيسم (بشر مداري به جاي خدا محوري)، ليبراليسم(اباحي گر)، سكولاريسم( عرفي انديشي و دنيا گرايي) و هدونيسم (لذت محوري) است، طبيعي است كه سياستمداران و استراتژيست هاي فرهنگي آمريكا تلاش نمايند تا از طريق شيوه و راهكارهاي مختلف، بنيان فرهنگي خود را تقويت، و آن را در آمريكا و در سراسر جهان بسط و تسري دهند. يكي از اين شيوه ها، تربيت دختران آمريكا و سراسر جهان با گزاره هاي فرهنگ آمريكايي است. لذا به عنوان بهترين و كارآمدترين راه، اگر دختران ساير ملت ها با «ارزش» هاي آمريكايي تربيت شوند، اين دختران، نقش همسران و مادران را در جوامع خودشان عهده دار مي شوند، لذا مبتني بر ارزش هاي آمريكايي، جامعه شان را اداره مي كنند و اين مهمترين كاركرد تهاجمي يك فرهنگ مهاجم است كه شهروندان، ديگر ممالك را با ارزش هاي خود بپرورانند.
اينگونه است كه باربي در استراتژي فرهنگي آمريكا واجد بالاترين تأثيرها و ارزش گذاري هاست. و در عرصه پدافند در برابر تهاجم فرهنگي عروسك باربي، مهمترين اقدام در گام نخست تبيين مخاطرات تربيتي و فرهنگي اين عروسك است. لذا هشدار بصيرت بخش در صدر اين اقدامات است.
مكانيزم تربيتي عروسك باربي
عروسك باربي بر خلاف ساير عروسكها تداعي كننده بچه نبوده و داراي چهره بچه گانه نمي باشد، بلكه يك زن بيست ساله آمريكايي با تمام مشخصات اندامي آن است كه با دقت فراوان طراحي و ساخته مي شود و با حضور تصاويرش در اكثر مايحتاج و ملزومات ضروري كودكان و نوجوان از قبيل لوازم التحرير، كيف، كفش، شكلات ها، ظروف، البسه، ساعت، وسايل شخصي و… كه به بيش از دهها هزار مورد موجود در بازار حتي بازار داخلي مي رسد، ملكه ذهني كودكان و نوجوانان گرديده و خود را به آنان تحميل و موجب خريد عروسك مي گردد. خريداران باربي با خريد يك عروسك كارشان تمام نشده و مجبورند تمام وسايل مكمل آن را از قبيل لباس خواب، وسايل حمام، مايوي شنا، لباس مهيماني، وسايل آرايش و… را كه همه ساله در چندين نوبت نيز تغيير مد داده، بازسازي و توليد مي شوند را تهيه و همواره آن را به روز نمايند. بديهي است مدل لباس باربي و تمام آنچه كه تحت عنوان متعلقات عروسك عرضه مي شود، مدل لباس و ساير وسايل مورد نياز دختران و زنان قرار گرفته و بدين صورت دختران مأنوس با اين عروسك با سليقه باربي ( يا به قول دقيقتر با سليقه و خواست يك زن آمريكايي) بزرگ شده و در زماني كه به سن انتخاب مي رسند، دقيقاً داراي سليقه اي همانند باربي (يا يك زن آمريكايي) مي باشند. بنابراين هر آنچه در تمدن غرب براي انحطاط بشر توليد و عرضه مي شود، قبلاً ذائقه و احساس نياز به آن را با هزينه مصرف كنندگان به وجود آورده اند پديده «باربي بيس» يكي از نمودهاي عيني در داخل كشور است كه متخصصان تربيتي و تغذيه داخلي با نگراني فراوان از طريق رسانه هاي جمعي در جستجوي راه حلي براي آن و اطلاع رساني به خانواده هاي ايراني براي پيشگيري و جلوگيري از گسترش آن هستند؛ در شرايطي كه در صفحه نيازمندي هاي روزنامه هاي صبح و عصر آگهي هاي بسيار فريبنده اي با عبارات اغفال كننداي دختران اين مرز و بوم را با وعده و وعيد فراوان به باربي شدن دعوت مي نمايند.
نبايد فراموش كرد كه تا اين لحظه، هيچ كشور و ملتي نتوانسته است در برابر باربي، رقيبي ماندگار و جدي بتراشد و در اين عرصه كاملاً شكست نخورده باشد كه از جمله «عروسك سندي» در انگليس مي باشد.
باشد كه عروسك هاي ملي “سارا“ و “دارا“ كه از نژاد آريايي و داراي فرهنگي ايراني ـ اسلامي مي باشند، بتواند خلا مزبور را پر نموده و در رقابتي سنگين و نفس گير، باربي را در رزمگاه تربيتي دختران جهان اسلام با شكست روبرو سازد.
نویسنده : دکتر حسن عباسی
منابع : جنبش فداييان اسلام و باشگاه اندیشه و وبلاگ موعود